eitaa logo
خاک باران خورده
14 دنبال‌کننده
101 عکس
17 ویدیو
1 فایل
«مارا چه نیازیست که دنیا بپسندد؟بگذار فقط مهدی زهرا بپسندد» همسایه ی قند:https://eitaa.com/SheikhGurbaIbnMiyo صندوقچه پستی برای سخنان شما: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_amut966&btn=بفرمایید
مشاهده در ایتا
دانلود
خاک باران خورده
[از آنجایی که "یارای مقابله منطقی با اسلام را ندارند"،در برابر مسلمانان به زور متوسل می‌شوند..!]
خاک باران خورده
🔺یک مراسم عروسی در سیریک هدف ترکش های حمله وحشیانه دشمن آمریکایی قرار گرفت 🔹اخبار تکمیلی منتشر میشو
الهی،تو رو به حق خانوم رقیه قَسَمِت میدیم که ما رو پیروز این جنگ کن.. به مجروحان ما سلامتی و آسایش و صبر ببخش. به خانواده شهدا آرامش و صبر عطا کن.به مسئولان و سرداران ما کمک کن که تصمیمات درست بگیرن و ترس به قلب خودشون راه ندن،و به ما کمک کن که محکم و استوار باشیم و به ما و جهان اسلام نصرت و پیروزی عطا کن. آمین.
"الهی به رقیه" بگید بچه ها. برای پیروزی. برای آرامش مجروحان و خانواده هاشون.
تصور میکنم. تصور میکنم پسرک قبل از جشن، آرایشگاهش را رفته. موهایش را حالت داده. کت‌و‌شلواری را که از چندماه قبل اصرار به خریدنش داشته و پدرش بالاخره توانسته برایش بخرد، پوشیده. خودش که ادکلن شخصی ندارد. از ادکلن پدرش چند پاف، طوری به کتش زده که لک نشود. پسرک جلوی آینه، وجنات مردانه خودش را که دیده لبخند زده. لپ‌هایش گل‌ انداخته. شبیه آدم‌بزرگ‌ها شده. مرد شده. پسرها با کت‌شلوار، خیلی آقا می‌شوند. مخصوصا با اولین کت‌وشلواری که در عمرشان می‌پوشند. مادرش قربان صدقه پسرک رفته. وان یکاد برایش فوت کرده و گفته ماشالا هفت‌قرآن به میان، ایشالا دامادیتو ببینوم. پسرک طوری راه می‌رود که خدای ناکرده غباری به کت‌وشلوار تازه‌اش ننشیند. لک به پیراهنش نیفتد. یک تار مویش جابجا نشود. او خوشحال‌ترین مرد مراسم امشب است. گو که سور و سات مرد شدن اون برپاست. چند لحظه بعد، حالا پسرک افتاده. کت‌و‌شلوار تازه‌اش، چاک‌چاک ترکش‌هاست. خونین و خاکی و پاره. لپ‌های گل‌انداخته‌اش مثل برف سفید شده و موهایش به هم ریخته. پسرک، شهید شده. مردتر شده. مردتر از خیلی‌ها. و زنی میان جمعیت جیغ می‌کشد که پسری با کت‌وشلوار تازه‌ مشکی ندیدید؟ «مهدی مولایی» @m_molaie110
به نظرتون عروس اون مراسم زنده است؟ فکر میکنید مادر اون داماد زنده است؟ اگر زنده است به نظر تون چه حالی داره؟
«خدا را به عمه ام حضرت زینب قسم دهید که ظهورم را نزدیک گرداند❤️‍🩹» -حضرت مهدی‌موعود «عج»
هدایت شده از کبوتر سحرگاه؛
دست‌های خراشیده‌ام را روی گونه‌ی سرخِ از پاکی‌اش کشیدم. رشته‌موهای نازک و ابریشم‌مانندش را از صورتش کنار زدم. لبان ترک‌خورده‌ام را بر پیشانی گرم از نورش گذاشتم. نفس‌هایش را نفس کشیدم، بوییدمش. بویش را در سینه حبس کردم؛ آنگاه سینه‌ی من صندوقچه‌ای از تجّلی خداوند شد. حیران شدم. تجّلی خداوند را در گلی خوابیده دیدم. گلی که چشمانش را بسته بود، گویی سرش را روی زمین بهشت گذارده باشد...آری، او از بهشت آمده بود.
هدایت شده از کبوتر سحرگاه؛
آن گل‌ها هم همین بو را می‌دادند، اما ظلم ظالمان ریشه‌ی آنها را بی‌رحمانه از زمین مهربان بیرون کشید. عطر گل‌گونی بر خاک مرده‌ی زمین ریخت. زمین از فرط دلتنگی خون گریست. گریه‌اش سیلی از عطر راه انداخت. خدا ظالمان را خشم کرد و گل را در خاک زنده‌ی بهشت احیا کرد. گل از جنس بهشت بود، به خانه‌اش بازگشت. آنجا بود که ظالم خودش را ظلم کرد، و گل را متعالی گرداند. گل‌ها نمی‌میرند.