درمان نمیشوم من از این درد لاعلاج
از شعرهای بی هدف دمدمی مزاج
از تلخی حواشی هر روز بی امید
از بی جهت دویدنِ از روی احتیاج
هرشب سپید خواندن و شوق غزل شدن
غم گریه بعد خواندن هر شعر ابتهاج
در خود گریستم تن این کوچه باغ را
در کار عشق مانده و ازخویش هاج و واج
آشفته ی سکوت و پریشان گفتگو
از عقل دل بریده و داده به عشق باج
حسرت به جان لحظه ی من! کی! کجا! چطور !
در جاده های منحنی رو به اعوجاج
من خواب مانده ام دوسه قرن است بی هدف
دیگر نداشت پیش کسی سکه ام رواج
#صدیقه_سادات_علوی
@goharshadqom
ما اشک و نگاهیم.. سلامت برگرد
سر برده به چاهیم.. سلامت برگرد
بفرست نشانه ای، نشانی بفرست
ما چشم به راهیم.. سلامت برگرد
#صدیقه_سادات_علوی
@goharshadqom
دگر عمامه ات را از سرت بردار ابراهیم
رسید از آسمانها مژده ی دیدار ابراهیم
جهان این شرک ناموزون پرتکرار را گم کن
که پیدا گشته ای در بطن این تکرار ابراهیم
تو را از لابلای ابر از آغوش آن جنگل
که بالا برده، ای، درخواب هم هشیار ابراهیم
چگونه از تو بار خستگی ها را جدا کردند
که بنشینی کمی هم با خودت یکبار ابراهیم
پر از زخم زبان و طعنه ی تلخ رقیبانی
بخواب آرام و دردت را به ما بسپار ابراهیم
نخوابیدی و جنگیدی تمام فصل هایت را
چقدر آخر..! تبر را بر زمین بگذار ابراهیم
#صدیقه_سادات_علوی
#شهید_جمهور
@goharshadqom