خاطرـہ اے בر خواب🎀🖇
آرآم ایزدی💆🏻♀ 27ساله🤌🏻 شغل: طراح لباس💅
دوستان شخصیت جدید😂💔
خاطرـہ اے בر خواب🎀🖇
آرآم ایزدی💆🏻♀ 27ساله🤌🏻 شغل: طراح لباس💅
دادا حامی چه میکنی این کجا اوا کجا🤣💔💘
#part40
حامی: ولی ارام که از ایران رفته بود
شاید من خیالاتی شدم
و اون ارام نیست.
اما اون چشمها چشم های همیشگی
نبود چشمایی نبود که میخندن
پر از غم و اندوه بود
خاطرات من تو اون چشم ها هک شده بود همه ی خاطرات عین یه فیلم از جلو ی چشمم رد شدن
نمیتونستم ادامه بدم غرق ارام شده بودم
انگار همچی داشت برمیگشت
از افراد تو سالن عذر خواهی کردم و صحنه رو ترک کردم
اوا: حامی به یه جا زل زده بود نمیدونستم به جی زل زده بود
اما بغض تو گلوش داشت خفش میکرد
اشک تو چشماش حلقه زده بود
نمیتونستم بفهمم چیه
که حامی صحنه رو ترک کرد گفتم بزارم یکم تنها باشه و بعدش میرم پیشش
حامی: رفتم تو اتاق نشستم که صدای در زده شد احتمال زیاد اوا بود
+بیا داخل
در باز شد اما اما اوا نبود
اون شبیه خاطراتم بود
ارام بود
اومد پیشم نشست.....
ادامه دارد......
نویسنده: aniti
هدایت شده از 𐙚𝑴𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕𐙚فور:کممم
#part41
حامی: ارام
ارام: جونم
حامی: خیلی فرق کردی چشمات غم داره تو اون ارام نیستی
چی شدی تو
ارام: بعد از اینکه بابام زورکی فرستادم ترکیه بخاطر اینکه از تو جدا شم
بعدم مجبورم کرد با اون خواستگارم ازدواج کنم
2سال باهاش زندگی کردم ولی چه زندگی همش دعوا و داد و بیداد بعدشم به زور طلاقم داد
منم برگشتم ایران.و اومدم پی تو
حامی: دلم براش سوخت معلوم بود چه دردی کشیده
نگاش کردم که یهو زد زیر گریه ومنم بغلش کردم
که یدفه در باز شد و اوا اومد داخل (اوه اوه گاومون زایید🤣😔)
اوا: حا. می ا. ین ک. یه🙂💔
حامی:....
اوا: حامی با توام
این کیه تازه بغلشم کردی
نکنه بخاطر این بود که کنسرت و ول کردی نه
حامی: اوا درست حرف بزن (برادر من وعده وحید گذاشتی که باش ازدواج میکنی دیگه چی میگی😒😂)
این به درخت میگن اسمش ارامه
ولی لطفا فکر بدی نکن
اوا: چه فکر بدی نکنم تو الان این دختره رو جلو چشم من بغ. لش کردی
حامی یجور دیگه روت حساب باز کرده بودم
ارام: حامی اوا کیه دیگه؟(بغض) 🙂
حامی: ببین برات توضیح میدم باشه
ارام: باش
اوا: من الان باید بدونم تو کی پرو
حامی همچی تموم شد هر چیزی بود تموم شد
دیگه ام دنبالم نیا
حامی: اوا رفت ولی حتی نذاشت براش توضیح بدم
رو کردم سمت ارام که دیدم انقدر گریه کرده چشماش شده کاسه ی خون......
ادامه دارد......
نویسنده: Anita
خاطرـہ اے בر خواب🎀🖇
#part41 حامی: ارام ارام: جونم حامی: خیلی فرق کردی چشمات غم داره تو اون ارام نیستی چی شدی تو ارام
وای خیلی جالبه ارام اومده تو زندگی اینا بعد میگه اوا کیه تازه بغضم کرده😐😂💔
دوستان من الان تو دوران pmsدلم میخواد گند بزنم تو همچی و همه رو قورت بدم پس لطفا نگید چرا داری کرم میریزی فعلا به همین راضی باشید تا یکی رو خاک نکردم🤣😐🤌🏻💔
واکنش حامی=من چه کارم😐😔
خاطرـہ اے בر خواب🎀🖇
دوستان من الان تو دوران pmsدلم میخواد گند بزنم تو همچی و همه رو قورت بدم پس لطفا نگید چرا داری کرم م
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
#part42
حامی: ارام چیشد
چرا گریه میکنی
ارام: چیزی نیست
حامی تروخدا راستشو بهم بگو اوا کیه خواهش میکنم
حامی: راستش اوا همسر اینده ی منه
ارام: پس داری ازدواج میکنی
ببخشید اومدم زندگی تو رم خراب کردم 🙃💔
حامی: اره خب
نه اصلا اینجور نیست اینجور نکو ارام تو هنوز برا من همون ارامی
ارام: جدی میگی؟
حامی: اره
ببین اوا تو شرکت عموم کار میکرد بعد خب من ازش خوشم اومد و قرار ازدواج گذاشتیم
بعد یکی به اسم فاطمه اوا رو دزدید
و خب باعث شد ازدواج ما جلو بیوفته و فردا عروسیه
ارام: حامی واقعا داری ازدواج میکنی
حامی: اره
ارام: پس من چی میشم من به کجا میرسم
حامی: نگران نباش حواسم بهت هست
من همیشه کنارتم
ارام: قول
حامی: قول!
وقتی بهش قول دادم عین یه دختر کوچولو خودشو پرت کرد تو ب.غلم
ارامش اغوشش و هیچی نداشت
اما
الان عروسی چی میشه اوا چی میشه این اتفاقا چی میشه
من هنوز ارام و دوست دارم بزور فراموشش کردم اما اوا رو چیکار کنم.....
ادامه دارد....
نویسنده: Anita