eitaa logo
رمان های جذاب📖💫
4 دنبال‌کننده
0 عکس
0 ویدیو
0 فایل
چنل اصلی کیدراما و سیدرامامون @C_dramas
مشاهده در ایتا
دانلود
به خانه ی نیا و مایک رفتن آنها با مادرشان ماری زندگی میکردند،بچه ها به ماری سلام کردن و تصمیم گرفتن شب همانجا بخوابن. ولیییی!این بازی یه قانون مهم داشت... هنگام اجرای بازی افرادی از اتاق بازی ورود یا خروج نمیکنن🙅🏻‍♀️ بچه ها وسط بازی بودن که ماری در رو باز کرد:(بچه هاااا براتون خوراکی و میوه آوردم😋) همه خندیدن گفتن این قانون الکی بود که یهو! ماری کاسه ی تنقلات از دستش افتاد انگار تسخیر شده بود با چشمانی خونین گفت نباید قانون رو مسخره میکردید و حالا وقت انتقامه👹 و از حال رفت،فک بالا آورد،و تشنج کرد. همه ترسیدن بردنش بیمارستان نیا و مایک رفتن فرم پر کنن لی لی و کای هم پوندن بیرون منتظر بودن. همه فک میکرد یه اتفاق عادیه ولی همون لحظه پرستار با نگرانی اومد و گفت. ___________ این داستان ادامه دارد...
یا خدا چیشد ؟
رمان های جذاب📖💫
یا خدا چیشد ؟
اینو خودم و خدا میدونیم😂😂🤣🤣
منو جون به لب کردی پارت بعدیی
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا