اشتباهِ خوب"
_
" و گاهی چه زود ، حسِ برانگیخته از غریزهمان به واقعیت تبدیل میشود..
همانجایی که احساس میکنی در لحظهٔ عجیبی قرار گرفتی که نوایی از آینده را به گوشِ تو میخواند ؛
همانجایی که احساس میکنی اینبار، با دفعاتِ قبل فرق دارد ..
ردپایی از رنگِ خاکستریِ تیره را در او میبینی و دلت میگوید:
[ کاش کمی بیشتر کنارَش بمانی ، انگار مثلِ همیشهاش نیست.. ]
-
و مدت زیادی ازین احساساتِ بیدلیلت نمیگذرد
که او ، میرود .
و تو میمانی و دلِ تنگی که گفت: بیشتر بمان و نشنیدی .. .
افسوسِ امروزِ من از دیروزیست که میدانستم برای آخرینبار اورا میبینم؛
با تمامِ وجود میدانستم و حسش میکردم اما ،
اکنون میفهمم که باز هم، در دیدن وُ بودن وُ لمس کردن وُ و حرف زدن وُ کنارِ او بودن، کم گذاشتم؛
کاش ، دستش را بوسیده بودم . "
- Abr .
"𝑮𝒐𝒐𝒅 𝒎𝒊𝒔𝒕𝒂𝒌𝒆"
اشتباهِ خوب"
انقد شوکه ام که انگار نمیفهمم چیشده
پارسال این شبا، برای بعضی ها از هر وقتی طولانی تر میگذشت و برای بعضیها ، از خوشحالی زودتر از همیشه تموم شد..