زیارت آیت الحق سید علی قاضی
تا سخن از حق و از عالَمِ جان خواهد بود
نام قاضی همه جا ورد زبان خواهد بود
چون عطش داشت و سیراب نمودش عباس
نهر عشق از دل او پاک، روان خواهد بود
حافظانه چو ز خود رست و به حق واصل شد
عاشقانه سخنش باز همان خواهد بود:
«بعد از این نور به آفاق دهم از دل خویش»
چشم عشاق به قاضی نگران خواهد بود
آن نجابت چو که تعمیر نمودی قبرش
گفت این نکته که چون درّ گران خواهد بود:
«بر سرِ تربتِ ما چون گذری همّت خواه
که زیارتگَهِ رِندانِ جهان خواهد بود»
مردی از نور بخفته است در این مرقد پاک
کز وی این خاک بسی مشکفشان خواهد بود
راه قاضی به یقین گمشدهٔ اهل صفاست
بلکه او اسوهٔ هر پیر و جوان خواهد بود
هر که را عشق چو قاضی به دل و جان افتد
زیر شمشیر غمش رقصکنان خواهد بود
مدح خورشید بوَد مدح ز بهر مادح
این عیان است نه محتاجِ بیان خواهد بود
قاسما مادح خورشید کسی دان کو را
در دل از چشمهٔ خورشید نشان خواهد بود
📣 انجمن علمی - دانشجویی دانشکده الهیات دانشگاه شیراز برگزار می کند:📣
💠 دوره شرح مثنوی معنوی💠
✅ با ارائه حجت الاسلام والمسلمین دکتر قاسم کاکایی
جلسهٔ ۶۴
⏳زمان برگزاری:
سه شنبه ۲۱ شهریور، ساعت ۱۷
🖇️لینک شرکت آنلاین در دوره :
https://vroom.shirazu.ac.ir/elmi23
📌(شرکت برای عموم آزاد است )
@anjomanelmielahiat
✅ @ghkakaie
حب علی
«به ذره گر نظر لطف بوتراب کند
به آسمان رود و کار آفتاب کند»
بدان که حب علی کیمیاست در همه خلق
همی به قلب زند سخت و انقلاب کند
به یک کرشمه تواند مس وجود تو را
دگر همی کند و همچو زرّ ناب کند
شنیدهای ز «ملوک» و ز «قریه» و ز «فساد»
مَلِک علی است و به نفْست هوی خراب کند
علی چو کرده تجلی به عالم امکان
خدا کنون ز صفاتش ردِ حجاب کند
مَلَک ز حق چو بپرسد «أتجعل فیها؟»
علی بیاورَد آنگاه و در جواب کند
چو «هَل أتی» شده نازل به شأن آن مولا
ز قلبْ شُربِ مداوم هم از شراب کند
چو صامت است کتاب حق و علی ناطق
کلام او چه معانی از آن کتاب کند!
بدان که شیر خدا حیدر است که در میدان
زنَد به لشکر و زهره تمام آب کند
کسی که دیده مناجات او به نیمهٔ شب
گمان مبَر که به یک لحظه میل خواب کند
به لب دعای کمیل و به سینهاش حکمت
روان ز دل به دو دیده چسان گلاب کند
چو «إشتری» ز لب حق شنیده است حیدر
محاسنش به دم خویشتن خضاب کند
به راه حق چو بداده تمام هستی خود
نثارْ هستی خود حق بر آن جناب کند
محبِ او چو ز حق «سارعوا» شنیده به جان
ز جان گذشته به جنت همی شتاب کند
هر آن دلی که ز حب علی بوَد مملو
چگونه حق به قیامت ورا عذاب کند
چو سالکی به طلب گام زد به راه علی
خود خدا به کرم زود فتح باب کند
هر آن کسی که به غیر علی تمسک کرد
شراب و آب تمنا هم از سراب کند
مدار سر ز درِ شاه اولیا قاسم
که تا به فضل و محبت تو را خطاب کند
درسگفتار شرح مثنوی معنوی
جلسهٔ ۶۴
ارائه شده در تاریخ ۱۴۰۲/۶/۲۱
مدن زمان: ۶۳:۰۹ دقیقه
دفتر اول
ابیات ۱۱۴۹ تا ۱۱۸۴
پس ترا هر لحظه مرگ و رجعتیست
مصطفی فرمود دنیا ساعتیست
فکر ما تیریست از هو در هوا
در هوا کی پاید آید تا خدا
هر نفس نو میشود دنیا و ما
بیخبر از نو شدن اندر بقا
عمر همچون جوی نو نو میرسد
مستمری مینماید در جسد
آن ز تیزی مستمر شکل آمدهست
چون شرر کش تیز جنبانی بدست
شاخ آتش را بجنبانی بساز
در نظر آتش نماید بس دراز
این درازی مدت از تیزی صنع
