آید آن روزی که آید مونس جان غم مخور
آنکه حق فرمودہ در آیات قرآن غم مخور
کربلا را دست ظلم و کفر و ایمان زد رقم
دین حق احیا شد از خون شهیدان غم مخور
گرچه خون ها گشت جاری در زمین نینوا
شهسوار منتقم آید به جولان غم مخور
تا بگیرد انتقام ـ از قاتلین کربلا...
مهدی موعود می آید به میدان غم مخور
گرچه اکنون باز موج فتنه طغیان میکند
کشتی ایمان ندارد بیم طوفان غم مخور
کاخ ظلم اغنیا ، گر سر کشیده تا فلک
بارها این کاخ ها گردیدہ ویران غم مخور
کفر اگرچه ریشه کرده باز بین مسلمین
خشک گردد ریشه های کفر و عصیان غم مخور
آن طبیب دل ، رسد روزی ز راه انتظار
تا نهد مرهم به دلهای پریشان غم مخور
گشته صحرای مغیلان، عالم از هجرش اگر
با گل رویش شود عالم گلستان غم مخور
ماہ رویش گرچه پنهان است پشت ابر غم
تا همیشه کی شود از دیدہ پنهان غم مخور
تا زدم فالی به دیوان لسان الغیب گفت:
(یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور)
میکند روزی به شمشیر عدالت در جهان
نامسلمان را مجزا ـ از مسلمان غم مخور
(ساقیا) گر دردمند از هجر رویش گشته ایم
درد جامش میکند این درد ، درمان غم مخور
سید محمدرضا شمس (ساقی)
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(قلزم خون)
شادى هر دو جهان بى تو مرا جز غم نيست
جنّتِ بى تو عذابش ز جهنّم كم نيست
در دم مرگ اگر پا به سرم بگذارى
عمر جاويد به شيرينى آن يک دم نيست
حرم قرب خدا را كه دل عاشق توست
طرفه بيتیست كه روح القُدسش مَحرم نيست...
تا خدايّى خدا هست لواى تو به پاست
زانكه جز دست خدا حافظ اين پرچم نيست
هم خدا داند و هم عالم و آدم دانند
كه به جز رايت عشق تو درين عالم نيست
دوزخ ، ارزانى آنان كه ندارند غمت
با غمت هيچ مرا ز آتش دوزخ غم نيست
ملک هستى همه ماتمكده ی توست حسين
جایی از ملک جهان خالی از اين ماتم نيست
گوهر اشک عزاى تو به هر كس ندهند
اهرمن را شرف داشتن خاتم نيست
گريه بر پيكر مجروح تو بايد همه دم
كه جراحات تنت را بِهْ ازين مرهم نيست...
دادِ مظلومى تو ملک جهان را پر كرد
عالمى نيست كه با ياد غمت دَرهم نيست
سينه كردى هدف تير كه میدانستى
زنده بى مرگ تو دين نبىِ اكرم نيست
هيچ مظلوم همانند تو در قلزم خون
سر جدا با گلوى تشنه كنار يَم نيست
گو ببرّند سرِ دار زبان در كامش
غير مدح تو ثنايى به لب (ميثم) نيست
غلامرضا سازگار (میثم)
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هدایت شده از ابوالفضل عامری
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
با عرض ادب واحترام به محضر پیرومرادم پدرودبیر محترم شعر آیینی کشور، حضرت استاد مجاهدی (پروانه) عزیز وبزرگوار و گرانمایه
وهمچنین جناب آقای حاج غلامرضا فلاح (امین) دبیرمحترم کانون دعبل وشاعران آیینی استان قم
وبرادران عزیزم:
جناب آقای سید محمدرضا شمس (ساقی)
حضرت حجة الاسلام والمسلمین حاج اقا رضا زاده (شقایق)
وحضرت حجة الاسلام والمسلمین حاج اقا عدالتی مجد
وجناب آقای دکتر حسین محمدی مبارز (ایلیا)
وهمچنین فعالان و اعضای محترم و عزیزوگرامی وفرهيختگان عرصه ی شعر و ادبیات کشور
درطلیعهٔ بهارطبیعت وبهار قرآن و آغاز سال جدید،ازپیشگاه خداوند متعال،صحت وسلامت ، سربلندی و حسن عاقبت برایتان خواهانم
باتشکر از زحمات بی دریغ وخالصانه استاد مجاهدی و دوستان عزیز
امیدوارم سالی که گذشت درحدتوان درعرصه فرهنگی موجبات رضایت حضرت ولیعصرعجل الله تعالی فرجه الشریف را فراهم کرده باشیم
با توجه به اینکه این حقیرتمام سعی و تلاشم با رهنمودهای استاد مجاهدی و دکتر محمدی مبارز و جناب اقای سید محمد رضا شمس و حضرت حجة الاسلام والمسلمین حاج اقا رضا زاده در راستای فراهم نمودن فضای وفاق و وحدت وهمدلی و اُنس واُلفت وبرجسته کردن آثار دوستان عزیز بوده است لذا مستدعی است چنانچه در این عرصه ناخواسته موجب ازردگی خاطرعزیزی شده ام ،عاجزانه عذرخواهم وقصدی نداشتم وندارم ،در این لحظات پایانی سال حلالیت می طلبم تا ان شاءالله عفو بفرماید.
ملتمس دعای شما هستم
روابط عمومی مجامع ادبی و مداحی وانجمن ادبی محیط وکانون شاعران آیینی استان قم
به نام خدا
فرا رسیدن فصل شادی بخش و نشاط آور بهاران و حیات دوباره زمین را که نشانهای از قدرت و رحمت الهی است، به حضور همگان تبریک و تهنیت عرض می نمایم.
@maddah_1367
─┅═࿇༅࿇༅ ❃༅࿇༅❃ ༅࿇༅࿇═┅─
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
فرارسیدن نوروز باستانی که همزمان شده با بهار قرآن (رمضان مبارک) را تبریک گفته برایتان از پروردگار بزرگ سالی توام با سلامتی بهروزی وموفقیت مسئلت دارم
روابط عمومی کانون شاعران آیینی استان قم عامری
https://eitaa.com/gom121/2049
هدایت شده از کانال اشعار شمس (ساقی)
یَا مُقَـلِّبَ الْقـُــلُوبِ وَالْأَبْصَــارِ
یَا مُـــدَبِّـــرَ اللَّیْـــلِ وَ النَّهَــــارِ
یَا مُحَــوِّلَ الْحَــوْلِ وَالْأَحْـوَال
حَـوِّلْ حَالَنَـا إِلَى أَحْسَنِ الْحَالِ
#بهـــاريه
مژده ایدوست که از راه، بهار آمده است
فصل سرمستی و پایان خمار آمده است
چشم دل ؛ باز نما کز قلم صنع خدای...
بین که بر بوم زمین نقش و نگار آمده است
بر تن شاخ درختان شده پیراهنِ سبز
موسم سیرِ گل و گشت و گذار آمده است
دامن دشت ، بساط چمن آراسته است
قُمری از شوق ، به آواز هَزار آمده است
غنچه از پرده برون آمده با عشوه و ناز
تا ز بلبل ببَرد صبر و قرار آمده است
ژاله بر لاله زند بوسه ی مستانه ز مهر
تا بشوید ز رُخش داغِ عِذار آمده است
وقت تحویل و تحوّل، شده بر اهل زمین
مَرکبِ سِیر ، به دلخواهِ سوار آمده است
سالها در فرجِ یار ، دعا میخوانیم
غافلانیم که بر دیده، غبار آمده است
ای خوش آنکو که به تحویل، تحوّل جوید
شاید آنگاه ببیند که نگار آمده است
(ساقیا) عشرتِ امروز ، به فردا مگذار
جام توفیق عطا کن که بهار آمده است
سید محمدرضا شمس (ساقی)
http://eitaa.com/shamssaghi
#بهاریه
وقت عیش و طرب یاران است
گاهِ آهنگ ، سوی بستان است
شد دی و بهمن و اسفند ، ز یاد
دور آذار_مَه و ، نیسان است
نوبهار آمده و پیک صبا
با بشارت همه سو پویان است
نوبهار آمده و شور و نشاط
از زمین خاسته تا کیوان است
با دم عیسوی خویش بهار
بر تن مرده دلان چون جان است
دید سرمای زمستان که بهار
پشتگرمیش به تابستان است
نیک دانست حسابش با خصم
قصه ی گرگ و سگ چوپان است
رنج آن ، هست دگر بیحاصل
پای جور فلکش لنگان است
مُنهدم گشت چو دزدان و گریخت
آری این شیوه ی نامردان است
شکر لِله که ز الطاف بهار
سرِ ما را پس ازین سامان است
دُور می خوردن و نوشانوش است
موسم عربده ی مستان است
دگر از زحمت سرما غم نیست
چون به سر سایه ی سروستان است
بید مجنون به بر آب روان
هر دم از باد صبا لرزان است
سرو بن بر لب جو ، جلوه کنان
بر سرش فاخته در جولان است
طبله ی باغ ، پر از رایح خوش
دامن دشت ، پر از ریحان است
