eitaa logo
🇮🇷 قطعه ۴۲ 🇮🇷
244 دنبال‌کننده
23 عکس
14 ویدیو
0 فایل
«قطعه ۴۲ 🇮🇷» خبرنگار گروه رسانه‌ای خبرهای فوری یامهم تحلیلگر مسائل قفقاز و آسیای میانه ✌🏻🇮🇷 راه ارتباطی با ما: ‎@ghate42 🔹 بله ایتا اینستاگرام تلگرام : ghate_42
مشاهده در ایتا
دانلود
الی اللقاء آقای محترم کشور
عجیبه جنایت میدان شهداء قطعا جنایت جنگی بود. حمله‌ای کور و تروریستی زن ناشناس فقط ۱ سر از او پیدا شده... شهدایی را دیدم که فقط یک دست یا یک پا یا جسدی بدون سر یا بدون جسد ... این حاصل آزادی و دموکراسی آمریکایی‌ست.
🇮🇷 قطعه ۴۲ 🇮🇷
۲۷ اسفند ۱۴۰۴ روزشمار جنگ به ثانیه رسیده تو دل مردم ساعت ۶ عصر خوابیدم و ۳و ۳۹ دقیقه بامداد امروز
۲۷ اسفند ۱۴۰۴ گمنام در زمین، پرنام در آسمان روز تنهایی صبح‌ها معمولا قطعه خلوته و از حدود ساعتای ۱۱ به بعد رفته رفته خانواده‌های شهدا میان برای زیارت قبور عزیزان در خاک خفته‌شون. من حدود ۱۰ رسیدم به قطعه و رفتم مطابق هرروز کارت خبرنگاریمو تحویل دادم و کارت پرس سازمان بهشت زهرا رو گرفتم. همون ابتدای ورود به قطعه، خانواده‌ دونفره‌ای رو دیدم که داشتن اونا هم وارد میشدن. یه مادر و دختر با صورتی غریب و حالتی پر غم. از شمایلشون حدس زدم خانواده شهید هستن، سریع رفتم جلو بعدسلام و تسلیت، پرسیدم شما خانواده شهید هستید؟ گفت: بله، چطور؟! گفتم که میخوام مصاحبه کنیم وقت و توانش رو دارید؟ اوکی رو که داد سریع دوربین و وسایل رو مرتب کردم تا مصاحبه رو بگیرم. خب قبل مصاحبه معمولا شغل و مشخصات شهید رو می‌پرسم . وقتی پرسیدم شغلش چی بوده؟ یهو بغض مادر ترکید، گفت تا وقتی شهید شد نمیدونستم، مصاحبه که تموم شد چندتا از همکاراش اومدن سرخاک، مدام از این بچه تعریف میکردن و اشک می‌ریختن. مادرش می‌گفت من کارمندم، ۷سال با سختی و کارمندی جوون ۲۲سالم رو فرستادم کلاس زبان. منظورش از این دیالوگ این بود که بهم بگه بچم نخبه بود. عمیق‌ترین ودردناک‌ترین قسمت حرف زدن ما اونجایی بود که پرسیدم پیکرش سالم برگشت یا نه؟ چون خیلی از شهدا گاهی فقط یک انگشت یا دست یا یه‌مشت فقط ازشون گوشت برمیگرده. گفت: ۲ روز که هیچ‌خبری ازش نداشتیم و همه شهر رو زیر بمبارون گشتیم، آخرش موتورش رو تو فلان منطقه یکی از رفیقاش دیده بود به ما گفت. چندروزی گذشت و پیکر همه پیدا شد و پیکر بچم نه؛ بعد یکی از رفیقاش سحر زنگ زد که خانم فلانی دیشب خواب شهید رو دیدم گفته بدنم تو فلان نقطه ساختمونه که آواربرداری نکردن، اونجا رو بگردین و رفت. مادرش می‌گفت: به مسئول تفحص گفتیم و شروع کردن به آواربرداری و دیدن دقیقا یک بدن متلاشی تو همون نقطه‌ست. اگر با چشمام نمی‌دیدم باور نمیکردم اینارو شمام می‌تونید باور نکنید
حمزه رحیمی غیر نظامی ۲۵ ساله متاهل یک فرزند ۱۱ماهه
🇮🇷 قطعه ۴۲ 🇮🇷
۲۷ اسفند ۱۴۰۴ گمنام در زمین، پرنام در آسمان روز تنهایی صبح‌ها معمولا قطعه خلوته و از حدود ساعتای ۱
