eitaa logo
در آن نیامده ایام
456 دنبال‌کننده
190 عکس
44 ویدیو
8 فایل
«گرچه وصالش نه به کوشش دهند» در بله هم با همین نشانی: FihMaFih
مشاهده در ایتا
دانلود
در آن نیامده ایام
🔻 #روایت_تهران : میدان‌گردی، قسمت چهاردهم: شهر ری (صفحه ۱/۲) [ #روایت_جنگ ] از روز آتش‌بس، شب‌ها
🔻 : میدان‌گردی، قسمت چهاردهم: شهر ری (صفحه ۲/۲) [ ] اما به جز ایرانیان، پس از شروع نحس داعش و آغاز حماسهٔ مدافعان حرم، بسیاری از شهیدان عزیز افغانستانی نیز از این منطقه برخاسته‌اند یا خانواده‌شان ساکن این منطقه شده‌اند. این بود که در تجمع میدان نماز پریشب، بیش از تمام ۲۴ میدانی که قبلا برایتان نوشتم پرچم‌های زردرنگ لشکر فاطمیون را در دست افغانستانی‌تبارهای ایران دیدم. خیلی از این آدم‌ها یا خودشان برای ایران و اسلام جنگیده‌اند با جزو خانواده شهدای مدافع حرم‌اند. (حالا که بحث بخش بین‌الملل شد بگویم نه به اندازهٔ دولت‌آباد ولی شاید متأثر از نزدیکی به آن اینجا هم یک موکب با اسم «مواکب أهالي الحلة» با پرچم عراق و تصویر آیت‌الله سیستانی بود). عظمت و تنوع جمعیتی و همچنین تنوع فعالیت‌ها در میدان نماز طوری بود که بیش از هرچیزی یاد کلمهٔ «فستیوال» می‌افتادم. یکی از آقایان تندرو که جزو مهمانان ثابت صداوسیماست چند شب پیش دیدم در تلویزیون گفت «مردم که در میادین برای فستیوال نیامده‌اند» بله مردم نیامده‌اند فستیوال، ولی این تجمع عظیم مردمی در خیلی از میدان‌ها حالت فستیوالی «هم» به خود گرفته. ما ساعت یازده شب رسیدیم میدان نماز. ساعتی که طبیعتاً باید برنامه‌ها تمام شده باشد. ولی چندین‌‌هزارنفر در بخش‌های مختلف و مستقل میدان حضور داشتند. نمی‌توانم تخمین دقیق بزنم، چهارهزارنفر؟ پنج‌هزارنفر؟ ولی جمعیت واقعا عجیب و زیاد بود، آنهم در آن ساعت. و اینکه آنقدر زیاد بودند که در یک یا چند سازماندهی نمی‌گنجیدند. چند برنامهٔ بلندگودار و میکروفون‌دار کاملا مستقل از هم داشت اجرا می‌شد با جمعیت‌های زیاد. یک گوشه داشتند روضه می‌خواندند و های‌های گریه می‌کردند، یک گوشهٔ دیگر داشتند با یک آهنگ شش‌وهشت شاد با خنده و جیغ و فریاد شعار می‌دادند! هیچ‌کدام هم مزاحم هم نبودند. این به جز چند تجمع مختلف پرچم‌گردانی در ورودی‌های خودرویی بود. به جز موکب‌های چای بود. و به‌جز رویدادهای دیگر. یک گوشه دیدم دارد صدای موسیقی‌های عجیب و صدای موشک می‌آید. رفتم به‌زور بین جمعیت و دیدم بدون سِن چندنفر دارند یک پرفورمنس نمادین اجرا می‌کنند. پرفورمنسی که قشنگ طراحی لباس و طراحی صدا و طراحی حرکت داشت. دقت که کردم دیدم پشت ماسک‌ها بازیگران کار چند دختر نوجوانند، احتمالاً دانش‌آموزان دبیرستانی همان محله. ولی کار را حسابی جدی گرفته بودند و مردم هم همه محو تماشا. یک جای دیگر هم صف بچه‌های کوچک را دیدم، نزدیک که شدم دیدم یک کارگاه نقاشی است ظاهراً هم روی صورت بچه‌ها! هم روی کاغذها. یک گوشه هم داشتند بادکنک باد می‌کردند می‌دادند بچه‌ها. خیلی‌ها در بخش‌های مختلف میدان حضوری فعال داشتند (در یکی از این ده بیست رویداد خرد و کلان) و گروه‌هایی دیگر هم زیرانداز انداخته بودند و خانوادگی رسماً آمده بودند پیک‌نیک. پیک‌نیکی با فلاسک چای، بالش، تنقلات