eitaa logo
غلوپژوهی | یادداشت‌های حدیثی و رجالی
1.2هزار دنبال‌کننده
82 عکس
15 ویدیو
122 فایل
بررسی‌های رجالی، تاریخی و اعتقادی ارتباط با مدیر: @amid30 كانال اصلی در تلگرام: https://t.me/gholow2
مشاهده در ایتا
دانلود
… با وجود اختلافات عامه در عبارات تحیات پیش از شهادتین، برخی‌شان آن را واجب دانسته‌اند (فتح الباري لابن حجر، ج2، ص315-317)، ولی در روایات امامی این تحیات واجب نیست، و گفتن الحمدلله کافی است؛ از جمله در روایات بکر بن حبیب تأکید شده اگر همسو با گمان عامه، تشهد تحیات و اذکار واجب خاصی می‌داشت، مردم هلاک شده بودند (وسائل الشيعة، ج‏6، ص399). در روایتی، محمد بن مسلم با همان سیاق روایت ابن سخت از زراره، از تحیات نیز می‌پرسد که امام آن را لطف می‌داند (همان، ص397؛ تهذیب، ج2، ص101-102). بنابراین در سؤال زراره و تکرار پاسخ مجمل امام چند وجه متصور است: 1- شاید زراره گمان می‌کرده این بخش لازم است، و امام به خاطر تقیه یا امری دیگر او را شایسته ذکر این بخش ندانسته است. 2- شاید زراره انتظار داشته امام تحریرهای مفصل تحیات را به او بیاموزند، ولی امام ع هربار با اشاره مجمل، تنها آن را تجویز کرده‌اند. 🔺فراز آخر روایت این فراز چند نسخه دارد: 1- نسخه «لحیتی» قابل توجه است که در چند منبع عبارت به صورت «ضرطت فی لحیتی» آمده (تنقيح المقال رحلي، ج‏1، ص444؛ قاموس الرجال، ج‏4، ص434؛ معجم رجال الحديث، ج‏8، ص245) و در برخی نسخ کهن کشی و چند منبع نیز جمله آخر «لا تفلح ابداً» آمده است (نسخه2636 مرعشی از قرن6، برگ81؛ منهج المقال، ج‏5، ص228؛ بهجة الآمال، ج‏4، ص187؛ معجم، همان‌جا). با این حال برخی از همین منابع روایت را فاسد و دروغ دانسته‌اند (التحرير الطاووسي، ص128؛ معجم؛ منهج، همان‌جا). با مراجعه به دیگر منابع می‌بینیم کاربرد این اصطلاح به همین صورت متکلم «ضرطت فی لحیتی» و برای ملامت و تهجین خود بسیار رایج است (نمونه: تاریخ طبری، ج7، ص502؛ البصائر والذخائر، ج4، ص48؛ تاریخ دمشق، ج65، ص334). هرچند برای تهجین دیگران نیز فراوان به کار می‌رود (نمونه: الكامل في التاريخ ت تدمري، ج6، ص774؛ معجم الأدباء، ج5، ص2335؛ الوافي بالوفیات، ج4، ص388؛ أعلام المغرب والأندلس، ص172). نزدیک‌ترین شاهد شاید روایتی از عبدالله بن مصعب زبیری باشد که می‌گوید در جمعی از اصحاب در مسجد النبی ص پس از غور فراوان در بحث از زنان سخن در خوری نگفتند، ولی پس از سکوتشان امام با عباراتی مختصر کلامی نیکو فرمود. زبیری در اینجا می‌گوید: «فأخذتُ بلِحيَتِي أريدُ أن أضرِطَ فيها لكثرةِ خَوضِنا لِما لَم نَقُم فيه عَلَى شَيءٍ و لجَمعِه الكلام» و خود را به خاطر این خوض نابه‌جا و بی‌ثمر ملامت می‌کند ولی امام او را نهی می‌کنند (الکافي، ج5، ص322). فیض کاشانی، شعرانی و غفاری این عبارت را بی‌ادبی یا وقاحت دانسته‌اند (پاورقی دارالحديث بر کافی، ج‏10، ص567)، ولی محقق شوشتری همچون مواضع بسیار دیگر، برداشت متأخران را اصلاح کرده است. شوشتری می‌گوید عبارت زبیری [هرچند با تعابیری نامناسب] بیشتر مدح اورا می‌رساند که صحبت‌های مفصل خود را دربرابر عبارت موجز امام، ناچیز و بی‌ارزش دانسته است (قاموس الرجال، ج6، ص620). در همین حد کافی است تا استناد عامه و غالیان برای طعن زراره و البته تکذیب روایت از سوی امامیه بر اساس این نسخه از روایت ابن سخت مخدوش شود؛ زیرا در آن زراره نه بر امام که بر خود طعن زده است و جمله آخر نیز «لا تفلح ابداً» خطاب به خودش است، و یا اگر به صورت غایب باشد، به‌سان نظر میرداماد، کلام درباره صاحبان دیدگاه اشتباه بوده است (تعليقات مير داماد بر رجال الكشي، ج‏1، ص380). ولی برای تحقیق بیشتر، وجوه احتمالی ملامت زراره نسبت به خودش در این نسخه ذکر می‌شود: 1- شاید بر خود طعن زده که چرا تا به حال گمان وجوب این تحیات را داشته است. 2- شاید گمان