بر مهدی دین مُنجی دنیا صلوات
بر چهره آن ماه دل آرا صلوات
در دامن نرجس گل زهرا بِشِکفت
بر این گل و بر نرگس و زهرا صلوات
اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج وَلَا تَسْلُبْنَا الْيَقِينَ لِطُولِ الْأَمَدِ فِي غَيْبَتِهِ وَانْقِطَاعِ خَبَرِهِ عَنَّا وَلَا تُنْسِنَا ذِكْرَهُ وَانْتِظَارَهُ وَالْإِيمَانَ وَقُوَّةَ الْيَقِينِ فِي ظُهُورِهِ وَالدُّعَاءَ لَهُ وَالصَّلَاةَ عَلَيْهِ...
💐أسعد الله أیامکم💐
@gholow
💢 "ای پسر بهترین کنیزان، تا به کی به انتظار مینشینی؟"
✍محمد قندهاری
▫️ گزارشی از خطبه امیرالمومنین علیهالسلام پس از نهروان و تحقیقات مرتبط با آن
بنابر گزارش منابع تاریخی شیعه و اهل سنت، امیرالمومنین ع در سال 38 هجری پس از جنگ نهروان، خطبه ای بلیغ و بلند ایراد کردند که در آن نسبت به فتنههای آینده تحذیر دادند و پیشگوییهایی نسبت به سرنوشت بنیامیه کردند که بسیاری از آن ها محقق شد و این خطبه را در تاریخ ماندگار کرد.
راویان قرن اول، تحریرهای متفاوتی از این خطبه را به صورت کامل یا ناقص ثبت کردهاند (حداقل پنج تحریر کامل و چند تحریر ناقص) که هر چند با یکدیگر متفاوت است، اما عموما در اشاره به موارد زیر مشترک است:
1️⃣ تاکید بر علم الهی حضرت نسبت به آینده
2️⃣ فتنه های پیش رو، از جمله فتنه بنیامیه و تحذیر از آنها
3️⃣ به شهادت رسیدن فرد مظلومی از اهل بیت به مانند یک جوجه (فراخ/فروخ/غرنوق) توسط حاکمی جبار
4️⃣ توصیفاتی از آخر الزمان، مانند شدت گرفتن بلا و بیان برخی حوادث، مثل خسوف.
5️⃣ ظهور فردی یا افرادی که با کشتار وسیع، حکومت بنیامیه را به پایان میرسانند و به آنان رحم نمیکنند.
6️⃣ انتظار ظهور مهدی از آل محمد که فرزند بهترین کنیزان است.
7️⃣ اظهار تعجب از رجعت مردگان با عبارتی رمزآلود: «العجب کل العجب بین جمادی و رجب»
بنا بر گزارش نجاشی (رجال، ص۱۲) اشارت رمزآلود حضرت (مورد ۷)، آنقدر مشهور شده بود که کودکان مدینه در ابتدای قرن دوم، با یکدیگر «العجب کل العجب» را هم نوا میشدند. پرسش های بعدی راویان از معنای این سخن، نیز دلالت بر شهرت این خطبه یا حداقل این بخش از آن دارد. (مثلا معاني الأخبار، ص۴۰۶)
قدیمیترین گزارش مکتوب از این خطبه در حدیث ۱۷ کتاب سلیم به جا مانده است. سلیم بن قیس، به سبک معمولش، منبع خود را بیان نکرده است؛ اما از مقایسه الفاظ خطبه با نقلهای دیگر معلوم میشود که او همان تحریر زِرّ بن حبیش (م. ۸۱)، ادیبِ مُعمّر قرن اول (موجود در الغارات و مصنف ابنابیشیبه) را ثبت کرده است که قاعدتاً خود شاهد خطبه بوده است.
غیر از نقل سلیم، تمام دیگر روایات به جامانده از این تحریر، به نقل از منهال بن عمرو (م. حدود ۱۱۰) از زر بن حبیش هستند. در تمامی این نقلها، به نظر میرسد که زر بن حبیش عبارات را به گونهای نقل کرده که انگار مهدی همان کسی است که کشتار به پا میکند. (ترکیب مورد ۵ و ۶ از موارد بالا) اخیرا تحقیق ارزشمندی از خانم مژگان داووی به انتشار رسیده که به خوبی نشان داده است که این هم نشینی جملات در تحریر زر بن حبیش ناشی از خلط بوده است. (فصل اول کتاب در انتظار کدام منجی/ مشاهده ویدئوی ارائهای از این تحقیق در همایش اندیشهی منجیگرایی) اما در هیچ یک از دیگر تحریرهایی که از این خطبه به جا مانده است، این اشتباه به چشم نمیخورد.
