eitaa logo
اشعار ۱۴ معصوم (ع) و احادیث
1.1هزار دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
330 ویدیو
35 فایل
http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
مشاهده در ایتا
دانلود
در مدح امیرالمؤمنین علی (ع) ای سواد عنبرین فامت سویدای زمین مغز خاک از نهکت مشکین لبانت خوشه چین موجه‌ای از ریگ صحرایت صراط المستقیم رشته‌ای از تار و پود جامه‌ات حبل المتین غنچه‌ی پژمرده‌ای از لاله زارت شمع طور قطره‌ی افسرده‌ای از زمزمت درّ ثمین در بیابان طلب یک العطش گوی تو خضر در حریم قدس یک پروانه‌ات روح الامین مصرع برجسته‌ای دیوان موجودات را از حَجر اینک نشان انتخابت بر جبین میهمانداری به الوان‌های نعمت خلق را چون خلیل الله داری هر طرف صد خوشه چین طاق ابروی تو را تا دست قدرت نقش بست قامت افلاک خم شد، راست شد پشت زمین مردم چشم جهان بین سپهر اخضری جای حیرت نیست گر باشد لباست عنبرین شش جهت چون خانه‌ی زنبور پرغوغای توست کهکشان از نوشخند توست جوی انگبین عالمِ اسباب را از طاق دل ، افکنده‌ای نیست نقش بوریا در خانه‌ات مسندنشین تا به کف نگرفته بود از سایه‌ات رطل گران در کشاکش بود از خمیازه رگ‌های زمین با صفای جبهه‌ی صاف تو از کم مایگی چون دروغ راست مانند است صبح راستین آب شوری در قدح داری و از جوش سخا می‌کنی تکلیف خلق اولین و آخرین از ثبات مقدم خود عذرخواهی می‌کنی پای عِصیان هر که را لغزید از اهل زمین روی عالم را ز برگ لاله داری سرخ‌تر گرچه خود چون داغ می‌پوشی لباس عنبرین بوسه در یاقوت خوبان دارد آتش زیر پا بر امید آن که خدّام تو را بوسد زمین گرد فانوس تو گشتن کار هر پروانه نیست نقش دیوار است اینجا شهپر روح الامین تا ز دامنگیری‌ات کوته نماند هیچ دست می‌کشی چون پرتو خورشید دامن بر زمین هر گنهکاری که زد بر دامن پاک تو دست گرد عِصیان پاک کردی از رخش با آستین ساغر لبریز رحمت را تو زمزم کرده‌ای چون به رحمت ننگری در سینه‌های آتشین؟ تا به روی خاکِ تردامن نیفتد سایه‌ات پهن سازد هر سحر خورشید دامن بر زمین تا شبستان فنا جایی نَاستد چون شرر گر به روی آتش دوزخ فشانی آستین انبیا چندین چه می‌کوشند در تعمیر تو؟ گنج رحمت نیست گر در زیر دیوارت دفین در هوای حسن شورانگیز آب زمزمت جمله از سر رفت دیگ مغزهای آتشین نیستی گر مهردار رحمت پروردگار چون نگین بهر چه داری این سیاهی بر جبین؟ هست اسماعیل یک قربانی لاغر ، تو را کز نم خونش نکردی لاله گون روی زمین گر زبان ناودانت چون قلم می‌داشت شق پاک می‌شد از غبار معصیت ، روی زمین تا درِ تکلیف بر روی جهان واکرده‌ای در پس درمانده است از شرم، فردوس برین در حریم جنت آسای تو اهل دید را در نظر می‌آید از هر شمع جوی انگبین ناودان گوهر افشانت ز رحمت آیه‌ای است از حریم لطف، نازل گشته در شان زمین گر نه‌ای روشنگر آیینه‌ی دل‌ها، چرا جامه و دست و رخت پیوسته باشد عنبرین؟ ایمن‌اند از آتش دوزخ پرستاران تو حق‌گزاری شیوه‌ی توست ای بهشت هشتمین غفلت و نسیان ندارد بر مقیمان تو دست برنچیند دانه‌ای بی ذکر مرغی از زمین هیچ کس ناخوانده نتواند به بزمت آمدن چون درِ رحمت نداری گر چه دربان در کمین می زنی یک ماه دامن بر میان در عرض سال می دهی سامان کار اولین و آخرین هیچ تعریفی تورا زین به نمی‌دانم که شد در تو پیدا گوهر پاک امیرالمؤمنین بهترینِ خلق بعد از بهترین انبیا ابن عم مصطفی ـ داماد خیرالمرسلین تا ابد چون طفل بی مادر به خاک افتاده بود ذوالفقار او نمی برید اگر ناف زمین خانه‌ی زنبور دل بی شهد ایمان مانده بود گر نمی‌شد باعث تعمیر او یعسوب دین تا نگرداند نظر حیدر، نگردد آسمان تا نگوید یا علی، گردون نخیزد از زمین در زمان رحمت سرشار عِصیان سوز تو مَدّ آهی می‌کشد گاهی کرام الکاتبین نقطه‌ی بسم اللهی فرمان موجودات را در سواد توست علم اولین و آخرین شهپر رحمت بود هر حرفی از نام علی این دو شهپر برد عیسی را به چرخ چارمین سرفراز از اول نام تو عرش ذوالجلال روشن از خورشید رویت نرگس عین الیقین چون لباس کعبه بر اندام بت، زیبنده نیست جز تو بر شخص دگر نام امیرالمؤمنین حضرت صائب تبریزی http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
(السّلام عليك يا علی بن ابی‌طالب) ا࿐❁❈❁࿐✿࿐❁❈❁࿐ا (شاه لافتیٰ) تا تیغ کین به فرق امام مبین رسید فریاد درد و غم به سپهر برین رسید در سجده‌گاهِ حق به سرِ خانه زاد عشق تیغ پلید و زاده ی ملجم ، ز کین رسید شمشیر کفر و ظلم چو فرق علی شکافت پژواک "قَد قُتِل" ز فلک بر زمین رسید نبوَد عجب که زخم جگرسوز آن خبیث بر قلب پاک رَحمة لِلعالمین رسید مضروب شد تمامیِ اعضای کاینات زآن ضربتی که بر سر سلطان دین رسید شهباز عرش را چو شکستند بال و پر مرغان عشق را نفَس واپسین رسید از انقلاب ضایعه ی قتل شیر حق ... گرد عزا به دیده ی روح الامین رسید از خون سر مُحاسن خود را خضاب کرد چون روز وصل حیّ جهان آفرین رسید ارکان قلعه ی فلک از هم گسیخت چون ضربت به بام قُبّه‌ی حِصن حَصین رسید شمع فروغ بخش شبستان علم و دین... خاموشی‌اش ز فرقه‌ی بی علم و دین رسید آه و فغانِ جنّ و مَلَک در غم بشر گویا فراتر از فلکِ هفتمین رسید مُنشق شد آن جبین که به‌شوق وصال حق روز ازل ، به رتبه‌ی حق الیقین رسید شال عزا ، به گردن اولاد مرتضیٰ ... از فتنه‌‌ی معاویه ، خصم لعین رسید تنها نه در عزا ، حَسنین‌ا‌ند و زینبین کاین غم به جنّ و انس و نبات و نبین رسید ای روزگار ! اُف به تو کز دست جور تو این زخم جان‌گزا به دل مسلمین رسید از بهر صیدِ شیر خداوند ذوالجلال روباه شرک و زندقه اندر کمین رسید دون پرور است دهر ، که سنگ جفای او گه گه ، پی شکستن دُرّی ثمین رسید دردا ز خَرمن غم آن شاه لافتیٰ.... (شمس قمی) به مرثیه‌اش خوشه‌‌چین رسید شادروان سید علیرضا شمس قمی https://eitaa.com/shamseqomi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از ابوالفضل عامری