۲۸ اسفند ۱۴۰۴ آخرین پنجشنبه سال به اندازه کافی قطعا از دست دادن آدم‌ها و عزیزان انسان می‌تونه دردناک باشه و هم سوزاننده باشه هم جانکاه که امیرالمومنین فرمود ۳چیز جانسوز و جانکاهه، یکیش فقدان آنهایی‌ست که دوستشان داریم؛ اما به‌نظرم از دست دادن یک عزیز در جنگ و در مرگ ناگهانی بسیار سخت‌تر و جانکاه‌تره. امروز باید با خانواده‌های فراوونی ملاقات کنم، نه ملاقات برای دیدار و گفتگو، که همین‌که وقتی وارد قطعه می‌شم دیدار اجباری ما اتفاق می‌افته. شهدای امنیت و پاسدارها خیلی غریبن واقعا
۲۸ اسفند ۱۴۰۴ سیاه‌ترین روزی که من توی قطعه ۴۲ دیدم شما رو نمیدونم، اما من همیشه از دوره مدرسه عاشق بورد اعلانات بودم. اما امروز از بورد اعلانات بدم اومد. تو پارکینگ مرصاد که پارک می‌کنید برای این‌که به قطعه برسید، باید یه پیاده روی سنگ‌فرش شده رو طی کنید و چندمتری رد قدم بزنید تا برسید به ورودی قطعه ۴۲. قطعه ۴۲، مقابل مقبره شهداء ۷۲تنِ هفتم تیره و وسط این پیاده‌روی ما یک بلوار هم قرار داره که وقتی امروز رسیدم به انتهاش مقابل قطعه، دیدم یه تابلو اعلانات سبز رنگ نصب کردن. دقیقا مطابق تابلوهای اعلانات دوره مدرسه، شاید مشابهش رو هم تو مجتمع هم های مسکونی دیده باشید؛ خلاصه که چیز عجیب و غریبی نبود. اما عجیب اینجاست که درهمون حال که عجیب نبود، من رو حدود یک ربع از ۹:۳۰ تا ۹:۴۵ مبهوت خودش کرده بود. هرچی دقت کردم یه چیزایی رو نمی‌فهمیدم؛ درواقع هم می‌فهمیدم هم نمی‌خواستم بفهمم. توی این تابلو یه سری برگه چسبونده بودن که مثلا روش نوشته بود: اسامی شهداء دفن شده از ۱۲/۹ الی ۱۲/۲۴ ؛ بعد مثلا زیر این برگه که وسط تابلو تو بالاترین نقطه این تابلوی ما چسبونده شده بود، یه‌عالمه برگه دیگه هم چسبونده بودن. برگه‌ها مشتمل بود به اسم،کدملی،نام‌پدر،شماره‌قطعه و ردیف دفن شهید. خیلی دقت کردم که یقین کنم اشتباه دارم می‌بینم تعداد شهدای مدفون در قطعات مختلف بهشت‌زهرا رو ولی هرچی نگاه می‌کردم به عدد ۳۱۴ می‌‌رسیدم، بعد دوباره فکر می‌کردم که هنوز تعداد شهداء میدون شهدا رو محاسبه نکردن و نوشتن. مثلا اسم نوزاد ۴ روزه شهید ما نبود برای پسر ایران
۲۸ اسفند ۱۴۰۴ روز دیدار با بزرگان یکی از تشییع‌ها، یک پدر و پسر بودن به نام آقای مرتضی احمدی‌نجم و علی‌اکبر احمدی نجم که در حادثه میدان شهداء به شهادت رسیده بودن. هردو کاسب و مشغول کسب با زبان روزه. همونجا استوری گرفتم گفتم این دوتا حسین‌چی بودن، خدا همه حسین‌چیارو بیامرزه. هیئت‌شون دسته‌عزا راه انداخته بود و پرچم وعلامت هیئت رو آورده بودن براشون. خوشبحالشون، یه‌عمری خدمت به امام‌حسین کردن و آخرشم پسر تیکه‌تیکه وپدر بی‌سر می‌ره. حالا بگذرم از اینا ، یهو در اون اثناء تشییع جنازه دیدم زیر بغلای آقا طالقانی رو گرفتن داره به‌زور خودش رو روی زمین می‌کشه و راه می‌ره؛ مثل کسی که برادر از دست داده خم شده بود. بچه‌های شهید مرتضی (پدر) هی بهش میگفتن عموجان؛ احتمالا نسبت نزدیک یا رفاقتی سنگین بوده. برای این دوتا شهید قبل دفن این دودمه معروف رو میخوندن از حرم تا قتله‌گه زینب صدا می‌زد حسین و همه باهم سینه می‌زدن برای نوکرای امام حسین.
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
۲۸ اسفند ۱۴۰۴ واقعا ادا نیست نمیتونم بنویسم هرحرفش مثل یک‌تیر وسط قلبمه، الان یکی از اقوام میگفت بیا یکم برامون تعریف کن، گفتم چیز قابل تعریفی نیست. من چه جوری باید فراموش کنم که دختر ۵ ساله یک شهید امروز سر مزار پدرش داد میزد من فقط روی دست تو خوابم می‌برده بابا و الان ۴شبه که نخوابیدم؟ یا مثلا چه‌جوری باید یادم بره نوجوون ۱۷ ساله‌ امام حسینی رو که پرپر شده بود و حتی نشد کفنش رو باز کنن تا مادرش و خواهر ۸سالش ببیننش؟ چه‌جوری قیافه پرخاک رفیقشو یادم بره؟
🇮🇷 قطعه ۴۲ 🇮🇷
۲۸ اسفند ۱۴۰۴ واقعا ادا نیست نمیتونم بنویسم هرحرفش مثل یک‌تیر وسط قلبمه، الان یکی از اقوام میگفت ب
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
۲۹ اسفند ۱۴۰۴ برای ایران امروز سال تحویل می‌شود. جز طلافروشی‌ها بقیه اصناف بازارتهران فعالند و بازارهم شلوغ. آغازگر این جنگ این جنگ ما نبودیم، حتی به‌نظر من تاثیری هم در آغازش نداشتیم.
🇮🇷 قطعه ۴۲ 🇮🇷
۲۹ اسفند ۱۴۰۴ برای ایران امروز سال تحویل می‌شود. جز طلافروشی‌ها بقیه اصناف بازارتهران فعالند و بازار
می‌گویید نیروی نیابتی داشتیم که جنگ شد؟ خب بذارید یک بارخوانی از تعریف نیروی نیابتی و فوایدش انجام بدیم: اصلا نیروی نیابتی و فایده‌ش چیه ؟ دکترین نیروی نیابتی (Proxy Force Doctrine) به راهبردی گفته می‌شه که در اون یک کشور به‌جای درگیر شدن مستقیم در جنگ یا منازعه، از گروه‌ها، شبه‌نظامیان یا حتی دولت‌های دیگر برای پیشبرد اهداف خودش استفاده می‌کنه. این نیروها معمولاً از نظر مالی، تسلیحاتی، آموزشی یا اطلاعاتی توسط اون کشور پشتیبانی می‌شن، اما به‌صورت رسمی بخشی از ارتش اون کشور محسوب نمی‌شن. دکترین نیروی نیابتی (Proxy Force Doctrine) یک دکترین مرسوم نظامی است که اولین بار در دوره جنگ سرد آمریکا وشوروی به توازن قوا بین طرفین کمک میکرد. یا در جنگ کره (۱۹۵۰–۱۹۵۳) در این جنگ، نیروهای مختلف با حمایت قدرت‌های بزرگ (آمریکا، شوروی، چین) درگیر شدند، بدون اینکه همه طرف‌ها مستقیماً وارد جنگ شوند. یا مثلا در جنگ ویتنام (دهه ۱۹۵۰ تا ۱۹۷۵) جایی که شوروی و چین از ویتنام شمالی و آمریکا از ویتنام جنوبی حمایت می‌کردند. در ادبیات میلیتاری شما نمی‌توانید کشوری را که بخاطر منافع کلانش و هم مرز نشدن با اسراییل که دشمن ردیف اول اوست، شماتت کنید. شما در راستای منافعتون یک اقدام ژئوپولوتیکی مرسوم نظامی انجام دادید و کاملا هم صحیح و به‌جا بوده. اگر اون روز این سیاست پیاده نمی‌شد باید سالها قبل فاتحه بسیاری از آثار تاریخی و هویت ملی‌ خودمون رو می‌خوندیم. درست مثل سوریه،عراق،لیبی،یمن و ایرانی که زخم برمی‌دارد اما به لطف ایزدی و محبت صاحبانش که اولاد موسی‌بن‌جعفر باشند، نمی‌شکند. پاینده باد ایران و ایرانی 🇮🇷✌🏻
🇮🇷 قطعه ۴۲ 🇮🇷
۲۸ اسفند ۱۴۰۴ آخرین پنجشنبه سال به اندازه کافی قطعا از دست دادن آدم‌ها و عزیزان انسان می‌تونه دردن
