eitaa logo
فتوحات عرفانی
2هزار دنبال‌کننده
122 عکس
103 ویدیو
12 فایل
يا هُوَ يَا مَنْ لا هُوَ إلا هُوَ 📩 ارتباط @alirooholamin 👤 سیدعلی روح‌الامین ● دانشجوی دکتری فلسفه‌ی هنر ● طلبه درس‌خارج حوزه‌علمیه‌قم (نقل مطالب، با ذکر لینک کانال رواست)
مشاهده در ایتا
دانلود
6.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‌ ‌ 🎞 توحید عملی در نگاه فرمانده بزرگ حزب الله شهید ابراهیم عقیل 💠 کانال فتوحات عرفانی: 🔺 @fotuhat
18.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎙 🔺 آیا جنگ سراسر ناامیدی است؟ ▪️ فرصت‌های ناشناخته... 💠 کانال فتوحات عرفانی: 🏷 @fotuhat
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
زیارت-عاشورای-کامل.pdf
حجم: 4.9M
🔸 زیارت عاشورای کامل با تصحیح استاد احمد عابدی (مطابق با کتابهای مصباح الزائر، كامل الزيارات، البلد الامین و بحار الانوار) 📜 استاد احمد عابدی سفارش فرمودند، هر فردی در طول عمر خود حداقل یک‌بار زیارت عاشورا را با این روش بخواند. لینک بیانات استاد عابدی: 🌐speeches.ahmadabedi.com کانال در محضر استاد عابدی: 🆔@ahmad_aabedi
‌ ‌ ▪️ نظر اهل الله بیشتر بر طلبی است که بی‌اختیار و تصرف ایشان در مرید پیدا شود و اگر داعیهٔ طلب به اختیار و تصرف مشایخ در مرید پیدا شود، آن اختیار و تصرف از ایشان محل خطر بود و نفی آن در باطن بر ایشان لازم است، تا ببینند بی‌اختیار ایشان از غیب چه پدید آید. ✍🏻 خواجه بهاءالدین نقشبند 📘قدسیه، ص۴۹ @jameolasrar110 @fotuhat ‌ ‌
هدایت شده از ๛ وارستگی ๛
‌ ‌‌ 🔸 کسی که با مطالعه و تمرین کردن طبع شعر پیدا کند این یک طبع شعر است و یک نوع دیگر طبع شعر این است که در اثر سیر و سلوک‌ پیدا می‌شود و این مهم است. 🔹 حضرت ابوی (آیت الله ناصری) روایتی را می‌‌خواندند که هر مؤمنی در گوشه‌ای از قلبش جائی برای شعر دارد و هنگامی که مقداری از مراحل سیر و سلوک را پشت سر گذاشت طبعش باز می‌شود. 🔺 @varastegi_ir ๛ وارَستِگی ‌ ‌ 🎙 استاد شیخ جعفر ناصری ‌ ‌ ‌ ‌
‌ ‌ «تکیه‌گاه من عجز است» @fotuhat شبلی ‌ ‌ ‌ ‌
‌ ‌ 💠 صنم‌تراشی در محراب معنا 🔻 تحلیلی بر آسیب‌شناسی رابطه مرید و مراد و ریشه‌های نفسانی «استاد پرستی» 🔎 https://varastegi.ir/3680 ‌ ‌ ‌ ‌
فتوحات عرفانی
‌ ‌ 💠 صنم‌تراشی در محراب معنا 🔻 تحلیلی بر آسیب‌شناسی رابطه مرید و مراد و ریشه‌های نفسانی «استاد پرست
‌ ‌‌ ‌ 💠 صنم‌تراشی در محراب معنا 🔻 تحلیلی بر آسیب‌شناسی رابطه مرید و مراد و ریشه‌های نفسانی «استاد پرستی» 🔎 https://varastegi.ir/3680 آغازِ راه و کمینگاهِ توقف 🔸 سیر و سلوک الی‌الله، سفری است از «خود» به «خدا». در این مسیر پرخطر و باریک، که به تعبیر حافظ «طی این مرحله بی همرهی خضر ممکن»، وجود راهنما و استاد، امری حیاتی و غیرقابل‌انکار است. سالکِ نوپا، همچون کودکی که راه رفتن نمی‌داند، نیازمند دستگیری است که پیچ و خم‌های نفس و حیله‌های شیطان را بشناسد. 🔹 اما درست در همین نقطه که «نردبان» برای صعود نصب می‌شود، بزرگترین لغزشگاه‌ها نیز دهان باز می‌کنند. یکی از شایع‌ترین و در عین حال مخفی‌ترین آفات سلوک، پدیده‌ای است که می‌توان آن را «بت‌تراشی از استاد» نامید. بسیار دیده‌‌ایم سالکانی را که پس از یافتن روزنه‌ای به عالم معنا یا درک محضر یک استاد اخلاق، به جای آنکه از او «عبور» کنند تا به حق برسند، در او «متوقف» می‌شوند. آنها استاد را نه یک «نشانه» به سوی مقصد، که خودِ «مقصد» می‌پندارند و با غلو در مقامات او، هاله‌ای از عصمت و کرامتِ خیالی پیرامونش می‌تنند. 🔸 البته که ادبِ شاگردی، حکم می‌کند سالک در برابر استاد متواضع باشد و چون و چرا نکند؛ چرا که بدون اعتماد به طبیب، درمان حاصل نمی‌شود. اما سخن ما در مرزِ باریک میان “اعتماد” و “بت‌سازی” است. اعتماد، برخاسته از عقل است و بت‌سازی، برخاسته از وهم. 🔹 این نوشتار بر آن است تا نه از منظر نفی مقامات اولیا، بلکه با رویکردی آسیب‌شناسانه، به واکاوی این پدیده بپردازد. چرا سالک اصرار دارد که استادش «یگانه دهر» است؟ چرا اتفاقات ساده روزمره را با تفسیرهای شاذ و نادر، به عنوان کرامت و خوارق عادات جلوه می‌دهد؟ ریشه این «استاد‌ستایی» افراطی، آیا حقیقتاً ارادت است یا انانیت؟ در ادامه، دو ریشه اصلی این انحراف، یعنی «فریبِ نفس در لباس ارادت» و «جمود ذهنی در برابر حقیقت» را تشریح خواهیم کرد. ادامه دارد... ‌ ‌ ‌ ‌
فتوحات عرفانی
‌ ‌‌ ‌ 💠 صنم‌تراشی در محراب معنا 🔻 تحلیلی بر آسیب‌شناسی رابطه مرید و مراد و ریشه‌های نفسانی «استاد پ
ادامه قبل... پرده اول: لذتِ پنهان؛ وقتی «من» در سایه «استاد» رشد می‌کند 🔸 نخستین و شاید پیچیده‌ترین ریشه این بزرگ‌نمایی، بازگشتِ زیرکانه «نفس اماره» به میدان بازی است. نفس انسان، موجودی است با هزار سر؛ اگر دری را بر او ببندی، از پنجره وارد می‌شود و اگر لباس دنیاطلبی را از تنش درآوری، لباس زهد و ارادت می‌پوشد. 🔹 سالک در ابتدای راه می‌آموزد که باید «من» را بشکند و فانی شود. اما نفس که تابِ این شکستن را ندارد، دست به یک فریب بزرگ می‌زند: او «خود» را به یک «دیگریِ بزرگ» (استاد) گره می‌زند تا از طریق بزرگ کردن او، خودش را بزرگ کرده باشد. 🔸 وقتی سالک معتقد است که: «هیچکس در عالم عرفان به گرد پای استاد من نمی‌رسد»، در ظاهر مشغول مدح استاد است، اما در باطن، ضمیر ناخودآگاه او فریاد می‌زند: «ببینید من چه انسان والا و خوش‌بختی هستم که توانسته‌ام چنین گوهری را صید کنم!» 🔹 اینجاست که «ارادت» تبدیل به «تملک» می‌شود. سالک دیگر نمی‌گوید «او استاد است و من شاگرد»، بلکه می‌گوید «او استادِ من است». این نسبتِ استاد به من، تمامِ بارِ نفسانیت را به دوش می‌کشد. احساسِ اینکه «من» به سرچشمه نهایی حقیقت وصل شده‌ام، نوعی لذتِ عمیقِ نفسانی و ایمنیِ کاذب ایجاد می‌کند. سالک با خود می‌اندیشد: «وقتی استاد من بهترین است، پس مسیر من بهترین است و جایگاه من نیز تضمین شده است.» این پندار، نوعی پیروزی برای نفس است؛ پیروزی‌ای که طعم شیرین‌تری از لذات دنیوی دارد، زیرا لعابی از معنویت بر روی آن کشیده شده است. 🔸 در واقع، کرامت‌تراشی‌های عجیب و غریب برای استاد، تلاشی است برای ارضای حس «برتری‌جویی» سالک. اگر استاد یک انسان وارسته معمولی باشد، سالک هم یک شاگرد معمولی است؛ اما اگر استاد یک موجود ملکوتی و دست‌نیافتنی باشد، شاگردیِ او تبدیل به یک «مقام» و «مدال افتخار» می‌شود که می‌توان در آینده به آن فخر فروخت و با آن «پُز» داد. این همان «شرک خفی» است که در روایات ما از راه رفتن مورچه سیاه بر سنگ سیاه در شب تاریک، پنهان‌تر توصیف شده است. سالک گمان می‌کند فانی در استاد شده، حال آنکه فانی در «انتخابِ خود» شده است. ادامه دارد... ‌ ‌ ‌ ‌
فتوحات عرفانی
ادامه قبل... پرده اول: لذتِ پنهان؛ وقتی «من» در سایه «استاد» رشد می‌کند 🔸 نخستین و شاید پیچیده‌تری
ادامه قبل... پرده دوم: جمود و هراس؛ بسته بودن در برابر «امکان‌های برتر» 🔸 دومین ریشه این انحراف، به ساختار ذهنی و روانی انسان‌ها باز می‌گردد: «عدم گشودگی» و ترس از ابطال باورها. 🔹 انسان به طور غریزی مایل به ثبات است و از تغییر می‌هراسد. وقتی سالکی سال‌ها عمر، جوانی و احساسات خود را پای مکتب یک استاد هزینه می‌کند، نوعی وابستگیِ عاطفی و شناختی شکل می‌گیرد که اجازه دیدن واقعیت را از او می‌گیرد. فرد چون هزینه زیادی داده، نمی‌تواند بپذیرد که شاید مسیرش اشتباه بوده یا انتخاب بهتری وجود داشته است. 🔸 سالکی که درهای ادراک خود را بسته است، نمی‌تواند بپذیرد که استادش -با تمام فضایل- ممکن است در پله‌ای پایین‌تر از دیگر اولیای خدا باشد. پذیرش اینکه «استادِ من کامل نیست» یا «راهِ دیگری هم وجود دارد»، برای او به معنای فروپاشیِ کاخی است که سال‌ها در ذهن خود ساخته است. این فروپاشی دردناک است؛ پس ذهن دست به انکار می‌زند. 🔹 این «بسته بودن»، سالک را دچار تعصب می‌کند. تعصب، حجابی است که مانع عبور نور می‌شود. او هر اتفاق ساده‌ای را کرامت می‌بیند تا باورهای قبلی‌اش را تأیید کند (تأییدگرایی) و هر نقدی را بلافاصله حمله دشمن یا وسوسه شیطان می‌نامد تا مبادا ترک بر دیواره‌ی باورهایش بیفتد. 🔸 حقیقت این است که عالم معنا، عالم بی‌نهایت است و تجلیات حق در انحصار یک شخص خاص نیست. همان‌طور که مولانا در داستان موسی و خضر به تصویر می‌کشد، حتی پیامبر اولواالعزم نیز باید بپذیرد که علمی نزد دیگری (خضر) است که نزد او نیست. اما سالکِ بت‌تراش، رو به سوی «امکان‌های جدید» ندارد. او نمی‌خواهد بفهمد که شاید این استاد، کلاس اولِ دبستانِ عرفان بوده و اکنون زمانِ رفتن به دبیرستان است. این عدم گشودگی، باعث می‌شود سالک در یک منزل متوقف شود و آبِ راکد، هرچند زلال باشد، سرانجام می‌گندد. 🔹 سلوک یعنی «حرکت» و حرکت یعنی آمادگیِ مدام برای «رها کردن» و «نو شدن». اما سالکی که از استاد بت ساخته، در واقع در گذشته منجمد شده است. او می‌ترسد که اگر چشم باز کند و بزرگانِ دیگر را ببیند، حقارتِ بتِ ذهنی‌اش آشکار شود. بنابراین، چشم می‌بندد و فریاد می‌زند: «جز این نیست و بالاتر از این وجود ندارد». این جهل مرکب، بزرگترین سد راه کمال است. 🔸 در این میان، واکنشِ خودِ استاد نیز عیاری برای سنجش حقانیت است. اولیای حقیقی خداوند، فراریان از شهرت و مریدبازی‌اند. آنان همچون آینه‌ای شفاف، هر ستایشی را به صاحب اصلی آن (خدا) باز می‌گردانند و اگر ببینند مریدان مشغول بت‌تراشی‌اند، با تندی و عتاب آنان را بیدار می‌کنند. اما اگر استادی را دیدید که از این هاله‌ی مقدس‌مآبی لذت می‌برد و در برابر کرامت‌سازی‌های اغراق‌آمیزِ مریدان سکوتی رضایت‌آمیز دارد، بدانید که او نیز در دامِ همان ابلیسی گرفتار است که مریدانش را فریفته است. بت‌شکن بودن، صفتِ ابراهیمیان است. ادامه دارد... ‌ ‌ ‌ ‌