آبدان ها چو فلک پر ز نجوم
از حباب و اثر باران است
گل به بار آمده در دامن مَرغ
همچو شاهی که برِ ایوان است
وز پی تهنیتاش مرغ چمن
با بم و زیر مدیحت خوان است
سرخ گل چون به چمن تکیه زده است
هر هزاری را صد دستان است
سوری اندر سر نسرین و سمن
از سر لطف عبیر افشان است
ژاله بر پیرهن لاله ی سرخ
در تلألو چو دُر ِ غلتان است
گلشن از فرط گلِ رنگارنگ
همچو قوس و قزحی الوان است
گوهرآگین شده گنجینه ی باغ
خود مگر گنجه ی بازرگان است
شام اگر غنچه بوَد بسته دهان
صبح بنگر که چهسان خندان است
عاقبت روز وصالش برسد
آن که صابر به شب هجران است
چاره ی درد ، صبوری باشد
صبر ، هر دردِ تو را درمان است
گر کنی صبر تو بر کِشته ی خویش
حاصلش بهر تو آب و نان است
غوره آخر شود از صبر ، مویز
صبر را فتح و ظفر پایان است
صبر از آیین طبیعت باشد
که نتاجش نِعم و احسان است
به یقین "صبر کلید فرج است"
سخنی نی ز سر هذیان است
راست میباشد و این گفته گواست
آنکه سختیش ز صبر آسان است
مُشتبه تا نشود امر به تو...
گویمت؛ ورنه مرا کتمان است
غرض از صبر ، نباشد سستی
بلکه بر سعی عمل برهان است
معنی صبر ز اهمال ، جداست
این عیان است و نه خود پنهان است
صبر اندیشه و فکر است به کار
کار ، خسران تو را تاوان است
زآنکه اندیشه ی فکرت با صبر
در همه کار تو پشتیبان است
تلف وقت خود از صبر مدان
داند این آنکه نه خود نادان است
کندی کار تو با حسن ختام
بهتر از تندی با نقصان است
ورنه تعجیل تو در کار زمان
مَثل مشت و سرِ سندان است
(مسجدی) در بر ارباب سخن
عذر تقصیر تو را غفران است
شایگان گفت اگر بیتی چند
شایگان نیست که بس شایان است
شادروان میرزا مهدی مسجدی قمی
http://shaeranqom.blogfa.com
#عیدتان_سعید
آمد بهار و سبزه سر از خاک برکشید
باد بهار جان به تن بوستان دمید
اشجار همچو تازه عروسان به طرْف باغ
کردند از شکوفه به بر جامه ی سپید
بلبل به گوش غنچه چه رازی ز عشق خواند
وقت سحر که غنچه به تن پیرهن درید
کِلک هنرنمای طبیعت به کوه و دشت
صدگونه نقش دلکش و زیبا بيافريد
رخساره برفروخت ببین در میان باغ
گویی که خونِ رَز به رگِ ارغوان دمید
خود را بهدست ظلمتِ اندوه نسپرم
تا روشن است در دل ما پرتو امید
ای عاشقان فصل گل! ایامتان به کام
ای دوستان یکدل من! عیدتان سعید
شادروان سید مهدی فاطمی (طوفان)
http://shaeranqom.blogfa.com
هدایت شده از اشعار شادروان شمس قمی
#قصیدهی_بهاریه
آمد بهار و خرّم و شاداب شد چمن
عالم به عیش و نوش و طرب گشته مقترن
نوباوه ی شکوفه به گهواره ی درخت
چون طفل شیرخواره که لب شسته از لبن
فرش زمرّدینِ چمن گشته با صفا
از نقشهای زنبق و نسرین و نسترن
سوری فراز شاخه ی فیروزه فام بین
چون گلرخی که کرده به تن سبز پیرهن
نرگس ز خواب ناز ، برآورده سر خمار
سوسن به ده زبان شده آماده ی سخن
