هدایت شده از کانال اشعار شمس (ساقی)
(السلام عليك يا علی بن ابیطالـب)
ا࿐❁❈❁࿐✿࿐❁❈❁࿐ا
#ماه_خدا
#شهادت
#رمضان_المبارک
#شب_قدر
#شهادت_امیرالمؤمنین
(مرد کوفه)
شباست و بغضِ چندین سالهی من
چو کــوهـی بر گلــویم خــانــه کرده
نمـیدانـم کـه ایـن بغـض نفـسگیــر
چـــرا امشـب مــرا ، دیـــوانــه کرده
نفـس در سـیـنهام سـنگیـن نشـسـته
نمیآید بـــرون ایــن نــــای ، امشـب
نمیپیچـــد صـــدایِ مـَـــردِ کــــوفـه
چـــرا در کــوچــههـا ای وای امشـب
چــــرا نـــــان آور خــــوانِ یتـــیمان
نیـــامـد سـوی نخلســـتانِ کـــوفـه؟
مبـــادا فتـــنهای گـــردیــده بـــرپـــا
ز جهــل و بغــضِ نـامــردانِ کـــوفـه
خبـــر آمــد کـه محـــراب خـــداونـد
بـه خــون رأس مـولا گشـت گلگــون
الهــــی! بشکـــن آن دسـت جفـــــا را
که چشـم شیعیـان را کرد جیحـــون
شکـسـت آیـیــــنه ی عـــــدل الهـــی
بــه ســنگِ نـــامـــرادِ ابـــن ملجـِــــم
فسـوسـا قـــاتــل آن شـــاهِ مــــردان
بظـــاهـــر بـود اهــل دیــن و مُســلِم
خــداونــدا از ایـنگــونــه مسلمـــان
فــراواناست در ایـن عــالـم اکنــون
کـه قلـب مهـــدی صــاحـبزمــان را
کنــند از غصــهها آغشـته در خـــون
اَلا ای (ســاقــی) دلهــای عــاشــق!
نظـــر فـرمـا به مـا چشـم انتظــاران
شکـسـته ، سـاغـــر دل، از جـــدایـی
خمـــاری شـد حــدیـثِ بـیقــــراران.
سید محمدرضا شمس (ساقی)
1382
http://eitaa.com/shamssaghi
عروة الوثقی
دوست دارم خاک باشم درقدم های علی
تاکنم در رهگذار او تماشای علی
دوست دارم اشک باشم چشمه چشمه جوبه جو
تاکه قطره قطره افتم درقدمهای علی
دوست دارم بادباشم با امید وآرزو
سرنهم مثل نسیم صبح برپای علی
دوست دارم چون کبوتر باشم وبابال شوق
پرزنم تا گلشن سبزو دل آرای علی
دوست دارم گوش باشم تا به بزم انس او
بشنوم از دوستانش صوت آوای علی
دوست دارم چشم باشد عضو عضوم تا مگر
وقت جان دادن ببینم روی زیبای علی
دوست دارم شمع باشم تا بسوزم روز وشب
گاه بایاد علی گاهی به زهرای علی
دوست دارم دست مارا او بگیرد روز حشر
نامۀ اعمال ما باشد به امضای علی
دوست دارم ای «وفایی» روزسخت واپسین
عروه الوثقای ما باشد تولای علی
حاج سید هاشم وفایی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بارسفر
آرام درخـون خفتی و لب بـاز كردی
فزت و رب الكعبــه را آغـاز كردی
توبـا نسيـم آه خـود، در آن شب قـدر
يك در به روی عرش اعلا باز كردی
خـون دلی كه خورده بودی از سرت ريخت
بر روی محرابی كز آن پـرواز كردی
گنجينــه ی راز الهـی بــودی و بــاز
محــراب را آئينـه دار راز كــردی
گاهی برای قاتلت كـردی سفـارش
گاهی يتيمـان را ز رأفت، نـاز كردی
وقتی كه بـرعبـاس گفتی ازحسينت
از كـربــلا يك راز را ابـراز كردی
دنبال تو عــدل وامـان بار سفر بست
آن شب كزين دنيا سفر آغاز كردی
رفتی ولی بـانگ رسـای معـدلت را
سرتاسر دنيـا طنيــن انداز كردی
بار دگـر با التفـاتی چــون هميشـه
طبع «وفایی» را سخن پردازكـردی
حاج سید هاشم وفایی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بال عروج
امشب دلم از هرشبی آماده ترشد
سوی خدا آمادۀ پرواز باشد
من از دل محراب خود معراج دارم
بال عروجم با شهادت باز باشد