کرده امام او را شایسته پاسخ کامل یا بدون تقیه ندیده‌اند. (درحالی‌که امام با پاسخ مجمل خواسته بودند با نقل کمتر این عبارات، گمانه وجوب تحیات نزد زراره و مراجعانش تضعیف شود.) 2- نسخه لحیته بنا بر آن‌چه از کلام میرداماد گذاشت، حتی نسخه «ضرطتُ في لحيته و قلتُ لا يفلح أبداً» ظرفیت آن را دارد که کلام در بستر خودش، ناظر به غیر امام باشد، و همان معانی را برساند که با دیگر روایات زراره قابل جمع است. با این حال، اگر اصرار شود که آخر خبر ناظر به امام است، موجب می‌شود زراره در حالی کلام امام را منکر دانسته که امام در همین روایت بخش تحیات را رد نمی‌کنند، بلکه سه بار تکرار و تأیید می‌کنند. گو اینکه شاید در خبر ادعا شده زراره تحیات و صلوات را جزء ضروری و شرط اجزای تشهد و نه تکمله شهادتین می‌دانسته است. این آشکارا در تعارض با روایات معتبرتر و متقدم‌تر زراره و دیگر روایات امامیه در تشهد است. در این فرض، بخش آخر که به روایت مجاهیل است، نادرست و احتمالاً نتیجه جعل و تحریف است. خاصه در روایت یوسف، زراره پس از سه روز پیگیری جواب، با آن سخن تند از امام می‌بُرَد. این با واقعیت جایگاه زراره به‌عنوان فقیه شیعه و پیرو امام تا آخر عمر ناهمخوان است. @Gholow
غلوپژوهی | یادداشت‌های حدیثی و رجالی
… با وجود اختلافات عامه در عبارات تحیات پیش از شهادتین، برخی‌شان آن را واجب دانسته‌اند (فتح الباري ل
🔺نتیجه پس به احتمال بیشتر، پایان روایت ابن سخت در رجال کشی، حاکی از ملامت زراره نسبت به خودش است و با اخبار معتبر تعارض روشنی ندارد و تنها در انتساب آن به امام صادق ع به جای امام باقر ع و در برخی نسخ عبارات پایانی آن اختلالاتی رخ داده است. در احتمالی ضعیف‌تر نیز روایت بر خلاف دیگر اخبار زراره و البته ساختگی است. @gholow
❌ولایتی بی اساس! یکی از نمودهای روشن و پررنگ "غلو" در گروه‌های مختلف صوفیان باور به "ولایت باطنی" است که برای مشایخ و اقطاب خود ادعا می‌کنند. این نوع از ولایت به حدی پا در هوا است که استاد مطهری -با وجود روحیات عرفانی- همه دلایلی که صوفیه برای اثبات آن آورده‌اند را سخیف و متکلفانه خوانده، و چنین ولایتی را منشأ انحراف از مقاصد اسلام دانسته است. 📔یادداشتها، ج۷، ص۴۵۳
⚠️بررسی روایات موهم اهانت زراره به امام ع (3) بحث بر سر حکم مستضعف در روایتی، زراره با حمران (يا بكير، همگی از آل أعین) خدمت امام باقر عليه السّلام رسیده، و می‌گویند: ما تراز می‌اندازیم… ريسمان‌كار (بنايان) پس هر كس با ما موافقت داشت چه علوى (از نسل امير المؤمنين ع) چه غير علوی با او دوستى كنيم، و هر كه با ما مخالف بود چه علوى باشد چه غير او، از او بيزارى جوئيم؟ پس فرمود: گفتار خداوند از گفته تو درست‌‏تر است، پس كجايند آنها كه خداى عز و جل (درباره‌‏شان) فرمايد: «مگر ناتوانان (مستضعفان) از مردان و زنان و كودكان كه نه چاره دارند و نه راه بجائى برند» (النساء: 98) كجايند آنان كه به‌اميد خدايند؟ كجايند آنان كه كار نيك را با كردار بد به هم آميختند؟ كجايند اصحاب اعراف؟ كجايند مؤلفة قلوبهم؟ (يعنى برخی اشراف زمان رسول خدا (ص) كه حضرت سهمى از زكاة به آنها مي‌داد تا دل آنها به حق مایل شود). زراره گوید: صدای امام باقر ع و صداى من بلند شد تا حدى كه هر کس دم در خانه بود مى‌‏شنيد. پس چون سخن ميان من و حضرت طولانی شد، به من فرمود: بر خداوند حتم است كه گمراهان (مستضعف) را بهشت ببرد. 🔸متن عربی روایت: عن زرارة قال: قال‏ دخلت أنا و حمران على أبي جعفر ع فقلنا: إنا بهذا المطهر [المطمر] فقال: و ما المطهر قلنا: الدين فمن وافقنا من علوي أو غيره توليناه، و من خالفنا برئنا منه من علوي أو غيره- قال: إذ قول‏ الله‏ أصدق‏ من قولك فأين الذي قال الله: إلّا المُستَضعَفينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الوِلدانِ لا يَستَطيعونَ حيلَةً وَ لا يَهتَدونَ سَبيلًا أينَ المُرجَونَ لِأمرِ اللَّهِ أينَ الَّذينَ خَلَطوا عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَيِّئاً أينَ أصحابُ الأعرافِ أينَ المُؤَلَّفَةِ قُلوبُهُم.‏ فقال زرارة: ارتفع صوت أبي جعفر و صوتي حتى كان يسمعه من على باب الدار، فلما كثر الكلام بيني و بينه قال لي: يا زرارة حقا على الله أن يُدخلك [یدخل الضلال] الجنة. 📚تفسير العياشي، ج2، ص93؛ و نیز ج‏1، ص269. کلینی به سند معتبر از ابن أبي عمير از هشام بن سالم از زرارة روایت کرده، و تصریح کرده دو جمله آخر به روایت حماد و جمیل از زرارة است (الكافي ط - الإسلامية، ج‏2، ص382. شیخ طوسی جمله آخر را مفصل‌تر از جمیل نقل کرده (الغيبة طوسي، ص460). فرازهایی از نسخه کامل‌تر این روایت عبارات میانی آن را با افزوده‌هایی درباره ازدواج زراره به چهار طریق دیگر دربردارد (النوادر للأشعري، ص127؛ الكافي، ج‏2، ص385-386، 403؛ ج5، ص348، 349، 350). 🔺برخی بالا رفتن صدای زراره در بحث با امام باقر ع در این روایت را دلیل بر بی‌ادبی و انحراف او گرفته‌اند. برخی مانند علامه مجلسی با ترجیح روایاتِ جایگاه والای زراره نزد امامان، در صحت روایت بالا تردید کرده‌اند (مرآة العقول، ج‏11، ص107) و در برابر برخی غلوگرایان، طعن بر زراره را ترجیح داده‌اند. با این حال در کلمات عالمانی مانند مجلسی و ملاصالح مازندانی به چند وجه برای جمع با والامقامی زراره اشاره شده است: «هذا مما يقدح به في زرارة و يدل على سوء أدبه، و لما كانت جلالته و عظمته و رفعة شأنه و علو مكانه مما أجمعت عليه الطائفة و قد دلت عليه الأخبار المستفيضة، فلا يعبأ بما يوهم خلاف ذلك. و يمكن أن يكون هذه الأمور هو في بدو أمره قبل كمال معرفته، أو كان هذا من طبعه و سجيته و لم يمكنه ضبط نفسه، و لم يكن ذلك لشكه و قلة اعتنائه، أو كان قصده معرفة كيفية المناظرة في هذا المطلب مع المخالفين، أو كان لشدة تصلبه في الدين و حبه لأئمة المؤمنين، حيث كان لا يجوز دخول مخالفيهم في الجنة، مع أنه كان يحتمل و يجوز أن يكون تجويزه عليه السلام تقية أن يدخل الضلال الجنة أي بعضهم‏» (مرآة العقول، ج‏11، ص108) پیشتر مازندرانی ضمن اشاره به وجه اول، وجه دوم یعنی مقام مناظره را چنین کامل‌تر مطرح کرده است: «و رأى ان المبالغة فيها لا تسوؤه عليه السلام بل تعجبه‏» (شرح الكافي للمازندراني، ج‏10، ص44) در ادامه، وجه مقبول خود را با ذکر شواهدی تقویت کرده، سپس به مؤیدات و مضعفات دیگر وجوه اشاره خواهیم کرد... @gholow
واکنش زیبای امام صادق علیه السلام به سخنان غلوآمیز حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ مَنْصُورٍ عَنْ أَبِي أُسَامَةَ قَالَ‏ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ هُوَ الَّذِي فِي السَّماءِ إِلهٌ وَ فِي الْأَرْضِ إِلهٌ‏» فَنَظَرْتُ وَ اللَّهِ إِلَيْهِ وَ قَدْ لَزِمَ‏ الْأَرْضَ‏ وَ هُوَ يَقُولُ: وَ اللَّه عَزَّ وَ جَلَّ الَّذِي هُوَ وَ اللَّهِ رَبِّي‏ فِي السَّماءِ إِلهٌ وَ فِي الْأَرْضِ إِلهٌ‏ وَ هُوَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ. (التفسير المنسوب إلی القمي، ج‏۲، ص۲۸۹) از ابو اسامة روایت شده است که گفت: از ابی عبد الله (امام صادق) علیه السّلام درباره سخن خدا: «وَ هُوَ الَّذِي فِي السَّماءِ إِلهٌ وَ فِي الْأَرْضِ إِلهٌ‏» پرسیدم. پس به خدا سوگند به او نگریستم در حالی که به زمین چسبیده و می‌گوید: به خدای عز و جل سوگند، کسی که او -به خدا سوگند- ربّ من است در آسمان اله است و در زمین اله است و او خدای عز و جل است. توضیح: ترکیب سخن منسوب به امام علیه السلام قدری مبهم ولی مفهوم آن روشن است. ابو الخطاب و پیروانش -لعنهم الله- مدّعی بودند مقصود از «فی الأرض اِله» امام است و این شبهه را در بین شیعیان رواج می‌دادند که با انکار و تکذیبِ شدید اهل بیت علیهم السّلام مواجه شد (برای نمونه: الکافی، ج۱، ص۲۶۹، ح۶؛ رجال الکشی، ص۳۰۰، ح۵۳۷؛ ص۳۰۴، ح۵۴۷). در این جا نیز ابو اسامة در پرسش خود به ادّعای ابو الخطاب اشاره کرده است. از عظمت افترا و بزرگی سؤال، خوف و خشیت بر وجود مبارکِ امام صادق علیه السلام غالب شده و در برابر خداوند عالم خود را به زمین افکنده است. این نوع واکنش به افترای غالیان -به ویژه به زمین افتادن و تذلّل در برابر خداوند بزرگ- در روایاتِ متعدّد دیگری نیز گزارش شده است. (برای نمونه: رجال الکشی، ص۲۹۸، ح۵۳۱؛ الکافی، ج۸، ص۲۲۵، ح۲۸۶، اصل زید النرسی، ح۸؛ و نیز نک: رجال الکشی، ص۴۰۰، ح۷۴۶؛ ص۲۲۵، ح۴۰۳) @gholow
غلوپژوهی | یادداشت‌های حدیثی و رجالی
⚠️بررسی روایات موهم اهانت زراره به امام ع (3) بحث بر سر حکم مستضعف در روایتی، زراره با حمران (يا بك
وجه اول: مباحثه پیش از آشنایی کامل زراره با مذهب امامان …در بعضی از گزارش‌های بالا، ماجرای گفت‌وگوی زراره با امام باقر ع در بحث مستضعفان در جوانی او و زمانی که هنوز ازدواج نکرده بوده، واقع شده بود («أنتَ شابٌّ أ تَصبِر؟»). و امام به او خبر می دهند وقتی بزرگتر و پخته تر شد، گره های مطلب بر او گشوده خواهد شد. (إنَّكَ إن كَبِرتَ رَجَعتَ وَ تحَلَّلَت عَنكَ عُقَدُك‏) (الكافي، ج‏2، ص403، 408 با سند صحیح) به هر حال بعدها از زراره اخبار متعددی در قبول مطلب مورد بحث گزارش شده است. (الكافي، ج‏2، ص404 با سه طریق دیگر ص407، 408 با دو طریق؛ 410-411 سه طریق مسند و یک طریق مرسل که ظاهراً از زراره است النوادر للأشعري، ص127-128، 130؛ المحاسن، ج‏1، ص158؛ تفسير العياشي، ج‏1، ص268، 269؛ ج2، ص93، 106 سه خبر؛ معاني الأخبار، ص200) زراره و خاندانش پیشتر سنی بودند، و چه بسا تازه مستبصر شده و نزد امام آمده بودند. مجموعه روایات زراره از امام باقر ع نشان می‌دهد در همان دوره این مباحث برای زراره حل شده، و او شاخص‌ترین راوی در گزارش روایات اصناف مردم است، و در آن‌ها همان مطلب مورد تردیدش در روایت مورد بحث را بدون تأمل نقل می‌کند. این نشان روشن دیگری از آن است زراره روایت مورد بحث را نیز در راستای تخطئه دیدگاه پیشین خودش در اوایل جوانی و اصلاح آن از سوی امام نقل کرده است. همچنین، در نقل مرسل و مفصل‌تر یونس، در ادامه همین جلسه، دربارۀ ورود غیر کافر به جهنم و غیر مؤمن به بهشت بحثی صورت می‌گیرد (الكافي، ج‏2، ص402-403؛ ج5، ص348). در روایت عبد الرحمن بن حجاج حاوی همین فراز، زراره اذعان می‌کند که گمان کرده امام شیخی است که مناظره نمی‌دانند، ولی پس از جواب عقلایی امام، در همان جلسه به اشتباه خود پی برده و صریحاً می‌گوید خودش کسی بوده که مناظره نمی‌داند و سخن امام را می‌پذیرد (الكافي، ج‏2، ص385-386). علاوه بر جوانی زراره، تعبیر نکره زراره دربارۀ امام مؤید آن است که هنوز چندان شناختی نداشته، و چه بسا در این ملاقات (که نخستین ملاقات یا از ملاقات‌های نخست بود) زراره تنها شیعه (به معنای عامش) بوده، و هنوز با معارف امامیه آشنا نبوده است. در واقع بر اساس چند روایت (الكافي، ج‏2، ص403؛ ج5، ص348)، گره ذهنی زراره این بوده است که در ظاهر آیات قرآن ما معمولاً با تقسیمی دوتایی به کافر و مؤمن مواجهیم، و از این جهت در نظر گرفتن اقسامی در عرض این دو با ظاهر اولیه آیات تناسب ندارد (نیز نک‍: تفسير العياشي، ج‏1، ص202؛ مختصر البصائر، ص92) اما امام در پاسخ گویی از ترجیح نصوص قرآنی بر استظهار اولیه زراره گفته‌اند. و در مرحله آخر بنا بر روایت عبد الرحمن بن حجاج، امام به تبیین عقلایی حکم استضعاف پرداخته‌اند. شاید شیخ کلینی نیز به چنین تغییری در نظر زراره توجه داشته است؛ زیرا با وجود پراکندگی‌ این روایات کافی، ابتدا سه روایت بحث زراره را آورده، و سپس روایاتی که صرفاً کلام امام را بازتاب می‌دهد. گفتنی است برخی بحث‌های زراره با امام صادق ع در دوران حیات امام باقر ع بوده است (روایت زراره درباره کتاب علی ع: الكافي، ج‏7، ص94) 🔺نمونه مشابه و روحیه زراره در تصریح بر اشتباهات خودش: زراره از شاگردان نخستین امامین باقرین ع بوده و عجیب نیست که برخی مسائل برای او روشن نشده باشد، و گاهی فراتر از حد رفته باشد. در نمونه‌ای دیگر نیز زراره گمان می‌کرده امام به زمان قطعی ظهور دولت اهل بیت ع اشاره کرده‌اند (رجال الكشي، ص157-158)، ولی بعدها اذعان کرده که چنین نگاه‌هایی حاصل برداشت اشتباه خودش بوده است (همان، ص156-157. نیز نک‍: الكافي، ج‏1، ص371). چنین گمانه‌های اشتباهی را برخی اصحاب دیگر نیز داشته‌اند (الكافي، ج‏1، ص341-342. نمونه روایات دیگر دربارۀ اینکه امامان ع وقت تعیین نمی‌کنند و وقت ظهور تنها نزد خدا است: همان، ص368-369). 👌در مجموع باید در نظر داشت که در روایات زراره چند نکته مهم وجود دارد: نخست اینکه او صرفاً محدث نبوده، و از معدود اصحاب متقدمی بوده که هم فقیه و هم متکلم بوده، و بنا داشته با پرسش‌هایش از امامان جوانب مسائل را بفهمد. هم‌چنین او در روایاتش مکررا اشتباهات خود یا کاستی‌های دیدگاهش و اصلاح آن از سوی امام را بازتاب داده است (نمونه‌های دیگر: الكافي، ج‏1، ص90؛ نعمانی، ص264، 265؛ کشی، ص159). این جهات در کنار اینکه زراره در میان فقهای اصحاب سرشناس‌تر و احتمالا نقادتر بوده، موجب شده که غالیان، که با فقیهان نزاع داشته‌اند، وبرخی دیگر به طعن بر زراره بیشتر اهتمام بورزند (نیز نک‍: رسالة أبي غالب، ص188). 👈برخلاف تردید علامه مجلسی، اصالت روایت مورد بحث در این فضای معنایی که مربوط به اوایل آشنایی زراره با مذهب حق بوده و زراره نیز شخصیتی اهل کلام و نقاد داشته، کاملاً ترجیح دارد، و پذیرفتنی است. @gholow
بر مهدی دین مُنجی دنیا صلوات بر چهره آن ماه دل آرا صلوات در دامن نرجس گل زهرا بِشِکفت بر این گل و بر نرگس و زهرا صلوات اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج وَلَا تَسْلُبْنَا الْيَقِينَ لِطُولِ الْأَمَدِ فِي غَيْبَتِهِ وَانْقِطَاعِ خَبَرِهِ عَنَّا وَلَا تُنْسِنَا ذِكْرَهُ وَانْتِظَارَهُ وَالْإِيمَانَ وَقُوَّةَ الْيَقِينِ فِي ظُهُورِهِ وَالدُّعَاءَ لَهُ وَالصَّلَاةَ عَلَيْهِ... 💐أسعد الله أیامکم💐 @gholow
💢 "ای پسر بهترین کنیزان، تا به کی به انتظار می‌نشینی؟" ✍محمد قندهاری ▫️ گزارشی از خطبه امیرالمومنین علیه‌السلام پس از نهروان و تحقیقات مرتبط با آن بنابر گزارش منابع تاریخی شیعه و اهل سنت، امیرالمومنین ع در سال 38 هجری پس از جنگ نهروان، خطبه ای بلیغ و بلند ایراد کردند که در آن نسبت به فتنه‌های آینده تحذیر دادند و پیش‌گویی‌هایی نسبت به سرنوشت بنی‌امیه کردند که بسیاری از آن ها محقق شد و این خطبه را در تاریخ ماندگار کرد. راویان قرن اول، تحریرهای متفاوتی از این خطبه را به صورت کامل یا ناقص ثبت کرده‌اند (حداقل پنج تحریر کامل و چند تحریر ناقص) که هر چند با یکدیگر متفاوت است، اما عموما در اشاره به موارد زیر مشترک است: 1️⃣ تاکید بر علم الهی حضرت نسبت به آینده 2️⃣ فتنه های پیش رو، از جمله فتنه بنی‌امیه و تحذیر از آن‌ها 3️⃣ به شهادت رسیدن فرد مظلومی از اهل بیت به مانند یک جوجه (فراخ/فروخ/غرنوق) توسط حاکمی جبار 4️⃣ توصیفاتی از آخر الزمان، مانند شدت گرفتن بلا و بیان برخی حوادث، مثل خسوف. 5️⃣ ظهور فردی یا افرادی که با کشتار وسیع، حکومت بنی‌امیه را به پایان می‌رسانند و به آنان رحم نمی‌کنند. 6️⃣ انتظار ظهور مهدی از آل محمد که فرزند بهترین کنیزان است. 7️⃣ اظهار تعجب از رجعت مردگان با عبارتی رمزآلود: «العجب کل العجب بین جمادی و رجب» بنا بر گزارش نجاشی (رجال، ص۱۲) اشارت رمزآلود حضرت (مورد ۷)، آن‌قدر مشهور شده بود که کودکان مدینه در ابتدای قرن دوم، با یکدیگر «العجب کل العجب» را هم نوا می‌شدند. پرسش های بعدی راویان از معنای این سخن، نیز