مطابق بیشتر تحریرهای این خطبه، به هنگام سخن از مهدی (مورد 6️⃣) حضرت عبارتی را به کار بردهاند که بسیار جالب و تکاندهنده است:
🔹«فيا بن حرة الإماء متى تنتظر؟ أبشر بنصر قريب من رب رحيم» (تحریر مدائنی، به جا مانده در شرح نهج البلاغة)
🔹«إن الله تعالى يفرج الفتن برجل منا أهل البيت كتفريج الأديم بأبي ابن خيرة الإماء» (تحریر زر بن حبیش)
🔹«فإذا كان ذلك ابتعث الله خير هذه الامة» (تحریر قاضی نعمان در شرح الأخبار)
⭕️ در تمامی این سه تحریر به اضافه قطعاتی که از این خطبه در دیگر مصادر نقل شده (مثل غيبة نعماني، ص۲۲۹)، امیرالمومنین از مهدی با وصف «پسر بهترین کنیزان» یاد کردهاند. (به روشنی، حرة الإماء در نقل اول و خير هذه الامة در نقل سوم، تصحیف خير الاماء است.)
با توجه به ماجرایی که در کتب شیعه از سرگذشت حضرت نرجس، مادر امام زمان ع، نقل شده است (مثلا كمال الدين، ۲/ ۴۱۷)، به نظر میرسد که این پیشگویی، به ولادت مهدی علیه السلام از مادری هم چون حضرت نرجس اشاره داشته باشد که نواده قیصر روم بوده و دست غیب او را از کاخ قیصر روم به سرزمینهای اسلامی میکشاند.
تحقیقات گسترده پژوهشگران دانشمند، آقایان هادی تقوی، احسان روحی، نوید کریمی و مهدی قندی امروزه برای ما معلوم کرده است که رد پاهای چشمگیری از این ماجرا در تواریخ بیزانس به جا مانده است که مقایسه آن با جزئیات گزارش شیعی، شکی در اصالت هسته ماجرا بر جا نمیگذارد. تا کنون سه مقاله از نتایج کار تیمی این دوستان در مجلات معتبر آکادمیای بینالملل پذیرفته و منتشر شده است که به تدریج در این کانال منتشر میشود.
لازم به ذکر است جناب آقای مهدی قندی، به نمایندگی از تیم تحقیقاتی، امروز مختصری از این پژوهش را در انجمن شیعیان دانشگاه نورثوسترن ارائه کردند (فایل تصویری ارایه در کانال SMA) که ازجمله، این احتمال را مطرح کردند که این توصیف «بهترین کنیزان» در رابطه با مادر امام جواد ع به کار رفته باشد که کنیزی با اصالت حبشی (نوبیة) بودهاند.
t.me/sulaym
@gholow
اکبری،_عمیدرضا،_«غلوپژوهی_در_حوزه_معاصر_شیعی_و_جایگاه_آن_در_مطالعات.pdf
حجم:
2.1M
غلوپژوهی در حوزه معاصر شیعی و جایگاه آن در مطالعات روایی
عمیدرضا اکبری
حدیث و اندیشه، ش34، 1401
در سدههای نخستین اسلامی امامیه مواجهه زیادی با غالیان داشته، و نقدهای بسیاری بر ایشان نوشته بودند، از سدهٔ ششم تا ظهور شیخیه دوره رکود تألیفات غلوپژوهی است. گرچه از سدهٔ سیزدهم قمری دیگربار نقدهایی بر غلو از آن جمله به قلم میرزای قمی و میرزا رضا شیروانی نوشته شد، اما اوج این تألیفات مربوط به دوره معاصر است. این نقدها با رویکرد غالب سنتی شیعی و در محورهای نقد فرق مختلف غلوگرا (شیخیه، صوفیان و نصیریه)، و بیشتر با معرفی آرای غالیانه و مرز آن با عقاید و کلام امامی بوده است. در مرحله بعد تحقیقات حدیثی، تاریخی و نوشته شده است و به ندرت با رویکرد مایل به اهل سنت است.
در دو دهه اخیر با دسترسیهای نرمافزاری و نیز کشف آثار سری نصیریه، پژوهشهای تاریخی، فرقهشناسی و منبعشناسی غلو نیز رشد فزایندهای کرده است.
در این پژوهشها برخی از بزرگترین فقهای حوزه معاصر و بیش از آن پژوهشگران حوزه حدیث و تاریخ سهیماند.
این نوشتار بسیاری از این آثار را معرفی کرده است. در مجموع تحقیقات ناظر به خود آثار غالیان قویتر هستند.
@gholow
هدایت شده از غلوپژوهی | یادداشتهای حدیثی و رجالی
🌿 نوروز، جشنی ملی، و نه عیدی اسلامی
خلاصه مطالب و مستندات مباحث گروه «معرفة الرجال و الآثار» در بحث نوروز:
- به طور کلی اسناد روایات ذم و مدح نوروز ضعیف است.
- در این میان ضعف سند اخبار مدح بسیار قابلتوجهتر است، چه آنکه مثلاً مطرحترین آن یعنی خبر معلی منسوب به پایان نسخه مصباح المتهجد، در قدیمیترین نسخ یا به شکل کاملاً آشکاری بعد از پایان کتاب با خط و سیاقی متفاوت به این نسخهها اضافه شده، و یا به کلی در آنها یافت نمیشود. اما خبر کاملتر معلی به روایت مرسل ابن فهد، در بحار نیز به سند مقطوع و ضعیف از مصدری مجهول روایت شده و رواتش مجهول یا متهم به غلو اند. و از آن جا که این اخبار و اخبار جعلی فراوانی در میان غلات نصیریه و غالیان ایرانی جایگاه ویژهای دارد، و در این اخبار تناقضات فراوان (مانند عدم تطابق بسیاری از مناسبتهای موجود درآن با نوروز) و مطالب خلاف، و نیز متفردات غلات و یا حتی مجوس دیده میشود، ابداً نمیتوان به آن اعتماد نمود. (مثلا اخبار الأعیاد میمون طبرانی)
- برخی از متأخرین برای تقویت خبر مدح گفتهاند: «روايت معلّى جاى مناقشه در سند و دلالت ندارد.» (جواهر الكلام، ج۵، ص۴۰) که پر واضح است که از اختلاف نسخ شدید این خبر، و اشکالات متنی آن و اسناد کاملتر آن در منابع نصیریه آگاه نبودهاند.
و یا به شهرت غسل آن در نزد متأخرین استناد کردهاند. (المستند، ج۱۷، ص۲۹۹) که گذشته از اینکه شهرت متأخر وقتی مخالف شهرت متقدم باشد ارزشی ندارد، مستند آن در اینجا معلوم است و آن روایت معلی است که در محل خود به تفصیل عدم اعتبارش را ثابت کردیم.
- استناد به قاعده تسامح برای اخذ به روایات مدح با توجه به اشکالات بسیار زیادی که در دوران اخیر نسبت به آن مطرح شده، نیز محل اشکال است. و دست کم از چنين مواردى منصرف است.
- و البته اخباری هم هستند که دلالت روشنی بر مدح یا رد نوروز ندارند، این اخبار اعتبار بالاتری دارند؛ و در عین حال با همه مدحهای برخی از اخبار مدح ناسازگار است؛ (چون اگر حدیث معلی صحیح بود و نوروز خصوصیت داشت امام شیعیان را به تعظیم نوروز سفارش میکرد، تا شبهه را از اساس رفع کند، نه آنکه تنها رد ننماید.) مانند:
عِدَّةٌ مِن أَصحَابِنَا عَن سَهلِ بنِ زِيَادٍ وَ أَحمَدَ بنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ ابنِ مَحبُوبٍ عَن إِبرَاهِيمَ الكَرخِيِّ قَالَ: سَأَلتُ أَبَا عَبدِ اللَّهِ ع عَنِ الرَّجُلِ تَكُونُ لَهُ الضَّيعَةُ الكَبِيرَةُ فَإِذَا كَانَ يَومُ المِهرَجَانِ أَوِ النَّيرُوزِ أَهدَوا إِلَيهِ الشَّيءَ لَيسَ هُوَ عَلَيهِم يَتَقَرَّبُونَ بِذَلِكَ إِلَيهِ فَقَالَ أَ لَيسَ هُم مُصَلِّينَ قُلتُ بَلَى قَالَ فَليَقبَل هَدِيَّتَهُم وَ ليُكَافِهِم فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ لَو أُهدِيَ إِلَيَّ كُرَاعٌ لَقَبِلتُ وَ كَانَ ذَلِكَ مِنَ الدِّينِ وَ لَو أَنَّ كَافِراً أَو مُنَافِقاً أَهدَى إِلَيَ وَسقاً مَا قَبِلتُ وَ كَانَ ذَلِكَ مِنَ الدِّينِ أَبَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِي زَبدَ المُشرِكِينَ وَ المُنَافِقِينَ وَ طَعَامَهُم. (الكافي، ط - الإسلامية، ج5، ص142/ ح2)
اخبار مشابه دیگری نیز در الفقیه و بخاری و دعائم آمده است.