مینماید سرعتانگیزی صنع
طالب این سِرّ اگر علامهایست
نک حسامالدین که سامی نامهایست
بخش ۶۳- رسیدن خرگوش به شیر
شیر اندر آتش و در خشم و شور
دید کان خرگوش میآید ز دور
میدود بیدهشت و گستاخ او
خشمگین و تند و تیز و ترشرو
کز شکسته آمدن تهمت بود
وز دلیری دفع هر ریبت بود
چون رسید او پیشتر نزدیک صف
بانگ بر زد شیر، های ای ناخلف
من که پیلان را ز هم بدریدهام
من که گوش شیر نر مالیدهام
نیم خرگوشی که باشد که چنین
امر ما را افکند او بر زمین
ترک خواب غفلت خرگوش کن
غرهٔ این شیر ای خر گوش کن
بخش ۶۴- عذر گفتن خرگوش
گفت خرگوش الامان عذریم هست
گر دهد عفو خداوندیت دست
گفت چه عذر ای قصور ابلهان
این زمان آیند در پیش شهان
مرغ بیوقتی سرت باید برید
عذر احمق را نمیشاید شنید
عذر احمق بتر از جرمش بود
عذر نادان زهر هر دانش بود
عذرت ای خرگوش از دانش تهی
من نه خرگوشم که در گوشم نهی
گفت ای شه ناکسی را کس شمار
عذر استم دیدهای را گوش دار
خاص از بهر زکات جاه خود
گمرهی را تو مران از راه خود
بحر کو آبی به هر جو میدهد
ر خسی را بر سر و رو مینهد
کم نخواهد گشت دریا زین کرم
از کرم دریا نگردد بیش و کم
گفت دارم من کرم بر جای او
جامهٔ هر کس برم بالای او
گفت بشنو گر نباشم جای لطف حق
سر نهادم پیش اژدرهای عنف
من به وقت چاشت در راه آمدم
با رفیق خود سوی شاه آمدم
با من از بهر تو خرگوشی دگر
جفت و همره کرده بودند آن نفر
شیری اندر راه قصد بنده کرد
قصد هر دو همره آینده کرد
گفتمش ما بنده شاهنشهیم
خواجه تاشان کُه آن درگهیم
گفت شاهنشه که باشد شرم دار
پیش من تو یاد هر ناکس میار
هم ترا و هم شهت را بر درم
گر تو با یارت بگردید از درم
گفتمش بگذار تا بار دگر
روی شه بینم برم از تو خبر
گفت همره را گرو نه پیش من
ور نه قربانی تو اندر کیش من
لابه کردیمش بسی سودی نکرد
یار من بستد مرا بگذاشت فرد
یارم از زفتی دو چندان بد که من
هم به لطف و هم به خوبی هم به تن
🎙️باز نشر فایل صوتی کلاس
شرح مثنوی *گلشن راز*
اثر منظوم *شیخ محمود شبستری ( ره)*
▶️ جلسه *۶۷*
🕝مدت زمان صوت :
۳۳ دقیقه و ۳۳ ثانیه
🗓️تاریخ تدریس :
۱۶ بهمن ۱۳۹۰
✅تدریس شده در حوزهٔ علمیهٔ شهید محمد حسین نجابت( ره)
درسگفتار شرح گلشن راز، جلسهٔ ۶۷:
ز طول و عرض و از عمق است اجسام
وجودی چون پدید آمد ز اعدام
از این جنس است اصل جمله عالم
چو دانستی بیار ایمان و فالزم
جز از حق نیست دیگر هستی الحق
هوالحق گو و گر خواهی انا الحق
نمود وهمی از هستی جدا کن
نه ای بیگانه خود را آشنا کن
*بخش ۳۳ - سوال از معنی وصال*
چرا مخلوق را گویند واصل
سلوک و سیر او چون گشت حاصل
*بخش ۳۴- جواب*
وصال حق ز خلقیت جدایی است
ز خود بیگانه گشتن آشنایی است
✅ @ghkakaie
📣 انجمن علمی - دانشجویی دانشکده الهیات دانشگاه شیراز برگزار می کند:📣
💠 دوره شرح مثنوی معنوی💠
✅ با ارائه حجت الاسلام والمسلمین دکتر قاسم کاکایی
جلسهٔ ۶۵
⏳زمان برگزاری:
سه شنبه ۲۸ شهریور، ساعت ۱۷
🖇️لینک شرکت آنلاین در دوره :
https://vroom.shirazu.ac.ir/elmi23
📌(شرکت برای عموم آزاد است )
✅ @ghkakaie
درسگفتار شرح مثنوی معنوی
جلسهٔ ۶۵
ارائه شده در تاریخ ۱۴۰۲/۶/۲۸
مدت زمان: ۶۰:۵۰
دفتر اول ابیات ۱۱۸۵ تا ۱۲۳۲
بعد ازین زان شیر این ره بسته شد
حال ما این بود و با تو گفته شد
از وظیفه بعد ازین اومید بر
حق همی گویم ترا والحق مر
