📔 پناهگاهی که نجاتمان میدهد
چندماه پیش یکبار به خودم آمدم دیدم بیشتر وقتهایی که میخواهم نماز بخوانم بدون اینکه دقت داشته باشم میآیم جلوی کتابخانهٔ دفترمان، دقیقا در تلاقی دو کتابخانه، به نحوی که روبرو و سمت راستم با کتاب پر شده (در دفتر کار ما هم قبله مایل به راست است) میایستم.
پیش خودم فکر کردم چرا؟ دیدم چون فقط آنجا خیلی تمرکز و آرامش دارم. بعد نشستم فکر کردم و فکرکردم و فکرکردم؛ دیدم کتابخانه برایم مثل یک معبد است. باز هم نشستم فکر کردم و فکرکردم و فکرکردم؛ به این نتیجه رسیدم اگر به فرض مطلقا محال، خدایی در عالم نبود، پیغمبران و امامانی نیامده بودند و حتی اولیای خدایی از آن جنس که شناختم نبودند؛ با این علم که انسان را ذاتا موجودی پرستنده میدانم، احتمالا در میان همهٔ بتهای عالم (از جمله بت بزرگ و پرهوادار خود و نفس!) اگر آدم خوبی بودم، پرستندهٔ کتابها و کتابخانهها میشدم. نمیگویم کتاب، چون کتاب زباله هم کم نداریم، میگویم کتابها و کتابخانهها.
از وقتی این جنگ شروع شد، چند حس جدید درمورد کتابخانه به سراغم آمد. اول اینکه دیدم خیلی دوست دارم اگر قرار است کشته شوم (که منطقا خیلی بعید است) دوست دارم در کنار کتابهایم و کتابخانهام باشم. بعد یادم آمد این را از یک استاد ظاهراً لائیک هم شنیده بودم، بعد از جنگ دوازده روزه بهش زنگ زدم و گفتم استاد شما زمان جنگ چه میکردید؟ استاد موسیقیدان گفت من هم تهران ماندم و به همسرم گفتم اگر قرار است بمیرم دوست دارم کنار کتابهایم بمیرم.
حس دومم اما درمورد خود کتابها بود و هست. این ایام از خیلیها اضطراب فقدان و این حرفها را شنیدم. من هم طبیعتاً تاحدی معمول دارمش درمورد عزیزانم. حتی درمورد گیاهان و گلدانها. ولی در این جنگ که خودم را کاویدم دیدم خیلی بیشتر از گلدانها درمورد کتابها این اضطراب را دارم. آنهم نه فقط فقدان شخصی، بلکه کلی. یعنی مشکلم این نیست که کتابها از دستم بروند، مشکلم این است که کلا کتابها (این کتابها که طی عمری با دقت انتخاب و نگهداری شدهاند) از دست بروند و بعد از من برای دیگران نمانند. و چرا درمورد گیاهان (این دیگر موجودات زنده) این اضطراب را ندارم؟ چون حس میکنم اگر گیاهان را شهید کنند از همانجا دوباره روزی جوانه خواهند زد، ولی یک کتاب خوب اگر شهید شود معلوم نیست نسخهٔ دیگری از آن در دسترس باشد.
اینجا این دو حس بسیار درونیم به تناقض رسیدند! هم دوست دارم وقت مردن کنار کتابخانهام باشم هم دوست دارم کتابها آسیبی نبینند! میشود آیا؟ میشود موشک بیاید به من بخورد و کتابها همانجا سالم بمانند؟
به جز کتابخانهٔ شخصی، یکجورهایی متولی یا جزو متولیان دوتا کتابخانهٔ دیگر هم هستم. جنگ که شروع شد رفتم و شیشههای پنجرههای هر سه تا کتابخانه را ضربدری چسب زدن. آنهاییشان که در داشت درشان را بستم و قفل کردم. جلوی بعضیشان که افتادنی بودند صندلی گذاشتم. ولی دیگر هرچه فکرکردم کار دیگری به ذهنم نرسید. قلبم فشرده شد و کمی احساس استیصال کردم. گفتم کاش پناهگاهی وجود داشت که میشد کتابها را به آنجا برد و... دریغ، اگر پناهگاهی هم باشد جا برای تمام کتابهای خوب ایران نخواهد بود و این هم از عدالت دور است.
