السلام علیک یا رسول الله
" آخرین عروج "
احمد میان بستر و حیدر کنار اوست
اشک غمش گواه دل بی قرار اوست
زهرا کنار بستر بابا به حال زار
می نالد از فراق و دلش سوگوار اوست
این بانگ ارجعی ست که پیچیده در فضا
چشم انتظار مقدم او کردگار اوست
افتاده در شماره نفس های مصطفی ص
این آخرین نفس ز دم احتضار اوست
کسب اجازه می کند از محضرش اجل
جان ها فدای آنکه اجل ریزه خوار اوست
خون می چکد ز چشم فلک در مصیبتش
عالم تمام مضطرب و داغ دار اوست
خورشید تابناک هدایت غروب کرد
بعد از نبی علیست که آیینه دار اوست
قرآن و عترش که چراغ هدایتند
روشنگر صراط و گران یادگار اوست
اما چه کرد امت پیمان شکن ز جهل
با وارثان آنکه فلک وامدار اوست
غصب خلافت علی و قصه ی فدک
بی حرمتی خلق به بیت کُبار اوست
نامردمی نگر که پس از رحلت نبی ص
کشتند کوثری که همه اعتبار اوست
راه سقیفه شد ره شرک و نفاق و ظلم
اما غدیر خم ره پروردگار اوست
مدح رسول اکرم و قرآن و عترتش
دارد به لب " شقایق" این افتخار اوست
حمید رضازاده "شقایق"
کرمان
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
حضرت_رسول_شهادت
ملک الموت مزن شعله به زخم جگرم
وای من گر تو مدارا نکنی با پدرم
صبـر کـن سیر ببینم رخ بابایم را
چه کنم سدّ نگاهم شده اشک بصرم
قسمت این بود که بالای سرش بنشینم
چشم بگشایم و جان دادن او را نگرم
وقت جان دادن خود گفت: مقدر این است
دو مـه و نیم دگر فاطمه را هم ببرم
ای پدر! مادر مظلومه من یار تو بود
من پس از رفتن تو جان علی را سپرم
با تن خسته و بازوی کبود از مسجد
قول دادم که علی را به سوی خانه برم
دست از دامن حیدر نکشم یک لحظه
گر بریزند همه اهل مدینه بـه سرم
قسمت این بود که بعد از تو بمانم بابا
تا که با دادن جان، جان علی را بخرم
به فدای سر یک موی علی باد پدر
گـر میـان در و دیـوار دهد جان، پسرم
جگرت سوخت به هر بیت که گفتی «میثم»
اجـر ایـن سـوختنت بـا احـدِ دادگرم
غلامرضاسازگار
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
السلام علیک یا حسن بن علیه السلام
ابرمرد جمل
بردر دولت سرایت بس که سائل ریخته
هرطرف پا می گذاری دامنی دل ریخته
هرکسی از جود واحسان تو فیضی برد گفت
بحر رحمت گوهر خود را به ساحل ریخته
مکتب شیعه فضیلت یافته از شور تو
بسکه از لعل لبت شهد فضایل ریخته
ای ابر مرد جمل قربان آن اندیشه ات
رنگ بطلان صلح تو براهل باطل ریخته
وارث تنهایی حیدر شدی ، سردارعشق
بس که در دوروبرت یاران جاهل ریخته
گفت پیغمبر نگرید روز محشر دیده اش
هرکسی اشک ازغمت دراین محافل ریخته
پاره های دل گواهی می دهد که قاتلت
در درون جام تو زهر هلاهل ریخته
تیرهایی که تنت را دوخت برتابوت تو
خون به روی پیکرت چون مرغ بسمل ریخته
چه گذشته برتن تو که حسینت دربقیع
وقت دفن پیکر تو اشک کامل ریخته
توکریم بن کریمی از «وفایی» کن قبول
گرگل اشکی بر این درگاه از دل ریخته
سید_هاشم_وفایی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
عهد الفت
ای خوش آن دل را که حق صبر و ثباتش می دهد
بردباری در تمام مشکلاتش می دهد
گاه گاهی دل ملول است و نسیم معرفت
سوی گلزار ولایت التفاتش می دهد
هرکه گردد خاکبوس آستان اهل بیت
فیض یزدان سروری بر کائناتش می دهد
عهد الفت هر که بندد با کریم اهل بیت
مهر او از پنجۀ غم ها نجاتش می دهد
مستمندی گر کند رو بر جوار رحمتش
خوشه ها از خرمن رحمت زکاتش می دهد
هرکه گرید برامام مجتبی، در روز حشر
آبرو بخشند و جنت را براتش می دهد
آن که آید بر لب دریای فیضش تشنه کام
ساقی بزم وفا آب حیاتش می دهد
ای «وفایی »هرکه با خوی حسن شد آشنا
آشنایی با حسن، حُسن صفاتش می دهد
سید_هاشم_وفایی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
امواج غم
زهر آمد و مرغ دلت بر پرپر افتاد
چشمان تو برنیشخند همسر افتاد
آتش به جان زینبت افتاد وقتی
برخون دل های تو چشم خواهر افتاد
تصویری از غم ها به پیش دیده ات بود
هرگاه چشم تو به دیوار و در افتاد
سقف فلک یک باره بر روی سرت ریخت
درکوچه ای که پیش چشمت مادر افتاد
سردار تنهای مدینه با چه حالی
شب تا سحر اشک تو ازچشم تر افتاد
امواج غم با جان عباست چه می کرد
وقتی که از چشم حسینت گوهرافتاد
لایوم.... گفتی با برادر تا نگاهت
برروی اشک آلود آن غم پرور افتاد
بارانی از تیر ستم برپیکرت ریخت
ناگاه آتش بر دل پیغمبر افتاد
این تیرها از جنس آن مسمار بودند
از جنس آن میخی که از آن مادر افتاد
آری «وفایی» درهمین غوغا دوباره
درجان شیعه شورشی از محشر افتاد
سید_هاشم_وفایی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
هاله ی غریبی
آنان که شعله بر دل غم پرورت زدند
روزی شراره برجگر مادرت زدند
دیروز برغریبی پدرت خنده کرده اند
شب باوران که خیمه به دور وبرت زدند
این دشمنان دوست نما ی هزار رنگ
زخمی به روی زخم دل مضطرت زدند
صلحت زمینه ساز قیام حسین بود
تهمت به علم ودانش بار آورت زدند
سردار بی سپاه شدی و دریغ ودرد
خنجر زپشت برتو و برباورت زدند
درهاله ی غریبی خود سوختی ولی
با شعله های زخم زبان آذرت زدند
گاهی کمر به قتل تو با زهر بسته اند
گاهی میان هجمه ی غم خنجرت زدند
بر حالت حسین ملائک گریستند
از بس که تیر بر بدن پرپرت زدند
با گریه می نوشت «وفایی» که از غمت
آتش دوباره بر جگر خواهرت زدند
سید_هاشم_وفایی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث