#part46
از زبون حامی:
حامی: نمیدونستم قراره چی بشه من هم آرام و دوست داشتم هم آوا واقعا مغزم نمیکشید دیگه:)
از زبون آوا:
آوا: نمیدونستم قراره چی بشه فقط میدونستم که حامی رو دوست دارم میدونستم حامی هم من و دوست داره ولی اون صحنه که آرام رو بغل کرده بود از یادم نمیره.
حامی: به آوا پیام دادم گفتم قضیه اونجور که تو فکر میکنی نیست آرام قبلا دوست دختر من بوده ولی آوا قضیه آرام دیگه برا من تموم شده من تو رو دوست دارم، آرام هم خودش وقتی فهمید که من تو رو دوست دارم گفت من اگه میدونستم تو آوا رو دوست داری نمیومدم.
حالا دیگه خود دانید، من دوست دارم اینو مطمئن باش و عروسی هم برقراره درمورد این قضیه هم به هیچکس چیزی نگو چون اصلا چیز مهمی نیست
من چون آرام رو بعد چند سال دیدم و خاطراتم یادم افتاد بغلش کردم و چون دلم براش سوخت آوا درکم کن تو خودت هم اگه جای من بودی همین کارو میکردی مطمئن باش.
دوستت دارم...
آوا: صدای پیامک گوشیم اومد دیدم حامیه، پیامش رو خوندم و براش نوشتم،
حامی منم خیلی دوستت دارم ولی تو باید بهم میگفتی که تو قبلا نامزد داشتی.
ولی باشه پس برای فردا آماده باش.
دوستت دارم❤️🩹
ادامه دارد...
نویسنده: غزل
آنیتا جون عشقم دیگه پارت فردا با تو چون من از کرم ریزی تو مغزم منفجر شد تا از توش یه ایده در اومد که این پارت رو بنویسم🤣🙏✨
خاطرـہ اے בر خواب🎀🖇
#part46 از زبون حامی: حامی: نمیدونستم قراره چی بشه من هم آرام و دوست داشتم هم آوا واقعا مغزم نمیکش
غزل از کلمه نامزد استفاده نکن من حساسیت دارم بش🤣💔(یه داستانی داره که اصن 😔🗿)
خاطرـہ اے בر خواب🎀🖇
آنیتا جون عشقم دیگه پارت فردا با تو چون من از کرم ریزی تو مغزم منفجر شد تا از توش یه ایده در اومد که
باشه🤣
مگه من نگفتم اینا اشتی نکنن من میخواستم ارام و برگردونم😂💔
خاطرـہ اے בر خواب🎀🖇
#part46 از زبون حامی: حامی: نمیدونستم قراره چی بشه من هم آرام و دوست داشتم هم آوا واقعا مغزم نمیکش
اقاااا من نمیخواممم چرا باید عروسی کنن زودههههه
خاطرـہ اے בر خواب🎀🖇
اقاااا من نمیخواممم چرا باید عروسی کنن زودههههه
خودم یه کرمی بریزم 🗿