قبلاً برایتان نوشته بودم که انقلاب ۵۷ انقلاب کتابها بود، انقلاب کتابخوانها و کتابنویسها و متفکرها. انقلابی که یکی از بزرگترین جرمهایش این بود که ساواک بتواند کتابی را در میان وسائل یک نفر پیدا کند. مبارزان کتابها را هزار جا پنهان میکردند. جلال آل احمد نسخههای کتاب در خدمت و خیانت را بیرون از شهر در اتاقکی پنهان کرده بود که هرکس خواست برود آنجا بردارد و آخر هم به نظرم همان کتاب ترورش را قطعی کرد. در دیماه هم که هواداران ساواک برای کشتار به خیابانها آمدند یکی از اقداماتشان در چندین شهر کتابسوزی و کتابخانهسوزی بود.
و رهبر ایران، رهبر شهید ایران، شهید عاشورای رمضان، بزرگترین کتابخوان و مبلغ کتاب در میان تمام حاکمان جهان در کل تاریخ بود. هیچ حاکمی را در هیچ صفحهای از تاریخ پیدا نمیکنید که تا اینقدر به کتابها احاطه داشته باشد و تا اینقدر به کتابخوانی دعوت کرده باشد.
بله انسانها را میشود کشت، میشود ترور کرد، ولی فکر و آرمان و اندیشه و تاریخ و روایت و حماسه و تجربه با کتابها برای ملتها باقی میمانند و سوخت فراهواپیمای حرکت تمدنها میشوند.
امید که فرزندان ایرانزمین، در عصر کودتای ماهوارهها و بمباران پلتفرمها، میراث رهبر امین و شهیدشان، یعنی این پناهگاه فوق هستهایِ کتاب و کتابخوانی را ساده و دستکم نگیرند و با ورود جانانه و با دل و جان به آن، خود را و سرزمین خود را از گزند اهرمنان در امان نگه دارند.
#روایت_جنگ
@FihMaFih
🔻انتظار
ای شهادت! آمدی؟ من منتظر بودم تو را
با قیامت آمدی؟ من منتظر بودم تو را
آه ای پایان رنج و انتظار و جستجو
در نهایت آمدی؟ من منتظر بودم تو را
وعدهٔ شیرین دیدار عزیز قاسمم!
جان فدایت! آمدی؟ من منتظر بودم تو را
پیک روحالله من، آغوش نصرالله من
با بشارت آمدی من منتظر بودم تو را
منتظر چون میزبان، در انتظار میهمان
از چه ساعت آمدی؟ من منتظر بودم تو را
ای صدای خندههای گمشده در کودکی
ای سعادت! آمدی؟ من منتظر بودم تو را
ای دعایی که تو را هرشب صدا کردم به اشک
با اجابت آمدی من منتظر بودم تو را
از فراز جنگ و خون و جرم و عصیان و جنون
با جنایت آمدی من منتظر بودم تو را
مرگ سرخم! سالها بیمار وصلت بودهام
پس عیادت آمدی من منتظر بودم تو را
با صلابت ایستادم تا به آخر، پس تو نیز
با صلابت آمدی من منتظر بودم تو را
تا فراز روشنِ «ان معی ربی» به لب
شد تلاوت، آمدی من منتظر بودم تو را
*
ای سوار منتقم! در مقدم سرباز خود
با سپاهت آمدی من منتظر بودم تو را
*
زود خواهد بود و خواهد گفت با من آینه
-صبح رجعت- آمدی؟ من منتظر بودم تو را
#حسن_صنوبری
(پن۱: نمیدانم عکس چقدر معتبر است. در صفحات نوشتهاند: ساعت ۰۹:۴۰ صبح دهم ماه رمضان، این آخرین تصویری هست که دوربین مدار بسته دفتر آقا ذخیره کرده است.
پن۲: صفحهٔ دیگری تذکر داده عکس برای قبل است و با هوش مصنوعی دستکاری شده.
پن۳: فارغ از تصویر، آنچه از گروههای مختلف و معتبر شنیدهام: رهبری وقت شهادت مشغول قرائت قرآن بودهاند).
#شعر
#روایت_جنگ
@FihMaFih
هدایت شده از مجله میدان آزادی
▫️جستار: مروری بر تاریخچه و کارنامۀ مدیریت هنری شهید دکتر علی لاریجانی
🇮🇷 ده روز پیش بود که یکی از قهرمانان ملی ایرانیان در جنگ دفاعی اخیر، توسط جنایتکاران بزدل آمریکا و رژیم صهیونیستی ترور شد. دانشمند شهید و فرماندۀ شجاع دکتر #علی_لاریجانی که پس از جنگ دوازدهروزه با قبول مسئولیت خطیر دبیری شورای امنیت ملی خود را نامزد شهادت برای دفاع از کشور کرد، پیش و بیش از اینکه یک مدیر سیاسی یا نظامی باشد یک شخصیت علمی و یک مدیر فرهنگی و هنری تاثیرگذار بود.
🔎 بخش اندکی از این دورۀ مدیریت هنری، دوران کوتاه وزارت فرهنگ و ارشاد لاریجانی بود، که گرچه از نظر کمی کوتاه و حدوداً یکساله بود، اما از نظر کیفی بلند و دامنهدار شد. دورانی که لاریجانی فرصت مییابد تا مخالفت خود با تصمیم وزیر قبلی ارشاد (سید محمد خاتمی) در مورد «ممنوعیت خرید، فروش و نگهداری دستگاه ویدئو» را به صورت عملی ابراز کند و نهتنها این قانون غیرمنطقی را لغو کند؛ بلکه با هوشمندی و مدیریت و ریلگذاری فرهنگی صحیح، از یک سو «موسسۀ رسانههای تصویری» را برای تولید و تدوین و نیز «فروشگاههای زنجیرهای محصولات فرهنگی» را در سراسر کشور برای توزیع ویدئوها راه بیاندازد.
🔗 متن کامل این جستار را در سایت مجله بخوانید.
#مجله_میدان_آزادی
1⃣3⃣0⃣6⃣
@azadisqart
🚩 تکیهگاه
میهنم را گرچه شب، بیروزن است
آفتابی در دل من روشن است
دست بر شمشیر آری، تکیه نه!
تکیهگاه من خداوند من است
مهرورزانیم و هم رزمآوران
جان ما از آه و تن از آهن است
آتشی، در خانهٔ این چشمها
موشکی، در بین این پیراهن است
اجنبی گرگ است اگر، شیریم ما
شیر اگر باشد، وطن شیرافکن است
چون که دشمن میکند تهدیدِ ما
در دل ما ناله: بشکنبشکن است
میکُشم او را، به هر جا بینمش
ترس، سربازِ یگانِ دشمن است
کی دل ایرانیِ یزدانشناس
لحظهای شایستهٔ ترسیدن است؟
هرکه میترسد، خدایش گم شده
هرکه میترساندت، اهریمن است
بیخدا در ناو هم بیاتکاست
هرکه با ایمان بماند، ایمن است
و چه ایمانی فراتر از «امین»؟
با امین هرکس بماند، ایمن است
با خدا پیمان ما در آسمان
از رضا ایران ما را جوشن است
اشک را بگذار و در میدان بیا
وقت شیدایی، نه وقت شیون است
داغ رهبر را به دل پنهان کنیم
گرچه این آتش بسی بنیانکن است
چون دماوندی که با داغ درون
از صلابت مردمان را مأمن است
تا به وقتش، کز لهیبِ داغ ما
گورشان بینی که روزنروزن است
گفت تا کی در دفاع میهنی؟
_ تا سرم چون بار بر دوش تن است
آرزوها دارم اما هرکدام
در بیان اشتیاقم الکن است
مرگ خونین، مرگ در راه وطن
بهترینِ آرزوهای من است
مرگ از مرد است، تلخ است و صریح
زندگی زیباست، زیرا یک زن است
زندگی جز در وطن، بیمعنی است
بهترین مردن، برای میهن است
از تف داغ شهیدان وطن
این کویر کهنه، اکنون گلشن است
گلشنی، تاج ریاحینش به سر
لالهاش در پای دامندامن است
آفتابی در دل من روشن است
آفتابی در دل من روشن است
منتظر در ایستگاه آخریم
تا چه زاید روز، شب آبستن است
//
بیرقی و تیغی و اسبی سپید
خیز ای عاشق، که وقت رفتن است
#حسن_صنوبری
#روایت_جنگ
#شعر
@FihMaFih
🚩 گردانِ نسیم
بعدِ بمبِ دشمنان، رعدی زد و باران رسید
گفتم ای همسنگران، نیروی پشتیبان رسید!
ما به امید خدا، دشمن به امید خود است
کی شود با اسب چوبین تا دژ یزدان رسید؟
ابر اگر دیدید، خوش باشید: او یک لشکر است
گر نسیم آمد، چنین گویید: یک گردان رسید
چشم ما لبریز اشک و ناگهان باران گرفت...
پس به استقبال یاران لشکر یاران رسید
با شهیدان خدا، آغاز شد این ماجرا
پس یقیناً میشود تا قله، تا پایان رسید
بر خیام شکّ و اردوگاه کفر و خیل جهل
وای از روزی که بانگ جبههٔ ایمان رسید
آنهمه تکبیرها کز کودکی سر دادهایم
منجنیق مرگ شد، تا لانهٔ شیطان رسید
طعنه و رنج و جراحت بس، که از قعر تنور
دل قوی دارید -ای دریادلان- طوفان رسید
ناوها و دیوها بگریختند از مرز ما
تا نسیمِ بادبانِ نوحِ کشتیبان رسید
کوچههای زنده از نام شهیدان، این زمان
لشکر فریادشان تا سنگر میدان رسید
از پسِ چلسال صبر، اینک زمان انتقام
چون زمام روزگاران، در کف انسان رسید
صلح؟ سازش؟ صبر؟ آتشبس؟ غرامت؟ نه عزیز!
تازه این شمشیر دست مردم ایران رسید
#حسن_صنوبری
#روایت_جنگ
#شعر
@FihMaFih
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🇮🇷 با اشک و با لبخند، روزت مبارک ایران من
در تجمعات مخصوصاً این بزرگترها مثل تشییعها، همیشه میخواهم و آرزو میکنم چند نفر باشم. یکی شعار بدهد، یکی فیلم بگیرد، یکی پرچم بچرخاند، یکی عکس بگیرد، یکی گریه کند، یکی راه برود، و مهمتر از همه، یکی که فقط تماشا کند اینهمه آدم عجیب و دوستداشتنی و زیبا و باعظمت و قصهدار را. لانگشات برای نمایش جمعیت ضروری است ولی از لانگشات نمیفهمی اینجا چه آدمهایی هستند و چقدر زیبایند و چقدر میشود جانت را راحت فدایشان کنی. باید به یکییکیشان نگاه کرد. که کار من نیست. من ذاتا آدم کلوزشاتی نیستم. قدیمها که عکاسی میکردم هم هیچوقت رویم نمیشد با دوربین زل بزنم تو صورت سوژه. اما یکی باید این کار را بکند و قصههای این آدمها را ثبت و روایت کند.
امروز یکی از جاهایی که خیلی دلم میخواست چندنفر باشم، لحظهٔ نفسگیری بود که قرار شد در تشییع سردار تنگسیری (+ سردار اسحاقی و خانوادهشان) همه مردم با هم سرود ملی بخوانند. لحظهٔ خاصی بود، مردم خیلی عجیب بودند، بیشترشان با حالت سلام نظامی پشت پیکر سردار سرود را خواندند. این عجیبترین، هیجانانگیزترین و باشکوهترین سرود ملی بود که در همه عمرم خواندم و دیدم. و مشکل هم همین بود هم باید میخواندم هم میدیدم. نمیدانستم کی بخواند؟ کی تماشا کند؟ کی فیلم بگیرد؟ کی پرچم بچرخاند؟ کی لبخند غرور بزند؟ و کی اشک عاشقی بریزد؟ کاش چندنفر بودم، کاش همه بودم، همه کارها را نصفهنیمه انجام دادم.
این فیلم نصفهنیمه هم بماند به یادگار از
باشکوهترین سرود ملی جهان ✌🏽
در ایران شهیدان 🇮🇷
و تهران سربلند 🌷
#روایت_جنگ
@FihMaFih
در آن نیامده ایام
🔻 ای شهید زنده! (قصیدهای در پاسداری از میراث شهیدان، یعنی: حمایت از رهبر جوان ایران) باش ایرانِ عل
🔻 چرا «امروز» شعار مرگ بر سازشکار نشانی غلط است؟
(صفحه ۱/۳)
سعی میکنم هرروز در تجمعات مختلف شرکت کنم، به جز تشییعهای بزرگ خیابانی تاحالا گزارش ۲۳ میدان تهران را برایتان نوشتهام. یکی از مواردی که در هر تجمع گوشم برایش تیز است و فیشبرداری میکنم شعارهاست. در همین گزارشها هم برایتان نوشتهام. واقعا اکثریت ۹۹درصدی شعارها زیبا، ارزشمند، هوشمندانه و ملی هستند. اما گاهی، خیلیخیلی کم، شاید دو سه مورد، شعارهای کاملا غلط و تفرقهافکن هم شنیدهام که اکثراً همانجا رفتهام و با گوینده صحبت کردهام. اما یکی از شعارهایی که شاید نتوانیم بگوییم بهخودیخود صددرصد غلط است ولی امروز گفتنش نشانی غلط است و نباید بگذاریم زیاد و تکرار شود شعار «مرگ بر / ننگ بر سازشکار» است. چرا؟
شعار باید هم تریبون ارادهٔ ملت باشد، هم مبتنی بر حقیقت و متناسب با واقعیت. اما این شعار، از بخش دوم بیبهره است، برای اینکه واضح شود، ابتدا کمی از واقعیت امروز ایران بگوییم:
سازشکاری نوعی زیست غیراخلاقی است که در پوشش میانهروی امکان بروز دارد. در وضعیتهای مبهم اجتماعی سیاسی یا در اوضاع دوقطبی، میانهروی به عنوان یک روش اخلاقی یا یک ترفند سیاسی مورد استفاده قرار میگیرد. جامعهٔ ایرانی الآن در چنین وضعی نیست. الآن وضع سیاسی در نهایت وضوح است و جامعه به شدت تکقطبی است. شاید انگیزهها و اندیشهها متفاوت باشد ولی خروجی و نتیجهٔ عملی یکسان است.
یک توضیح لازم است: جنگ اساسا موقعیتی است که «ملت» را خالصسازی میکند، یعنی کسانی که در حالت صلح و با استفاده از ابهام فضا خود را به دروغ جزو ملت جا میزنند، جنگ رسوایشان میکند و از دایرهٔ مردم بیرون میاندازدشان و کسانی که بیگانه نیستند ولی به اشتباه آب در آسیای دشمن میریزند را جنگ بیدارشان میکند و دوباره به میان ملت میاوردشان. برای مثال کسانی که از دشمن درخواست حمله به وطن را میکنند در موقعیت جنگی به وضوح دیگر جزو ملت آن وطن نیستند، بیگانهاند، اسرائیلی هستند، ولو شناسنامه ایرانی داشته باشند، متولد ایران باشند و فارسی بلد باشند، درست مثل جاسوسهای اسرائیلی که بعضاً همین قابلیتها را دارند. پس وقتی در جنگ از ملت سخن میگوییم طبعاً کاری با آن کمتر از یک دهم درصد ستون پنجم و اتباع بیگانه نداریم که در جنگ هم سرباز دشمناند.
حال در این ۹۹/۹٪ ساکن ایران که واقعاً جزو ملت ایراناند، مردم چه تفکری نسبت به جنگ و معنا و تداومش دارند؟ مردمی که: فکر کنند، همچنان در شوک نباشند و به تصمیم و عمل رسیده باشند؟
چه منطقا، چه با مشاهدهٔ میدانی و گفتگوهای مردمی دو انگیزهٔ بزرگ در میان مردم به نظر میرسد، بعضی هردو انگیزه را دارند و بعضی فقط این را یا آن را.
انگیزهٔ نخست: انتقام شهیدان و تنبیه متجاوز.
انگیزهٔ دوم: حفظ امنیت و بازدارندگی کشور در مقابل تجاوز سوم دشمن.
سوگواران عظیم و خشمگین رهبر شهید، کودکان میناب و دیگر شهیدان و انبوه عظیم داغداران و مجروحان و وطنپرستان در گروه نخست هستند،
و کسانی که فارغ از اعتقادات و احساسات وطنی و انسانی، میخواهند در این کشور زندگیشان را بکنند، کاسبیشان را بکنند، درس بخوانند، نشاط و آرامش و امنیت و ثبات داشته باشند هم در گروه دوم.
اگر امروز در ایران این وحدت عظیم و تکصدایی زیبا را میبینیم دلیلش یکی بودن خاستگاه انگیزه و اندیشه در میان تمام ملت ایران و عدم تکثر فکری نیست، دلیلش این است که خروجی عملی و نتیجهٔ ارادهٔ هرکسی که ایرانی است و ایران را وطن خود میداند، با گرایشهای مختلف، یک چیز است: مجازات و عقبراندن دشمن تا حدی که دیگر نتواند دست به حملهٔ سوم بزند.
[ ادامه 👇🏽]
@FihMaFih
در آن نیامده ایام
🔻 چرا «امروز» شعار مرگ بر سازشکار نشانی غلط است؟ (صفحه ۱/۳) سعی میکنم هرروز در تجمعات مختلف شرکت ک
🔻 چرا «امروز» شعار مرگ بر سازشکار نشانی غلط است؟
(صفحه ۲/۳)
بله بین جزئیاتی مثل اینکه خود ترامپ را بکشیم یا نه، یا میتوانیم بکشیم یا نه، شاید تفاوت دیدگاه باشد، شاید آیتالله جوادی آملی عارف حکیم و مرجع تقلید بزرگ فتوایش قتل ترامپ باشد و فلان سخنگوی اصلاحطلب بگوید آقا این کار خطرناک است یا فلان استراتژیست بگوید اصلا شدنی نیست، و دیگری بگوید این اتقاقا به نفع آمریکاست. اما در اصول اساسی، از جمله:
۱. «تنبیه قاطع متجاوز»
۲. «ملیشدن تنگهٔ هرمز»
۳. «تعطیلی تمام پایگاههای خونخوار و استحکامات متجاوز آمریکا و اسرائیل در مرز و منطقهٔ ایران»
۴. «بازگشت و محاکمهٔ خائنان و وطنفروشان»
۵. «آغاز آتشبس اینبار نه در زمان پیشنهادی ترامپ بلکه در زمانی که اهداف ما محقق و شروط ما پذیرفته شود»
و...
تردیدی بین این ایرانی و آن ایرانی نیست.
شعار محکم و انقلابی این اتحاد مقدس در تأیید تداوم نبرد تا ایجاد بازدارندگی چیست؟
شعارهایی از این دست:
۱. «میجنگیم میمیریم ذلت نمیپذیریم»
۲. «نه سازش نه تسلیم نبرد با آمریکا»
۳. «ایرانی با غیرت ذلت نمیپذیرد»
۴. «ارتشی، سپاهی، انتقام! انتقام!»
۵. «مرگ بر آمریکا»
و...
سازش اینجا چه معنی میدهد؟ اینکه کسی بگوید ترامپ را نمیتوانیم بکشیم؟ یا بگوید کشور آمریکا را فتح و نابود نکنیم؟! نه طبیعتا. سازش یعنی اینکه کسی در تنبیه دشمن و بازدارندگی وطن بگوید کوتاه بیاییم.
به این معنا ما سازشکار نه در میان مسئولان شریف ایرانی، بلکه در میان کل ملت ایران نداریم. اگر کسی خائن است که خب خائن است و جزو ملت نیست و عِده و عُدهای هم ندارد (که اگر داشت چهارشنبهسوری «این گوی و این میدان» بود، ولی با حمایت نظامی کامل چند کشور خارجی هم اندازه ترقهای ازشان صدایی در نیامد). اگر بگویید قبلاً جزو مسئولان ایران چنین افرادی را داشتیم، خب قبلا بوده الآن در میان مسئولان کلان فعلی کشور، که همگی جانشان را در دست گرفتهاند برای وطن، منصفانه و با بررسی عملکردهای واقعی و قابل مشاهده نگاه کنیم چنین شخصیتی نداریم، چنین اختیاری هم.
وقتی کسی با مشخصاتی خاص در میان نیست، شعار برای حذفش چه معنایی دارد؟ و چه فایدهای؟ مرگ یا ننگ بر کسی که نیست؟! پس به قول منطقیون این شعار «سالبهٔ به انتفاء موضوع» است و هیچ ارزش و فایدهای ندارد.
⚠️ اما چندتا خطر دارد:
یک: وقتی داریم شعاری تند میدهیم که سویهٔ داخلی دارد (سازشکار که نمیتواند یک خارجی باشد) احتمال سوءتفاهم وجود دارد. احتمال دارد افرادی که خاستگاه انگیزه و اندیشهشان با شعاردهنده یکی نباشد احساس کنند «نکند دارد به من فحش میدهد؟! چون با آمریکا که نیست، با خودش هم که نیست! طبیعتاً فقط من میمانم! که هم مثل او داخلیام، هم تفاوتی با او دارم!» و این میشود سرآغاز دودستگی و دوصدایی و تفرقه در موقعیت جنگی، یعنی چیزی که هدف و آرزو و احتیاج اصلی آمریکا و اسرائیل در این وضع خفتبارشان است.
دو: آن خائن به وطنی که نه جزو مسئولان فعلی کشور است، نه هواداری دارد، نه تربیونی، نه کسی اصلا بهش توجهی میکند، و دوست دارد اگر بتواند برای رسیدن به قدرت یا توجه از سوی بیگانه نقشی سازشکارانه پیدا کند، با این شعار تازه امکان وجودی پیدا میکند! عدهای سادهدل گمان میکنند لابد یک صدای دیگری هم هست که بهش فحش میدهند! خب برویم ببینیم چه میگوید! دشمن هم میگوید انگار میشود روی یک نفر حساب کرد و بهش ضریب داد! و این میشود سرآغاز آنچه اهل فلسفه میگویند «مفهومی که تصورش موجب تصدیق آن میشود»! و آنچه اهالی فیزیک میگویند «جذب قطب منفی توسط قطب مثبت»! و برعکس آن توصیه که حکمتا گفتهاند «الباطل یموت بعدم ذکره» که یعنی نقض غرض.
[ ادامه 👇🏽]
@FihMaFih
در آن نیامده ایام
🔻 چرا «امروز» شعار مرگ بر سازشکار نشانی غلط است؟ (صفحه ۲/۳) بله بین جزئیاتی مثل اینکه خود ترامپ را
🔻 چرا «امروز» شعار مرگ بر سازشکار نشانی غلط است؟
(صفحه ۳/۳)
سه: بهویژه در تاریخ این بیستسال جدا از کسانی که به حق گروهی دیگر را به سازشکاری نکوهیدهاند، گروهی پدید آمدند که از روی جاهطلبی و قدرتطلبی و اینکه بگویند ما از همه انقلابیتریم، یا به دلایلی دیگر، با جهل یا با نفاق، رقبای سیاسی یا فکری خودشان را به سازشکاری متهم میکردند. و این تازه نگاه خوشبینانه است، یعنی اگر نگوییم این یک سازوکار پیچیده و پنهان استعماری و صهیونیستی برای حذف افراد مفید و یاران بهدردبخور رهبر شهید بوده است. یعنی چی؟!
یک محاسبهٔ ساده بکنید، حجم عظیمی از کسانی که توسط این گروه تندرو متهم به سازشکاری شدند، آخر یکییکی شهید شدند! ولی تاکنون یک نفر از خود این مثلا خیلی انقلابیها شهید نشدهاند! خب یک انسان عاقل، مخصوصاً اگر خیلی انقلابی باشد هم باید اندکی به این سیر شک کند! بیایید چند نفرشان را بشماریم:
شهیدان: قاسم سلیمانی، سید ابراهیم رئیسی، حسین امیرعبداللهیان، محمد باقری، امیرعلی حاجیزاده، حسین سلامی، غلامعلی رشید، علی لاریجانی و...
این هشت نام مقدس، این هشت شهید عزیز، نه هشت خدمتگزار معمولی مردم ایران، که هشت قهرمان بزرگ، هشت فرماندهٔ شجاع و هشت ستارهٔ درخشان تاریخ معاصر ایران در دفاع از ایران، پیشرفت ایران، خدمت به مردم ایران و وفای به رهبر شهید ایران بودند. خیلی جالب است که همهٔ این هشتنفر (و البته تعداد دیگری از شهیدان) اول توسط یک گروه تندروی خاص در ایران ترور شخصیتی شدند، و بعد توسط اسرائیل حذف فیزیکی! یعنی آن گروه خواسته یا ناخواسته پیادهنظام عملیات روانی دشمن صهیونی برای به گوشهٔ رینگ بردن شهیدان خدایی ما بودند. و جالب که یکی از مهمترین تهمتها به همهٔ این شهیدان همین «سازشکار» بوده!
خب ضمن هوشیاری کامل و حواسجمعی نسبت به هرگونه سازش و خیانت حقیقی، یک شعور بهرهمند از تجربهٔ تاریخی الآن دیگر متوجه است- با نهایت خوشبینی (که نگوییم بین اسرائیل و اینها ارتباطی هست)- گروهی هستند که بدون رعایت تقوای سیاسی، نفع سیاسیشان و امکان رسیدن به قدرتشان از این رهگذر است که به رقبای خود انگ سازشکاری بزنند (یک روز به حاج قاسم بگویند چون از فلان کار خوب فلان رییسجمهور بد تعریف کردی سازشکاری یا چون به قالیباف رای دادی، یک روز دیگر به باقری بگویند چون رفتی از کنار تخت جمشید عید را تبریک گفتی سازشکاری، به حاجیزاده و سلامی بگویند چون آن زمان که ما گفتیم عملیات نظامی را شروع نکردی سازشکاری و...). بنابراین باید مراقب باشم در این تجمعات خدایی و ملی راهی برای اهوای احزاب سیاسی و در نتیجه شکستن وحدت عظیم ملی و خدشهدار کردن و تهمت زدن به خادمان کشور (چهبسا شهیدان فردا!) باز نکنم که اگر چنین کنم آن وصیت ارجمند رهبر شهیدان یعنی #اتحاد_مقدس را شکستهام و در تحقق تمام شکستهایی که از این عهدشکنی و وصیتشکنی حاصل شود شریک خواهم بود.
شعار خوب، قدیمی و جدید کم نداریم، اینگونه شعارها و رفتارها، «امروز» فایدهٔ روشنی در پیش ندارند و قدرت ما را برای مقابله با دشمن خبیث و خونریزمان زیاد نمیکنند. فکر کنیم به هر شعار، کار و رفتاری که بیش از پیش قدرتمند و متحدمان کند (چه اتحاد مردم با مردم چه اتحاد مردم با مسئولان) و سرانجام به کار پیکار حقیقیمان بیاید.
به امید خدای مهربان،
و قاهر
و قادر.
#روایت_جنگ
@FihMaFih
🌌 پیغامهایی از آنسو
دوستانی دارم که خیلی خواب شاعرهایرفته یا بزرگ و زنده را میبینند، ولی من چندان از این خوابها نمیبینم، تا دو سه شب پیش که خواب دوتا شاعر را با هم دیدم. هردو خواب سرشار از آرامش و روشنایی و لطافت و حس خوب.
خواب اول: خواب دیدم با یکی از استادان رفتیم برای عیادت یا تبریک عید به خانهٔ شاعر بزرگ معاصر زندهیاد استاد «محمدجواد محبت». همانطور مثل همیشه مهربان و گرم و صمیمی و پر انرژی. جناب محبت روی یک مبل کرمرنگ نشسته بود، پیراهنش سفید بود و عبا یا شمدی هم دورش بود و این استاد شاعر همراه مرا خیلی نصیحت کرد درمورد وطن و خدا و... .
خواب دوم: خواب دیدم در یک خانهٔ قدیمی سنتی و زیبا و بزرگ، با تم آبی کبود و کاربنی و سبز یشمی و کاجی، با مرحوم خانم پروین اعتصامی همراهم. انگار فامیل دور باشیم یا یک همچین چیزی. زنگ در را زدند و برای خانم پروین، یک خانم دیگری که من نمیشناختم مهمان آمد. پاشدم رفتم آشپزخانه و در دوتا استکان بلور کمرباریک دوتا چای خوشرنگ ریختم با نعلبکی چینی و قندان چینی و سینی روحی، آوردم برایشان. خانم پروین و آن خانم روی دوتا مبل قدیمی باشکوه طرح ایرانی نشسته بودند؛ خیلی هم پیر نبود به نظرم برخلاف استاد محبت.؛ فکرکنم چهل ساله. چای را که دید خوشحال شد و گفت «پس حالا برای هرسهتاییمون یک فال میگیرم». بعد دیدم رفت سراغ دیوان خودش، گفتم «خانم پروین! فال فقط برای شعر حافظه، مگه آدم با شعر خودش هم فال میگیره؟» گفت «حالا من میگیرم دیگه»! بعد سه تا فال گرفت، فال خودم را باتردید نگاه کردم، ولی دیدم عجب شعر قشنگیست و چقدر خواندنش کیف داشت، جوری بهم چسبید که گفتم بعداً میروم پای دیوانش مینشینم هی شعر میخوانم هی کیف میکنم. بیدار که شدم هیچی از شعر یادم نبود!
امروز سالگرد درگذشت بانو #پروین_اعتصامی ست. رفتم به یاد خوابم به دیوانش تفأل زدم. این مثنوی آمد:
ز قلعه ماکیانی شد به دیوار
به ناگه روبهی گردش گرفتار...
شعر ماجرای پرندهایست که از قلعهٔ امن بیرون میرود و گرفتار چنگ روباه میشود. پرنده در آن گرفتاری تازه یاد روزهای خوب خوش آزادی و امنیتش میافتد. یاد آرامش و وطن و خانواده و بازی و... قدر همه را تازه در این وضعیت میداند.
در این میانه به ذهنش میرسد با روباه مذاکره کند، هم عاقلانه نصیحتش کند، هم مظلومانه بنالد چه وضعیت تلخی دارد خودش که دل روباه به رحم بیاید و هم بگوید چقدر کار روباه زشت است که هر بار در جایی به کسی حمله میکند:
چه گردی هرزه در هر رهگذاری
دهی هردم گلویی را فشاری...
روباه پاسخ حکیمانهای میدهد، میگوید هر اسمی میخواهی روی من و کارم بگذار، ولی در هر صورت این سرشت من است، من روباهم! از بچگی همین بودم و طبیعت من دریدن دیگران است، اگر اینجا کسی شایستهٔ سرزنش است، تویی که خودت را بیدفاع کردی و فکر کردی الآن با گفتگو و مذاکره ما با هم دوست میشویم و من حاضر میشوم زیان کنم و دست از خوردن تو بردارم:
حدیث اتحاد مرغ و روباه
بود چون اتفاق آتش و کاه
چند بیت دیگرش هم باشد برای مطلب بعدی.
ممنون از پروین اعتصامی بزرگ.
خانم شاعر سپاس!
پیام دریافت شد!
@FihMaFih