عمری پی احقاق حق کوشیده ام من
تاکی زجهل مردمان آتش بگیرم
ای تیغ زهرآلوده امشب راحتم کن
من دیگر از این زندگانی سیرسیرم
یک هم نفس پیدا نکردم بین مردم
درد خودم را تا سحر با چاه گفتم
وقت نیایش با خدا از حال رفتم
راز دل خود را به اشک وآه گفتم
چیزی به جز خاکستر ی باقی نمانده
ازاین دلی کز شعله های درد وغم سوخت
خاری به چشم واستخوانی درگلو شد
میخ دری که همسرمن رابه در دوخت
رخسارۀ زهرای من از ضرب سیلی
گه چون فلک نیلی گهی مهتاب گون شد
پهلوی اورا مثل دست او شکستند
چشمان من پیمانۀ لبریز خون شد
گرچه طبیب عالمی هستم درعالم
سرباز کرده زخم من از بی طبیبی
یارم زدستم رفت ومن با حسرت وغم
کوبیده ام سررا به دیوار غریبی
ازبس گره از کار مردم باز کردم
دست علی چون سجده گاهش پینه دارد
فرقم جراحت یافت اما کس ندانست
این زخم را عمری علی درسینه دارد
این زخم را گویی که جایی دیده بودم
آری از آن درنیمه شب خوناب میرخت
وقتی که آهم شعله برهفت آسمان زد
اسما به روی زخم هایش آب میرخت
شق القمر کردند این جا ای دریغا
باید بگویم رازهای باورم را
دستی که زد شمشیر بر فرقم شکافد
درکربلا فرق علی اکبرم را
ازقول من برگو «وفایی»گرچه نیکوست
نقش غم من برهمه دل ها بیفتد
زیر بغل های مرا دیگر نگیرید
ترسم زحالم دخترم از پا بیفتد
حاج سید هاشم وفایی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
واحــــدِ حماســــی
مدحِ حضرتِ علی علیه الاسلام
یار می گوید حیدر ، دِلدار می گوید حیدر
" میثـــمِ تمّــــار " رویِ دار می گوید حیدر
بـــاد میگوید حیدر ، آبــاد می گوید حیدر
تـــا ابــد هـــر بنـــده ی آزاد می گوید حیدر
خاک می گوید حیدر افــلاک می گوید حیدر
هرکسی که خورده شیرِ پاک می گوید حیدر
حال می گوید حیدر خوشحال می گوید حیدر
چون ندارد نطفه اش اشکــــال می گوید حیدر
نــاب میگوید حیدر ، نــــایـاب می گوید حیدر
مسجد و گلدستـــه و محـــراب می گوید حیدر
هوش می گوید حیدر مدهوش می گوید حیدر
کیسه ی خرمــــا به رویِ دوش می گوید حیدر
شیر می گوید حیدر ، شمشیر می گوید حیدر
کودکی با کاســـه ای از شیـــر می گوید حیدر
سنگ میگوید حیدر ، فرسنگ می گوید حیدر
" مالــــکِ اشتـــر " میانِ جنگ می گوید حیدر
یا علی حــــیدر مدد ، ای فــاتحِ خیبر مدد
یا علی حــــیدر مدد ، ای ساقیِ کوثر مدد
بیم می گوید حیدر تکریم می گوید حیدر
در طوافِ کعبـــه ابراهیــم می گوید حیدر
ایل می گوید حیدر هابیل می گوید حیدر
بینِ قربانگاه " اسماعیــل " می گوید حیدر
خوب می گوید حیدر محبوب می گوید حیدر
گریه هـــایِ حضــــرتِ یعقوب می گوید حیدر
آه می گوید حیدر ، جانکاه می گوید حیدر
حضرتِ یوسف میانِ چـــاه می گوید حیدر
راز می گوید حیدر ، ایجاز می گوید حیدر
حضرتِ عیسی دمِ اعجـــاز می گوید حیدر
تور می گوید حیدر مستور می گوید حیدر
حضرتِ موسی به کوهِ طور می گوید حیدر
تاج می گوید حیدر محتـاج می گوید حیدر
مصطفی هم در شبِ معراج می گوید حیدر
گاه میگوید حیدر ، آگـــاه می گوید حیدر
رو بـــه رویِ آینــــه " الله " می گوید حیدر
یا علی حــــیدر مدد ، ای فــاتحِ خیبر مدد
یا علی حــــیدر مدد ، ای ساقیِ کوثر مدد
خار میگوید حیدر غمخوار می گوید حیدر
" فاطمه " بینِ در و دیــــوار میگوید حیدر
زار می گوید حیدر ، گــلزار می گوید حیدر
ذوالفـــقـــارِ حیـــدرِ کـــرّار می گوید حیدر
مرد می گوید حیدر شبگَرد می گوید حیدر
بین حُجره مجتبــی با درد می گوید حیدر
دال می گوید حیدر گودال می گوید حیدر
زیرِ خنجر حنجری هر سال می گوید حیدر
دید می گوید حیدر توحید می گوید حیدر
روی نیزه حضرتِ خورشید می گوید حیدر
بند می گوید حیدر ، دلبنــد می گوید حیدر
" امِّ لــیلا " از غـــمِ فرزنــــد می گوید حیدر
مست می گوید حیدر سرمست می گوید حیدر
اصغــرِ شش ماهـــه رویِ دسـت میگوید حیدر
یاس میگوید حیدر احساس می گوید حیدر
با رجـزهایِ " انَاالعبّــــاس " می گوید حیدر
ذات می گوید حیدر ، ذرّات می گوید حیدر
خطبه های عمّــــه ی سـادات میگوید حیدر
تاب میگوید حیدر ، بیتاب می گوید حیدر
در خرابـــه دخـترِ اربـــاب میگــــوید حیدر
یا علی حــــیدر مدد ، ای فــاتحِ خیبر مدد
یا علی حــــیدر مدد ، ای ساقیِ کوثر مدد
یـاد می گـــوید حیدر ، فریـاد می گوید حیدر
زینـــتِ سجّـــاده ها ، سجّـــاد می گوید حیدر
قوس می گوید حیدر ناقـــوس می گوید حیدر
حضرتِ شمس الشموسِ طوس می گوید حیدر
شور می گوید حیدر ، منشور می گوید حیدر
حضرتِ معصومه بیت النـــور می گوید حیدر
بـــود میگوید حیدر معبـــود میگوید حیدر
انتـــظارِ مهـــدیِ موعـــود می گــــوید حیدر
سوز می گوید حیدر جانسوز می گوید حیدر
حجّت بنِ العسگـــری هر روز می گوید حیدر
یا علی حــــیدر مدد ، ای فــاتحِ خیبر مدد
یا علی حــــیدر مدد ، ای ساقیِ کوثر مدد
شعر ابراهیم زمانی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بر نفس خود دچارم، یابن الحسن اغثنی
عبدی خرابکارم، یابن الحسن اغثنی
در غفلت از قیامت، با شعله ی جهالت
آتش گرفته بارم، یابن الحسن اغثنی
تاریک و روسیاهم، افتاده قعر چاهم
ای شمس روزگارم یابن الحسن اغثنی
از شرم ناگزیرم، از شرم سر به زیرم
از شرم بی قرارم، یابن الحسن اغثنی
جز رحمت نگاهت، جز گرمی پناهت
آرامشی ندارم، یابن الحسن اغثنی
ای ذوالکرم می آیی؟ بالاسرم می آیی...
هنگام احتضارم؟ یابن الحسن اغثنی
هستم فقیر خوانت، بر لطف بی کرانت
خیلی امیدوارم، یابن الحسن اغثنی
مانند والدینم، گریه کن حسینم
این است اعتبارم، یابن الحسن اغثنی
عقده گشایی ام کن، کرب و بلایی ام کن
دلتنگ آن دیارم، یابن الحسن اغثنی
شاعر : محمود ژولیده
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نوحه امیرالمومنین ع
سبک حاج ناظم ره
فرق علی ازتیغ کین دوتاشد
مظلوم عالم حاجتش روا شد
امیرالمومنین شده نقش زمین
رخسار مولا غرق خون شد
محراب مسجد لاله گون شد
علی علی علی علی جان 4بار
عدل مجسم کشته شدبه محراب
مظلوم عالم کشته شدبه محراب
به کعبه ولادت به مسجدشهادت
خون دلش ازدیده میسفت
فزت وورب الکعبه میگفت
علی علی علی علی جان
کس ازعلی مظلوم ترندیده
که فرقش اشق الشقیادریده
زد منادی ندا قدقتل مرتضی
وقت عزای مرتضی شد
کوفه زغم ماتمسرا شد
علی علی علی علی جان
زینب ببیندگرکه خونین سرش
یاد آورد از سینه مادرش
ز غصه زینبش شودجان بر لبش
بر فرق او ماتم بگیرد
ترسم زغم زینب بمیرد
علی علی علی علی جان
شعر (عبدالحسین محبی)
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