eitaa logo
خاطرـہ اے בر خواب🎀🖇
174 دنبال‌کننده
293 عکس
96 ویدیو
10 فایل
🎧 شروعمون: ¹⁴⁰⁴/⁸/²⁴ 🎙️ وقتی حامیم می‌خونه، دلامون آروم می‌شن 🖤 Lyrics that feel like home 🔥 یه گوشه‌ی دنج برای دل‌های بی‌پناه 📍 Stay real, stay warm ᴡᴇʟᴄᴏᴍᴇ ᴛᴏ ʏᴏᴜʀ ᴄʜᴀɴɴᴇʟ ᴀɴᴅ ᴍɪɴᴇ. "عضو جمعیت نویسندگان📖" 📝𝟬𝟵𝟲 we: @haamimoonn @Adccfff
مشاهده در ایتا
دانلود
مامان زهرا: اوا این چه رفتاریه حسابی زده به کبت مثل اینکه اوا: نه نزده به کلم دارم یا حقیقت ها رو به روت میکنم درضمن مامان باید یچیزی بهت بگم مامان زهرا: چیشده دخترم؟ اوا: ببین مامان من خیلی خیلیییی فکر کردم ولی دیدم هیجوره نمیتونم با شرایط خودم و حایم کنار بیام واسه همین یه تصمیمی گرفتم مامان زهرا: چه تصمیمی اوا: میخوام برا یه مدتی برم المان مامان زهرا: اخه چرا المان ببین هر تصمیم که گرفتی من بهش احترام میزارم و تا تهش کنارتم اما داداشت تازه برگشته بعد تو بری اوا: مامان برمیگردم بخدا برمیگردم این راه برگشت داره فقط میخوام یذره ازاد شه فکرم برمیگردم مامان زهرا: هرجور خودت میدونی اوا: یعنی میزاری مامان زهرا: معلومه که اره اوا: مرسییی مامان خودمیی(بو.. سش کرد) رفتم سمت اتاق گوشیمو از تو جیبم در اوردم رفتم تو مخاطبین و شماره ی فاطمه رو گرفتم بعد چندتا بوق جواب داد فاطمه: جانم؟ اوا: سلام خوبی میگم که من فکرامو کردم یه بلیط برام بگیر فاطمه: مرسی باشه دید گفتم که میری اوا: حالا دیگه تصمیمو گرفتم باید فرار کنم از دست این خول و چلا🦦 فاطمه: خب حالا😂 من یه چک میکنم بهت میگم اوا: باش خدافظ فاطمه: خدافظ تلفن و که قطع کردم رفتم تو سایت نگاهی به پرواز های المان کردم دیدم یه پرواز برا سه شنبه ی این هفته هست ولی الان شنبه بود شاید بخواد زودتر بره یه پیام به اوا دادم و بش گفتم که سریع صدای نوتیف گوشی اومد گفت که بلیط و بگیرم بلیط و گرفتم و عکسشو برا اوا فرستادم بعدم به کارام رسیدم ادامه دارد...... نویسنده: Anita ♥️
خاطرـہ اے בر خواب🎀🖇
#part67 مامان زهرا: اوا این چه رفتاریه حسابی زده به کبت مثل اینکه اوا: نه نزده به کلم دارم یا حقیق
خدا بده از این مامانا😂😂 مامان ما میخوایم بریم سر کوچه یه پرونده ازمون اطلاعات میگیره که یه وقت پامونو کج نزاریم🤣🤣
*یک روز بعد* ماهان: از دیروز تا الان از اوا هیچ خبری نبود مطمئن بودم پیش مامانه این پسره هم رفته بود خونه خودش یدفه فکر دلارام زد به سرم از خونه زدم بیرون و رفتم سمت یه گل فروشی یه گل گرفتم و راه افتادم که برم خونه ی دلارام وقتی رسیدم زنگ و زدم در باز شد رفتم داخل دلارام نبود دیدم نشسته تو اتاق رقتم سمتش (÷ماهان. ×دلارام) ÷حالت چطوره دلم برات تنگ شده ×خوب منم دلم تنگ شده بود ولی تو نیومدی چشمم به در خشک شد ولی ماهانی در کار نبود ÷ببخشید خودت که چیزایی که برا اوا پیش اومده رو میدونی دیگه ×اوهوم ÷قهر نکن باهام دیگه ببین برا تو گل گرفتم ×مرسی🙃✨ قهر نیستم که ÷گله رو دوس داشتی ×اره خیلی قشنگه ممنون ÷خواهش میکنم میگم اوا خونه مامانمه ×اره ÷اوکی بریم بیرون دلارام: بریم من پایم ماهان: برو حاظر شو بریم دلارام: الان میامم دو دقیقه واسا ماهان: برو جوجه ادامه داردـ...... نویسنده: Anita ♥️
نخیر آوا بهتره ♥️ انیتا:.... غزل: اهااااا حدیث: هانیه:
آوا خیلی خوبه تا آرام ♥️ انیتا: با ارام خصومت شخصی دارین😂 غزل:بله بله حدیث: هانیه:
عالی بود ♥️ انیتا: قربونت برمممم🤏🏻🥲 غزل: ممنون عزیزم حدیث: هانیه :
میگم ادمین نمیخواید🙂 ♥️ انیتا: غزل باید بگه ولی نوچج غزل: اگر مایلی پیویم پیام بده عزیزم چک میکنم حتما @haamimoonn حدیث: هانیه:
عالی مثل همیشه ♥️ انیتا: فداشتم ✨ غزل: مرسی عزیزم حدیث: هانیه:
نیکا خودش رفت یا گفتید بره😐 ♥️ انیتا: خودش رفت😐 یا شابدم نمیدونم من که نگفتم غزل: خودش رفت حدیث: هانیه:
شخصیت ها خیلی خوبن👍🏻☺️ ♥️ انیتا: مرسییی غزل: حدیث: هانیه:
دلارام: رفتم سمت کمد یه تیشرت لانگ صورتی برداشتم با یه شلوار نیم بگ یخی لباسامو پوشیدم یه میکاپ مینی مال کردم عطرمو زدم و رفتم پیش ماهان ×بریممم من امادم ماهان: برا کی انقدر خوشگل کردی دلارام: خودم😁 ماهان: شیطون😒😂 هارتم شیکستتت🤣💔(داداش ابهتت از بین رف🤣) دلارام: بریم دیگهههه ماهان: باش بریم رفتیم سوار ماشین شدیم و رفتیم یه کافه نشستیم از این سال ها که بدون هم گذروندیم حرف زدیم از قدیما یاد کردیم و خیلی چیزا حرفای زیادی رد و بدل میشد ولی بعضی وقت ها هم سکوت بینمون حاکم میشد ولی سکوت ازار دهنده نبود سکوتی نبود که اذیت کنه میدونستیم که پیش همیم میدونستیم سکوت از روی ناراحتی نیست این سکوت شادی داشت حرفامون قشنگ بودن دلم برای خنده های دلارام تنگ شده بود همچی خیلی قشنگ تر از اون چیزی بود که فکرشو میکردم اما این اتفاقات همیشگی و دائمی نبودن ولی خب گاهی هم باشن قنشگه🙂🤍 عشق چیز عجیبیه همچی درونش هست عشق این دختر باعث شد من خیلی چیزا رو یاد بگیرم و قوی تر شم بین این افکار به این موضوع پی بردم که اگه عشق بین اوا و حامی قوی باشه حتی با وجود فاصله هم دوباره بهم برمیگردن دوستی، عشق و همه اینها ادمشو میخواد نمیشه با هرکسی اینا رو تجربه کرد امیدوارم اوا هم ادمشو داشته باشه (نویسنده: عشق واقعا عجیبه درسته. ما رمان مینویسیم ولی از جنس دله و خب ممکنه این چیزا رو تجربه کرده باشیم🙂💙) ادامه دارد..... نویسنده: ♥️Anita