Sherlock's mind...
روز یازدهم #برای_صابر_ایران سلام!امروز خوب بود فقط صبحونه عین آدمیزاد نخورده بودم آخرا از معده درد د
روز دوازدهم #برای_صابر_ایران
سلاممم بعد مدتهااا شرمنده که یه مدت ننوشتم خودت دیدی که بر من و ما چه گذشت.بگذریم
دیروز باشگاه عالیی بود سال بالاییمون که کراش تمام بروبچ باشگاهه برامون وقتی پاس اسپک میداد من یکی رو زدم ولی دیر زدم و هورد با مچم بعد گفت به موقع بزن اینکی خوب بودد بعدش خندید(کلا همیشه جدیه مگر وقتی دوستاشو اذیت میکنه و من اینطوری بودم که تو فقط بخندبرتیمزوی)
بعد دفعه بعد اسپکو کوبوندم و گفت افرینینیینزت و من اینطوری بودم که نیکزمیرتینزت
ساعدامم بهتر شده ولی پنجه هام انگار نمیخوان بلند برن و مزخرفه واقعا خدایاا
تازه اول سانس جشن داشتیم و چایی و شیرینی دادن که خیلی حال داد
اما بنظر تو...چقدر طول میکشه که بتونم با سال بالایی ها توی یه زمین برم و با اون سال بالایی موردعلاقم دوست بشم؟
ارادتمند تو_🎀
هر که پا کج می گذارد ما دل خود می خوریم
شیشه ناموس عالم در بغل داریم ما!
_صائب تبریزی
گذشت عمر و نکردی کلام خود را نرم
تورا چه حاصل از این آسیای دندان است
_صائب تبریزی
ره ندارد جلوه آزادگی در کوی عشق
سرو اگر کارند آنجا ، بید مجنون می شود
_صائب تبریزی