eitaa logo
مه عشق|رمان
1.3هزار دنبال‌کننده
44 عکس
29 ویدیو
0 فایل
﷽ نویسنده رمان خودم هستم و هرگونه کپی از رمان پیگرد قانونی دارد. آیدی نویسنده/مدیر @mah5030
مشاهده در ایتا
دانلود
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست... 💔
part131 شروع کردم به همون نیمچه غذای جلوم به زور چهار قاشق میشد ..از گرسنگی زیاد دلم میخواست زمین و زمان وگاز بگیرم ... وقتی تموم شد منتظر بهش خیره شدم ..وقتی غذاشو تموم کرد نیم نگاه بی خیالی بهم انداخت و از رو صندلی بلند شد ،ترس تمام وجودم رو گرفت.. مچ دستمو گرفت و دنبال خودش برد.‌. از داخل خونه خارج شدیم و سمت پشت حیاط قدم برداشت .. ترس و تعجب سرتاسر وجودمو گرفته بود داشتم سعی میکردم دستمو از دستای قدرتمندش بیرون بکشم اما زورم بهش نمی رسید ... وقتی نزدیک دری شدیم دستمو ول کرد و از داخل جیبش قفلی درآورد و درو باز کرد . از آستین لباسم گرفتو هلم داد داخل .. یه اتاق کوچولوی تاریک بود . نگاه سوالی مو بهش دوختم که خونسرد لب زد :_موقعه هایی که خودم خونه نیستم یا صلاح بدونم همینجا میمونی . جمله اش تموم نشده بود که افتادم به پاش ،دست خودم نبود از تاریکی وحشت داشتم ،حاضر بودم همینجا جونمو بگیره اما اینجا نگهم نداره ..هم سرد بود هم تاریک جدا از اینا پشت حیاط بود و خلوت ..اگه مینداختتم اینجا پس میوفتادم . _سعید توروخدا قسمت میدم ،جون مامانت منو اینجا نگهندار نامرد . صدای عربده اش تو کل حیاط پیچید. _جون مامان منو قسم نخور آشغااااال بهت گفتم هرچی گفتم انتظارم فقط چشم شنیدنه ..نگفتممم؟ گریه ام اوج گرفته بود و کل صورتمو پوشونده بود از سرما دندونام بهم میخورد . _آخه لعنتی سردهههه ،تاریکههه میترسم بی رحم مگه چیکارت کردم اینجور میکنیییی. عربده اش بلند تر از قبل شد :_دروغ گفتیییییی ،خیانت کردییییییی من چی برات کم گزاشتم با اون پسره منو خونه خراب کردین ؟اون عکسای کوفتی چی بوددد. مات حرفاش مونده بودم و از سرگیج شدن تند تند پلک میزدم. https://eitaa.com/foglev
part132 خنده بلند و هیستریکی کردو ادامه داد:_خودتو به موش مردگی نزن که بهم ثابت شدهههه ...اون عکسای کوفتی که برای اون مردک فرستاده بودییییی رو خودم با چشمای خودم دیدممممم. خود‍ِ لعنتیم با چشمام دیدم عشقم چه خیانتی بهم میکنههههه . درمانده رو زمین نشست:تو منو نابود کردی غزل تو منو کشتی (چهره اش خشن شد) اما منم ولت نمی کنم کاری میکنم روزی هزار بار آرزوی مرگ کنی روزی هزار بار بیوفتی دستو پام والتماس کنی برای یه لحظه آزادی ... خودم با دستای خودم جنازه تو میندازم آشغااااااال . به پهنای صورت اشک میریختمو هق هقم نفسمو بند آورده بود . از سرما بدنم یخ بودو میلرزید . نگاه عصبی بهم انداخت و بی توجه به حالم رفت بیرون و درو بست . به قدری نابودم کرده بود تاریکی به چشم نمیومد ..بلند بلند گریه میکردمو به بخت سیاه خودم لعنت می فرستادم... این چه عشقی بود که زندگیم شروع نشده یه آب خوش از گلوم پایین نرفته بود.،به کدوم گناه نکرده ... چند ساعتی گذشت و از بس گریه کرده بودم صدام در نمیومد. تاریکی و سرما بهم دهان کجی میکرد ...یه گوشه نشسته بودم و از ترس جرات تکون خوردن نداشتم ..میدونست من از تنهایی و تاریکی میترسم ،میدونست اینجا چقد سرده اما هر دقیقه بی رحم تر میشد . لباس زیادی ام نپوشیده بودم و بدنم عین میت شده بود . هنوز هیچی نشده اول راه از ازدواج با سعید پشیمون شده بودم ،اون انقد ظالم نبود که بخواد بهم گشنگی بده و بندازتم تو این وضعیت. https://eitaa.com/foglev