دلالت بر شهرت این خطبه یا حداقل این بخش از آن دارد. (مثلا معاني الأخبار، ص۴۰۶) قدیمی‌ترین گزارش مکتوب از این خطبه در حدیث ۱۷ کتاب سلیم به جا مانده است. سلیم بن قیس، به سبک معمولش، منبع خود را بیان نکرده است؛ اما از مقایسه الفاظ خطبه با نقل‌های دیگر معلوم می‌شود که او همان تحریر زِرّ بن حبیش (م. ۸۱)، ادیبِ مُعمّر قرن اول (موجود در الغارات و مصنف ابن‌ابی‌شیبه) را ثبت کرده است که قاعدتاً خود شاهد خطبه بوده است. غیر از نقل سلیم، تمام دیگر روایات به جامانده از این تحریر، به نقل از منهال بن عمرو (م. حدود ۱۱۰) از زر بن حبیش هستند. در تمامی این نقل‌ها، به نظر می‌رسد که زر بن حبیش عبارات را به گونه‌ای نقل کرده که انگار مهدی همان کسی است که کشتار به پا می‌کند. (ترکیب مورد ۵ و ۶ از موارد بالا) اخیرا تحقیق ارزشمندی از خانم مژگان داووی به انتشار رسیده که به خوبی نشان داده است که این هم نشینی جملات در تحریر زر بن حبیش ناشی از خلط بوده است. (فصل اول کتاب در انتظار کدام منجی/ مشاهده ویدئوی ارائه‌ای از این تحقیق در همایش اندیشه‌ی منجی‌گرایی) اما در هیچ یک از دیگر تحریرهایی که از این خطبه به جا مانده است، این اشتباه به چشم نمی‌خورد. مطابق بیشتر تحریرهای این خطبه، به هنگام سخن از مهدی (مورد 6️⃣) حضرت عبارتی را به کار برده‌اند که بسیار جالب و تکان‌دهنده است: 🔹«فيا بن حرة الإماء متى تنتظر؟ أبشر بنصر قريب من رب رحيم» (تحریر مدائنی، به جا مانده در شرح نهج البلاغة) 🔹«إن الله تعالى يفرج الفتن برجل منا أهل البيت كتفريج الأديم‏ بأبي ابن خيرة الإماء» (تحریر زر بن حبیش) 🔹«فإذا كان ذلك ابتعث الله خير هذه الامة» (تحریر قاضی نعمان در شرح الأخبار) ⭕️ در تمامی این سه تحریر به اضافه قطعاتی که از این خطبه در دیگر مصادر نقل شده (مثل غيبة نعماني، ص۲۲۹)، امیرالمومنین از مهدی با وصف «پسر بهترین کنیزان» یاد کرده‌اند. (به روشنی، حرة الإماء در نقل اول و خير هذه الامة در نقل سوم، تصحیف خير الاماء است.) با توجه به ماجرایی که در کتب شیعه از سرگذشت حضرت نرجس، مادر امام زمان ع، نقل شده است (مثلا كمال الدين، ۲/ ۴۱۷)، به نظر می‌رسد که این پیش‌گویی، به ولادت مهدی علیه السلام از مادری هم چون حضرت نرجس اشاره داشته باشد که نواده قیصر روم بوده و دست غیب او را از کاخ قیصر روم به سرزمین‌های اسلامی می‌کشاند. تحقیقات گسترده پژوهشگران دانشمند، آقایان هادی تقوی، احسان روحی، نوید کریمی و مهدی قندی امروزه برای ما معلوم کرده است که رد پاهای چشم‌گیری از این ماجرا در تواریخ بیزانس به جا مانده است که مقایسه آن با جزئیات گزارش شیعی، شکی در اصالت هسته ماجرا بر جا نمی‌گذارد. تا کنون سه مقاله از نتایج کار تیمی این دوستان در مجلات معتبر آکادمیای بین‌الملل پذیرفته و منتشر شده است که به تدریج در این کانال منتشر می‌شود. لازم به ذکر است جناب آقای مهدی قندی، به نمایندگی از تیم تحقیقاتی، امروز مختصری از این پژوهش را در انجمن شیعیان دانشگاه نورث‌وسترن ارائه کردند (فایل تصویری ارایه در کانال SMA) که ازجمله، این احتمال را مطرح کردند که این توصیف «بهترین کنیزان» در رابطه با مادر امام جواد ع به کار رفته باشد که کنیزی با اصالت حبشی (نوبیة) بوده‌اند. t.me/sulaym @gholow
اکبری،_عمیدرضا،_«غلوپژوهی_در_حوزه_معاصر_شیعی_و_جایگاه_آن_در_مطالعات.pdf
حجم: 2.1M
غلوپژوهی در حوزه معاصر شیعی و جایگاه آن در مطالعات روایی عمیدرضا اکبری حدیث و اندیشه، ش34، 1401 در سده‌های نخستین اسلامی امامیه مواجهه زیادی با غالیان داشته، و نقدهای بسیاری بر ایشان نوشته بودند، از سدهٔ ششم تا ظهور شیخیه دوره رکود تألیفات غلوپژوهی است. گرچه از سدهٔ سیزدهم قمری دیگربار نقدهایی بر غلو از آن جمله به قلم میرزای قمی و میرزا رضا شیروانی نوشته شد، اما اوج این تألیفات مربوط به دوره معاصر است. این نقدها با رویکرد غالب سنتی شیعی و در محورهای نقد فرق مختلف غلوگرا (شیخیه، صوفیان و نصیریه)، و بیشتر با معرفی آرای غالیانه و مرز آن با عقاید و کلام امامی بوده است. در مرحله بعد تحقیقات حدیثی، تاریخی و نوشته شده است و به ندرت با رویکرد مایل به اهل سنت است. در دو دهه اخیر با دسترسی‌های نرم‌افزاری و نیز کشف آثار سری نصیریه، پژوهش‌های تاریخی، فرقه‌شناسی و منبع‌شناسی غلو نیز رشد فزاینده‌ای کرده است. در این پژوهش‌ها برخی از بزرگترین فقهای حوزه معاصر و بیش از آن پژوهش‌گران حوزه حدیث و تاریخ سهیم‌اند. این نوشتار بسیاری از این آثار را معرفی کرده است. در مجموع تحقیقات ناظر به خود آثار غالیان قوی‌تر هستند. @gholow
🌿 نوروز، جشنی ملی، و نه عیدی اسلامی خلاصه مطالب و مستندات مباحث گروه «معرفة الرجال و الآثار» در بحث نوروز: - به طور کلی اسناد روایات ذم و مدح نوروز ضعیف است. - در این میان ضعف سند اخبار مدح بسیار قابل‌توجه‌تر است، چه آنکه مثلاً مطرح‌ترین آن یعنی خبر معلی منسوب به پایان نسخه مصباح المتهجد، در قدیمی‌ترین نسخ یا به شکل کاملاً آشکاری بعد از پایان کتاب با خط و سیاقی متفاوت به این نسخه‌ها اضافه شده، و یا به کلی در آن‌ها یافت نمی‌شود. اما خبر کامل‌تر معلی به روایت مرسل ابن فهد، در بحار نیز به سند مقطوع و ضعیف از مصدری مجهول روایت شده و رواتش مجهول یا متهم به غلو اند. و از آن جا که این اخبار و اخبار جعلی فراوانی در میان غلات نصیریه و غالیان ایرانی جایگاه ویژه‌ای دارد، و در این اخبار تناقضات فراوان (مانند عدم تطابق بسیاری از مناسبت‌های موجود درآن با نوروز) و مطالب خلاف، و نیز متفردات غلات و یا حتی مجوس دیده می‌شود، ابداً نمی‌توان به آن اعتماد نمود. (مثلا اخبار الأعیاد میمون طبرانی) - برخی از متأخرین برای تقویت خبر مدح گفته‌اند: «روايت معلّى جاى مناقشه در سند و دلالت ندارد.» (جواهر الكلام، ج۵، ص۴۰) که پر واضح است که از اختلاف نسخ شدید این خبر، و اشکالات متنی آن و اسناد کامل‌تر آن در منابع نصیریه آگاه نبوده‌اند. و یا به شهرت غسل آن در نزد متأخرین استناد کرده‌اند. (المستند، ج۱۷، ص۲۹۹) که گذشته از این‌که شهرت متأخر وقتی مخالف شهرت متقدم باشد ارزشی ندارد، مستند آن در این‌جا معلوم است و آن روایت معلی است که در محل خود به تفصیل عدم اعتبارش را ثابت کردیم. - استناد به قاعده تسامح برای اخذ به روایات مدح با توجه به اشکالات بسیار زیادی که در دوران اخیر نسبت به آن مطرح شده، نیز محل اشکال است. و دست کم از چنين مواردى منصرف است. - و البته اخباری هم هستند که دلالت روشنی بر مدح یا رد نوروز ندارند، این اخبار اعتبار بالاتری دارند؛ و در عین حال با همه مدح‌های برخی از اخبار مدح ناسازگار است؛ (چون اگر حدیث معلی صحیح بود و نوروز خصوصیت داشت امام شیعیان را به تعظیم نوروز سفارش می‌کرد، تا شبهه را از اساس رفع کند، نه آنکه تنها رد ننماید.) مانند: عِدَّةٌ مِن أَصحَابِنَا عَن سَهلِ بنِ زِيَادٍ وَ أَحمَدَ بنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ ابنِ مَحبُوبٍ عَن إِبرَاهِيمَ الكَرخِيِّ قَالَ: سَأَلتُ أَبَا عَبدِ اللَّهِ ع عَنِ الرَّجُلِ تَكُونُ لَهُ الضَّيعَةُ الكَبِيرَةُ فَإِذَا كَانَ يَومُ المِهرَجَانِ أَوِ النَّيرُوزِ أَهدَوا إِلَيهِ الشَّي‏ءَ لَيسَ هُوَ عَلَيهِم يَتَقَرَّبُونَ بِذَلِكَ إِلَيهِ فَقَالَ أَ لَيسَ هُم مُصَلِّينَ قُلتُ بَلَى قَالَ فَليَقبَل هَدِيَّتَهُم وَ ليُكَافِهِم فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ لَو أُهدِيَ إِلَيَّ كُرَاعٌ لَقَبِلتُ وَ كَانَ ذَلِكَ مِنَ الدِّينِ وَ لَو أَنَّ كَافِراً أَو مُنَافِقاً أَهدَى إِلَيَ‏ وَسقاً مَا قَبِلتُ وَ كَانَ ذَلِكَ مِنَ الدِّينِ أَبَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِي زَبدَ المُشرِكِينَ وَ المُنَافِقِينَ وَ طَعَامَهُم. (الكافي، ط - الإسلامية، ج‏5، ص142/ ح2) اخبار مشابه دیگری نیز در الفقیه و بخاری و دعائم آمده است. - باید دقت نمود که از این اخبار نمی‌توان تأیید کلی نوروز را برداشت نمود. متیقن از این اخبار تأیید آن دسته از اموری است که هم در شریعت تأیید شده است و هم در نوروز انجام آن متداول بوده، و البته نه به جهت خصوصیت شرعی آن انجام می‌شده است؛ مانند دید و بازدید خویشان و هدیه دادن. اما نمی‌توان تأیید مراسمی مانند رسوم سال تحویل نوروز و آب پاشان و هفت سین و غسل و نماز خاص این روز و سیزده بدر و مانند آن را استفاده نمود. حتی روایاتی مانند «إصنعوا لنا كلّ يوم نَيروزاً» (الفقیه، ج3، ص300)، و «فَنَيرزوا إن قدرتم كلَّ يومٍ» (دعائم، ج2، ص326) ممکن است بر عدم خصوصیت (شرعی) این روز خاص دلالت داشته باشد، هر چند که احتمال حُسن تکرار آن اعمال، فارغ از نفی و قبول خصوصیت آن روز نیز وجود دارد. @gholow
... نوروز، جشنی ملی، و نه عیدی اسلامی (بخش دوم) - از جهت ديگر، برخی گفته‌اند عيد نوروز و مراسم آن از شعائر مجوس، غلات، و حتی حکام ظالم عباسی و دیگران و محتمل الحرمه است و اهتمام به آن نشان از میل به ایشان دارد، هم چنان‌که مثلاً اگر یک فرد سنی در روز غدیر به شیعیان هدیه دهد، نشان از فاصله گرفتن از تسنن دارد. ضمن این‌که در آن زمان خلفاء عباسی رسما نوروز را تجلیل می‌کردند و آدابش را به جا می‌آوردند، لذا مسأله تقیه نیز در بررسی برخی اخبار جای تأمل دارد (عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏2، ص233؛ مناقب ابن شهرآشوب، ج‏4، ص318). اما باید گفت نوروز امروزه عرفا ـ نه تاریخا و اصالتا ـ عیدی مجوسی و یا غالیانه به حساب نمی‌آید. بلکه به عنوان عیدی ملی یا نژادی شناخته می‌شود. و این تغییر عنوان جای تأمل دارد. به هر حال جمعی از محققان به اخباری استناد کرده‌اند تا نشان دهند که سنت‌های ملل، مادامی که در تضاد با دین نباشند، و بدعت دینی به حساب نیایند اشکال ندارد (نمونه مقاله «نوروز در روایات اسلامی»، مهدی مهریزی و اخباری مانند عهد مالک در نهج البلاغة، ص431). البته اموری مانند پررنگ‌تر شدن نوروز به نسبت اعیاد اسلامی در برخی از جوامع اسلامی در خور بررسی است. - بر فرض نادرست صحت روایات نوروز و تایید آن روز نوروز، در نزد فقها و محدثان روز مشخص و ثابت و متفقی نبوده است و تعیین نوروز به عنوان اول فروردین بعد از سال ۴۶۷ قمری توسط سلطان جلال الدین ملکشاه سلجوقی بوده است. و به طور کلی قبل از آن روز ثابتی نبوده و اقوال در تعیین آن متعدد است: ۱. اول برج عقرب = اول آبان ماه ۲. حلول شمس به برج حمل = اول فروردین (نوروز سلطانی که امروزه مشهور است) مطابق نظر صاحب جواهر ۳. ۱۰ ایار = ۲ اردیبهشت (مطابق نظر اهل حساب و علمای نجوم و هیئت طبق نقل ابن ادریس) ۴. ۱۷ کانون اول = صوم الیهود ۵. ۹ شباط ۶. ۱۱ حزیران = ۳خرداد (نوروز معتضدی) مطابق نقل کفعمی و... بنا بر این از سویی نوروز عيد اسلامي نيست، و اعياد اسلامي ما غدير و فطر و اضحی و جمعه است و نوروز جزء آن اعیاد اسلامی نيست؛ ولی در عین حال رد و تأیید دیگر مراسم نوروز که نص صریحی در مورد آن نداریم، منوط به بررسی ادله عام در مورد آن‌ها است. @gholow
👌خدایا! این ماه را با بندگی‌مان برای حضرتت پُر کن؛ و اوقاتش را به طاعتمان، برای وجود مبارکت زینت ده! ❇️...اللَّهُمَّ اشْحَنْهُ بِعِبَادَتِنَا إِيَّاكَ، وَ زَيِّنْ أَوْقَاتَهُ بِطَاعَتِنَا لَكَ، وَ أَعِنَّا فِي نَهَارِهِ عَلَى صِيَامِهِ، وَ فِي لَيْلِهِ عَلَى الصَّلَاةِ وَ التَّضَرُّعِ إِلَيْكَ، وَ الْخُشُوعِ لَكَ، وَ الذِّلَّةِ بَيْنَ يَدَيْكَ حَتَّى لَا يَشْهَدَ نَهَارُهُ عَلَيْنَا بِغَفْلَةٍ، و َلَا لَيْلُهُ بِتَفْرِيطٍ... (بخشی از دعای ۴۴ صحیفه سجادیه) حلول ماه رحمت و بندگی حضرت حق مبارک🌹 @gholow