و پرچم ایران! این گوشه‌ای از فستیوال حماسی و ملی‌میهنیِ عظیم مردم شهرری در میدان نماز بود. فستیوالی که شاید بعضی بخش‌هایش را من هم نپسندم و خب می‌روم در آن بخشی که می‌پسندم می‌ایستم. مثلا در یک تریبون مدام شعارهایی با مشتقات مختلف «سازش» سر می‌دادند، از مرگ بر سازشکار تا دیگر انواع مطلوب‌ترش. خب من این گوشه از میدان را که اتفاقاً تریبون تقریبا رسمی هم داشت ترک کردم و رفتم یک گوشهٔ دیگر میدان که فضای مردمی‌تری داشت و آقای بانمکی تمام شعارهایش «ضددشمن» و «دشمن‌شکن» بود. آقایی که با لحن حماسی و وسط شعارهای جدی (مرگ بر آمریکا و...) یکهو چنین شعارهایی هم می‌داد: «مرگ‌بر سس‌خرسی! مرگ‌بر چاه‌زاده!». یک چیز جالب و خنده‌آور هم از بزرگواری که شعارهای «دل‌خنک‌کن» اما «اتحادشکن» می‌داد بگویم برای ثبت در تاریخ، این آقای سوپر انقلابی در بالای تریبون نقل به مضمون گفت: «ما همه جوره پای تدابیر رهبر معظم انقلاب حضرت آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای هستیم و جان هم فدایشان می‌کنیم اما این مردم با سازش مخالفند و تسلیم خیانت و دشمن نمی‌شوند»! خنده‌داری ماجرا در کلمهٔ «اما» بود! یعنی خود گوینده هم در کمال سادگی و صداقت می‌دانست تفکرش یک «اما» با پیروی از رهبر میهن، ولی فقیه و نائب امام عصر (عج) فاصله دارد. خطری که همه باید مراقبش باشیم، هم برای حفظ ایرانمان، هم برای حفظ ایمانمان! @FihMaFih
در آن نیامده ایام
🔻صلح با معاویه یا فتح خیبر؟ (خطاب پنجم در باب تفرقه‌انگیزان و جهالت‌سواران) چیزی که در سخنان حضرات
🔻ليَهلِكَ مَن هَلَكَ عَن بَيّنَةٍ و يَحيى مَن حَيَّ عَن بَيّنَةٍ (خطاب ششم در باب تفرقه و جهالت) [صفحه ۱/۲] جدا از بحث‌های منطقی که کرده‌ایم و باز هم خواهیم کرد به امید خدا، این یک بحث معنوی است (ولو از حد بنده خیلی بزرگتر) : « .‌.. يُبَيِّنُ لَكُمْ عَلَىٰ فَتْرَةٍ مِّنَ الرُّسُلِ أَن تَقُولُوا مَا جَاءَنَا مِن بَشِيرٍ وَلَا نَذِيرٍ ۖ فَقَدْ جَاءَكُم بَشِيرٌ وَنَذِيرٌ ۗ ...» (مائده-۱۹) هر شهیدی اتمام حجت خدا با گروهی است، اما خدا در نهم اسفند ۱۴۰۴ با شهادت عظیم رهبر عظیم‌الشأن ایران با همهٔ مردم ایران و جهان اتمام حجت کرد. صدای سرخ خون مقدس او به همه جای عالم رسید. هر انسانی که اندکی صاحب وجدان و انصاف و خرد بوده‌باشد، هم زیبایی و ‌عظمت شهادت این مرد را دید و تاحدی درک کرد، هم در درون خود این فرصت را یافت ببیند چقدر با او فاصلهٔ وجودی دارد. بعد از این خون بزرگ دیگر کسی در این روزگار بهانهٔ «خب نمی‌دونستم» و «حواسم نبود» و «دیدگاهم فرق داشت» و ... را دست‌کم در امور سیاسی اجتماعی ندارد. اما داشتم فکر می‌کردم خدا برای یک گروه دیگر یک اتمام حجت دیگر هم فرستاد. چه گروهی؟ برای همین بی‌صبرها و هیجانی‌های عموما تندرو و بعضاً تفرقه‌طلب. چرا؟ چون بین این جماعت آدم‌های خیلی زیادی بودند که واقعاً اهل ایمان بودند و از شدت سادگی (در برابر پیچیدگی مسائل روزگار) دچار ظاهربینی، تعصب و خامی شده بودند. یعنی خباثت و خیانتی یا بر خلاف بعضی مشاهیرشان حتی طلب قدرت و ریاستی در دل خیلی از ایشان نبود؛ اما بالاخره عمیق فکرنکردن و دقیق مطالعه‌نکردن باعث شد ویروسِ این جهالت و اشتباه مبنایی فکری عظیم (یعنی بدبینی به دوستان، یعنی بی‌صبری و ندیدن ظواهر پنهان امور، یعنی بهانه‌گیری‌های بنی اسرائیلی به اسم مطالبه‌گری، یعنی دنبال وضعیت‌های خیالی بی‌نقص و با خلوص محض بودن، یعنی از دیگران آرمان‌خواهی صددرصد طلب‌کردن و از خود به ادعا و دعوا راضی‌بودن و...) در ذهن‌شان بنشیند و جا هم خوش کند. ویروسی که بارها (مثلا به‌ویژه در دیدار دانشجویان) ناراحتی و تذکر رهبر شهید را برانگیخت، اما باز هم ادامه پیدا کرد. اما آن اتمام حجت آخر و ویژه چه بود؟ آن اتمام حجت پس از توضیحات و تذکرهای مداوم رهبر شهید و‌ آن اتمام حجت پس از شهادت عظیم و جهان‌گیر رهبر ایران چه بود؟ آن واپسین اتمام حجت، شهادت بندهٔ خدا علی لاریجانی بود. این آخرین اتمام حجت قطعی خداوند با این گروه به نظر می‌رسد. که خیلی‌هایشان هم بیدار شدند، یا حداقل تکان خوردند، «چه شد که ما هنوز هستیم و او شهید شد»؟ «چه شد که او قبل از فلانی که مقدس‌ترش می‌پنداشتیم توانست پرواز کند و به منزل برسد»؟ «مگر خائن‌ها هم شهید می‌شوند»؟ البته که خیلی از دل‌ها هم تکانی نخوردند و پوسته‌ای دیگر از توجیهی تازه پیرامونشان را فراگرفت؛ «فهی کالحجارة او أشد قسوة». [ ادامه 👇🏼] @FihMaFih
در آن نیامده ایام
🔻ليَهلِكَ مَن هَلَكَ عَن بَيّنَةٍ و يَحيى مَن حَيَّ عَن بَيّنَةٍ (خطاب ششم در باب تفرقه و جهالت) [صف
🔻ليَهلِكَ مَن هَلَكَ عَن بَيّنَةٍ و يَحيى مَن حَيَّ عَن بَيّنَةٍ (خطاب ششم در باب تفرقه و جهالت) [صفحه ۲/۲] به گذشته برگردیم؛ قالیباف و لاریجانی خیلی به هم شبیه بودند در وضع سیاسی، و در وضع نفرت و تهمت‌پراکنی این جماعت علیه‌شان و در وضع یاری ولی و مورد اتکا و احترام ویژهٔ او بودن‌ (در مورد هر دو رهبر)؛ با این تفاوت که پایگاه قالیباف در میان مذهبی‌ها قوی‌تر بود. البته همواره حجم آتش روی قالیباف بیشتر بوده به دلایلی، ولی نوع آتش! درمورد او ملایم‌تر بود به نسبت لاریجانی. قالیباف اگر در نظر اینان خائن و سازشکار بود، لاریجانی سوپرخائن و فراسازشکار بود. اینکه بین این دو، خدای مهربان اول لاریجانی را نامزد شهادت و دیدار خود کرد، جدا از طی مسیر سلوک درونی او که حتما او را به نقطهٔ اوج و پرواز رسانده،‌ شاید رحمت خداوندی بود برای همین اتمام حجت با این گروه و همهٔ ما. چون خدا اگر قالیباف یا کسی چون او را برده بود و لاریجانی را نگاه داشته بود، به احتمال زیاد این تعلیق و تکان‌خوردن شدید و این ضربهٔ روحی رهایی‌بخش را با خود نداشت. ولی خدا با بردن لاریجانی برای دایرهٔ وسیعی از خودحق‌پنداران از بنده گرفته تا همهٔ این جماعت تا جماعات دیگر تذکر و پیغامی صریح و روشن فرستاد. امروز اگر کسی، باز درش روی همان پاشنه بچرخد، یعنی بعد از شهادت لاریجانی باز همین بازی را سر قالیباف (و امثال قالیباف و دیگر کسانی برای حفظ کشور جان را سر دست گرفته‌اند) دربیاورد، جدا از اینکه قانون هستی و پاسخ حتمی جهالت خون است،‌ جدا از سلب نعمت در این دنیا طبق قواعد هستی (لئن کفرتم)، جان‌به‌دربردن از آتش هم خیلی سخت و بعید به نظر می‌رسد. حتی اگر از کسانی هستید که هنوز متوجه نشدید این مذاکره در معنا و اساس هیچ شباهت و ربطی به مذاکرات هسته‌ای و سیاسی ندارد، که این مذاکره از نوع بده‌بستان برای رفع مشکلات اقتصادی نیست که در شأن دولت‌ها بود، که این مذاکرهٔ جنگ است و یعنی خود جنگ است! و حرام که هیچ، واجب دینی و عقلی است و از شئون فرماندهٔ کل قواست، دست‌کم به این توجه کنید: قالیباف اگر‌ امروز به عنوان فرماندهٔ مذاکرات به میدان رفته در قالب دولت و وزارت خارجه که نرفته، نه وزیر خارجه است نه کارمند وزارت خارجه، نه حتی دبیر شورای امنیت، پس حضور او دل‌بخواهی و‌ خودبخواهی و واجد منفعت سیاسی و‌ حزبی نیست، این یک معنی بیشتر ندارد، جدا از صلاحیت‌های فردی و‌ مدیریتی و جنگی‌اش، جدا از مسئولیتش به عنوان ریاست قوهٔ مقننه، یعنی در میان تمام گزینه‌های موجود (و هنوز به شهادت نرسیده!) اعتقاد و اعتماد رهبر ایران در این امر مهم به او بیش از دیگران بوده. پس اگر او را هم با جهالت به شهادت بدهید و بدهیم، سیلی‌اش دو برابر خواهد بود. البته که «صلاح مملکت خویش خسروان دانند». این شما، این خون لاریجانی و این حیات ابدی ما و شما. @FihMaFih
🚩 لطیف مثل کوه (از حماسهٔ دختران شهیدان جنگ اخیر) به اشک‌های جمعیت رسید، با وقار، او درون چو آبشار اگر، برون چو کوهسار او از این غمِ بریده‌سر، تمامِ جمع خون‌گر شدند بی‌قرار اگر...، نبود بی‌قرار او نخواند از رثا و شد حماسهٔ دوباره‌ای که داشت با نگار خود قرار و هم مدار، او به چشم دشمنان نشد ستاره با عزای خود به قلب دوستان نزد ز رنج خود شرار او ولی کسی ندید که، نهان ز‌ چشم این و آن چه بغض‌ها که می‌برد به سمت انفجار او چه کوه‌ها که جابه‌جا...، چه صخره‌ها که زیر پا...، چه ضجه‌ها که بی‌صدا کند ز داغ یار او چه ناوها که می‌شوند، غرق، بین اشک‌هاش چه قلعه‌ها که می‌کُند، به آه، تارومار او چه رنج‌ها، چه صبرها، چه دردها، چه حرف‌ها چه کوه‌ها که می‌بَرد شبانه بردبار او چه سهمگین نگفته‌ها، ز‌ دیگران نهفته‌ها برون چو کوهسار اگر، درون چو آبشار او «« دوبار تسلیت بگو به دختر شهید ما که بعد رهبر و پدر، یتیم شد دوبار او به‌جز غرور و غیرتی، نبرده ارث و ثروتی به جز حضور اندکی، چه داشت یادگار او؟ هزار آفرین بگو به سرو‌ راست‌قامتی که با هزار تیشه هم، نه خسته شد، نه زار او که پرچم پدر گرفت و در میانه ایستاد چو بیرق سپاه: او؛ چو برق ذوالفقار: او لطیف، مثل کوه، او! چو غنچه باشکوه، او! عجب از این تناقضِ متین و استوار! او! ( پس از شهادتش ببین نشسته چون ستاره‌ای میان سینهٔ پدر مدالِ افتخار: او ) «« درون چو آبشار اگر، برون چو کوهسار، او به دستگیری جهان، رسید باوقار، او @FihMaFih
در آن نیامده ایام
🔻ليَهلِكَ مَن هَلَكَ عَن بَيّنَةٍ و يَحيى مَن حَيَّ عَن بَيّنَةٍ (خطاب ششم در باب تفرقه و جهالت) [صف
🔻سرسلسلهٔ مخالفت با ولی، در جنگ و صلح (خطاب هفتم در باب تفرقه و جهالت) عُمَر بن خطاب، پیش از آنکه توافق‌نامۀ صلح حدیبیه به‌سرانجام برسد، با خشم به محضر پیامبر اسلام شرفیاب شد و گفت: «يا رسول الله ألست نبي الله» (ای فرستادۀ خدا! آیا تو واقعا پیامبر خدا هستی؟!) «قال: بلي» (پیامبر فرمودند بله) «قال: ألسنا علي الحق و عدونا علي الباطل» (گفت: نه آیا ما بر حقیم و دشمن ما [مسلمانان] باطل؟) «قال: بلي» (پیامبر فرمودند بله) «فقال: أليس قتْلانا في الجنة و قتلاهم في النّار» (عمر‌ پرسید: آیا کشتگان ما در بهشت و کشتگان آنان در جهنم نیستند؟) «قال: بلي» (پیامبر فرمودند بله) «قال: فلم نعْطي الدّنيّة في ديننا؟! أنرجع و لمّا يحكم اللّه بيننا و بينهم؟» (عمر پرسید: پس چرا [با این مذاکره و پذیرفتن چنین صلحی] ذلت را در دین خود آوردیم؟! آیا می‌خواهی پیش از اینکه [با مبارزه] خدا بین ما و ایشان داوری کند دوباره به مدینه برگردیم؟!) فقال: «يا ابن الخطّاب! إنّي رسول اللّه، و لنْ يضيعني اللّه أبدا» (پس پیامبر فرمود: ای فرزند خطاب! من فرستادۀ خداوندم و خداوند هرگز مرا ذلیل نخواهد کرد!) {طبق روایتِ خود عمر به جای جملۀ اخیر گفتگو اینگونه ادامه پیدا کرده:} «إذاً قال: إني رسول الله و لست أعصيه و هو ناصري» (آنگاه پیامبر فرمود: من فرستادۀ خدا هستم و هرگز از او نافرمانی نکرده‌ام و او مرا یاری خواهد کرد) «قلت: أولست كنت تحدثنا أنا سنأتي البيت فنطوف حقا» (عمر باز می‌گوید: مگر تو نگفته بودی به مکه وارد خواهم شد و دور کعبه طواف می‌کنیم؟) «قال: بلي أفأخبرتك أنك تأتيه العام» (پیامبر فرمودند: بله، اما آیا من گفته بودم همین امسال این اتفاق خواهد افتاد؟) «قلت: لا» (عمر‌ گفت نه) ... خلیفۀ دوم اهل سنت بعد از این گفتگوی چالشی با پیامبر خدا باز هم راضی نمی‌شود، خود می‌گوید نزد جناب ابوبکر می‌رود و او تاحدی راضی‌اش می‌کند. این ماجرا را شیعه، سنی و خود جناب عمر نقل کرده‌اند. خلیفۀ دوم گفته در هیچ زمانی به اندازۀ موضوع صلح حدیبیه در پیامبری رسول خدا (ص) شک نکرده‌ام! و گفته اگر همفکران زیادی داشتم قطعا زیر صلح می‌زدیم و از اسلام هم خارج می‌شدیم! و البته منابع روایی به ما می‌گویند اینگونه نبوده که عمر همفکر نداشته، ولی هیچکس مانند او نبوده. مسلمانان پس از بیعت شجره با پیامبر، در آستانۀ نبرد با مشرکان بودند و بنا به شرایط سختی که داشتند دیگر از نظر ذهنی خود را سلحشورانه آمادهٔ شهادت کرده بودند؛ در این بین، مذاکرات بین فرستادگان پیامبر و دشمنان شروع شد و خبرش باعث تعجب بسیاری می‌شود. در ادامه بسیاری با شنیدن خبر توافق در شوک و سرخوردگی و خشم بوده‌اند. روایتی دیده‌ بودم مبنی بر اینکه پیامبر پس از این ماجرا دستور به حلق و نحر می‌دهد و هیچکس از جای برنمی‌خیزد! پیامبر سه بار دستور را تکرار می‌کنند و باز عمل نمی‌کنند تا ایشان خود با ناراحتی اقدام به حلق (تراشیدن مو) و نحر (قربانی شتر خود) می‌کنند و بعد تازه افراد دل به کار می‌دهند. (در این روایت عبرت تلخی‌ست: باز تقدم قربانی حج بهتر از تقدم قربانی خود ولی است، تا امتی بیدار شود!) این درحالیست که خداوند پس از همین صلح حدیبیه سورهٔ فتح را نازل کرد و پس از همین صلح مسلمانان در روند پیروزی‌ها قرار گرفتند. وقتی تاریخ اسلام را می‌خوانیم می‌بینیم در همان زمان حکومت پیامبر و امامان (ع) (از نبی اکرم تا امام حسن مجتبی) به جز دشمن بیرونی، گروهی در داخل امت اسلامی با تصمیمات و تدابیر ولی خدا مخالفت می‌کردند و مدام از ولی می‌خواستند اقناعشان کند! این جماعت را به دو دستۀ کلی می‌شود تقسیم کرد: گروه اول که از نظر کمّی زیادتر بودند جاهلان بودند؛ کسانی که دقیق فکر نمی‌کردند، هیجانی و احساساتی بودند، به راحتی فریب می‌خوردند و تحت تأثیر قرار می‌گرفتند، در عین حال بسیار به رای و نظر و فکر خود اعتماد و اعتقاد داشتند. بخش زیادی از این گروه در زمان پیامبر در بین امت بودند با همه اذیت‌ها ولی در زمان امام علی (ع) جزو خوارج شدند و در نهروان روی امیرمومنان شمشیر کشیدند؛ بخشی دیگر بین نحله‌های مختلف سیاسی درون امت اسلام همواره در رفت و آمد بودند (یک‌روز چپ بودند و یک‌روز راست!) و گروهی از ایشان علی‌رغم اشتباهات بسیار سرانجام عاقبت به خیر شدند. اما دستۀ دوم منافقان بودند. منافقان شاید از نظر جمعیت به نسبت جاهلان کمتر بودند ولی از نظر میزان تأثیرگذاری و قدرت قوی‌تر بودند. منافقان کسانی بودند که هیچ اعتقاد راسخ درونی به اسلام نداشتند اما نه‌تنها ظاهرشان عین مسلمانان بود بلکه گاهی در این ظواهر اغراق می‌کردند و بلکه خود را مسلمان‌تر از دیگران می‌نمایاندند که راحت‌تر بتوانند جاهلان و ظاهربینان را مدیریت کنند. نکتهٔ مهم این است که اکثریت مدعیانی که همواره منتقد کاهلی ولی خدا! در جهاد بودند اتفاقاً خودشان حضور چندان موثری در بخش جهاد نداشتند! @FihMaFih
18.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📽 رستاخیز کلمات (سخنانی کمترشنیده از رهبر شهید؛ اگر‌ می‌شد او را بشنویم در این وضعیت چه می‌گفت؟) این بریده‌ای از اواخر گفتگوست، فیلم کامل حدود چهل دقیقه است. خامنه‌ای عزیز چندسال پس از شهادت شهید بهشتی و فاجعهٔ هفت‌تیر (ظاهرا در دوران ریاست‌جمهوری) در قتلگاه شهید و بین همان خرابه‌ها برای مصاحبه دربارهٔ دوست صمیمی، برادر بزرگتر و هم‌رزم خود می‌آید. فیلم‌ها و عکس‌ها برای اهل دقت نشان می‌دهد حال ایشان چیست. مخصوصاً در بخشی از مصاحبه که پرسشگر سوال دشواری را می‌پرسد مشخص است که ایشان چگونه به سختی طوفان بغض را در لحظه‌ای زیر پا می‌گذارد و سخن را با صلابت ادامه می‌دهد. *بس که یاران در همین ویرانه‌ها گم کرده‌ام می‌چکد اشکم ز چشم و خاک را بو می‌کند* شگفتی ماجرا اینجاست: گویی این سخنان را نه خامنه‌ایِ راوی در قتلگاه بهشتیِ شهید، که انگار روح روایت‌گر زمان، ایستاده بر خرابه‌های قتلگاه خامنه‌ایِ شهید، با ما در میان می‌گذارد. این رستاخیز کلمات در طی اعصار و حادثات، خود رازی دیگر از حقیقت زندهٔ شهید است و اعجازی دیگر از تفسیر «بل هم احیاء». (با شرم از نقائص و ضعف‌ها، این مختصر فراهم شد، به احترام نهمین شب جمعهٔ پس از او 🌷). @FihMaFih
بنمای ره به مُلک رضا، جان خسته را مرغ رمیده را به شکرخنده رام کن دیری است زآشیانه جدا مانده‌ای «امین»! غربت بس است، رو سوی آن کوی و بام کن وآنجا که آمد و شدِ خیلِ ملائک است کنجی گزین و تا به قیامت مُقام کن بالاترین عکس آخرین عکسی است که از زیارت رهبر شهید در حرم حضرت رضا منتشر شده، مربوط به شهریور ۱۴۰۳ دو عکس بعدی مربوط به شهریور ۱۴۰۱ و عکس آخر مربوط به مرداد ۱۳۹۷ با رئیسیِ شهید. کاش تاریخ دقیق سرایش این شعرِ عجیبِ تازه‌منتشر‌شده را هم می‌دانستیم. @FihMaFih
از حضرت (علیه السلام) به نقل از @FihMaFih
در آن نیامده ایام
🔻سرسلسلهٔ مخالفت با ولی، در جنگ و صلح (خطاب هفتم در باب تفرقه و جهالت) عُمَر بن خطاب، پیش از آنکه ت
12.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻نگذاریم خون شهدا پایمال شود (خطاب هشتم در باب تفرقه و جهالت) [صفحهٔ ۱/۳] اینجا دو فیلم را با هم گذاشته‌ام.‌ اولی از اسفند ۱۳۹۳ است و دومی دی ۱۳۹۳. فیلم را ببینید اگر ندیدید بعد برویم سراغ متن: @FihMaFih
در آن نیامده ایام
🔻نگذاریم خون شهدا پایمال شود (خطاب هشتم در باب تفرقه و جهالت) [صفحهٔ ۱/۳] اینجا دو فیلم را با هم گذ
🔻نگذاریم خون شهدا پایمال شود (خطاب هشتم در باب تفرقه و جهالت) [صفحهٔ ۲/۳] آن شب که خبر شهادت دکتر علی لاریجانی منتشر شد خیلی یاد این رفتارها افتادم و حتی به ذهنم رسید فیلم دوم را منتشر کنم؛ بعد با خودم گفتم نه، اولا الآن وسط جنگ فقط وقت اتحاد است، ثانیا این خون و این شهادت خیلی‌ها را بیدار کرده و می‌کند. حتما خود این فرد هم الان شرمنده است، پس دلیلی ندارد شرمنده‌ترش کنیم و حتماً از این به بعد متأثر از این رویداد معنوی و انسانی عظیم، مثل عموم مردم سعی می‌کند بر طبل تفرقه و کینه و جهل نکوبد. لذا از انتشارش چشم‌پوشیدم. اما هرچه گذشت دیدم اشتباه کرده‌ام.‌ از همان روز شهادت تا الآن هیچ تغییری در ایشان و بعضی همفکرانش دیده نشده و آن‌ها در این شرایط هم باز بذر کینه و تفرقه و تردید را در دل دیگران می‌کارند.‌ پس از شهادت مظلومانهٔ لاریجانی و‌ فرزندش، این فرد در صفحه‌اش به جای عذرخواهی، حلالیت، شرمندگی و این‌ها به کنار، حتی به جای رسم مسلمانی و سادهٔ «تسلیت»، دو مطلب درمورد این منتشر کرد که علت شهادت مسئولانی چون لاریجانی بی‌دقتی خود آنان یا خانواده و نزدیکانشان در استفاده از تلفن همراه است! رفتارهای قبلی این فرد هم جلوه‌هایی عظیم از دنائت و پستی بودند، اما این نوع واکنش پس از شهادت، دیگر نهایت دنائت و پستی بود. یک ایرانی، یک قهرمان ملی که تو سال‌ها ترور شخصیتی‌اش کردی حالا توسط آمریکا و اسرائیل ترور فیزیکی شده بعد تو پس از شهادت هم دنبال این باشی در ذهن‌ها او را مقصر جلوه بدهی؟! و بعد ادعای ایرانی‌بودن و مسلمان‌بودن و انقلابی‌بودن هم داری؟! از آن شب از این فرد تا همین امروز باز هرروز صفحه‌ای تازه از تردیدافکنی، وحدت‌شکنی، تفرقه‌افکنی، نفرت‌پراکنی و فریب مردم انقلابی منتشر شده. دقیقا در راستای منویات آمریکا! رفتارهای این آدم و امثال او در این مدت چیزی بین رفتار اهل نهروان و اهل صفین بود، یعنی هم جهالت و تعصب و گفتگوناپذیری، هم قرآن سر نیزه کردن و و فریب عامه با شعارهای قشنگ و ظاهراً انقلابی. اما این هردو فیلم، فراتر از رفتارهای سیاسی، چند نکته را روشن می‌کند: یک وقتی به محتوا و لحن خاص این سخنان با دقت گوش کنیم می‌فهمیم ماجرا برای این شخص و بعضی از همفکرانش متأسفانه اصلا سیاسی و اعتقادی نیست، ماجرا اخلاقی و روان‌شناختی است. اگر اختلاف در طرز تفکر باشد عملکرد، سخن و اندیشهٔ یک فرد را نقد می‌کنیم، اما وقتی رد صلاحیت طرف مقابل را یک «باخت» و تأیید صلاحیت و رای‌آوردن خود را یک «برد»! عنوان می‌کنیم (در یک جامعهٔ مسلمان انقلابی، نه مثلاً یک جامعهٔ سرمایه‌دار آمریکایی) یا دربارهٔ شخصیتی با آن‌همه فرهیختگی و رتبهٔ علمی بالا و آن‌همه سوابق ارزشمند کاری و انقلابی و مدیریتی (به اندازه کل سن ما!) می‌گوییم او چون یک آقازاده است یا داماد کسی است در کشور مطرح شده!! و خودش شایستگی و صلاحیتی ندارد! یعنی بحث اختلاف تفکر یا نقد منصفانهٔ عملکرد طرف مقابل نیست؛ بحثِ حسادت، حقارت، عقده، کوچکی، کینه‌های شخصی و قبیله‌ای و پستی‌های درونی و شخصیتی خود ماست. بحثِ لقلقهٔ زبان بودن و درونی نبودن همان سنت الهی و حدیثی است که جلوی دوربین ۹۰ میلیونی بر زبان می‌آوریم. دو نمی‌دانم روند تایید صلاحیت‌ها در انتخابات‌ها چگونه است، اما عملا و با مهندسی معکوس می‌فهمم سیستمی که در ده سال اخیر فیلترگذاری‌اش به این شکل تغییر پیداکرد که شهید لاریجانی را دوبار‌ (آن‌هم علی‌رغم تذکر رهبر شهید) و بدون هیچ دلیل واضحی رد کرد ولی امثال این آقای ثابتی و دیگر مشابهانش (اشتری، رسایی، رائفی‌پور، منان رئیسی و...) که ید طولایی در تهمت‌پراکنی و دروغ‌پراکنی دارند (و بعضی حتی محکومیت قضایی دارند) را تایید کرده، قطعاً نیاز به بازنگری دارد. باور من این است که احراز صلاحیت‌های اخلاقی و روان‌شناختی اگر بیش از احراز صلاحیت‌های سیاسی، عقیدتی و روبنایی مد نظر نباشد دستکم باید به همان اندازه ملاک باشد. چراکه کسی که سلامت اخلاق و روان ندارد، در همهٔ نماز جمعه‌های جهان هم حضور فعال داشته باشد باز صلاحیت ادارهٔ جامعه را ندارد. سه ویدئوی اول مربوط به یک خبرگزاری است. اما ویدئوی دوم در کمال تعجب به صورت رسمی از تلویزیون پخش شده. اینکه چنین ادبیات، لحن و منطق سخیفی اجازه پیداکرده از صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران که زمانی امام خمینی گفته بودند باید مثل دانشگاه باشد پخش شود خود نکتهٔ عجیب، تلخ و قابل تأملی‌ست. این هم سند دیگری مبنی بر ترک‌تازی بخش بی‌‌اخلاقی از یک‌ جریان سیاسی خاص در این سال‌ها در اکثریت برنامه‌ها و بخش‌های سیاسی صداوسیما. 🚩این خون‌های پاک به قساوت دشمن و جهالت ما بر زمین ریختند، پس اگر این خون‌ها موجب آگاهی نشوند، پایمال شده‌اند. اگر بر انتقام متعصبیم، بر آگاهی و اتحاد هم متعصب باشیم. @FihMaFih
در آن نیامده ایام
🔻نگذاریم خون شهدا پایمال شود (خطاب هشتم در باب تفرقه و جهالت) [صفحهٔ ۲/۳] آن شب که خبر شهادت دکتر ع
پیوست‌های خطاب هشتم در باب تفرقه و جهالت ۱. مقصرکردن خود شهید به جای تسلیت و تکریم شهید ۲. تضعیف و تحقیر نیروهای امنیتی («به راحتی»!) ۳. تشویق غیرمستقیم مردم به خلوت کردن خیابان به بهانهٔ فشار بر مذاکره‌کنندگان ۴. تردیدافکنی درمورد مذاکره‌کنندگان ۵. عملیات فریب و تفرقه با دعوی ریایی وحدت حول رهبری! (انگار مذاکره‌کنندگان گفته‌اند مخالف رهبری و ده پیشنهاد ایران‌اند!) ۶. عدم حمایت حتی نمادین از مذاکره‌کنندگان و تدبیر رهبر کشور ۷. یارکشی برای خالی‌کردن پشت مذاکره‌کنندگان ۸. دوقطبی‌سازی جناحی و با زنده‌کردن دعواهای انتخاباتی و... یک لحظه خودتان را بگذارید جای اسرائیل، موساد اگر‌ نیروی نفوذی و جاسوس توانمندی پیدا کند که واقعا بتواند تمام این خدمات را (در دوماهی که تمام مردم ایران متحد شده بودند) برایش فاکتور کند، زیر بار پرداخت حقوق جاسوس موردنظر ورشکست می‌شود! @FihMaFih