۲۹ اسفند ۱۴۰۴ سال تحویل قرار نبود امروز برم بهشت زهرا، دلم می‌خواست بخوابم. برای یه کار دیگه راه افتادم طرف تهران،دقیقا لحظه‌ای که رسیدم عوارضی اون دوستی که قرار داشتیم باهم زنگ زد که نیا و کار حل شده. از فرصت استفاده کردم و گفتم حیفه دم سال تحویل نرم و ویدیو و تبریک سال نو از زبان خانواده‌های شهدا رو نگیرم. وقتی رسیدم تو قطعه به زور جای پارک پیدا کردم و رفتم تو اون بلوار پیاده‌رو معروف و دیدم اتفاقا یه تشییع جنازه هم هست. اولین باری بود که بین شهداء میدیدم قبل ورودی قطعه شهداء، جنازه رو گذاشتن زمین و دارن براش زیارت عاشورا می‌خونن، خیلی قشنگ بود. انگار اون شهید داشت آرزوی من رو زندگی می‌کرد. یکم وایسادم کنار اون بدن مطهر که پیرغلام امام حسین بود و یکمی براش گریه کردم و سریع رفتم طرف اتاق رسانه تا کارتمو تحویل بدم و کارت پرس سازمان رو بگیرم. مسئولش گفت: تاحالا تعهدنامه رو امضا کردی؟ گفتم والا انقدر که اینجا تعهدنامه امضا کردم تو کل عمرم برگه عادی امضا نکرده بودم. خندید و کارتمو گرفت و کارتشون رو تحویلم داد. رفتم داخل ، بچه های شبکه افق یه دنیا تجهیزات آورده بودن، دکور چینده بودن و دوربینای کرین وباند و استیج و ... . ژانر امروز معرفی کوتاه نام شهید و تبریک سال نو بود. اولین خانواده‌ای که رفتم خدمتشون خانواده شهید مهدی مقدم بودن. بعد دیگه تو بین ردیف‌ها می‌چرخیدم تا از خانواده ها ویدیو بگیرم. رفتم رفتم تا رسیدم به شهید علی محققی، شهیدی که غیرنظامی بود و وسط تهاجم‌ پهپادی به‌شهادت می‌رسه. هنوز مصاحبم تموم نشده بود که یهو یه دختر بچه حدود ۱۲ ۱۳ ساله اومد گفت عمو از منم مصاحبه می‌گیری؟ گفتم عزیزم نسبتت با شهید چیه؟ گفت من دخترشم. دوباره برای بارهزارم قلبم پاره پاره شد. نمیدونم چرا، اما هربار که تو این مدت دختر شهید دیدم یاد یتیمه سیدالشهداء حضرت رقیه افتادم و به خانم گفتم خودت کفالت این دختربچه‌هارو به‌عهده بگیر. گفتم بهش بله عزیزم، با افتخار خدمت می‌رسم فقط صبرکن یه لحظه این ضبط تموم شه. شهید محققی یه پسر ۷ساله داشت که باهاش یه تبریک سال نوی کوچیک گرفتم و خداحافظی کردم. بعدش که تموم شد با این دختر شهید حسین یاوریاد، رفتیم طرف مقبره پدر بزرگوارش. از شهدای جنگ ۱۲روزه بود، بعد سلام وتعارفات مرسوم با همسرشهید، ضبط رو انجام دادم و وقتی تموم شد به ایشون گفتم تاحالا با رسانه‌ای مصاحبه کردید ؟ گفتن نه و تمایلی هم به مصاحبه ندارم و آزارم می‌ده. منم احترام گذاشتم به خواسته‌شون و بابت همین چندلحظه تشکر کردم. برای همین تبریک چندلحظه‌ای کوتاه، دختر یکی از شهداء معروف این ایام هم یه درگیری با من پیدا کرد که ما مصاحبه نمی‌کنیم درصورتی که پدرش کاملا متمایل بود، و وقتی گفتم پدر شما قبل از این هم مصاحبه با رسانه‌ها کرده و وایرال شده، یک بی‌ادبی زشتی به پدرش کرد که منجر به این شد تا درکمال احترام یادآوری مقام پدرش رو بکنم و پدرش هم گفت من خونمم برای این انقلاب میدم و شما کاملا آزادید تا هرکاری که می‌خواید بکنید. خوشحالم کرد و تبریک خانواده این شهید بزرگوار رو هم گرفتم. قطعه پر از خانواده های شهدا بود، همه اومده بودن سر خاک عزیزانشون. آخرین خانواده‌ای که ازشون مصاحبه نگرفتم، یه خانواده‌ای بودن که دیدم سر یه‌قبری نشستن. سلام کردم و پرسیدم نسبتتون با شهید چیه؟ گفتن هیچی، دیدیم هیچکسی نیومده سر خاکش برای سال تحویل گفتیم پیشش بشینیم تنها نباشه؛ قشنگ بود. تشکر کردم و خداحافظی این روحیه همدلی بین ایرانیا عجیبه. دقیقا نقطه‌ای که دشمن هدف گرفته همین همدلی و روح انسانی‌ِ ماهاست. "نذاریم توحش و مرگ انسانیت عادی بشه" سال نو و عید فطر مبارک🇮🇷✌🏻 @ghate_42