درخششِ ماه .
عزیزکم هرگزت نتوانستم ببینم . با من بگو عشق من ، چیستی تو؟ دلم را به بازی گرفتهای .. ماه آسمانم ، چ
عُصارهی مشکی؟
خودت بگو .. یارایِ نامیدنت با من نیست .
طلا و نقرهی نایاب ، آسمانیِ اهلِ زمین ، یاقوتکِ قلب من !
بگو چراغی یا خود آتش ؟ چیستی تو ؟
هنگام آن است که بگذری از ننگ و نام ، دل به دریا بزن ، تمامی جهان دلبندِ تو را میشناسندُ تو هنوز سردرگمی ! مستی یا عاشق ؟ بگو چیستی تو ؟
درخششِ ماه .
چیشد که به اینجا رسید ؟
ولی کدوم یکی از آدمای زندگیش رو باید میبخشید؟
آخر این جنگ قرار نیست به هدفت برسی ژنرال .. برو دنبال کسی که آرزوی خیلیا باشه ، من آرزوی کسی نیستم .
درخششِ ماه .
چشمان تو قاتل منند !
بیقرار تواَم ، اگر از دستِ چون تویی شراب برنگیرم ، عطش بی مرزم را پایانی نخواهد بود !
چشمان تو قاتل منندُ زبانت پهلوان قصه هایم .
بیمار تواَم زیبای کوچک ، به لبخندی زیبا در کنج لبانت درمانم کن .
حلاج وار .. .