شمع گشتم همه شب ، تا سحرگه سوختم تا به تو پروانه رسم عاشقی آموختم سوختم از هجر و بهر خود نجستم چاره ای لاجرم خود جامهء صبری به تن دوختم تا کنم ثابت تو را ای دوست که اندر عاشقی پاکبازم جز تو دیگر آرزو را سوختم تا نگردد سرد و خاموش این دل از مهر رُخَت آتش عشقت دمادم در دلم افروختم بهر آن دُر گرانمایه همه هستی خویش در رهت ای نازنین ارزان همه بفروختم تا که دیدم تیر مژگان کمان ابرویت یکسره تیر بلایت را به جان بر تو ختم دولت عشقش علائی شد سبب کز اشک و آه خوشدلم ره توشه بهر آخرت اندوختم http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هدایت شده از ابوالفضل عامری
امام زمان علیه السلام گفتم که بی قرار تو باشم ولی نشد تنها در انتظار تو باشم ولی نشد گفتم به دل که جلب رضایت کند، نکرد گفتم که جان نثار تو باشم ولی نشد گفتم میان جذر و مد اشک و آهِ شب در گردش مدار تو باشم ولی نشد گفت که میرسی تو من هم دعا کنم در دولت تو یار تو باشم ولی نشد گفتم که تا اجل نرسیده ست لحظه ای در خیمه ات کنار تو باشم ولی نشد گفتم که خاک پای تو را تاج سر کنم چون خاک رهگذار تو باشم ولی نشد گفتم به قدر اه دل دلشکستگان در عهد و روزگار تو باشم ولی نشد گفتم دعا کنم که بیایی ببینمت مانند مهزیار تو باشم ولی نشد گفتم که شمیم ماه محرم که میرسد در روضه بی قرار تو باشم ولی نشد. سید مجتبی شجاع http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هدایت شده از ابوالفضل عامری
(فرازی از یک مثنوی بلند علوی) کوفه بشکن بغض چندین ساله را با دل خود آشنا کن ناله را بغض خود بشکن که باید خون گریست باید امشب شط شد و جیحون گریست ناله و فریاد نه ، پرخاش کن راز شب های علی را فاش کن...... بی علی ، شب ناشکیبی می کند چون من احساس غریبی می کند صبر از صبر علی در حیرت است بی علی غم هم اسیر غربت است کوله بارش بوی گندم می دهد زندگی را یاد مردم می دهد بس که تنها بود و همرازی نداشت سر به گوش چاه غربت می گذاشت بس که دارد از علی در سینه راز مانده از حیرت دهان چاه ، باز کوفه باور کن که کوفی نیستیم ما که اِبنُ الوَقت و صوفی نیستیم هرچه می دانی بیا با ما بگو تا سحر بنشین و از مولا بگو امشب است آن شب که کس نشناخته است این شب قدر است و بس نشناخته است یاد کن یاد آن به دل نزدیک را خاطرات روشن و تاریک را با دل تو غم گره خورد ای دریغ در تو روح زندگی مرد ، ای دریغ..... آسمان دارد به کف فانوس ماه کرده گم خورشید خود را ، آه ! آه ! شمع می شد ، آب می شد ، می گداخت نخل های کوفه اورا می شناخت باغبان مهربان نخل ها رفت و آتش زد به جان نخل ها راستی ای نخل های سر به زیر زندگانی سخت باشد بی امیر یادتان بادا ز هیهات علی بانگ تکبیر و مناجات علی.... ظلمت آن شب قصد جان نور کرد نور حق را تا ابد مستور کرد کُشته ی توفان کین شد شمع طور آه آه از دست نزدیکان دور بی فروغش گرچه تاریکیم ما لیکن از دوران نزدیکیم ما امشب است آن شب که عشق و عدل و داد شد ز شمشیر مرادی ، نامراد فرق حق را تیغ بیدردی شکافت تارَک مردی به نامردی ، شکافت پشت حق زین مایه بیدردی شکست ای دریغا حُرمت مردی شکست کوچه های کوفه تاریک است و تار لحظه ای