🌱شرایط عضویت در vip🌱 روزانه چهار پارت گزاشته میشود . روز های تعطیل(جمعه، تعطیلات رسمی ) سه پارت گزاشته میشه. لطفا از انتخاب تون مطمئن باشید ..بعد از ارسال لینک هزینه پس داده نمی شود.🌺 مبلغ:50T خریداری از طریق👇👇 @mah5030
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دمی سکوت، دراین جهان پر هیاهو...🌱
part133 ساعت شیش صبح بود که در باز شدو قامت سعید نمایان شد . از سرما حالم بد شده بودو نمیتونستم تکون بخورم ،سردرد شدید داشتم و خون دماغ شده بودم . با دیدن قیافه ام اول تعجب کرد اما بعد خودشو بیخیال نشون دادو لب زد : _پاشو ببینم یه عالمه کار مونده باید انجام بدی . وقتی حرکتی از جانبم ندید حرصی به سمتم اومدو مچ دستمو گرفتو محکم بلندم کرد .. از بیحال بودنم تعجب کرد و چشاش گرد شد ..نیشخندی تودلم زدم .بدنم اونقدر سرد شده بود که خودشم از سرماش لرزش گرفت . دستامو حس نمیکردم و سردرد امونمو بریده بود . سکندری خوردمو تاخواستم بیوفتم زمین از بازوم گرفت و متعجب به صورتم زل زد.. از بیچارگی خودم گریه ام گرفت مثل دیوونه ها یه دفعه زدم زیر گریه و عین بچه ای که مامانشو گم کرده باشه اشک میریختم و میلرزیدم . جونم داشت درمیومد برای بدبختیام برای ظلم هایی که در حقم میکردن... به سمت بیرون هدایتم کرد که به قدری حالم بد شد حالت تهوع به سراغم اومدو وگوشه ای نشستم ... تا جون داشتم بالا آوردم هرچی که خورده بودم و نخورده بودم . کنارم نشست و حواسم بود که با نگرانی خیره ام شده.. حالم از این تظاهر بازیاش بهم میخورد یه بار سگ میشد و پاچمو میگرفت یه بار همدردی میکرد. https://eitaa.com/foglev
part134 بلند شدم و قدم برداشتم سمت خونه اشک میریختم و راه می رفتم اشک میریختم به این بخت لعنت می فرستادم ... صداش از پشت سر اومد .. _من گول این اداهارو نمیخورم بهتره خودتو جمع کنی .. با شنیدن حرفش یکباره به سمتش برگشتم و یقه شو گرفتم . با گریه نالیدم :_خفه شوووو دیوونم کردییییییی ،حالم ازت بهم میخورهههه .. کوبیدم تخت سینه اش :اینجا قلب نیست سنگهههه .. چرا فکر میکنی منم عین تو آدم کثیف... با سوختن یه طرف صورتم خفه شدم . _اینو زدم که هرخصوصیت خودتو به من نچسبونی ،مگه پست تر از توام وجود داره ؟ برای خودم متاسفم که برای توی بی لیاقت خون مامانمو کردم تو شیشه ،اون چیزی میدونست که میگفت با این دختره ازدواج نکن ..اما متاسفانه من کر شده بودم .. اینو گفت و بی توجه به زخماش از کنارم رد شد . خون گریه میکردم از این بی رحمی های شوهرم ،شوهری که یه روز هم دیگه رو میپرستیدیم اما الان از دشمنم بدتر شده .. ای کاش خودمم میفهمیدم دردش چیه که اینجوری بهم ظلم می کنه .. خودمو جمع و جور کردمو رفتم داخل .. همه سرشون به کار خودشون گرم بودو خبری هم از سعید نبود .. پیش خانم گل رفتم و ازش خواستم بگه وظیفه من چیه که انجام بدم تا دوباره غول بیابونی سر از تن مون جدا نکرده .. تا مشغول کارم شدم چشم افتاد به تلفن خونه و سرجام ثابت موندم .. با ترس به اطرافم نگاه کردمو نزدیکش شدم .. پاهام میلرزید و جرات انجام هیچ کاری رو نداشتم . https://eitaa.com/foglev
🌱شرایط عضویت در vip🌱 روزانه چهار پارت گزاشته میشود . روز های تعطیل(جمعه، تعطیلات رسمی ) سه پارت گزاشته میشه. لطفا از انتخاب تون مطمئن باشید ..بعد از ارسال لینک هزینه پس داده نمی شود.🌺 مبلغ:50T خریداری از طریق👇👇 @mah5030
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
part135 با ترس برش داشتم دستام میلرزید برای شماره گرفتن ..فقط یه کلام می خواستم صدای آقاجونو بشنوم یه ثانیه می خواستم صدای دلنوازش تو گوشم بپیچه .. اما از استرسی که ثانیه به ثانیه تو دلم بیشتر میشد میترسیدم .. تا شماره شو گرفتم و گزاشتم کنار گوشم عربده ی سعید پیچید گوشم .. تلفن و از دستم کشیدو کوبید به دیوار .. صدای جیغم کل ساختمون رو برداشت ...با فک منقبض شده سمتم اومد که پا به فرار گزاشتم.. _وایسااااا حالامنو سرکار میزاری؟حالا سر من شیره میمالیییی .. داشتی زنگ میزدی به اون پسره آرهههه میکشمت غزل میکشمت . تا خواستم درو ببندم پاشو لای در گزاشت و محکم هولش داد . گوشه دیوار چسبیدم.. هق هقم دل سنگم آب میکرد اما هیچ تاثیری روی سعید ظالم نداشت . ضرب مشتش رو پهلوم فرود اومد که آخم به هوا رفت . به غلط کردن افتاده بودم با ناله به پاش افتادم که از مچ دستم گرفتو بلندم کرد با صدایی که وحشتناک خشن شده بود لب زد. _فکر کردی الان به اون پسره زنگ بزنی میتونه کمکت کنه و بیاد نجاتت بده ؟ هولم داد سمت کمد و صداش بالاتر رفت : فکر کردی این خرابشده صاحب نداره که توی بی همه چیز دست به هر کاری میزنی . دستمو جلو صورتم گرفتم و نالیدم :_نه بخدا ..بخدا من میخواستم فقط یه لحظه صدای آقاجونمو بشنوم به خدا نمی خواستم چیزی بگم دلم براش تنگ شده بود نامرد مگه تو احساس نداریییییی. موهامو تو دستش گرفت :منو میزاری سرکار آره ؟ بیچارت میکنمم. با بیچارگی سرمو تکون می دادمو التماس میکردم که ولم کنه... https://eitaa.com/foglev
part136 تو خودم جمع شده بودم و به سقف خیره شده بودم دیگه هیچی برام مهم نبود .. ازدواج ما درحال حاضر رو هوا بودو و اونم خیلی کار احمقانه ای انجام داده بود.. انقد اشک ریخته بودم خسته شده بودم ساکت به گوشه ای خیره بودم .. سرم درد میکرد که باعث میشد بی طاقت تر بشم . از وقتی رفته بود بیرون درو قفل کرده بودو جونم داشت تو این اتاق چند متری درمیومد . خانم گل کلی در میزد وبی جواب میموند اصلا دیگه توان نداشتم برای خود بیچارم کمی اشک بریزم چه برسه به اینکه بخوام جواب اینو اونو بدم .. قبل از اینکه بره نگاه وحشتناکی حواله ام کردو با کلافگی از خدمه درخواست کرد چیزی برای خوردن برام بیارن.. گوشه ی دیوار نشسته بودم و به اتفاقات فکر میکردم فکرشم نمیکردم روزی اینجوری غرورم شکسته بشه و پیش خودم اینجور سرافکنده بشم .. دربازو بسته شدو مطمئن بودم سعیده.. اصلا بهش نگاه نمیکردم چشامو بستم که پرده کشیده شده و نور آفتاب به صورتم تابید... صداش آروم بود اما محکم:_میدونم بیداری پاشو غذاتو بخور بعد هرکاری دلت خواست بکن . نیشخندی به این کارش زدم نه به روزای قبل که بهم گشنگی میداد نه به الان . https://eitaa.com/foglev