خاطرـہ اے בر خواب🎀🖇
آنیتا اون ویسه هست داخل گپ خودمون فرستادم گوش دادی
اون اخریه رو میگی؟
#part44
اوا: اون فاطمه بود
با دیدنش چشام گشاد شد
اومد نشست داخل ماشین
رو کرد بهم و گفت:
فاطمه: دیدی گفتم حامی مال تو نمیشه
من فقط خواستم حقایق و روشن کنم
چه من چه تو هیچکدوممون به حامی نمیرسیم
اون کسی که به حامی میرسه
ارامه
حالا شاید بپرسی ارام کیه؟
برات ریز به ریز میگم ففط نیاز به صبر داره
اوا: چی میگی تو
ارام و از کجا میشناسی این جه وضعشه یه زندگی درست ندارم از دست شما ها
فاطمه: هه
من سابه به سایه دنبالت بودم حالا چه تو ماشین چه تو سالن
قضیه ارام و من 5ساله میدونم در اصل از زمانی که اون وارد زندکی حامی شد
اوا: تضمین میمنی کاری بام نکنی
فاطمه: تضمین میکنم
اینم کیف و گوشیم(داد دست اوا)
اوا: خیلی خب بریم بالا برام بگو
فاطمه: بریم
اوا: وفقتی رسیدیم بالا کیلید انداختم تو در
بفرمایید
فاطمه: او چه خوش سلیقه
چه خونه ای داری
اوا: ممنون
خب بگو
فاطمه: تو صبر نداری ها دختر
اوا: نهههه بگووو
فاطمه: خیلی خب ببین حامی5ساله پیش تو ی شرکت یه دختره رو دید که با باباش اومده بودن شرکت
حامی از همون نکاه اول عاشق ارام شده بود
من همچی رو فهمیده بودم و میدونستم
اون موقع هم اصن علاقه ای به حامی نداشتم حتی الانم ندارم(بچم به این خوبی🔪😑)
بابای ارام یکی پولدار ترین ادمای تهران بود که هیشکی رو دستش رو نداشت اما خیلی سرد و بد اخلاق بود
خیلی تو مدت های زیادی ارام و اذیت میکرد
ارام خیلی دختر خوب و ارومی بود
اما......
ادامه دارد....
نویسنده Anita
تو چنلی که فور دادی اد نیستم چنل خودت هم که پاک کردی، بعد تو چنلم فور میدی؟
#part45
فاطمه: اما اجازه ی ازادی و انجام هرکاری رو نداشت
بعدش با حامی اشنا شد
همدیگه رو دوست داشتن ولی بابای ارام مانع شد
بخاطر اینکه ارام از حامی جدا بشه یا ازش دور شه
ارام و عقد یه پسره کردن و فرستادنشون ترکیه
ازدواجشون 2یا3ماه بیشتر طول نکشید
بعد به طلاق خطم شد ارام خیلی زجر کشید
و الانم بعد 2ساله که اومده ایران
اونم بخاطر اینکه پدرش فوت شد
احتمالا خواسته برگرده پیش حامی
ولی باور کن اون از وجود تو تو یه زندگی حامی خبر نداشته
وگرنه هرگز برنمیگشت
اصلا چنین ادمی نیست
پس دلیل عصبی بودنتو تقصیر ارام ندون
حامی میتونست بهش بگه من دارم ازدواج میکنم اما نگفت
این کل ماجراست!:)
اوا: با شنیدن حرفاش دلم خیلی برایه اون دختره سوخت
اما الان زندکی من بخاطر اون دختر رو هوا عه
فاطمه میگم که
فاطمه: بله بگو
اوا: الان چی میشه اخه زندگی من و حامی رو هواست و فردا هم عروسیه
چیکار کنم به دوستام و فک و فامیل چی بگم(نویسنده: خواهرم از اول نباید به فامیل میگفتی چون یه مشت حرف درار مزخرفن💆🏻♀😒💔)
فاطمه: جواب اینو دیگه حامی باید بده نه من ........
ادامه دارد.....
نویسنده: Anita