هستی نمی گیرد قرار کودکان را بنگر و افغانِ شان کاسه های شیر در دستانِ شان تا گلویی تر کند امشب اسیر شیر حق لب را نیالاید به شیر هرکه شب آوای پایش می شنید بوی نان از دست هایش می شنید خوان احسان بهر عام و خاص داشت یک طبق نان ، صد طبق اخلاص داشت .... داشت سر بر خاک آن روح سجود نیستی تیغ آخت بر فرق وجود غوطه زد در خون خود آن چاره ساز پاره شد از فرق او فرق نماز در خروش آمد فرات و ، خون گریست شط به فریاد آمد و ، جیحون گریست گاهِ دیدار آمد و چون گُل شکفت گوهر فُزتُ وَ ربِّ الکعبه سُفت چون خدارا خانه زاد کعبه بود تا دم آخر به یاد کعبه بود.... شعر استاد محمدعلی مجاهدی http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هدایت شده از ابوالفضل عامری
کوفه وکربلا پدر را در گلیمی از کنار منبر آوردند پسر را درحصیری غرق خون و بی سر آوردند علی را کوفیان کشتند درمحراب و بعد از آن برای کشتن فرزند او ،صد لشگر آوردند اگرخورشید را شق القمر کردند درکوفه همان شق القمر را کربلا بر اکبر آوردند تمام دشت از خون ابوالفضل علی پُر شد ز بس باران تیر کینه برآن پیکر آوردند ز فولادی که شد شمشر و برفرق علی آمد به دست حرمله تیری برای اصغر آوردند چقدر این کوفیان پستند کز بعد حسین او ز گوش کودکانش گوشواره ها در آوردند سه ساله بود و پا پُر آبله، رخسار و تن نیلی چه روزی با اسیری بر سر این دختر آوردند «وفایی» چون که خطبه خوانی زینب به گوش آمد همه درکوفه می گفتند گویا حیدر آوردند حاج سید هاشم وفایی http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هدایت شده از ابوالفضل عامری
تقدیر دوست طبیبا مداوای مولا چه شد بگو حال بیمار زهرا چه شد؟ طبیبا بگو حال او چون شده؟ که جان و دل ما زغم خون شده چرا چشم خود را کمی وا کند؟ ز حسرت به زینب تماشا کند؟ گهی زیر لب او نیایش کند گهی قاتلش را سفارش کند چرا از سخن گفتنش شد خموش دمادم چرا می رود او ز هوش؟ طبیبا غم او مرا می کُشد چرا او به زحمت نفس می کِشد؟ چرا کاسه ی شیر،پس می زند طبیبا چرا بد نفس می زند؟ شرر بر دل ما غم او زند بود همچو شمعی که سوسو زند طبیبا رضایم به تقدیر دوست که هستی هستی تمامی از اوست حاج سید هاشم وفایی http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هدایت شده از ابوالفضل عامری
بارغم تا بیابان نجف، او را شبانه می برند مثل زهرا نیمه ی شب ، مخفیانه می برند آن که عمری بارغم بر روی شانه می کشید حال جسمش را غریبانه به شانه می برند باز هم داغ مزار مخفیانه تازه شد چون علی را هم به قبری بی نشانه می برند بچه های داغدیده از کنار تربتش بار سنگین غم او را به خانه می برند کوفیان کشتند حیدر را، ولی در کربلا اهل بیتش را چرا با تازیانه می برند کودکان خسته ی او را به جرم بی کسی بی بهانه می زنند و بی بهانه می برند ای «وفایی» آل عصمت ،در ره احیای دین حرف خود را بر در حی یگانه می برند حاج سید هاشم وفایی http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا