هدایت شده از 𐙚𝑴𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕𐙚فور:کممم
#part41
حامی: ارام
ارام: جونم
حامی: خیلی فرق کردی چشمات غم داره تو اون ارام نیستی
چی شدی تو
ارام: بعد از اینکه بابام زورکی فرستادم ترکیه بخاطر اینکه از تو جدا شم
بعدم مجبورم کرد با اون خواستگارم ازدواج کنم
2سال باهاش زندگی کردم ولی چه زندگی همش دعوا و داد و بیداد بعدشم به زور طلاقم داد
منم برگشتم ایران.و اومدم پی تو
حامی: دلم براش سوخت معلوم بود چه دردی کشیده
نگاش کردم که یهو زد زیر گریه ومنم بغلش کردم
که یدفه در باز شد و اوا اومد داخل (اوه اوه گاومون زایید🤣😔)
اوا: حا. می ا. ین ک. یه🙂💔
حامی:....
اوا: حامی با توام
این کیه تازه بغلشم کردی
نکنه بخاطر این بود که کنسرت و ول کردی نه
حامی: اوا درست حرف بزن (برادر من وعده وحید گذاشتی که باش ازدواج میکنی دیگه چی میگی😒😂)
این به درخت میگن اسمش ارامه
ولی لطفا فکر بدی نکن
اوا: چه فکر بدی نکنم تو الان این دختره رو جلو چشم من بغ. لش کردی
حامی یجور دیگه روت حساب باز کرده بودم
ارام: حامی اوا کیه دیگه؟(بغض) 🙂
حامی: ببین برات توضیح میدم باشه
ارام: باش
اوا: من الان باید بدونم تو کی پرو
حامی همچی تموم شد هر چیزی بود تموم شد
دیگه ام دنبالم نیا
حامی: اوا رفت ولی حتی نذاشت براش توضیح بدم
رو کردم سمت ارام که دیدم انقدر گریه کرده چشماش شده کاسه ی خون......
ادامه دارد......
نویسنده: Anita
خاطرـہ اے בر خواب🎀🖇
#part41 حامی: ارام ارام: جونم حامی: خیلی فرق کردی چشمات غم داره تو اون ارام نیستی چی شدی تو ارام
وای خیلی جالبه ارام اومده تو زندگی اینا بعد میگه اوا کیه تازه بغضم کرده😐😂💔
دوستان من الان تو دوران pmsدلم میخواد گند بزنم تو همچی و همه رو قورت بدم پس لطفا نگید چرا داری کرم میریزی فعلا به همین راضی باشید تا یکی رو خاک نکردم🤣😐🤌🏻💔
واکنش حامی=من چه کارم😐😔
خاطرـہ اے בر خواب🎀🖇
دوستان من الان تو دوران pmsدلم میخواد گند بزنم تو همچی و همه رو قورت بدم پس لطفا نگید چرا داری کرم م
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
#part42
حامی: ارام چیشد
چرا گریه میکنی
ارام: چیزی نیست
حامی تروخدا راستشو بهم بگو اوا کیه خواهش میکنم
حامی: راستش اوا همسر اینده ی منه
ارام: پس داری ازدواج میکنی
ببخشید اومدم زندگی تو رم خراب کردم 🙃💔
حامی: اره خب
نه اصلا اینجور نیست اینجور نکو ارام تو هنوز برا من همون ارامی
ارام: جدی میگی؟
حامی: اره
ببین اوا تو شرکت عموم کار میکرد بعد خب من ازش خوشم اومد و قرار ازدواج گذاشتیم
بعد یکی به اسم فاطمه اوا رو دزدید
و خب باعث شد ازدواج ما جلو بیوفته و فردا عروسیه
ارام: حامی واقعا داری ازدواج میکنی
حامی: اره
ارام: پس من چی میشم من به کجا میرسم
حامی: نگران نباش حواسم بهت هست
من همیشه کنارتم
ارام: قول
حامی: قول!
وقتی بهش قول دادم عین یه دختر کوچولو خودشو پرت کرد تو ب.غلم
ارامش اغوشش و هیچی نداشت
اما
الان عروسی چی میشه اوا چی میشه این اتفاقا چی میشه
من هنوز ارام و دوست دارم بزور فراموشش کردم اما اوا رو چیکار کنم.....
ادامه دارد....
نویسنده: Anita