سرو سهی به ناز بُوَد در چمن، چمان
گاهی سوی یسار و گهی جانب یمن
بر طرْفِ جو بنفشه چو گیسوی دلبران
از ژاله شسته کاکل مشکین خویشتن
مشّاطه ی صبا همه دم شانه میزند
بر زلف مُشک پرور دوشیزه ی چمن
سوری به عشوه بر زبر شاخ چون وثن
بلبل برابرش ز سرِ عشق چون سمن
نسرین و یاس و سوسن و سیسنبر از فرح
بر گِرد هم به باغ و چمن کرده انجمن
قُمری به طرْف دشت زند قهقهِ نشاط
کبک دری به ناز ، خرامنده بر دمن
ژاله به چهر لاله و گلهای گلسِتان
غلتد چو جوی، بر رخ گلفام یار من
آب حیاتِ خضر، روان گشته گوئیا
از چشمه سار ، بر اثر ریزش وشن
در پای بید، آبِ روان همچنان مسیح
دلمرده را ز لطف، روان میدهد به تن
گر نیک بنگریم به چشم بصیر دل
بر محفل ربیع و ریاحین هر چمن
هر یک به حالتی و زبان و کنایتی
گویند ذکر و حمد خداوند ذوالمنن
هر سو که بنگری اثرِ ذات وحدتاند
گلهای نیک منظره ، چون سنبل و سمن
از برگِ سبز ، دفتر توحید گشته باز
وین نکته ثابت است به هر مذهب و سُنن
نقاش دهر ، زیرِ زمین نقش میزند
بر هر گلی نقوش مناسب به علم و فن
ای دل! ز باغبان طبیعت عجب مدار
این صنعت محیّر و این دانش و فنن
او برتر از تصور و وهم و گمان ماست
گر بخردی؟ گمان وی از سر به در فکن
فهم مقام او ـ نتوان کرد تا ابد
چون گوهری بوَد که نباشد روا ثمن
مصنوع صنع و قدرت او گشته عرش و فرش
مبهوت لطف و رأفت او گشته مرد و زن
زین بحث، درگذر که بهار است و وقت عیش
باید ز گنج رحمت حق بهره ور شدن
فصل بهار میگذرد جام مِی بگیر
از دست ساقیان خوش اندام سیمتن
خواهم درین میان رسد از لطف کردگار
یاری خجسته سیرت، با وجهه ی حسن
تا در لوای میمنت روی انورش
از دل زدایم انده و بیماری از بدن
فرمان دهم به مطرب و رامشگران عشق
تا عندلیب سان همه گردند نغمه زن
مطرب! بزن به چنگ کز آهنگ نغز آن
آهنگ باربد ، بشود ناله ی حَزَن
ساقی! به پاکبازی اهل نظر بیار
از آن زمین که پاک و مبرّاست از فتن
آن مِی که بُرد از سر عشاقِ حق خمار
آن مِی که داد نشئه به سلمان مؤتمن
تک جرعهای به کام من دُردنوش ریز
کز یمن آن ، رموز دو عالم کنم علن
پیر مغان ز جام ولایم حواله کرد
ای ساقی فرشته رخ ای ماه انجمن!
ای ابروان شوخ تو شمشیر ذوالفقار
ای نرگس دو چشم تو شد معجز زَمن
انفاس جانفزای تو اعجاز صد مسیح
خاکِ ره تو رشکِ دل نافه ی ختن
یوسف کجاست تا که بخواند حدیث ما
کافتاده ام به عشق رخت در چَهِ ذقن
شاها به غیر وصف تو نبوَد سخن مرا
هستم گدای درگهت ای شاه بوالحسن
طبع خموش من به ولای تو شد روان
ای برخیِ تو عمر من و طبع و روح و تن
بر (شمس قم) ز لطف، نظر کن درین بهار
چندان که تا بهارِ ابد ، نبودَش مِحَن
شد شایگان چکامهی من در مدیح تو
چون عشق تو گرفته مرا مُهر از دهن
شادروان سید علیرضا شمس قمی
فروردین 1338
https://eitaa.com/shamseqomi