eitaa logo
🇮🇷 قطعه ۴۲ 🇮🇷
247 دنبال‌کننده
23 عکس
14 ویدیو
0 فایل
«قطعه ۴۲ 🇮🇷» خبرنگار گروه رسانه‌ای خبرهای فوری یامهم تحلیلگر مسائل قفقاز و آسیای میانه ✌🏻🇮🇷 راه ارتباطی با ما: ‎@ghate42 🔹 بله ایتا اینستاگرام تلگرام : ghate_42
مشاهده در ایتا
دانلود
🇮🇷 قطعه ۴۲ 🇮🇷
۲ فروردین ۱۴۰۵ روز خیلی شلوغ برای همه اونهایی که سعی کردن درست زندگی کنن. روز شلوغی داشتیم تو قطعه
۳ فروردین ۱۴۰۵ برای شهید ناوچه دنا صدای ناله‌های مادرش از گوشم بیرون نمی‌ره. فقط داد می‌زد می‌گفت مادر من برات رخت دومادی خریده بودم. شهیدم شهیدم شهیدم مادری که ۲۱ سال زحمت این دسته‌گل رو کشیده بود، ۹ماه به شکم حملش کرده بود. قطعا ساعتها باهاش حرف زده، ساعتها تو پارک وخونه باهاش وقت گذرونده و بازی کرده، حالا هم البته می‌تونه وقت بگذرونه، ولی لوکیشن وقت‌گذرونی خانوادگی از خونه به قطعه ۴۲ منتقل شده. هی خواهرش میومد و خودشو میزد می‌گفت داداش من هنوز کادو تولدتو ندادم آخه، کجا رفتی؟ دیگه کادوی تولدش رو هرسال باید براش فاتحه بفرسته .. اگه قرار باشه ژاپن هم بشیم بعد این جنگ، من ترجیحم گرسنگی و فقره تا ژاپن شدن به قیمت خون تک تک اینا
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من این دوروز اصلا حالم‌خوب نبود مغزم نمیتونه یه صحنه‌هایی رو هضم کنه حرفای یه عده وطن فروش رو و هزار و یک چیز دیگه .. اما دنیا خیلی بی اعتباره چرا ما اینجوریم؟ چرا عبرت نمی‌گیریم؟ پیغمبراکرم صلی الله علیه وآله مگه نفرمود برای موعظه و پند، مرگ کفایت می‌کنه؟ اونوقت تویی که هیچی نیستی واصلا بود ونبودت فرقی نمیکنه، چرا هنوز به مادرت بدوبیراه می‌گی و سرش داد می‌زنی؟ چرا بلد نیستیم قدر بدونیم بودنا رو مارو جنگ هم بیدار نکرد... ماها چمونه؟ یه‌دقه دیگه تو این شهر معلوم نیست کی زنده باشه و کی مرده ... بمب یک‌عاشقانه رو حتما ببینید
من بعد جنگ دیگه آدم قبل نمیشم اما حیفه آدم تو بستر بمیره شهادت برترین مرگ هاست از مرگ هیچ ابا و ترسی ندارم عاشقانه به آغوش مرگ به دست شرورترین خلق خدا میرم
🇮🇷 قطعه ۴۲ 🇮🇷
۳ فروردین ۱۴۰۵ برای شهید ناوچه دنا صدای ناله‌های مادرش از گوشم بیرون نمی‌ره. فقط داد می‌زد می‌گفت
۵ فروردین ۱۴۰۵ *هوا بارونیه هفته پیش که بارونی بود زیر بمبارون داشتیم تشییع میکردیم و ضبط میکردیم. موج انفجار یا شایدم از ترسش بود که خوردم زمین.
🇮🇷 قطعه ۴۲ 🇮🇷
۵ فروردین ۱۴۰۵ *هوا بارونیه هفته پیش که بارونی بود زیر بمبارون داشتیم تشییع میکردیم و ضبط میکردیم. م
۵ فروردین ۱۴۰۵ برای دو شهید یکی زبان روزه بدون سحری و اهل مطالعه یکی جوانی با دولیسانس و بسیجی
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥* پسر یک ساله‌م تازه لب به "بابا" گفتن باز کرده، اما پدرش شهید شد.* 🔹هزینه تولدش را هم مثل همیشه به کودکان کار بخشیدیم. 🔹هر روز می‌آیم اینجا تا به او بگویم از روزهای بدون او...🖤 💡گفت‌وگوی خبرنگار گروه رسانه‌ای خبرهای فوری مهم با همسر شهید حامد عسگری
🇮🇷 قطعه ۴۲ 🇮🇷
۵ فروردین ۱۴۰۵ برای دو شهید یکی زبان روزه بدون سحری و اهل مطالعه یکی جوانی با دولیسانس و بسیجی
۵ فروردین ۱۴۰۵ برای تو که امروز قرار بود بری کربلا برای شهید میثم جهانگردیان امروز روز عجیبی بود، متراکم، پرشور وهیجان‌انگیز. شروع امروز با بمبارون بود. خب برای من دیگه تبدیل به یک نوع اتفاق کاملا عادی شده، اما برای بعضی‌ها نه. صبح وقتی که جنگنده اومد و شروع کرد به زدن یکسری نقاط نزدیک ما، قطعه درحالی داشت روزش رو سپری می‌کرد که میزبان بسیاری از خانواده‌های معظم شهدا بود و همزمان شاهد یک دنیا شیون و زاری و آه بود‌. صدای انفجار و جنگنده تو ارتفاع پایین مخلوط شده بود با صدای الله اکبر گفتن های خانواده‌ها. اما یک صدایی داشت میگفت من به این صدا نه‌تنها عادت نکردم که ترومای جنگ و از دست دادن عزیزم رو برام ساخته. نوع گفتنش قدری فرق داشت، با جیغ وفریاد هی می‌گفت ای‌کاش منم بزنی برم پیش بابام، دنیای بدون بابام رو نمی‌تونم تحمل کنم. این جزء لاینفک و واقعی جنگه. جنگ زیبایی نداره، شاید حماسه داشته باشه ولی زیبایی نداره. میراث جنگ‌ها ویرانی‌ست ولی در عین ویرانی گاهی تولید قدرتی نمایان برای یک ملت‌ اتفاق می‌افتد. شروع کردم به آرام کردن یکسری خانواده‌هایی که تازه به قطعه اومده بودن و آشنایی به فضای انفجارهای اینجا نداشتن. گذشت و رفتم سراغ مصاحبه گرفتن هام رسیدم به یک مادر قدرقدرت و قوی‌شوکت، نشستیم گپ زدن. چندبار بهم گفت دارم باهات حرف میزنم که کارت راه بیفته ها وگرنه جیگرم خونه ... خب اینو که گفت منم جیگر پاره‌پارم تبدیل شد به قطعات میلی‌میمتری ... چنددقیقه‌ای آرشیوی باهاشون مصاحبه کردم که بنا به دلایلی و رضایت خانواده محترم شهید اجازه انتشار ندارم. اما صلابت این مادر نادر بود؛ در حین مصاحبه دوباره انفجار داشتیم که این نازنین مادر گفت عادیه من عادت دارم، شمام نترس ما خدا داریم! به خانوم پشت سرشون میگفت. از من اون خانومه پرسید سپاهی هستی؟ گفتم نه خبرنگارم. سوالش برطرف شد، ترسش هم از موشک رفع شد. در همون حین یه مادربزرگی بود میگفت خدا ترس رو برای بچه‌هاتون بیاره ... منم گفتم آمین ! بگذرم، مادرش میگفت: آقا میثم من ! منم تو دلم می‌گفتم آره مادر، منم همینطور ... پسرش دوتا لیسانس داشت، مثل دسته‌گل بود. چقدر آدم حسابی بود. هی می‌گفت من نمیگما، بیا از رفیقاش بپرس. فکر می‌کرد شاید باورش نمیکنم ولی نمی‌دونست من از خودمم بیشتر قبولش دارم. میثم تو خیابون ترکمنستان شهید شده بود، رفته بود مسجد کراچیان نماز ظهرشو خونده بود بعد زده بود بیرون که پلیس دیپلماتیک رو زدن. میثم پاسدار بود ولی داشت مثل یه عابر رد میشد، اما خب براش شهادت رو نوشته بودن. میثم قبل اینکه بره نماز ظهرشو بخونه، صبح میره سراغ رفیقاش تو یکی از ایست بازرسیا، خداقوت میگه، چاق‌سلامتی میکنه و میره. وقتی نمازشو میخونه وتکبیر میگه، رو به رفیقش میکنه میگه عجب تکبیری گفتما، تکبیر دم شهادته انگار و باهم می‌خندن... وارد خیابون ترکمنستان میشه و همون لحظه انفجار پلیس دیپلماتیک اتفاق می‌افته، ترکش از سقف ماشین وارد میشه و به سر میثم اصابت میکنه و یه بخشی از پهلوی میثم هم آسیب می‌بینه. مادرش میگفت قرار بود امروز میثم بعدسالها بره کربلا، زبونم بند اومد، فقط تونستم بگم ان‌شاءالله امشب با خیل شهدا مهمون خاص امام حسینه ... میثم با زبون روزه به ارباب تشنه‌لبش پیوست ...
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
برای محمدصادق هنوز خوب گریه نکردم تا بتونم بنویسم 〰〰〰〰〰 به‌یاد تمام شهیدان وطن 🇮🇷 @ghate_42
7.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
۷ فروردین ۱۴۰۵ برای میثم که جسمش به کربلا نرسید اما بعد آزادی از قفس جسم قطعا با روح به طرفش پرواز کرده ... 💔
- ارسال ناو هواپیمابر آمریکایی بوش به خاورمیانه. + خب اهلا وسهلا دوتای قبلی که خیلی اتفاقی دچار آتش‌سوزی ماشین‌لباسشویی شدن ولی واسه این یکی برای این که تکراری نباشه پیشنهاد می‌کنم برن سراغ ماشین ظرفشویی‌ش😁
آدرس صفحه ما در تلگرام،اینستاگرام،ایتا و بله : @ghate_42