روز چهل و یکم. ۱۴۰۵/۲/۹
بنظرت تعریف انسان ها از خوشبختی یه چیز فطری و انتسابیه یا یچیز اکتسابی که از طریق جامعه بهشون تحمیل میشه؟
بنظرم ترکیبی از جفتش محسوب میشه.
اگه از افراد مختلف تعریف و توصیفشون رو از موقعیتی که توش احساس خوب و خوشحالیای دارن یا به اصطلاح خوشبخت هستن رو بپرسیم،جواب های متنوع و غیرتکراریای میشنویم،هرکسی بر اساس موفقیتها،اهداف،تواناییها،تجربیات،عواطف و حتی مشکلاتی که توی زندگیش داشته و بدستشون آورده،میتونه اون احساس خوب رو توی چیزی ببینه که دنبالش میگرده و برداشت مخصوص خودش رو از خوشبختی داشته باشه.
و در اینحال ذاتا انسان همیشه داره دنبال اون خوشبختیِ توی موقعیت های مختلف میگرده و میل درونیای که به سمت اتفاقات خوب داره،یعنی مثلا وقتی حس خوبی نداره و مشکلات به سراغش اومدن،بیشتر ناراحت این میشه که فکر میکنه داره از اون خوشبختیای که دنبالشه دور میشه،پس یجورایی این نشون میده ما به صورت فطری هم اون تعریف خوشبختی رو توی وجودمون داریم.
پس فکر میکنم نمیشه گفتش که فقط به تنهایی از طریق جامعه بدست میاد یا یه حس درونیه.
یعنی خب چرا نمیتونم همهی کتابها رو بخونم،همهی فیلمها رو ببینم،همهی ورزشها رو انجام بدم،همهی دستورپختها رو امتحان کنم،همهی موسیقی رو بشنوم،همهی سازهارو بنوازم،همهی گلها رو بو کنم،به همهی کشورها سفر کنم،همهی شغلهارو انجام بدم،همهی مهارتها رو یاد بگیرم،همهی آدمهارو بشناسم و همهی حیوانات رو ببینم و برای زندگیم زمان کم نیارم؟