گر وظیفه بایدت ره پاک کن
هین بیا و دفع آن بیباک کن
بخش ۶۵ - جواب گفتن شیر خرگوش را و روان شدن با او
گفت بسم الله بیا تا او کجاست
پیش در شو گر همی گویی تو راست
تا سزای او و صد چون او دهم
ور دروغست این سزای تو دهم
اندر آمد چون قلاووزی به پیش
تا برد او را به سوی دام خویش
سوی چاهی کو نشانش کرده بود
چاه مغ را دام جانش کرده بود
میشدند این هر دو تا نزدیک چاه
اینت خرگوشی چو آبی زیر کاه
آب کاهی را به هامون میبرد
آب کوهی را عجب چون میبرد
دام مکر او کمند شیر بود
طرفه خرگوشی که شیری میربود
موسیی فرعون را با رود نیل
میکشد با لشکر و جمع ثقیل
پشهای نمرود را با نیم پر
میشکافد بیمحابا درز سر
حال آن کو قول دشمن را شنود
بین جزای آنک شد یار حسود
حال فرعونی که هامان را شنود
حال نمرودی که شیطان را شنود
دشمن ار چه دوستانه گویدت
دام دان گر چه ز دانه گویدت
گر ترا قندی دهد آن زهر دان
گر بتن لطفی کند آن قهر دان
چون قضا آید نبینی غیر پوست
دشمنان را باز نشناسی ز دوست
چون چنین شد ابتهال آغاز کن
ناله و تسبیح و روزه ساز کن
ناله میکن کای تو علام الغیوب
زیر سنگ مکر بد ما را مکوب
گر سگی کردیم ای شیرآفرین
شیر را مگمار بر ما زین کمین
آب خوش را صورت آتش مده
اندر آتش صورت آبی منه
از شراب قهر چون مستی دهی
نیستها را صورت هستی دهی
چیست مستی بند چشم از دید چشم
تا نماید سنگ، گوهر پشم، یشم
بخش ۶۶- قصۀ هدهد و سلیمان در بیان آنک چون قضا آید چشمهای روشن بسته شود
چون سلیمان را سراپرده زدند
جمله مرغانش به خدمت آمدند
همزبان و محرم خود یافتند
پیش او یک یک بجان بشتافتند
جمله مرغان ترک کرده چیک چیک
با سلیمان گشته افصح من اخیک
همزبانی خویشی و پیوندی است
مرد با نامحرمان چون بندی است
ای بسا هندو و ترک همزبان
ای بسا دو ترک چون بیگانگان
پس زبان محرمی خود دیگرست
همدلی از همزبانی بهترست
غیر نطق و غیر ایما و سجل
صد هزاران ترجمان خیزد ز دل
جمله مرغان هر یکی اسرار خود
از هنر وز دانش و از کار خود
با سلیمان یک بیک وا مینمود
از برای عرضه خود را میستود
از تکبر نه و از هستی خویش
بهر آن تا ره دهد او را به پیش
چون بباید برده را از خواجهای
عرضه دارد از هنر دیباجهای
چونک دارد از خریداریش ننگ
خود کند بیمار و کر و شل و لنگ
نوبت هدهد رسید و پیشهاش
و آن بیان صنعت و اندیشهاش
گفت ای شه یک هنر کان کهترست
باز گویم گفتِ کوته بهترست
گفت بر گو تا کدامست آن هنر
گفت من آنگه که باشم اوج بر
بنگرم از اوج با چشم یقین
من ببینم آب در قعر زمین
تا کجایست و چه عمقستش چه رنگ
از چه میجوشد ز خاکی یا ز سنگ
ای سلیمان بهر لشگرگاه را
در سفر میدار این آگاه را
پس سلیمان گفت ای نیکو رفیق
در بیابانهای بی آب عمیق
بخش ۶۷- طعنهٔ زاغ بر دعوی هدهد
زاغ چون بشنود آمد از حسد
با سلیمان گفت کو کژ گفت و بد
از ادب نبود به پیش شه مقال
خاصه خودلاف دروغین و محال
گر مر او را این نظر بودی مدام
چون ندیدی زیر مشتی خاک دام
چون گرفتار آمدی در دام او
چون قفس اندر شدی ناکام او
✅ @ghkakaie
طلب و اخلاق طلبگی
جلسهٔ بیستم
🎙️ سخنران: حجتالاسلام والمسلمین دکتر قاسم کاکایی
▫️ پنجشنبه ۳۰ شهریور بعد از نماز مغرب و عشاء
▫️به همراه قرائت دعای کمیل
◻️مسجد قبا (آتشیها)
📱 پخش زنده در:
http://Dastgheibqoba.info/live
https://www.aparat.com/dastgheib/live
✅ @ghkakaie