کانال اختصاصی قاسم کاکایی
🎙| فایل صوتی کامل | جلسه ۱۷۴ #شرح_مثنوی_معنوی (دفتر دوم) ⬜️با ارائه حجت الاسلام والمسلمین دکتر قا
درسگفتار شرح مثنوی معنوی جلسه۱۷۳، دفتر دوم، ابیات ۲۴۵۲ تا ۲۵۱۶:
سوی سوراخی که نامش گوشهاست
تا به باغ جان که میوهش هوشهاست
شاهراه باغ جانها شرع اوست
باغ و بستانهای عالم فرع اوست
اصل و سرچشمهٔ خوشی آنست آن
زود تجری تحتها الانهار خوان
بخش ۶۰ - تتمهٔ نصیحت رسول علیه السلام بیمار را
گفت پیغامبر مر آن بیمار را
چون عیادت کرد یار زار را
که مگر نوعی دعایی کردهای
از جهالت زهربایی خوردهای
یاد آور چه دعا میگفتهای
چون ز مکر نفس میآشفتهای
گفت یادم نیست الا همتی
دار با من یادم آید ساعتی
از حضور نوربخش مصطفی
پیش خاطر آمد او را آن دعا
تافت زان روزن که از دل تا دلست
روشنی که فرق حق و باطلست
گفت اینک یادم آمد ای رسول
آن دعا که گفتهام من بوالفضول
چون گرفتار گنه میآمدم
غرقه دست اندر حشایش میزدم
از تو تهدید و وعیدی میرسید
مجرمان را از عذاب بس شدید
مضطرب میگشتم و چاره نبود
بند محکم بود و قفل ناگشود
نی مقام صبر و نی راه گریز
نی امید توبه نی جای ستیز
من چو هاروت و چو ماروت از حزن
آه میکردم که ای خلاق من
از خطر هاروت و ماروت آشکار
چاه بابل را بکردند اختیار
تا عذاب آخرت اینجا کشند
گربزند و عاقل و ساحروشند
نیک کردند و بجای خویش بود
سهلتر باشد ز آتش رنج دود
حد ندارد وصف رنج آن جهان
سهل باشد رنج دنیا پیش آن
ای خنک آن کو جهادی میکند
بر بدن زجری و دادی میکند
تا ز رنج آن جهانی وا رهد
بر خود این رنج عبادت مینهد
من همیگفتم که یا رب آن عذاب
هم درین عالم بران بر من شتاب
تا در آن عالم فراغت باشدم
در چنین درخواست حلقه میزدم
این چنین رنجوریی پیدام شد
جان من از رنج بی آرام شد
ماندهام از ذکر و از اوراد خود
بیخبر گشتم ز خویش و نیک و بد
گر نمیدیدم کنون من روی تو
ای خجسته وی مبارک بوی تو
میشدم از بند من یکبارگی
کردیم شاهانه این غمخوارگی
گفت هی هی این دعا دیگر مکن
بر مکن تو خویش را از بیخ و بن
تو چه طاقت داری ای مور نژند
که نهد بر تو چنان کوه بلند
گفت توبه کردم ای سلطان که من
از سر جلدی نلافم هیچ فن
این جهان تیه ست و تو موسی و ما
از گنه در تیه مانده مبتلا
قوم موسی راه میپیمودهاند
آخر اندر گام اول بودهاند
سالها ره میرویم و در اخیر
همچنان در منزل اول اسیر
گر دل موسی ز ما راضی بدی
تیه را راه و کران پیدا شدی
ور بکل بیزار بودی او ز ما
کی رسیدی خوانمان هیچ از سما
کی ز سنگی چشمهها جوشان شدی
در بیابانمان امان جان شدی
بل به جای خوان خود آتش آمدی
اندرین منزل لهب بر ما زدی
چون دو دل شد موسی اندر کار ما
گاه خصم ماست و گاهی یار ما
خشمش آتش میزند در رخت ما
حلم او رد میکند تیر بلا
کی بود که حلم گردد خشم نیز
نیست این نادر ز لطفت ای عزیز
مدح حاضر وحشتست از بهر این
نام موسی میبرم قاصد چنین
ورنه موسی کی روا دارد که من
پیش تو یاد آورم از هیچ تن
عهد ما بشکست صد بار و هزار
عهد تو چون کوه ثابت بر قرار
عهد ما کاه و به هر بادی زبون
عهد تو کوه و ز صد کُه هم فزون
حق آن قوت که بر تلوین ما
رحمتی کن ای امیر لونها
خویش را دیدیم و رسوایی خویش
امتحان ما مکن ای شاه بیش
تا فضیحتهای دیگر را نهان
کرده باشی ای کریم مستعان
بیحدی تو در جمال و در کمال
در کژی ما بیحدیم و در ضلال
بی حدی خویش بگمار ای کریم
بر کژی بی حد مشتی لئیم
هین که از تقطیع ما یک تار ماند
مصر بودیم و یکی دیوار ماند
البقیه البقیه ای خدیو
تا نگردد شاد کلی جان دیو
بهر ما نی بهر آن لطف نخست
که تو کردی گمرهان را باز جست
چون نمودی قدرتت بنمای رحم
ای نهاده رحمها در لحم و شحم
این دعا گر خشم افزاید تو را
تو دعا تعلیم فرما مهترا
آنچنان کآدم بیفتاد از بهشت
رجعتش دادی که رست از دیو زشت
دیو کی بود کو ز آدم بگذرد
بر چنین نطعی ازو بازی بَرد
در حقیقت نفع آدم شد همه
لعنت حاسد شده آن دمدمه
بازیی دید و دو صد بازی ندید
پس ستون خانهٔ خود را برید
آتشی زد شب بکشت دیگران
باد آتش را بکشت او بران
چشمبندی بود لعنت دیو را
تا زیان خصم دید آن ریو را
خود زیان جان او شد ریو او
گویی آدم بود دیو دیو او
لعنت این باشد که کژبینش کند
حاسد و خودبین و پر کینش کند
تا نداند که هر آنک کرد بد
عاقبت باز آید و بر وی زند
جمله فرزینبندها بیند بعکس
مات بر وی گردد و نقصان و وکس
زانک گر او هیچ بیند خویش را
مهلک و ناسور بیند ریش را
✅ @ghkakaie
💛سالروز میلاد با سعادت امام جواد علیه السلام بر تمامی شیعیان تبریک و تهنیت باد
✅@ghkakaie
📢اعلام برنامه
💡 سلسله نشست هایِ
(طلب و اخلاق طلبگی)
🎤حجت الاسلام و المسلمین دکتر قاسم کاکایی
🎥بستر های پخش از فضای مجازی :
۱ http://Dastgheibqoba.info/live
۲ https://www.aparat.com/dastgheib/live
🗓️زمان :
پنجشنبه ها هر دو هفته یک بار
پس از نماز مغرب و عشاء(حدود ساعت ۱۸)
جلسهٔ هفتاد و نهم ۱۱دی ۱۴۰۴
🕌مکان :
شیراز_ مسجد قبا (آتشیها)
✅ @ghkakaie
حجت الاسلام والمسلمین کاکاییطلب و اخلاق طلبگی جلسه ۷۹ (1).mp3
زمان:
حجم:
16.4M
🎙️|فایل صوتی کامل|
💡 #سلسله_نشست_ها_طلب_و_اخلاق_طلبگی
🎤حجت الاسلام و المسلمین دکتر قاسم کاکایی
جلسهٔ ۷۹
📖 موضوع این جلسه: میلاد امیر المومنین امام علی علیهسلام واستقامت در طلب
🗓️تاریخ برگزاری : ۱۱ دی ۱۴۰۴
⏳ مدت زمان : ۴۵ دقیقه و ۲۵ ثانیه
✅ @ghkakaie
«بسم الله الرحمن الرحیم»
🗒#یاد_ایّام
فصل هشتم: حج و زیارت
🖋قسمت پنجم (پیاپی هفتاد و نهم)
کبوتران خونینبال حرم امن الهی
۱- پس از سال ۶۵ مرحوم استاد حضرت آیتالله نجابت عازم سفر حج مجدد در سال ۶۶ بودند. حج سال ۶۵ آنقدر پرمعنویت و لذتبخش بود که در ماه مبارک رمضان سال ۶۶، دعای «اللهم ارزقنی حج بیتک الحرام فی عامی هذا و فی کل عام» را با حال و هوای دیگری میخواندم!
در آن سالهای اوائل انقلاب، عدهای بهعنوان ناظر فرهنگی کاروانها به سفر حج اعزام میشدند. غالب این افراد آدمهای فرهنگی و باسوادی بودند. پس از ماه مبارک رمضان، در ماه شوال، گویا جواب «اللهم ارزقنی حج بیتک الحرام» آمد؛ که «رزقکم فی السماء»! در آن سال، از سوی بعثهٔ حضرت امام در حج، برای رفع کمبود ناظر کاروانها و انتخاب ناظران جدید، امتحانی از داوطلبان بهعمل آمد. بنده هم داوطلب شدم. شرایط را داشتم؛ هم حوزه و دانشگاه را دیده بودم؛ هم تسلطم به زبان انگلیسی خوب بود؛ هم آنکه کمی سواد داشتم و هم سابقهٔ نسبتا زیادی در جبهه. از پس امتحان، مصاحبه و گزینش برآمدم و بهعنوان ناظر کاروان حج انتخاب شدم. دوستان دیگری هم در آن سال سمت ناظر کاروان را داشتند. هرچند که سالهای قبل هم بهعنوان ناظر مشرف شده بودند؛ از جمله مرحوم حجتالاسلام والمسلمین محمدعلی گلبنحقیقی و نیز مرحوم محمد کشاورز. اینکه چه کسی ناظر کدام کاروان باشد نیز در حضور ناظران و مدیران کاروانها با قرعهکشی انجام میشد؛ و به توفیق الهی، بنده ناظر همان کاروانی شدم که حضرت استاد در آن ثبت نام کرده بودند! مدیر آن کاروان جناب آقای حمید بیانک از ارادتمندان و شاگردان حضرت استاد بود؛ سال قبل، از بوشهر اعزام شده بود؛ هرچند فرودگاه بینالمللیشان شیراز بود. حضرت استاد و ما نیز سال قبل، جزو آن کاروان بودیم. اما در سال ۶۶، کاروان آقای بیانک از شیراز اعزام میشد. اگر به خیال پردازی متهم نشوم، این توفیق و قرارگرفتن در همان کاروان حضرت استاد نیز از عنایات خود استاد بود. بههرحال، در این قسمت و در قسمت بعد، ترکیبی از خاطرات حج سال ۶۵ و سال ۶۶ را با هم میآورم، چرا که هر دو سفر در معیت حضرت استاد بود.
۲- در هر دو سال ۶۵ و ۶۶، پس از آنکه اعمال حجمان تمام شده بود و از احرام بیرون آمده بودیم، باید مدت زیادی باز هم در مکه میماندیم. حضرت استاد این مدت را به انجام عمرۀ مفردۀ پیدرپی اختصاص داده بودند و به تبع ایشان ما و ارادتمندانشان نیز. واقعا توان استاد در آن سن و سال در انجام اعمال، شگفت زدهام میکرد. گاهی در یک روز دو بار یا سه بار عمرهٔ مفرده بهجا میآوردند! بیشتر اوقات را در مسجدالحرام میگذراندند. اگر مشغول اعمال عمره نبودند، حتماً به تلاوت قرآن، طواف و ذکر اشتغال داشتند. گاهی پشت بام مسجدالحرام را ترجیح میدادند؛ جایی که هم هوا آزاد بود و هم از دست ماموران وهابی و مزاحمتهای آنها آزادی داشتیم. مقابل کعبه مینشستند، قرآن میخواندند و ذکر میگفتند. گاهی نیز به نیابت رفقا، فال حافظ میگرفتند و ابیات آن را برای دوستان توضیح میدادند. حافظ خواندن در کنار کعبه مرا به یاد حافظ خواندن شهید حبیب روزیطلب در جبهه و در فضای باز بیرون سنگرها میانداخت.
۳- یکی از مراسمی که پس از انقلاب، در مکه برگزار میشد، مراسم برائت از مشرکین بود که مربوط به جنبهٔ سیاسی حج میشد. این مراسم در روز ۶ ذیالحجه برگزار میشد که همان روز اعلام برائت از مشرکان توسط حضرت امیرالمومنین علی علیه.السلام و به دستور پیامبر صلیالله علیه و آله و سلم بود. این مراسم بهصورت تظاهرات ضد آمریکایی و ضد اسرائیلی درآمده بود. این تظاهرات توسط بعثهٔ حضرت امام در حج سازماندهی میشد و کم کم بسیار گسترده شده بود. حجاج بسیاری از کشورها نیز در آن شرکت میکردند. پلاکاردهایی در ابعاد بزرگ و حاوی شعارهای ضد آمریکایی و اسرائیلی در تعداد زیاد تهیه و بین حجاج توزیع میشد. حجاج در میدان معابده که با مسجدالحرام فاصلهٔ زیادی نداشت گرد هم میآمدند. بعثهٔ حضرت امام همانجا بود. وزیر شعار(!) که در نماز جمعۀ تهران هم شعار میداد شعارهایی را به عربی تکرار میکرد و مردم پاسخ میدادند. سپس پیام حضرت امام به فارسی و به عربی قرائت میشد. آنگاه نمایندهٔ امام در حج، امیرالحاج سخنرانی میکرد. سپس حجاج دسته جمعی به سمت مسجدالحرام میرفتند و نماز ظهر را آنجا به جماعت بهجا میآوردند. در سالهای قبل، امیرالحاج آقای موسوی خوئینیها و در یکی دوسال اخیر آقای کروبی بودند. کل این مراسم با هماهنگی مقامات سعودی انجام میشد، هرچند که آنها از انجام آن بهشدت اکراه داشتند. بههرحال در سال ۶۵، این مراسم بهخوبی و باشکوه برگزار شد.
در سال ۶۶ بنده ناظر کاروان بودم. کار ناظرها علاوه بر نظارت بر مسائل مالی و فرهنگی کاروانها امور دیگری را نیز از جمله سازماندهی و همراهی کاروانها برای مراسم برائت از مشرکین شامل میشد.
حضور در این مراسم برای زائران، کاملاً داوطلبانه بود. ولی اکثر اعضای کاروان در آن سالهای اوایل انقلاب، ذوق و شوقی فراوان برای شرکت در این مراسم نشان میدادند. روز جمعه ۶ ذیالحجه سال ۱۳۶۶ صبح از هتل به سمت میدان معابده به راه افتادیم. شکل و نوع قرار گرفتن ماموران در خیابانها، استقرار اتومبیلهای نظامی و انتظامی، صفآرایی نیروهایی که شبیه نیروهای گارد مخصوص بودند، همه و همه، مشکوک به نظر میرسید. لباس شخصیها نیز در این میان کاملاً قابل شناسایی بودند. حداقل بیسیمهایی که در دست آنها بود ایشان را لو میداد.!! هرچه به میدان معابده نزدیکتر میشدیم، این صحنهها بیشتر بهچشم میآمد. برنامهها طبق روال سالهای قبل انجام شد؛ شعار دادن، پیام حضرت امام و سخنرانی آقای کروبی. سپس جمعیت با نظم و ترتیب به سمت مسجدالحرام حرکت کردند. زیر پل حجون و نزدیک قبرستان ابیطالب که رسیدیم، دیدیم که تعداد زیادی از نیروهای نظامی و لباس شخصی روی پل حجون گارد گرفتهاند. قبل از آنکه متوجه شویم که چه اتفاقی دارد میافتد، ناگهان از روی پل و نیز از روی تمام ساختمانهای اطراف دو سمت خیابان، سنگ، چوب، بطری، آجر، بلوک سیمانی، کپسول گاز و هر چیز دیگر قابل پرتابی بر سر زائران خانه خدا شروع به باریدن کرد. عدهای از لباس شخصیها بودند که دشداشههایی شبیه کولیهای اطراف مکه پوشیده بودند و در کوچهها پنهان شده بودند؛ ناگهان از هر طرف ظاهر شدند و با چماق، چوب، مفتول آهنی و هر وسیله دیگری که به درد ضرب و شتم بخورد، به سمت حجاج حمله کردند. حجاج را از هر طرف محاصره کردند و شروع به زدن آنان کردند. ناگهان ماموران سعودی نیز شروع به پرتاب گاز اشکآور در میان جمعیت حجاح کردند. تیر هوایی نیز شلیک میشد. برای زائران و بهخصوص بانوان، صحن بسیار رعبآوری بود. جمعیت انتظار این صحنه را نداشت. از مأموران و ضاربان دور میشدند و به دیوارهای اطراف میخوردند. از هر طرف تحت فشار قرار گرفته بودند. هیچ راه در رو نداشتند. به معنای واقعی پِرِس شده بودند. فشار جمعیت بهقدری بود که تبدیل به فشار بر قفسهٔ سینهها شد. فشار هر لحظه بیشتر میشد. گازهای اشکآور نیز از هر سو حالت خفگی را بیشتر میکرد. دستها دیگر در جمعیت نمیتوانست بالا بیاید و کاری کند. کم کم احساس میکردم که تیر هوایی به تیر زمینی نیز تبدیل شده است. کنار دیوار مسجد جن، گیر افتاده بودم. فشار عجیبی بر مجاری تنفسیام وارد میشد. نمیتوانستم کسی را هل بدهم یا دور کنم، چرا که همه زائر خانهٔ خدا بودند. هیچ کار دیگری هم نمیتوانستم انجام دهم. شهادتین خود را خواندم. ناگهان چشمم از دور در انتهای یک خیابان به عدهای از جوانانی افتاد که بهصورت گروهی چوبهای پلاکاردها را درآورده بودند و آنها را اطراف سر خویش با سرعت حرکت میدادند. بلند الله اکبر میگفتند و جلو میآمدند و بهصورت دستهجمعی به آن کولینماها هجوم آوردند. فهمیدم که این صحنه جز با سازماندهی بچههای جنگ و جبهه غیر ممکن است! اینها در واقع همان بچههای رزمندهای بودند که به حج مشرف شده بودند آنقدر هجوم این بچهها پر ابهت بود که تمام کولینماها و حتی ماموران سعودی که انتظار این صحنه را نداشتند، پا به فرار گذاشتند. با فرار آنها، جمعیت از هم باز شد و مردم توانستند نفسی بکشند. کمی که صحنه بازتر شد با منظرهٔ عجیبی مواجه شدم. اجساد فراوانی چون گلهای پرپر در گوشهگوشهٔ کوچهها و خیابان افتاده و شهید شده بودند. بسیاری از آنان بانوانی بودند که چادرشان کفنشان شده بود. کبوتران خونینبال حرم بودند. صحنه خیلی عجیب و دردآور بود. عدهای باتوم و چماق خورده بودند؛ عدهای در فشار جمعیت و گاز اشک آور خفه شده بودند؛ به عدهای هم نیز تیر مستقیم خورده بود. اشک تمام چشمانم را فرا گرفته بود. اوج مظلومیت از یک طرف و اوج سبعیت از طرف دیگر. بعداً معلوم شد تعداد این شهدا ۴۰۰ نفر است! آن هم در حرم امن الهی! فکر میکنم یکی از مواردی که قلب حضرت امام را خیلی بهدرد آورد و بیماری ایشان را تشدید کرد همین خبر کشتار مکه بود. رسانهها و بوقهای سعودی نیز شروع به دروغپراکنی کردند. میگفتند که ایرانیها در صدد اشغال مسجدالحرام بودند و میخواستند کعبه را از مکه بردارند و به قم ببرند و مأموران ما در صدد دفاع از مسجدالحرام برآمده بودند!! دو روز بعد، یعنی در روز هشتم ذیالحجه روز ترویه که در عرفات نشسته بودیم، امام پیامی را برای آقای کروبی ارسال کرده بودند. داشتیم پیام امام را از رادیو گوش میکردیم. این پیام را امام با اشک و خون دل نوشته بودند.
بههمین سبب هم همه آن را با گوش جان میشنیدند و اشک میریختند.
پس از کشتار، در آن روز بهعنوان ناظر کاروان، هر کار از دستم برمیآمد در هماهنگی با بعثه انجام دادم. غروب همان روز به هتل برگشتم. غمی سنگین بر تمام هتل حکمفرما شده بود. حضرت استاد را دیدم که از شهادت آن همه زائران حرم امن الهی بسیار ناراحت بودند و مرتب ذکر میگفتند. از بعضی از رفقا و اعضای کاروان هنوز خبری نبود. عمال سعودی به هیچ وجه در هیچ بیمارستانی پاسخگو نبودند. چند روز طول کشید تا هویت شهدا و مجروحین مشخص شد و از آنها اطلاعات بهدست آمد.
۴- حضرت استاد مقید بودند که تمام نمازهای صبح و ظهر و عصر و مغرب و عشا رادر نمازهای جماعت مسجدالحرام شرکت کنند؛ در جماعت اهل سنت. اما پس از این کشتار فجیع، دلشان بسیار بهدرد آمده بود. میگفتند صدای مؤذن مسجدالحرام را که وابسته به رژیم سعودی است وقتی میشنوم، هیچ معنویتی در آن نمیبینم، قلبم بهدرد میآید. حضرت امام هم در پیامشان چند بار آل سعود را به خاطر این فاجعه لعنت کردند.لذا حضرت استاد تا پایان حضور خود در مکه، دیگر آن رغبت را برای حضور در جماعت مسجدالحرام نداشتند و برخی از نمازهای واجبشان را در هتل میخواندند و سایر مستحبات را در مسجدالحرام بهجا میآوردند. طبعا و با این وضعیت، در هتل، اقامهٔ جماعت میشد. خودم هم همین حال را داشتم. کاملاً حق میدادم که بعد از آن کشتار، قلب هیچکس در نماز جماعت وهابیها آرام نگیرد.
جلسات هماهنگی ناظران کاروانها تقریباً هر روز انجام میشد. حتی پس از ایام تشریق و پایان اعمال حج. همهٔ ناظرها سعیشان بر این بود که وظایف خود را به نحو احسن انجام و فوقالعاده بودن کار خودشان را نشان دهند تا کسب امتیاز کنند و سالهای بعد نیز بهعنوان ناظر از آنها دعوت به عمل آید و به حج مشرف شوند. انجام اوامر سر ناظر نیز یکی از راههای کسب امتیاز بود!
یک روز صبح، در یکی از جلسات هماهنگی، سرناظر ما، سردار م. ن. که سر ناظر کاروانهای استان فارس بود، گفت: «شنیدهایم که در بعضی از هتلها نماز جماعت برپا میشود. چندین سال است که این عمل بهشدت ممنوع است. باید با هر مدیر کاروان و روحانی کاروانی که در هتلِ آنها نماز جماعت خوانده میشود برخورد سخت و قاطع بهعمل آید. ناظرها باید این عمل خلاف را به بعثه گزارش کنند». پیش خود گفتم: خوب دیگر کار من تمام است و با ناظر بودن باید خداحافظی کنم! بنده چگونه میتوانم علیه آقای بیانک مدیر کاروان و علیه روحانی کاروان که حضرت استاد او را تایید میکردند گزارشی تهیه کنم. از سوی دیگر، اگر هم گزارش ندهم، شخص دیگری گزارش خواهد داد و من توبیخ خواهم شد و ناظر بودن در سالهای دیگر را از دست خواهم داد. آن روز جلسهمان تا نزدیکیهای ظهر طول کشید. من در همین افکار غوطهور بودم. مسیر محل جلسه تا هتل را پیاده طی کردم. هنگام اذان ظهر رسیده بود که به هتل رسیدم. یکی از دوستان سراغم آمد و گفت: حضرت استاد فرمودهاند که: «استخاره کردهایم که امروز تو در هتل، امام جماعت شوی، بسیار خوب آمده است؛ لذا فرمودند که بیا و امام جماعت شو». دیگر نور علی نور شد! کافی بود که یکی گزارش بدهد که ناظر کاروان، علیرغم تذکر سرناظر، امام جماعت کاروان در هتل شده است!! هیچ؛ دیگر حسابم با کرامالکاتبین خواهد بود.
تا آن زمان سابقه نداشت که در هیچ جمعی که استاد و رفقا حضور دارند، استاد ماموریت امام جماعت بودن را به این حقیر بدهند. بعداز آن هم هیچگاه تکرار نشد! امتثال امر کردم و بهعنوان امام جماعت، قربةً الیالله اقامۀ جماعت کردم. این قصد قربت یعنی بههیچ وجه غیر خدا را در نظر نگیر! نماز ظهر را که خواندم، بعد از تعقیبات، همان دوست خبرآورمان آمد و دستی به شانهام زد و گفت که حضرت استاد فرمودند که نماز عصر را لازم نیست که تو امام جماعت باشی! یکی از سادات محترم تشریف آوردهاند و نماز عصر را ایشان امام جماعت خواهند بود! اینجا بود که فهمیدم که حضرت استاد، با خواندن سِرّ بنده که در خیال دنیا افتاده و غیر خدا را مؤثر دانسته بودم، میخواستند خیال را از کلّهام بپرانند؛ لذا به جماعتم واداشته و میفرمایند:
گر تیغ بارد در کوی آن ماه
گردن نهادیم الحکم لله
آیین تقوا ما نیز دانیم
اما چه چاره با بخت گمراه
ما شیخ و واعظ کمتر شناسیم
یا جام باده یا قصه کوتاه
من رند و عاشق در موسم گل
آنگاه توبه استغفرالله
جالب آنکه در سالهای اخیر، بعثهٔ مقام رهبری در حج، برپایی نماز جماعت در هتلهای کاروانها را لازم و واجب کرده است. روحانیون کاروانهای یک هتل باید کار را بین خود تقسیم کنند و صبح، ظهر و مغرب، یکی از آنها به جماعت بایستد؛ و اگر خدای ناکرده یک روحانی هیچگاه در نماز جماعت در هتل شرکت نکند، باید گزارشش به بعثه داده شود، از امتیاز او کم میشود و چه بسا از گردونه حج حذف گردد!!
در هرحال، بهواسطۀ کشتار حجاج در شهر مکه، روابط بین جمهوری اسلامی ایران و عربستان سعودی بههم خورد و حج تمتع سه سال تعطیل گشت؛ سالهای ۱۳۶۷، ۱۳۶۸ و ۱۳۶۹. یعنی در این سه سال هیچ زائر ایرانی از ایران به عربستان اعزام نشد، اما در سال ۱۳۷۰ که باز هم اعزام به حج تمتع شروع شد، بنده را باز هم بهعنوان ناظر فرهنگی کاروان فراخواندند. استاد عنایتی کردند تا بفهمم که باید در همهٔ امور دل را از هرچه غیر خداست پاک کنم و بدانم که کارها همه در دست اوست و لا غیر! و تا بدانم که:
خدا کشتی آنجا که خواهد بَرَد
وگر ناخدا جامه بر تن دَرَد
افسوس و صد دریغ که حضرت استاد و نیز حضرت امام رحمتالله علیهما در این زمان، به ملکوت اعلا پیوسته بودند.
۵- در سفر حج سال ۶۶، مرحوم سید نورالدین رضوی سروستانی، استاد بزرگ موسیقی سنتی، نیز به حج مشرف شده بود. ایشان مدتها بود که در حلقهٔ مریدان حضرت استاد درآمده بود. در مدت مراسم حج و در اوقات فراغت، به اتاق حضرت استاد میآمد. همه در اتاق ایشان جمع میشدیم، به اشارت استاد، دیوان حافظ را بهدست او میدادند و رضوی با صدای گرمش میخواند. هرگاه مناسبت و حالی پیش میآمد، ولو خارج از هتل، و حتی در پشت بام مسجدالحرام، استاد رضوی با نوای گرمش و با اشعاری از حافظ، فضا را معطر میکرد. حجتالاسلام والمسلمین ملک نسب امام جمعه اسبق شهرستان سپیدان نیز به حج مشرف شده بود. ایشان نیز طبع شعر خیلی خوبی داشت و بعضی از اشعارش را خدمت حضرت استاد قرائت میکرد. استاد به این هر دو بزرگوار صله میدادند. لیکن از همان ارزی که سازمان حج در اختیار هر زائری قرار میداد یعنی ۸۵۰ ریال سعودی!
پس از کشتار مظلومانهٔ زائران در مکه، در آن حالی که حزن همه جا را گرفته بود، آقای ملکنسب مرثیهٔ بلندی برای شهدای مکه سروده بود که با این مصرع شروع میشد: «رسولالله ببین احوال ما را». در اتاق حضرت استاد نشسته بودیم، به اشارت ایشان، این شعر را به دست استاد رضوی دادند؛ و رضوی که شعری غیر از حافظ و سعدی و مولانا نمیخواند، این شعر را با تواضع و خلوص کامل خواند و اشکی از جمعیت گرفت. باز هم آقا به هر دو بزرگوار شاعر و خواننده صله دادند.
۶- بههرحال، مکه بود و معنویتش؛ مقابل کعبه نشستن و با خدا زمزمه کردن، در کنارحجرالاسود با خدا بیعت کردن، در پشت مقام ابراهیم(ع) پا جای پای او گذاشتن، در سعی با هاجر و اسماعیل(ع)، همگام شدن، در عرفات با حسین علیهالسلام همنوا شدن، در منا رمی شیطان از وجود خود نمودن و همهٔ تعلقات را در قربانگاه قربانی کردن و... حال بسیار خوشی بود. این حال خوش در هر سفر تکرار شد و تکرار شد تا آنکه در آخرین سفر، در سال ۱۴۰۲، هنگام وداع با مکه، در مسجدالحرام، به حالت مناجات بر زبانم جاری شد که:
ای که به لطف خواندیام تا بگشایی مشکلم
روی به تو نمودهام گشته اسیر تو دلم
ز بحث و درس و مدرسه ز مسجد و ز خانقاه
غیر غرور و خستگی هیچ نگشته حاصلم
حق چو نمود روی خود رمیده هرچه باطل است
حق تویی و در این میان همچو سراب باطلم
از قفس وجود خود پر زدهام به سوی تو
در حرمت نشستهام بیت تو در مقابلم
نغمۀ ربّنا به لب، شوق وصال تو به سر
باش که واصلم کند همت شیخِ واصلم
شکر تو را که گشتهام شیعهٔ احمد و علی
سرشتهای به لطف خود طینت آن دو را گِلم
پُر ز نیازم و رجا، فتاده در بحر گناه
هم به علی رهان مرا، رسان به سوی ساحلم
آینۀ دلم کنون پر است ز زنگار و غبار
بشو به مهر، آینه، بده به عشق، صیقلم
قاسم! اگرچه این زمان به جبر و افسوس و فغان
ز شهر نور راحلم سوی دیار مقبلم،
«بار فراق دوستان بس که نشست بر دلم
میروم و نمیرود ناقه به زیر محملم»
✅ @ghkakaie
30.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🤍💛حی فروزنده
🎊میلاد پر سعادت ولی مومنان،حضرت علی بن ابیطالب علیه سلام بر تمامی شیعیان تبریک و تهنیت باد
🎙باز نشر گزیدهای از سخنرانی طلب و اخلاق طلبگی جلسه ۲۹ حجت الاسلام والمسلمین دکتر قاسم کاکایی به مناسبت میلاد امیرالمومنین علیه سلام
⏳ مدت زمان : ۹ دقیقه و ۱۷ ثانیه
✅ @ghkakaie
📣 انجمن علمی - دانشجویی دانشکده الهیات دانشگاه شیراز برگزار می کند:📣
💠 دوره شرح مثنوی معنوی💠
✅ با ارائه حجت الاسلام والمسلمین دکتر قاسم کاکایی
جلسه: ۱۷۵
⏳زمان برگزاری :
دو شنبه،۱۵ دی۱۴۰۴ _ ساعت ۱۶
🖇️لینک شرکت آنلاین در دوره :
https://vroom.shirazu.ac.ir/elmi23
📌(شرکت برای عموم آزاد است)
✅ @ghkakaie