eitaa logo
تذهیب گالری🇮🇷
98 دنبال‌کننده
191 عکس
77 ویدیو
2 فایل
┄┅✿🍃❁﷽❁🍃✿┅┄ 🇮🇷يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ 🇮🇷 ⚜تذهیب گالری⚜ من اینجام🫠 @emamrezaii8
مشاهده در ایتا
دانلود
✨ مرا ز کوی کریمان جدا شدن هرگز و هر دری به جز این خانه را زدن هرگز 💫
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از اتاق ِ۴۷۰ .
[ یک عاشقانه‌ی کوتاه ] همه‌ی دانشکده خبر داشتند ، بدجور عاشق بود ! هم‌دانشگاهی بودیم و هم‌ اتاقی . خودم دیده بودم بعضی وقتها ، یواشکی از روی صفحه‌ی گوشی ، عکس کسی رو می بوسه و میذاره سرِ دلش ، یا کنجی پیدا می‌کنه و شماره ای می‌گیره و با لبخند به زمزمه های عاشقانه گوش میده . من کنجکاو بودم و پیگیر ، اون ساکت و تودار ! دلم می‌خواست سر دربیارم از رازش ، از نگفته‌هاش ! اونقدر پاپی شدم تا یک شب از اون شب های خوابگاه ، که هیچ رازی تو دلِ هیچ‌کسی نمی‌مونه ، سفره ی دلش رو وا کرد برام . گفت: سنتی ازدواج کردم . بعد خندید نه زوری مثلِ رُمانا ، ولی از سرِ عشق و علاقه هم نبود ؛ انتخابِ بابام بود ! با من خیلی فرق داشت ، خیلی . نمی‌دونم چرا هیچ وقت نخواستم درست و حسابی بشناسمش ، از همون اول باهاش لج داشتم انگار . الانمو نبین ، نفهم بودم ، بچه بودم ! تحقیر می‌کردم ، خودشو ، نماز خوندنشو ، اعتقادشو ، لباس پوشیدنشو ، حرف زدنشو حتی ! نمی‌دونم چرا ولی دلم می‌خواست آبروشو ببرم ، هر کاری که خلافِ مرامش بود می‌کردم که بچزونمش ، اذیتش کنم ، زجرش بدم . اونم می‌دید و دم نمی‌زد ، می‌دید و تلافی نمی‌کرد ، می‌دید و صبوری می کرد . تا اون جایی ادامه دادم بچه بازیامو که جونش رسید به لبش ، قصد کرد طلاقم بده ، نه بخاطر خودش و آبروش ، بخاطر من ! می‌ترسید سر این لج و لجبازیا کار دست خودم بدم . کلی جون کنده بودم تا برسم به جایی که بالاخره خودش خسته بشه و بی‌خیالم بشه ، اما حالا که رسیده بودم بهش ، نمی‌دونستم چه حسی دارم ، خوشحالم یا ناراحت ؟ داشت کم کم تموم می‌شد و من هر روز بی دلیل حالم بد و بدتر می‌شد . زود خسته می‌شدم ، تمرکز نداشتم ، همه چیزو فراموش می‌کردم ، جون نداشتم هیچ کاری کنم . ناچار کارم کشید به این دکتر و اون دکتر و عکس و آزمایش و .. آخرین جلسه ی دادگاهمون بود که فهمیدم اِم اِس دارم ، بابام که فهمید ، اونم فهمید .. زد زیر همه چی ، گفت زنمه ! گفت دوسِش دارم حتی اگه اون نداشته باشه ؛ گفت طلاقش نمیدم . اون موقع بود که چشمای کورم بینا شد انگار ، دیدم ! خودشو ، احساسشو ، باورشو ، خوبیشو . با اینکه معلوم نبود بیماریم توی چه سطحیه، معلوم نبود چقدر ممکنه پیشرفت کنه علائمش ، معلوم نبود چقدر زنده بمونم ، موند و ورِ دلش نگهم داشت . الانم هیشکی خبر نداره از حالم ، غیر خودش و خداش و بابام ، دلش نمی‌خواست از کسی طعنه و زخم زبون بشنوم . نگاهِ متعجبم رو که دید ، خندید حق داری! باور کردنش سخته . خودمم یه وقتا تعجبم می‌گیره از این آدم ، از بزرگیِ عشقش . گاهی بهش میگم خب برو پیِ زندگیت ، چرا موندی وقتی می‌تونستی بری ؟ می‌خنده ! میگه هنر همینه که وقتی می‌تونی بری و خراب کنی ، بمونی و بسازی . می‌دونی ؟ تازه فهمیدم اصلا عشق یعنی همین ! اگه راستکی باشه ؛ شفاست ، درمونه ، نجات میده آدمو ! توام از این به بعد اگه خواستی کسی رو دعا کنی ، بگو الهی خدا به عشق دچارت کنه ، یه عشق واقعی ♥️ .
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از سیدمحمدکاظم عبادی
برای زندگی امروز من چه دارد؟ ⚠️پاسخ به این سوال مهم قرار است⚠️ 👈در شب های ماه مبارک ماه رمضان بدهیم👉 📛📛 ۳۰ شب ۳۰ نکته 📛📛 🖥 در کانال طلبه+۱ در ایتا 🕰 هرشب 👈 ساعت ۰۰:۰۰ 😎 منتظر ما باشید برای ماه رمضان شما بسته های ویژه داریم 👇همراه ما شوید👇 "سید محمد کاظم عبادی | طلبه+۱" https://eitaa.com/joinchat/4232773814C878fbcf5e6
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
✨ 🍃وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ... حَمْدًا نُعْتَقُ بِهِ مِنْ أَلِیمِ نَارِ اللَّهِ إِلَی کَرِیمِ جِوَارِ اللَّهِ و سپاس خدای را، سپاسی که به سبب آن از آتش دردناک خداوند آزاد شده، به جوار ارجمند خدا، واصل شویم.🦋 📚فرهنگ نامه موضوعی صحیفه سجادیه ، سید احمد سجادی 🕊
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
السلام علیک یاامام رئوف✨💛
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا