ღ꧁ღ╭⊱ꕥ تـلنـڪَر#
ꕥ⊱╮ღ꧂ღ
هنگامی که تمام دنیا می گویند
" تســــــلیم شو "
امیــــــــد
زمــزمه می کنــــد
"یک بار دیگر تــــلاش کن"
اگر کسی را دیدید که درک و فهمی فراتر از حد متعارف داشت، حتما از او بپرسید که چه کتابهایی میخواند ...
🔸 #رالف_والدو_امرسون🔸
الحمدالله یا واسع الرزق
تمام سفارشات شب تکمیل شد
لطفا ثبت سفارش نگذارین🙏
امیدواریم ، شایسته ی اعتماد شما باشیم
تندرست و سلامت باشین🌳
...........................
ادامه
قرار بود برای غذای فردای کارخانه پلو شوید همراه کوکوسبزی درست کنم.
همون روز برای عصر یک نوبت مشاوره ی قبل از ازدواج داشتم.
به مجید گفتم: قبل از اذان کارم تموم میشه ، بیا تا با هم بریم امام زاده نمازمون رو بخونیم یه سر هم به مادرم بزنیم و بعد مواد غذایی لازم رو خرید کنیم و بیایم.
تا اومدیم بریم و برگردیم ساعت حدود ۹ شب بود.
شام که خوردیم من و مجید چند وقتی بود با هم پیاده روی می رفتیم ، آماده شدیم بریم قدم بزنیم .
علی سوار چرخ یا کالسکه می شد و همراه خودمون می بردیمش.
خیلی تجربه ی خوبی بود ، در مورد همه چیز با هم صحبت می کردیم ، تصمیمهای جدید می گرفتیم از هم گلایه می کردیم و به همدیگه قول می دادیم، البته که چند ماهی هست که دیگه پیاده روی نمی ریم.
مجید تا میان خونه ساعت از ۸ و ۹ گذشته بعدش اینقدر خسته هستن که فقط همراه ما غذا می خورن و یه چایی و در حد نیم ساعت گفتگوی خانوادگی ، بعدش دیگه میرن برای خواب .
من و دخترها و علی کوچولو هم تا دو سه ساعتی کار عقب افتاده داریم انجام میدیم و میریم برای خواب.
البته زودتر از ۲ و ۳ خوابیدن برای من چند وقتیه آرزو شده😂
ولی به خودم قول دادم حتما یه برنامه ریزی دقیق و حسابی انجام بدم و قبل از ۱۲ بخوابم.
بگذریم.....
اون شب وقتی قدم می زدیم ، از کنار خیابون رد می شدیم که صدای داد و فریاد از یه خونه ای بیرون میومد، خانوم خونه بلند بلند مردش رو نفرین می کرد ، اتفاقا خونه ی خیلی بزرگ و مجللی به نظر می رسید.
به مجید گفتم : کافی بود یکی از این ۲ نفر یه لحظه سکوت میکرد و فقط بخاطره زندگیش و بچه هاش کوتاه میومد.
مجید بهم گفت: اگه مقصر ۱۰۰ در صد آقای خونه باشه باز هم همین رو میگی
گفتم: ۱۰۰ درصد ، اصلا فرقی نمیکنه ، تو هرخونه ای حتما اتفاقات قشنگی هم بوده که بشه بخاطرش ببخشی.
مجید برای اولین بار حرف دلش رو زد.
بهم گفت: من حاضرم تو هر وقت از دستم ناراحت میشی داد و فریاد کنی ، غر بزنی ولی سکوت نکنی.....
سکوت تو دیوانه وار منو به هم می ریزه!
من هیچ وقت فکر نمی کردم همسرم از سکوت من داره رنج می کشه و حال خوبی نداره به خیال خودم داشتم به هر دو تایی مون زمان می دادم تا مساله رو برای همیشه درست حل کنیم.
از اون شب برای همیشه این حرف تو گوشم موند.
حالا هر موقع از دستش ناراحت میشم یا اختلاف نظر پیدا می کنیم همون موقع باهاش صحبت میکنم و دو تایی به راه حل می رسیم.
شاید اگه مجید این حرف رو ۱۵ سال پیش هم میزد من قبول می کردم ولی به هر دلیلی که فقط ساخت تصور خودش بود این کار رو انجام نداد و عین ۲۰ سال رو رنج کشید.
خیلی از زندگیها همین طوره ، وقتی ازشون می پرسی آخرین بار چه تاریخی با همسرت جدی صحبت کردی و خواسته ها و علاقه هاتو گفتی؟؟؟؟
فقط نگاه میکنه و میگه وسط دعوا!!!!!
.............
اون خانمی بود که دیشب در موردش باهاتون صحبت کردم.
یه خانوم دکتر هستن از دوستان جهادی که با هم چند سال پیش تو یکی از روستاهای دور افتاده خدمت می کردیم
اتفاقا همسرشون هم پزشک هستن و فوق العاده متدین و صبور.
امروز حسابی با این خانم صحبت کردم در اخر قبول کردن که خیلی تو زندگی شخصی و عاطفی نسبت به همسرشون بی توجه بودن.
حق رو به همسرشون دادن و خودشون رو برای تغییر و تحول جدی آماده کردن.
هیچکدومشون داخل کانال نبودن منتها خانوم دکتر امشب عضو شدن و میدونن که مشکلشون رو با شما در میون گذاشتم.
خانوم دکتر جان ، آدمهایی مثل شما که می پذیرن اشتباه کردن خیلی کم هستن . خیلی......
بعضی خانوما میگن ما هر چه قدر هم که بد باشیم یا کوتاهی کنیم و مقصر باشیم باز هم مرد حق نداره خطا بره😳
این یعنی عین خودخواهی..........
شبها خیلی زود میگذرن
جوانی داره کم کم با میانسالی تغییر شیفت میده🥺
روزگارتون شیرین تر از عسل.
شبتون قشنگ💡💡
السلام علیک یا صاحب الزمان.....
مهدی جان ، تو جان منی....
خیلی دوستت داریم💙
خدایا بابت خداییت ، یکی بودنت ، کریم بودنت شکر🙏