eitaa logo
خاطرـہ اے בر خواب🎀🖇
178 دنبال‌کننده
292 عکس
96 ویدیو
10 فایل
🎧 شروعمون: ¹⁴⁰⁴/⁸/²⁴ 🎙️ وقتی حامیم می‌خونه، دلامون آروم می‌شن 🖤 Lyrics that feel like home 🔥 یه گوشه‌ی دنج برای دل‌های بی‌پناه 📍 Stay real, stay warm ᴡᴇʟᴄᴏᴍᴇ ᴛᴏ ʏᴏᴜʀ ᴄʜᴀɴɴᴇʟ ᴀɴᴅ ᴍɪɴᴇ. "عضو جمعیت نویسندگان📖" 📝𝟬𝟵𝟲 we: @haamimoonn @Adccfff
مشاهده در ایتا
دانلود
غزل گذاشتم پارت ها رو بالاتر
اول پارتتون و میفرستم بعدش پیام هاتون و میزارم
اوا: خواهش میکنم به هر حال ما جفتمون به یه اندازه ازار هایی دیدیم ارام: اوم(بغض) اوا: نمیخواستم ناراحتت کنم ببخشید ارام: نه نه ام من دیگه میرم امیدوارم بهتر شی اوا: ممنونم ارام وقتی رفت حامی اومد داخل اتاق حامی: چی گفت؟ اوا: چیز خاصی نگفت مامانمو صدا میکنی حامی: باشه رفتم و به مامان اوا گفتم بره پیشش مامان زهرا: جانم دخترم؟؟ آوا : داداش کی میاد مامان زهرا : فردا یا پس فردا آوا : میشه بپرسی کی مرخص میشم مامان زهرا : الان میرم میپرسم آوا : مامان صبر کن یه لحظه مامان زهرا : جانم آوا اتفاق هایی که براش افتاد رو گفت مامان زهرا : من فداتشم چقد تو سن کم سختی کشیدی آوا : الان به حامی میشه بگی بیاد مامان زهرا : از وقتی که با حامی بودی این اتفاق ها افتاد بازم دوسش داری ؟ آوا : اره ، دله دیگه کی میدونه کجا میره مامان زهرا : هراتفاقی افتاد فقط به خودم بگو مامانی دورت بگرده آوا : چشم مامان مامان زهرا : من برم ببینم کی مرخص میشی بعد به حامی هم میگم بیاد پیشت آوا : مرسی که تو این زندگی تو همدم منی مامان زهرا : فداتشم ، کار یه مادر همینه آوا : خدانکنه مامان زهرا : خب همینجا باش من برم باز میام آوا : باشه مامان زهرا رفت از پرستار ها پرسید کی مرخص میشه و بعد رفت پیش حامی وقتی رفت دید حامی حالش بده و سرش رو داره مامان زهرا : پسرم خوبی تو حامی : به لطف آوا ،عالیم مامان زهرا : خب پسرم کار شما هم بد بود وقتی با یکی هستی نباید یکی دیگه هم بگیری که حامی : اخه من عاشق اون دختر بودم مامان زهرا : خب بودی که بودی باید قبل از اینکه پیش اون دختر بری باید به آوا میگفتی که اونم درکت میکرد چرا یواشکی رفتی حامی : اگه میگفتم میکشتش چون امروز هم گفت میخواستم سرش بلایی بیارم مامان زهرا : اگه دلت هنوز با اونه خب آوا رو ول کن حامی : نه مامان چند روز بدون آوا من نمیتونم زنده باشم ، ولی با اون دختره که منو گذاشت و رفت زنده موندم مامان زهرا : اگه دخترمو میخوای باید قول بدی که بی خبر از اون کاری نمیکنی ، هیچ وقت با یکی دیگه تو رابطه نمیری حامی : قول میدم مامان زهرا : حالا برو دست و صورتتو آب بزن چون حالت بده حامی : مرسی مامان جون مامان زهرا : راستی حامی : جانم مامان زهرا : داداش آوا بعد از چند سال داره میاد ایران و دیگه نمیره حامی : آوا داداش داره ! مامان زهرا : اره پسرم حالا برو پیش آوا که منتظرته حامی : چشم رفتم پیش اوا نشستم ادامه دارد...... نویسنده: Anita and hanieh
وای خدای مننننن هانیه ادمین شد برگامممم 🤍 آنیتا: بله ادمین،شد غزل: گیلیگیلیگیلیگیلی😂✨❤️ حدیث: نیکا: گیلیلیلی😅💋 هانیه: بله قشنگم ادمین شدم
بهترین سوپرایز بوددددد🤩 🤍 انیتا: چی؟ غزل: خداروشکر حدیث: نیکا: جانم؟ هانیه: متوجه نشدم
چرا آوا میگه برو 🤍 انیتا: پارت ها رو دادیم خوندین غزل: خودم هنوز نخوندمشون انقدر زیادن🤣 حدیث: نیکا: منم نخوندم😅 هانیه: همونی که انیتا جون گفت
عالیییی مثل همیشه 🤍 انیتا: قربونت🙃💘 غزل: مرسی عشقم❤️ حدیث: نیکا: فداتشم هانیه: قلب منی
مث همیشه عالییی فقط از چنلتون تبلیغ کنین که بیشتر شیم 🤍 انیتا: مرسی عزیزم💙 چشم غزل: مرسی فداتشم، چشم حدیث: نیکا: مرسی قشنگم، چشم هانیه: فداتشم ، باشه گلم
چرا جدیدا با هم مینویسید 🤍 انیتا: یسری چیزا رو باید تغییر داد بعد بچها میفرستن پارت هایی که مینویسن رو و جاهایی که باید تغییر داد رو تغییر میدیم غزل:همونی که هانیه جون گفت حدیث: نیکا: واقعا از همتون دارم خجالت میکشم🥺💔 هانیه: با مشورت قشنگ تره ، مخصوصا مشورت با انیتا جون