باید اعتراف کنم صبح خوشموودی رو شروع نکردم، و درحال حاضر حوصلهٔ تحویل گرفتن هیچ انسانی رو در این دنیا ندارم. شایدم فقط باید اولین آهنگ پلیلیستو تغییر میدادم و گیر حس و حال پخش رندوم امروز نمیافتادم.
اشتباهِ خوب"
«سرم رو تکیه دادم به شیشه و خیرهٔ خیابونها شدم. به این فکر میکردم که اگر همهچیز جور دیگهای پیش م
۲ یهویی/ «گذشتهم پر از اشتباهات خوبه، اشتباهاتی که به قیمتِ اشتباه بودن، درستو نشونم دادن و من انقدری خوششانس بودم که بتونم خودمو به سمتش بکشونم. اما همیشه فکر کردن به روزایی که پشت سر گذاشتم تنها، باعث میشه گوشهٔ دلم هنوزم برای احساساتی که تجربه کردم بگیره. من رسیدهٔ رنج و پختهٔ صبرم، که فکر میکنم بدون ایندوتا زندگی یه مارپلهٔ بدون مار باشه و معنایی نده، اما خب باید کنار عقلی که مرد شد، احساسات ضعیف یه قلب کوچولو رو که هرروز جنگید رو هم یادم داشته باشم، و اون انگار همیشه تابلوی غرغرش رو برای من چیده. نازه و معصوم.»
اشتباهِ خوب"
نمیدونم چجوری بگم ولی امروز مشهد ،شماله.
نمیدونم چجوری بگم ولی امروز قم و تهرون، جنوبه.
اشتباهِ خوب"
—
بخاطر مسئلهٔ تمرکز و حافظم، دوست دارم تمام کتابهایی که دوسشون دارمو بخورم. تمام کلمات و جملات خوشمزهشو بجوم و شاید اینطوری بتونم اونجوری که دلم میخواد اونارو جذب کنم، و روی تکتک سلولای مغزم بچسبونم و تا ابد حک شده باقی بمونن و هروقت خواستم به یادشون بیارم و کیف کنم.
📮سلام منم دوست دارم
—
دیگه فعلا قلب من واسه اونیه که اول بهم گفته
شمارو اگه عزیزم اجازه داد میگم «منم همینطور، ظهرت بخیر عزیزمِ۲»