- باید دقت نمود که از این اخبار نمیتوان تأیید کلی نوروز را برداشت نمود. متیقن از این اخبار تأیید آن دسته از اموری است که هم در شریعت تأیید شده است و هم در نوروز انجام آن متداول بوده، و البته نه به جهت خصوصیت شرعی آن انجام میشده است؛ مانند دید و بازدید خویشان و هدیه دادن. اما نمیتوان تأیید مراسمی مانند رسوم سال تحویل نوروز و آب پاشان و هفت سین و غسل و نماز خاص این روز و سیزده بدر و مانند آن را استفاده نمود. حتی روایاتی مانند «إصنعوا لنا كلّ يوم نَيروزاً» (الفقیه، ج3، ص300)، و «فَنَيرزوا إن قدرتم كلَّ يومٍ» (دعائم، ج2، ص326) ممکن است بر عدم خصوصیت (شرعی) این روز خاص دلالت داشته باشد، هر چند که احتمال حُسن تکرار آن اعمال، فارغ از نفی و قبول خصوصیت آن روز نیز وجود دارد.
@gholow
هدایت شده از غلوپژوهی | یادداشتهای حدیثی و رجالی
... نوروز، جشنی ملی، و نه عیدی اسلامی (بخش دوم)
- از جهت ديگر، برخی گفتهاند عيد نوروز و مراسم آن از شعائر مجوس، غلات، و حتی حکام ظالم عباسی و دیگران و محتمل الحرمه است و اهتمام به آن نشان از میل به ایشان دارد، هم چنانکه مثلاً اگر یک فرد سنی در روز غدیر به شیعیان هدیه دهد، نشان از فاصله گرفتن از تسنن دارد. ضمن اینکه در آن زمان خلفاء عباسی رسما نوروز را تجلیل میکردند و آدابش را به جا میآوردند، لذا مسأله تقیه نیز در بررسی برخی اخبار جای تأمل دارد (عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج2، ص233؛ مناقب ابن شهرآشوب، ج4، ص318).
اما باید گفت نوروز امروزه عرفا ـ نه تاریخا و اصالتا ـ عیدی مجوسی و یا غالیانه به حساب نمیآید. بلکه به عنوان عیدی ملی یا نژادی شناخته میشود. و این تغییر عنوان جای تأمل دارد. به هر حال جمعی از محققان به اخباری استناد کردهاند تا نشان دهند که سنتهای ملل، مادامی که در تضاد با دین نباشند، و بدعت دینی به حساب نیایند اشکال ندارد (نمونه مقاله «نوروز در روایات اسلامی»، مهدی مهریزی و اخباری مانند عهد مالک در نهج البلاغة، ص431). البته اموری مانند پررنگتر شدن نوروز به نسبت اعیاد اسلامی در برخی از جوامع اسلامی در خور بررسی است.
- بر فرض نادرست صحت روایات نوروز و تایید آن روز نوروز، در نزد فقها و محدثان روز مشخص و ثابت و متفقی نبوده است و تعیین نوروز به عنوان اول فروردین بعد از سال ۴۶۷ قمری توسط سلطان جلال الدین ملکشاه سلجوقی بوده است. و به طور کلی قبل از آن روز ثابتی نبوده و اقوال در تعیین آن متعدد است:
۱. اول برج عقرب = اول آبان ماه
۲. حلول شمس به برج حمل = اول فروردین (نوروز سلطانی که امروزه مشهور است) مطابق نظر صاحب جواهر
۳. ۱۰ ایار = ۲ اردیبهشت (مطابق نظر اهل حساب و علمای نجوم و هیئت طبق نقل ابن ادریس)
۴. ۱۷ کانون اول = صوم الیهود
۵. ۹ شباط
۶. ۱۱ حزیران = ۳خرداد (نوروز معتضدی) مطابق نقل کفعمی
و...
بنا بر این از سویی نوروز عيد اسلامي نيست، و اعياد اسلامي ما غدير و فطر و اضحی و جمعه است و نوروز جزء آن اعیاد اسلامی نيست؛ ولی در عین حال رد و تأیید دیگر مراسم نوروز که نص صریحی در مورد آن نداریم، منوط به بررسی ادله عام در مورد آنها است.
@gholow
👌خدایا! این ماه را با بندگیمان برای حضرتت پُر کن؛ و اوقاتش را به طاعتمان، برای وجود مبارکت زینت ده!
❇️...اللَّهُمَّ اشْحَنْهُ بِعِبَادَتِنَا إِيَّاكَ، وَ زَيِّنْ أَوْقَاتَهُ بِطَاعَتِنَا لَكَ، وَ أَعِنَّا فِي نَهَارِهِ عَلَى صِيَامِهِ، وَ فِي لَيْلِهِ عَلَى الصَّلَاةِ وَ التَّضَرُّعِ إِلَيْكَ، وَ الْخُشُوعِ لَكَ، وَ الذِّلَّةِ بَيْنَ يَدَيْكَ حَتَّى لَا يَشْهَدَ نَهَارُهُ عَلَيْنَا بِغَفْلَةٍ، و َلَا لَيْلُهُ بِتَفْرِيطٍ...
(بخشی از دعای ۴۴ صحیفه سجادیه)
حلول ماه رحمت و بندگی حضرت حق مبارک🌹
@gholow
دراسة نقدية حول حديث الخيط.m4a
حجم:
48.4M
🎙دراسة نقديّة حول حديث الخيط
إبراهیم جواد (به زبان عربی)
محاور البحث:
• ضرورة تبليغ المعارف الدينيّة -بما في ذلك ما يشمل معرفة الإمام- بالاعتماد على الكتب المعتبرة.
• حديث الخيط نموذجٌ رديء لعرض العقائد من خلاله.
• نقد حديث الخيط: مصادره، أسانيده، مشكلات متنه.
الأمر الأوّل: مصادر حديث الخيط
الأمر الثّاني: نظرة في تقييم مصادر الحديث
الأمر الثّالث: دراسة الأسانيد
الأمر الرّابع: قراءة نقديّة في متن الحديث
1- الإشكال الأوّل: التنافي مع التّاريخ القطعيّ.
2- الإشكال الثاني: الانفراد بذكر حادثة تاريخية لم تُذكر في كتب التاريخ، وفيها اقتضاء الشّهرة والشياع.
3- الإشكال الثالث: مخالفة الحديث لعقائد الإمامية في باب المعرفة، وموافقته في ذلك لعقائد الغلاة.
4- الإشكال الرّابع: التعارض مع القرآن الكريم والضّرورات الفقهيّة.
5- الإشكال الخامس: وجود مصطلحات عقائديّة خاصّة من استعمالات الغلاة في كتبهم الباطنيّة.
• خلاصة البحث
#حدیث_خیط
https://t.me/hadithshia
@gholow
📝نقد متون الأحاديث؛ منهج العلّامة المجلسيّ أنموذجاً.
✍إبراهیم جواد
🔹يعدّ نقد المتن الحديثيّ من أهمّ الأدوات المعرفيّة عند المحدّثين لاكتشاف علل الحديث؛ حيث إنّ مخالفة الحديث لثوابت العقائد الحقّة وموافقته لحديث الغلاة أو المتصوّفة، أو مخالفته للأخبار التّاريخيّة أو عدم انسجامه مع السّياق التّاريخيّ يعدّ نقطة ضعفٍ في الحديث تصل إلى ورود شبهة الوضع عليه، ومن هنا نرى أنّ بعض المحدّثين يتأمّلون في سلامة بعض المضامين لمخالفتها لما ذكرناه.
🔹وقد جرى العلّامة المجلسيّ على هذا المنهج، فأشكل على جملةٍ من الأخبار التأمّل في بعض الأحاديث لمخالفتها للتّاريخ، فمن ذلك: قوله معلّقاً على روايةٍ في كتاب إرشاد القلوب -للديلميّ- عن جابر الجعفيّ مرسلةً: (ولم نبالغ في تفسير هذا الحديث وشرحه لعدم اعتمادنا عليه؛ لما فيه ممّا يخالفُ السِّيَر والأخبار)، انظر: بحار الأنوار، ج29، ص22.
🔸ومن طعنه في المضامين الموافقة لأحاديث الغلاة:
1- ما علّق به على روايةٍ في رجال الكشيّ، حيث قال: (قوله: «هذا حديث موضوع» كلام الكشي أو الشيخ؛ لأنه موجود في اختياره، ولا ريب في كونه موضوعاً، وهو مشتمل على القول بالتناسخ والتشويش في ألفاظه ومعانيه، فلهذا لم نتعرّض لشرحه)، انظر: بحار الأنوار، ج66، ص280.
2- ما طعن به على الخطبة المنسوبة إلى أمير المؤمنين (عليه السّلام) المعروفة بـ«خطبة البيان»: (وما ورد من الأخبار الدالة على ذلك كخطبة البيان وأمثالها فلم يوجد إلا في كتب الغلاة وأشباههم)، انظر: بحار الأنوار، ج25، ص348.
🔸ومن نقده للأحاديث لاشتمالها على ألفاظ المتصوّفة:
ما علّق به على رواية الفيض الكاشانيّ في كتاب (الحقائق في محاسن الأخلاق، ص363)، ولفظها: (وعن كميل بن زياد، قال: سألت مولانا علياً أمير المؤمنين عليه السلام فقلت: أريد أن تعرّفني نفسي، فقال: يا كميل، وأيّ الأنفس تريد أن أعرّفك؟ قلت: يا مولاي، هل هي إلا نفس واحدة؟ قال: يا كميل، إنّما هي أربعة: النامية النباتية، والحسيّة الحيوانية ، والناطقة القدسيّة، والكليّة الإلهية، ولكل واحدة من هذه خمس قوى وخاصيتان، فالنامية النباتية لها خمس قوى: ماسكة، وجاذبة، وهاضمة، ودافعة، ومربية، ولها خاصيتان: الزيادة والنقصان، وانبعاثها من الكبد. والحسية الحيوانية لها خمس قوى: سمع وبصر وشم وذوق ولمس، ولها خاصيتان: الشّهوة والغضب، وانبعاثها من القلب. والناطقة القدسية لها خمس قوى: فكر وذكر وعلم وحلم ونباهة، وليس لها انبعاث، وهي أشبه الأشياء بالنفوس الملكيّة، ولها خاصيتان: النزاهة والحكمة. والكلية الإلهية لها خمس قوى: بهاء في فناء، ونعيم في شقاء، وعز في ذل، وفقر في غناء، وصبر في بلاء، ولها خاصيتان: الرضا والتسليم، وهذه التي مبدؤها من الله وإليه تعود، وقال الله تعالى "ونفخت فيه من روحي" وقال تعالى: "يا أيتها النفس المطمئنة ارجعي إلى ربك راضية"، والعقل في وسط الكل).
وقد علّق العلامة المجلسيّ عليها بقوله: (أقول: هذه الاصطلاحات لم تكد توجد في الأخبار المعتبرة المتداولة، وهي شبيهة بأضغاث أحلام الصوفية)، انظر: بحار الأنوار، ج58، ص85.
هذه نماذج يسيرة من كلمات العلّامة المجلسيّ رحمه الله يعرض بتطبيقها منهجاً حديثيّاً نقّاداً يرفض به جملةً من الأخبار الشاذّة والمنكرة التي لا تستقيم مع عقائد الإماميّة وألفاظ أحاديث الأئمّة وما لا ينسجم مع كتب السّير والتواريخ، وهذا المنهج فنٌّ عظيمٌ في دراسة الأحاديث وتمحيصها، وهو من الدّراية التي يُمدَح بها المشتغل بالحديث، وأمّا قبول كلّ ما هبّ ودبّ من الأخبار فهو من ديدن الحشويّة الذين ابتلوا بالرقّة في دينهم، فلا يحتاطون للدّين والمعرفة، ولا يعرفون سبيلاً إلى العلم الصّحيح.
https://t.me/hadithshia
@gholow
4_5888997446737988429.mp3
زمان:
حجم:
13.7M
توضیح درباره حدیث جعلی تنویر الایمان پیرامون شهادت ثالثه در اذان و تهمت غالیان به شیخ صدوق (ره)
🎙علی عادلزاده
0:00 دشمنی غالیان با علمای امامیه
1:38 قلب وارونه غالیان و ردّ منابع اصیل با منابع جعلی
3:36 روایت تنویر الایمان و افترا بر شیخ صدوق
4:37 زمینهسازی شیخ محمد سند برای رشد غالیان
6:08 بررسی سند روایت تنویر الایمان
8:55 بررسی متن روایت تنویر الایمان و شواهد جعلی بودن و ترکیب آن از ۵ روایت
23:55 نمونهای از جعلیات فقهی متأخر
@gholow
🔺مفوضه و شهادت ثالثه در اذان
🔸شیخ صدوق روایت شاذ شهادت به ولایت امیرالمؤمنین ع در اذان را ساخته مفوضه میداند. (من لا يحضره الفقيه، ج1، ص291)
برخی در راستای اعتبارتراشی برای این خبر بیسند مدعی شدهاند که قدما به کمترین بهانهای مانند اختلاف نظر در بحث سهو النبی راوی را به تفویض و غلو متهم میکردهاند و راوی آن روایت در واقع امامی بوده است.
(نمونه: سند، بحوث في مباني علم الرجال، ص330؛ همو، الشهادة الثالثة، ص154. و نک: t.me/gholow2/1084)
🔹ناقدان به این نکته توجه ندارند که قدمای امامی فِرق و جریانهای متعددی برای غلات میشناختهاند، و با ذکر نام هر جریان آرای خاصی را به آنها نسبت میدادهاند، و تفاوت معنای غلو و تفویض از همین سنخ، و در کلمات قدما روشن است.
