eitaa logo
آمـــوزش نویســـندگی✒️📚
4.1هزار دنبال‌کننده
95 عکس
45 ویدیو
3 فایل
🎯 اینجا قراره یاد بگیرید که به طور اصولی و جذاب فیلمنامه،نمایشنامه،داستان و دلنوشته هاتون رو بنویسید😍⚡ 🔶محمدحسین کاظمی 🔻نویسنده و کارگردان ۶ فیلم کوتاه ⭐ دارای مدرک کارگردانی و نویسندگی از سازمان جهانی یونسکو ⭐ مدرک ملی کارگردانی @Admin_Ghalam
مشاهده در ایتا
دانلود
اهالی قلم…✍🏻 همکاری در کارگروه تولید محتوا برای شمایی که دست به قلم میشید و تو این زمینه علاقه و دغدغه دارید یه فرصت ویژه است… ما با توجه به درخواست های خیلی زیاد از طرف شما عزیزان دوباره فراخوان رو منتشر کردیم که هرکس علاقه و دغدغه فعالیت در حوزه نویسندگی داره بتونه از این فرصت استفاده کنه…🙃 اندر مزایای همکاری در کارگروه هم بخوایم براتون بگیم…..: 📌دریافت آموزش تخصصی در حوزه نویسندگی و تولید محتوای فضای مجازی 📌امکان فعالیت به صورت آنلاین و غیرحضوری 📌کارسپاری پروژه های سفارشی 📌استفاده از توانمندی قلم شما در حوزه های داستانی و نریشن نویسی و … 📌دریافت ماهانه حقوق براساس کارکرد و …. @ghalam_ir
👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻 اینجا به بنده پیام بدید و توضیحات بیشتر درباره همکاری رو کسب کنید: @admin_ghalam @ghalam_ir🌱
📚 📌سوسپانس یا تعلیق 🤩یه تکنیک فوق‌العاده برای جذابیت داستان 🔺سوسپانس،هم برای نویسنده و هم برای مخاطب جذابه؛چون بر اساس حادثه ها،ما را تا انتهای داستان با خودش همراه میکنه…. 📝در این عکس نوشته، به معرفی این تکنیک پرداختیم.اگر هم میخوای بیشتر در رابطه با تعلیق بدونی صوت آموزشی لینک دار شده رو گوش بدید : 👇🏻👇🏻👇🏻 🎙معنی و کاربرد سوسپانس در داستان 🪴 @ghalam_ir
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍉 1️⃣ برش اول: مدیر مدرسه از جلال آل احمد 📝معلّمِ کلاس اول باریکه ای سیاه بود سوخته،با ته ریشی و سرِ ماشین کرده ای و یخه‌ی بسته،بی‌کراوات،شبیه میرزا بنویس های دمِ پُست خانه.حتی نوکرباب می‌نمود. ساکت بود و حق هم داشت. می‌شد حدس زد که چنین آدمی فقط سرِ کلاس اول جرئتِ حرف زدن دارد… معلمِ کلاسِ دوم کوتاه و خِپِله بود و به جای حرف زدن جیغ میزد و چشمش پیچ داشت و من آن روز اول نتوانستم بفهمم وقتی با یکی حرف می‌زند به کجا نگاه میکند. با هر جیغ کوتاهی که میزد هِرهِر میخندید و داد میزد که دلقکِ معلم هاست… معلمِ کلاسِ سه یک جوانِ ترکه‌ای بود،بلند و با یک صورتِ استخوانی و ریش از ته تراشیده و یخه بلند آهار دار…مثل قرقره می‌جنبید. مقطع حرف میزد…قفسه سینه اش گنجایش بیش از سه کلمه را نداشت. چشم هایش برقِ عجیبی میزد که فقط از هوش نبود… … جوانکی بود بریانتین زده،با شلوار پارچه تنگ و پوشِت و کراوات زرد و پهن که نعشِ یک لنگرِ بزرگ آن را روی سینه اش نگه داشته بود و دایما دستش حمایلِ موهای سرش بود و دم به دم توی شیشه ها نگاه می‌کرد… … آن دیگری … جوانی بود موقر و سنگین که مازندرانی به نظر می‌آمد و به خودش اطمینان داشت و تنها معلمی بود که سیگار توی جیبش بود… @ghalam_ir🆔
Iday - Close Your Eyes (Ost _Still Memories_ Mirror and Mirage_) (2022) SONGSARA.NET.mp3
12.09M
🎧 🗾 ما کاشفان کوچه های بن بستیم حرف های خسته ای داریم… این بار، پیامبری بفرست، که تنها، گوش کند… @ghalam_ir
📷 آموزشی 🔖 📎انواع پایان بندی در داستان (بخش اول) 🔻پایان بسته در داستان 🧩 🎙جهت شنیدن صوت آموزشی روی لینک زیر کلیک کنید 👇👇👇👇👇 🔸صوت آموزشی ( انواع پایان بندی در داستان) @ghalam_ir
آمـــوزش نویســـندگی✒️📚
📷 #عکس_نوشته آموزشی 🔖 📎انواع پایان بندی در داستان (بخش اول) 🔻پایان بسته در داستان 🧩 🎙جهت شنیدن صو
🔸یکی از پرتکرار ترین سؤالات نویسنده های نوقلم از ما…🔍 📌داستانم رو چجوری به پایان برسونم؟ + این عکس نوشته به همراه ویس آموزشی استاد پاسخ به همین سؤال هست برای اینکه داستان هامون به بهترین شکل به سرانجام برسه😍🙌🏻
48.55M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞نماهنگ فوق العاده زیبا و دلنشین برا نخستین بار منتشر شد 🎞 🏴پا به پای اصحاب عاشورا برای همراهی حسینِ زمان 🏴 🎙با اجرای «گروه سرود پیغام هدهد صبا» 🎬کارگردان: محمد حسین کاظمی 🔹مدیر تولید: عطیه رضایی 🔸دستیار کارگردان : محدثه مهرشاد 🔹طراح لباس و گریم : عارفه امینی 🔸طراح صحنه: شقایق طحانی 🔹مدیر اجرایی: محمد کیانی ✅تولید شده در واحد موسیقی و سرود موسسه فرهنگی هنری پیغام هدهد صبا @hodhodsaba_ir
🍉 2️⃣ برش دوم: منیرو روانی پور 📝 شتر آهسته می‌رود…آبادی از پس گرمایی که بر دشت نشسته است نمودار می‌گردد. آسمان گرفته و ابری است. خاربُن ها به زمین چنگ زده اند … شتر آهسته می‌رود،صبور و تشنه یا پایش را آرام خم میکند و سنگریزه ها از زیرِ پایِ باریک و ‌درازش سُر می‌خورند. برقِ آفتاب سنگ ها را داغ میزند و هجوم گرمای دشتستان بر لب ها تاول می‌نشاند. شتربان دهنه‌ی شتر را می‌گیرد،چشمان گله‌مند و سیاهش را می‌نوازد و هر از گاهی پایِ بُنه‌ی خاری دهنه را شُل میکند و تا به کوه برسد با کاکل سیاه و کلاه نمدیِ یک‌ور و چشمانِ درشت و سرگردان حرف میزند … جاده از جنگل های کُنار میگذرد و از کناره‌ی دریا پیچ می‌خورد. از میان سنگ های صیقل خورده … می‌گذرد،در گرما گرمِ دشت سینه پهن می‌کند و به آبادی که می‌رسد دو شاخه می‌شود. @ghalam_ir🆔
| سِیِّدِ شُهدای مُقاوِمَت | . . . بازی شروع شد… تو نقطه عطف این داستان شدی… 🖤 @ghalam_ir
💟 📌به عنوان یک نویسنده باید بار ارزشی و رسالت هرکلمه را درک کنید. گاهی اوقات نوشته ای مضمون و هدف مطلوبی دارد و یا دیالوگی به دنبال ایجاد حرف جدیدی در داستان است اما با انتخاب نادرست واژگان،رسالت حادثه و عمل در داستان محو میشود. هوشمندی نویسنده در استفاده صحیح و به جا از کلماتی است که در دل داستان جای خودشان را یافته اند و در جان مخاطب می‌نشیند. یافتن دنیای پنهان در پس هرکلمه به قدری حیاتی است که هویت و روح یک اثر را تحت تأثیر قرار میدهد. 📚 🪄 @ghalam_ir