نحوهی رفتار کسی با تو، بازتابی از ارزشمندی تو نیست. بلکه بازتابیست از وضعیت هیجانی خودش.از ظرفیتش.از الگوهایی که یاد گرفته.
و اغلب، تصویریست از چیزی درون خودش که نمیتونه یا نمیخواد ببینه..
http://eitaa.com/fod110
❤️🍃
بوی خوش #زن درخانه که باشد
مرد ریشه میدهد
تنومند میشود
زن را باید مثل دسته آلاله بغل زد
باید مثل رز مخمل بوئید و بوسید
باید مثل پروانه دورش چرخید
باید به زن رسید تا عطرش در خانه بپیچد
http://eitaa.com/fod110
.........
از یک کارخانه باهام تماس گرفتن و گفتن : تعریف شما و غذاتون رو خیلی شنیدیم.
تقریبا روزی ۷۰ الی ۸۰ نفر غذا لازم داریم ، شما میتونین آماده کنین؟
منم گفتم: با کمال میل ، حتما
گفتن: فردا چند نمونه غذا واسمون بیارین اگه مدیریت پسندیدن ، انشاالله با هم کار کنیم.
گوشی رو قطع کردم ، همون موقع جانماز رو پهن کردم و سجده ی شکر رفتم .
برای من این موقعیت عالی بود.
شبیه یک معجزه.....
با مجید تماس گرفتم و جریان رو واسش توضیح دادم.
بهش گفتم: کمکم میکنی؟
گفت: آره عزیزم ، برای تو پختن ۷۰ تا غذا هر روز خیلی سنگینه به علاوه ی غذاهایی که داری هر روز تحویل مشتری میدی.
اگه فردا غداتو پسندیدن کمکت میکنم
خیلی خوشحال شدم
برای تست غذا ( خورشت سبزی. مرغ جوجه ، کباب و استانبولی درست کردم)
ظهر رفتم کارخونه شون ، غداها رو تحویل دادم و اومدم .
از راه رفتم سر مزار مادرم حسابی باهاش حرف زدم بعد هم ازش خواستم برام دعا کنه .
وارد حرم شدم و از برادر امام رضا خیلی کمک خواستم بعد هم بهشون گفتم: اگه غذای من مورد پسندشون بشه شما رو تو این کار شریک خودم میکنم.
دلم رو سپردم به خدا و امیدم رو به خودش کردم.
چون یقین دارم همه چیز به خواست و اراده ی خداست.
اومدم خونه ، یکی از مددجوهام نوبت مشاوره داشت ، بدون اینکه ناهار بخورم غذای بچه ها رو دادم و یکم به خودم رسیدم و رفتم پایین
معمولا از بعد از تولد علی بیشتر مشاوره هام رو خونه ی مادرشوهرم انجام میدادم
ایشون بعد از ظهرها منزل نیستن و از من خواسته بودن هر موقع مشاوره دارم از خونشون استفاده کنم.
اتفاقا یه آقایی برای مشاوره نوبت داشتن که فوق العاده از دست خانمشون به خاطره شاغل بودنش شاکی بودن😂
خیلی داشتم تلاش میکردم تا بتونم عمیق و واقعی اون آقا رو از نگاه خودش درک کنم.
وقتی از توقعات و خواسته ها و نیازهاش میگفت: خوب آویزه ی گوشم میکردم که یه روزی همسرم رو با این شدت رنج و غم نبینم🥺
شاید حضور و نوع مشکلشون تلنگری برای شروع کاری بود که بهش خیلی ساده نگاه میکردم .
به محض خداحافظی و رفتنشون ، موبایلم زنگ خورد.....
واااای همون شخصی بود که برای کارخونه باهام تماس گرفته بود ، تا گوشی رو برداشتم ، بعد از احوالپرسی و تشکر بهم گفت: ..........
حقیقت این است که هر انسانی
تو را خواهد رنجاند
فقط باید آنهایی را پیدا کنی
که ارزش این را داشته باشند
که به خاطرشان رنج بکشی
http://eitaa.com/fod110