شاید آروم تر میشدم اگه فقط میفهمیدي حرفام به همین راحتی ك میخوني نوشته نشدن ؛
|شرقیِغمگین|
آره راست میگی خستم؛ ولی یه آدم خسته که هدف داره!
من خستم ؛ خسته از آدماي شهر ، دیواراي اتاقم و از اینکه باید وانمود کنم خوبم .. من خستم از اینکه باید بگم همه چي خوب پیش میره! خسته از انجام کاراي تکراري و خسته از اتفاقایي که هیچ سر و تهي ندارن .. خسته از پوچي و خسته از روزمرگي ها ؛ من فقط خستم ، همین ..
- میخواستم تو را بو کنم ، تو بوی وطن میدادی ، بوی خانهی پدری ، بوی گندمزار، بوی آزادي.
میگفت :
بغلامو نگه داشتم برات تا تو بیایی و اندازهی
همهی روزها بغلت کنم :))
- تنها یک چیز را میدانم.نه تنها او را دوست داشتم، بلکه تمام ذرات تنم ذرات تن او را مى خواست. و آرزو میکردم که با او در جزیره گمشده ای باشم که آدمیزاد در آنجا وجود نداشته باشد.
- بوف کور/صادق هدایت.