مفوضه در کنار اعتقاد به مخلوقیت امامان، باور داشتند خدا خلقت و تدبیر و رزق عالم را به آنان واگذارده است.
🔸برخی مانند آقای محمد سند فراتر از این رفتهاند. آقای سند مدعی است چون فقهای امامی از منابع غلات پرهیز داشتهاند؛ پس وقتی در نقد برخی آرای فقهی، آن را نظر غلات و مفوضه میشمرند، در واقع آن آرای فقهی نه از غلات که از دیگر امامیان بوده، و فقها به نوعی به دیگر صاحبنظران امامی اتهام غلو زدهاند.
درحالیکه باید در نظر داشت احتمال اثرگذاری رأی غلات نزدیک و کمتر شناخته شده بر برخی از ضعفای امامیه، انگیزهای کافی برای احتراز دادن فقها از آنان است؛ به ویژه در ابحاث مهمتر فقه. چنانکه گاه این تذکر به خاطر تبیین ریشه برخی اخبار نامعتبر بوده است؛ مانند یادکرد برخی آرای خطابیه در تهذیب. شیخ صدوق نیز در ذیل بحث شهادت ثالثه به این نکته تذکر داده است.
🔹هر چه هست به مانند اخبار اهل بیت ع، (وسائل الشيعة، ج5، ص413-423) تا دوران صفویه در کتب فقها، شهادت ثالثه جایگاهی نداشته است. چنانکه مثلاً شیخ طوسی می فرماید:
«ما رُوي في شواذّ الأخبار من قول: «أشهد أن عليا ولي الله و آل محمد خير البرية» فممّا لا يعمل عليه في الأذان و الإقامة. فمن عمل بها كان مخطئا»! (النهاية، ص69؛ المبسوط، ج1، ص99 با اختلاف نسخه)
🔸در دوران بعد هم علامه حلی به صراحت میگوید شهادت ثالثه در اذان جایز نیست. او با ذکر کیفیت رایج اذان نزد قدما، آن را متواتر میداند (نهاية الإحكام في معرفة الأحكام؛ ج1، ص411؛ نیز نک: منتهى المطلب، ج4، ص374؛ تذكرة الفقهاء، ج3، ص41).
🔹شهید اول (البيان؛ ص144؛ الدروس الشرعية، ج1، ص161؛ ذكرى الشيعة؛ ج3، ص199) و شهید ثانی نیز مواضع مشابهی دارند. الروضة البهية، ج1، ص572)
شهید ثانی در روض الجنان (ج2، ص646) شهادت ثالثه را بدعت دانسته است.
امثال این مواضع را در بسیاری از آثار فقهی و حدیثی پیشاصفوی میتوان پی گرفت.
🔸البته اینکه برخی بعداً تعبیر تضعیفی «شواذّ الاخبار» در کلام شیخ طوسی را نشانه اعتبار و یا امامی بودن خبر گرفتهاند، (روضة المتقين، ج2، ص245) هیچ مدرک و قرینه ای ندارد، و خروج از مصطلح علم حدیث است. و بنا بر این، انکار انتساب این خبر به اهل تفویض دلیل روشنی ندارد. به ویژه آنکه شیخ صدوق در این موضع برخلاف مواضع بسیار دیگر مفوضه را بدون عطف به غلات به کاربرده است. به نظر میآید این اتفاقی نیست و اشاره به نکته مهمی دارد، و آن اینکه غلات تألیهی و غیر تفویضی شهادت ثالثه را نمیپسندند. چنانکه در مقاله ای نشان دادهام مثلاً نصیریه بسیاری از فضائل متواتر امیرالمؤمنین ع مانند خبر غدیر، ولایت و منزلت را که جنبه بشری دارد، برنمیتابند. (اکبری، رویکرد مصادر فرقه نصیریه به نصوص وصایت امیرالمؤمنین ع با تأکید بر حدیث غدیر) و لذا نُصیریه علی ع را خدا میدانند؛ نه ولی خدا!
تا به امروز هم نصیریان با وجود غلو بی حسابشان، و نداشتن انگیزه بر تقیه در شهادت به ولایت در برابر امامیه، اذان خود را بدون شهادت ثالثه میشمرند. (العلویون، عاصی، ص371)
🔹علاوه بر اینها برخی از متأخران مایل به غلو (مانند محمد جمیل حمود و…) بر وجوب گفتن شهادت ثالثه در اذان حکم دادهاند، و نیز بسیاری از عوام معاصر شیعه به جزئیت شهادت ثالثه در اذان باور دارند و با وجود تصریحات عموم فقها بر خلاف آن، اذان بدون شهادت ثالثه را برنمیتابند.
مجموع این نکات عمل به اذان مورد اتفاق قدمای امامیه و احتیاط در این زمینه را موجهتر میکند.
@gholow
🏴 لعن الله قاتلی امیرالمؤمنين علیه السلام
❌ستایش قاتل امیرالمؤمنین علیه السلام در کلام غالیان و صوفیان
🔸صوفی شهیر، مولوی بلخی، «ابن ملجم»، شکافنده سر مقدس امیرالمؤمنین علیه السلام را، آلت حق مىشمارد، و بزرگ جنایت او را -که روی تاریخ بشریت را سیاه کرده است- غیر قابل طعن و ملامت مىداند.
این دشمن شیعیان امیر مؤمنان علیه السلام در همین اثر پر آسیب خود خطاب به ابن ملجم چنین افترایی را به آن امام نسبت میدهد:
من همی گویم بر او جف القلم
ز این قلم بس سرنگون گردد علم
هیچ بغضی نیست در جانم زتو
زانک این را من نمی دانم زتو
آلت حقی تو فاعل، دست حق
چون زنم بر آلت حق طعن و دق؟
… لیک بى غم شو شفیع تو منم
خواجه روحم نه مملوک تنم
(مثنوی، دفتر اول، تصحیح: استعلامی، ش3866؛ تصحیح سبحانی، ص154-157)
🔹در میان غالیان نیز، بسیاری از سران نصیریه ابن ملجم و دیگر محاربان ائمه ع مانند زبیر را ستوده، و آن ها را مأمور حق میدانند (خصیبی، رستباشیة، ص81؛ از همو: طبرانی، الرد علی المرتد، 2016، ص145، 173؛ عصمة الدولة، الرسالة المصریه ص238، 359، 501، 502؛ طبرانی، الجواهر، ص30-31: ذکر افضلیت او؛ ابن معمار، الجدول النورانی، ص46).
🔸بنابر گزارشی از طبرانی، جلی از خصیبی میپرسد که معنی (یعنی الله یا علی) در حالی که شَبَهِ خود را بر اسم و حجاب (ائمه بعد و ابواب) نمیاندازد؛ پس چگونه آن را بر ابن ملجم و حنظله بن اسعد شبامی انداخته؟ که خصیبی، پیشوای بزرگ غالیان، پاسخ میدهد که معنی عز و جل چون خواست غیبت کند، به خواص اولیای خود گفت چه کسی تحمل لعن را دارد؛ که هیچ کس جز ابن ملجم آن تحمل را نداشت (رساله منسوب به بعمره، ص13).
🔹در این موارد به مانند دیدگاه مولوی ابن ملجم خود مأمور حق است (مولوی بلخی، مثنوى معنوى، ص154).
🔸انداختن شبه علی ع بر دیگری، از غالیان پیش از نصیریه نیز نقل شده است. (بغدادی، الفرق بين الفرق، ص45)
🔹نصیریه معتقدند مولا، غیبت خود را به دست ابن ملجم که مختبر (امتحان شده) بود، ظاهر کرد(عصمة الدولة، مصریه، ص239؛ صویری، نوریه، ص46؛ کلبی، الفصل، ص19؛ جلی، الجوهرية، ص42). به تعبیری او بود که روح لاهوت را از جسد آزاد کرد (سلیمان الطعان، الطائفة المرشدية، ص100؛ ابن حزم، الفصل في الملل و الأهواء و النحل، ج3، ص123) و لذا برترین اهل زمین است.
این اعتقاد برتری ابن ملجم برخی از نصیریان را بر آن داشته در باب مجزایی اخباری در فضلش را گرد آوردند، و او را در اولین درجه از مقربان و برترین مختبران بشمارند! (عصمة الدولة، ص500 فصل في حمد المختبر عبد الرحمن بن ملجم والزبیر؛ نیز نک: کرمانی، تنبیه الهادی، مخطوط دانشگاه تهران، برگ139)
و در همین باب از خصیبی نقل کرده است که مدح ابن ملجم، صعب مستصعب و سرّ مستتر است.
🔸نصیریه ابن ملجم را گرگ داستان حضرت یوسف دانستهاند که در واقع گناهی نداشت، و تنها در نگاه دیگران قاتل بود (کلبی، الفصل، ص11؛ طبرانی، الدلائل، س222، سوال آخر؛ طوسی، الألفیة الموسومة بالعینیة، ص45).
@Gholow