eitaa logo
🤍🪽ᕼᗩᘻᓰᘻ🤍🪽
56 دنبال‌کننده
720 عکس
434 ویدیو
3 فایل
ܢ̣ܘ ࡅ߭ߊ‌ܩܢ حߊ‌ܩܨ حߊ‌ܩࡅ࡙ܩܢ 🤍سلام خوشملم امیـבوارم از کلیپا פּ رمان خوشت بیاـב خوش امـבے هـבـ؋ : ۱kشـבن مرسے عضو میشی کـב ایتا : ۶۲۷عضو ؋ـنـבوم حامیم ◍•ᴗ•◍ ناشناس ؟🪽 https://daigo.ir/secret/71791330068
مشاهده در ایتا
دانلود
شروین : ه ، هلیا پوریا رو انداختم زندان!! هلیا : چجوری ؟؟؟ شروین : قبلا از من ۶۰ میلیون پول قرض کرده بود ، شکایت کردم ازش الانم زندانه هلیا : واقعا ؟؟؟ شروین: آره!! هلیا که از خوشحالی در پوست خو نمی‌گنجید از اتاق رفت بیرون رها ثنا : میگی چی شده یا نه ؟؟؟؟( با داد ) هلیا قضیه رو براشون توضیح داد رها : افتادی ت دام عاشقی هلیا : نفهمیدم نفهمیدم ثنا : با یک نگاه ساده ای هلیا : نفهمیدم نفهمیدم رها : حالا آقا کی میاد خاستگاری ؟؟؟ ثنا : حالا مگه تو میتونی بری ایران پوریا چی ؟؟؟ هلیا : پوریا زندانه حالا حالا یا شاید دیگه از زندان نیاد بیرون رها : چرا زندانه؟؟؟ هلیا ماجرا رو براشون گفت گوشی هلیا زنگ خورد حامیم : بیا پایین هلیا : مگه کجایی حامیم : دم در هتل از زبون هلیا رفتم لب تراس ببینم حامیم چی پوشیده که با هاش ست کنم دیدم یه شلوار لی بگ آبی با درس سفید و کت لی و کفشاش هم یه کتونی مشکیه لژ دار هست همرو پوشیدم از جایی که من و رها سایز پاهامون یکی بود کفش های اون رو پوشیدم آرایش همم یکمی تینت روی لبام ، گونه و پلکام زده بودم رفتم پایین حامیم : چقدر خوشگل شدی خانومی ،،، تو از بالا نگاه کردی من چی پوشیدم آره ؟؟؟ هلیا : آره حامیم : ای شیطون هلیا : 😂 از زبون حامیم ساعت ۱۱ بود و من دلم میخواست تا فردا باهم بچرخیم هلیا : من گشنمه بریم یه چیزی بخوریم ؟؟؟ حامیم : بریم!!! رفتن یه چیزی خوردن اومدن تو ماشین همزمان حامیم هلیا رو صدا کرد و هلیا حامیم رو حامیم : بگو ! هلیا : اول تو بگو ! حامیم : میگی یانه؟؟ هلیا : باشه ، باشه ،،، میشه تا فردا پیش هم باشی ؟؟؟ حامیم : منم دقیقا میخواستم این رو بگم ! هلیا : پس حله دیگه ؟؟؟ حامیم : ..................... نویسنده: آندیا 🦋 پارت ۷
حامیم :حله ساعت ۱۲ ظهر بود هلیا حامیم حتا شی هم پیش هم بودن ساعت ۹شب بود رفتن سینما و فیلم دیدن خوراکی خوردن هلیا :تو خیلی خوبی خیلی مهربونی خوشحالم با تو هستم حامیم :توهم خوش قلبی عشقم و خوبی ثنا و رها دیگه نگران شده بودند و هرچی هم زنگ می زدند به هلیا جواب نمیداد . هلیا :حامیم بریم بستنی بخوریم؟؟ حامیم: باشه عزیزم بریم . حامیم رفت که بستنی بخره همون موقع رها زنگ زد به حامیم که ببینه هلیا کجاست . هلیا دوست نداشت برگرده به خونه برای همین گوشی حامیم که رها داشت زنگ می زد قطع کرد حامیم :بیا عزیزم هلیا :ممنونم عشقم هلیا :یه چیزی بگم عشقم حامیم :بگو عزیزم هلیا :من فردا تولدمه . حامیم که جا خورد که تولد هلیا هست رفت تو فکر که چی بگیره . هلیا :چی شد عزیزم رفتی تو فکر حامیم :هیچی عشقم مبارکه هلیا :ممنونم ♡ حامیم :عزیزم نمی خوای برگردی هتل ؟؟ هلیا :نه میشه تو ماشین بخوابیم حامیم :باشه عزیزم فقط دوستات نگران نشن . هلیا .............. نویسنده: پری 🦋 پارت ۸
🤍🪽ᕼᗩᘻᓰᘻ🤍🪽
حامیم هم مثل ما رو آرش کراشه😂😂😂😂😂😂😂
😂😂😂😂😂😂
۶ روز تا زیبا شدن دنیامون 🥺🥺🥹🥹🥹
۶ روز تا عمر دوباره🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳
به نام حامی حامیم🤍✨🤍✨
۵ روز تا عمر دوباره 🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