ولی گفت باشد! از این به بعد نمیخرم..
آنشب نشستم پای سیستم و کلمه ساختم.. کلمه ریختم.. دهنم خشک شدهبود. محمدمهدی مثل شبهای قبل با یک سینی چای و خرما آمد تو اتاق. هر شب کارش همین است. پابه پای من توی آشپزخانه کار میکند و قبل از اینکه به رختخواب برود چای را دم میکند و برایم با آب و تاب فراوان میآورد.
ولی من دلم چای نمیخواست. ذهنم درگیر بود. دهانم خشک بود. حتی تشکر هم نکردم. از اتاق رفت بیرون و من هرازگاهی چشم از لپتاپ میگرفتم و صدا میزدم:« د بیایین بخوابید! دیر شد.»
حلما آمد و بدون حرف روی تخت خوابید. اما خبری از او نبود. خون خونم را میخورد. شک نداشتم که نشسته پای پانتولیگ. گفتم صحنه را که ببندم میروم با توپ پر سروقتش و برایش خط و نشان میکشم.. صحنه بسته نشده آمد توی اتاق. سرم را با تشر آوردم بالا ولی حرف تو دهنم خشک شد. یک کاسهی بزرگ، انار دان کرده توی دستش بود. گذاشت روی میزم و شانهام را بوسید.
گفت:« قربونتون برم. به خدا دستامو قبلش شسته بودم..» بغض از روی سینهام همینطور بالا رفت و رفت.. نگذاشتم بترکد.. نگاه کردم به دستهای چاک چاکش..
باید ازش تشکر میکردم ولی وجدان مادرانه خشمگینم کردهبود. خشم از اینکه چرا در حضور او حرفی زدم که به زحمت بیفتد.
گفتم: «چرا این کار رو کردی؟ مگه نمیدونی برا دستت ضرر داره؟»
گفت: «آخه شما هوس کرده بودید..»
برای اینکه دعوایش نکنم رفت کرم به پوستش مالید و خوابید. آنشب هر قاشقی که به انار میزدم با بغض پایین رفت..
فردا و پس فردا و شبهای دیگر هم همینطور.. هر چه بهش میگویم راضی به این کار نیستم گوشش بدهکار نیست. تمام انارهای توی یخچال را دان میکند و هر شب میآورد برایم. دیشب وقتی که خواب بود رفتم قندش را بگیرم.. جای زخمهاش سیاه شده بود. پوستش مثل اسکاچ زبر زبر.. کف دستش را چسباندم به صورتم. های های گریه کردم.. چربش کردم و بوسیدم..
و با خودم فکر کردم که ایثار فقط مختص مادر نیست. گاهی وقتها کودکی که فکر میکنی داری برایش مادری میکنی از تو مادرتر است..
من کودکی دارم که رنج زخمهایش را نادیده میگیرد برای شاد کردن مادرش..
من کودکی دارم که شب دیرتر از بقیه به رختخواب میرود تا یکوقت مادرش چای کهنه نخورد.
باید خوشحال باشم نه؟
ولی این غم دارد من را میکشد دوست من...
تو دلیلش را میدانی؟
✍ف.مقیمی
#مادرانگیهای_کودکانه
#زخمهای_عمیق
#عشق_و_دیگر_هیچ
#قدر_خوبیهای_بچهها_را_بدانیم
#کودک_تو_هم_برایت_مادری_میکند؟
ble.ir/join/GDvcEhSLjc
https://eitaa.com/ghalamdaraan