eitaa logo
گریزهای مداحی و گریز های مناجاتی
5.6هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
630 ویدیو
843 فایل
گریز زیارت عاشورا ، دعای کمیل و دعای توسل و جوشن کبیر https://eitaa.com/gorizhaayemaddahi
مشاهده در ایتا
دانلود
🔻چند داستان در موضوع مقاومت و صبر تقدیم می شود:🔺 💠داستان در جنگی که میان لشکر اسلام و روم صورت گرفت عبداللّه بن حذافه که از یاران و فرماندهان دلاور پیامبرصلی الله علیه وآله بود به همراه گروهی دیگر اسیر شدند و آن‌ها را به نزد قیصر روم بردند. قیصر روم به او گفت: آئین مسیحیت را بپذیر وگرنه تو را در دیگ جوشان می‌اندازم. عبداللَّه گفت: مسیحی نمی‌شوم. قیصر دستور داد دیگی آوردند و بر آتش گذاردند و در آن روغن زیتون ریختند تا به جوش آمد آن‌گاه به یکی از مسلمانان اسیر گفت: مسیحیت را بپذیر! او که از پیشنهاد قیصر سرباز زد دستور داد وی را در آن دیگ انداختند و گوشت از استخوان‌های او جدا شد. آن‌گاه به عبداللَّه گفت: مسیحی شو وگرنه تو را هم در دیگ  خواهم انداخت. او هم پیشنهاد قیصر را نپذیرفت و دستور داد وی را در دیگ اندازند. عبداللَّه در این هنگام گریه کرد. گفتند: او گریه و بی‌تابی می‌کند. قیصر گفت: او را برگردانید. وقتی او را برگرداندند گفت: من از این‌که در دیگ می‌افتم گریه نمی‌کنم بلکه به‌خاطر این می‌گریم که چرا به اندازه موهای بدنم جان ندارم که در راه خدا فدا کنم! قیصر از این سخن در شگفتی فرو رفت و علاقمند شد او را آزاد کند. سپس به عبداللَّه فرمانده رزمندگان گفت: سر مرا ببوس تا تو را آزاد کنم. عبداللَّه گفت: نمی‌بوسم. قیصر گفت: مسیحی شو تا دخترم را به عقد تو در آورم و حکومتم را با تو تقسیم نمایم. عبداللَّه نپذیرفت. قیصر گفت: سر مرا ببوس تا تو و هشتاد نفر از مسلمانان اسیر را آزاد کنم عبداللَّه که دید آزادی مسلمانان در کار است پیشنهاد سلطان را پذیرفت و با هشتاد نفر از مسلمانان آزاد شد.(۶) 💠داستان (امیر تیمور گورگان) در هر پیشامدی آن قدر ثبات قدم داشت که هیچ مشکلی سد راه وی نمی‌شد. علت را از او خواهان شدند، گفت: وقتی از دشمن فرار کرده بودم و به ویرانه ای پناه بردم، در عاقبت کار خویش فکر می‌کردم؛ ناگاه نظرم بر موری ضعیف افتاد که دانه غله ای از خود بزرگ‌تر را برداشته و از دیوار بالا می‌برد. چون دقیق نظر کردم و شمارش نمودم دیدم، آن دانه شصت و هفت مرتبه بر زمین افتاد، و مورچه عاقبت آن دانه را بر سر دیوار برد. از دیدار این کردار مورچه چنان قدرتی در من پدیدار گشت که هیچگاه آنرا فراموش نمی‌کنم. با خود گفتم: ای تیمور تو از موری کمتری نیستی، برخیز و درپی کار خود باش، سپس برخاستم و همت گماشتم تا به این پایه از سلطنت رسیدم. 💠داستان (سراج الدین سکاکی) از علمای اسلام بوده و در عصر خوارزمشاهیان می‌زیسته و از مردم خوارزم بوده است. سکاکی نخست مردی آهنگر بود. روزی صندوقچه ای بسیار کوچک و ظریف از آهن ساخت که در ساختن آن رنج بسیار کشید. آن را به رسم تحفه برای سلطان وقت آهن ساخت که در ساختن آن رنج بسیار کشید آن را به رسم تحفه برای سلطان وقت برد. سلطان و اطرافیان به دقت به صندوقچه تماشا کردند و او را تحسین نمودند. در آن وقت که منتظر نتیجه بود مرد دانشمندی وارد شد و همه او را تعظیم کردند و دو زانو پیش روی وی نشستند. سکاکی تحت تاءثیر قرار گرفت و گفت: او کیست؟ گفتند: او یکی از علماء است از کار خود متاءسف شد و پی تحصیل علم شتافت. سی سال از عمرش گذشته بود، که به مدرسه رفت و به مدرس گفت: می‌خواهم تحصیل علم کنم. مدرس گفت: با این سن و سال فکر نمی‌کنم به جائی برسی، بیهوده عمرت را تلف مکن. ولی او با اصرار مشغول تحصیل شد. اما به قدری حافظه و استعدادش ضعیف بود که استاد به او گفت: آن مساءله فقهی را حفظ کن (پوست سگ با دباغی پاک می‌شود) بارها آن را خواند و فردا در نزد استاد چنین گفت: (سگ گفت: پوست استاد با دباغی پاک می‌شود!) استاد و شاگردان همه خندیدند و او را به باد مسخره گرفتند. اما تا ده سال تحصیل علم نتیجه ای برایش نداشت و دلتنگ شد و رو به کوه و صحرا نهاد به جائی رسید که قطره‌های آب از بلندی بروی تخته سنگی می‌چکید و بر اثر ریزش مداوم خود، سوراخی در دل سنگ پدید آورده بود. مدتی با دقت نگاه کرد، سپس با خود گفت: دل تو از این سنگ، سخت تر نیست، اگر استقامت داشته باشی سرانجام موفق خواهی شد. این بگفت و به مدرسه بازگشت و از چهل سالگی با جدیت و حوصله و صبر مشغول تحصیل شد تا به جائی رسید که دانشمندان عصر وی در علوم عربی و فنون ادبی با دیده اعجاب می‌نگریستند. کتابی به نام مفتاح العلوم مشتمل بر دوازده علم از علوم عربی نوشت که از شاهکارهای بزرگ علمی و ادبی به شمار می‌رود.   🔻 ادامه دارد 👇👇 ۵
🔳ذکر مصیبت علامه مقرم مى گويد: « هنگامى كه چشمشان بر پيكرهاى پاره پاره شده افتاد، در حالى كه نيزه ها بر بدنهايشان ميخكوب و شمشيرها از خونشان رنگين و اسبها لگد كوبشان كرده و آنان را درهم كوبيده بودند، شيون و ناله سر داده بر سر و صورت زدند. زينب (س ) فرياد بر آورد: وا محمدا، اى رسول خدا! اين حسين است كه بدين سان برهنه افتاده ، به خاك و خون آغشته گرديده و رگ و پيوندش از هم گسيخته است و اينان دختران تو هستند كه به اسارت مى روند و فرزندان تو كه كشته شده اند. در اين حال هر دوست و دشمنى بر حالشان گريست ، به گونه اى كه حتى از ديدگان اسبها اشك سرازير شده بر دست و پايشان فرو ريخت بعد دستها را زير بدن برادر برده به سوى آسمان بلند كرده گفت : اللهم تقبل منا هذا القربان «خدایا ! اين قربانى را از ما بپذير!» منظره آن چنان جانسوز بود كه : «فابكت و الله كل عدو و صديق »؛ سوگند به خدا دوست و دشمن به گريه افتادند. حميد بن مسلم مى گويد: به خدا سوگند زينب دختر على (ع ) را فراموش نمى كنم كه در كنار بدنهاى پاره پاره ، ناله و گريه مى كرد و با صداى جانسوز و قلب غمبار مى گفت : «وا محمداه صلى عليك ملائكة السّماء هذا حسين مرمل بالدماء، مقطّع الاعضاء و بناتك سبايا...»؛ فرياد اى محمد! درود پادشاه آسمان بر تو ، اين حسين تو است كه در خون غوطور است ، اعضايش قطع شده ، و دختران تو به عنوان اسير، عبور داده مى شوند... پس با زبان پر گله آن بضعة الرسول رو در مدينه کرد که يا ايهاالرسول اين کشته فتاده به هامون حسين توست وين صيد دست و پا زده در خون حسين توست اين نخل تر کز آتش جان سوز تشنگي دود از زمين رسانده به گردون حسين توست اين ماهي فتاده به درياي خون که هست زخم از ستاره بر تنش افزون حسين توست اين غرقه محيط شهادت که روي دشت از موج خون او شده گلگون حسين توست اين خشک لب فتاده دور از لب فرات کز خون او زمين شده جيحون حسين توست اين شاه کم سپاه که با خيل اشگ و آه خرگاه زين جهان زده بيرون حسين توست اين قالب طپان که چنين مانده بر زمين شاه شهيد ناشده مدفون حسين توست ــــــــــــــــــــــــــــ 📎پی نوشتها ۱.اقتباس از ؛ جوادی آملی، زن در آینه جلال و جمال الهی ۲.خمینی، سید روح الله،شرح چهل حدیث،ص۵۸۲ ۳.مقتل الحسین مقرّم،‌ ص ۴۶۴ ۴.نهج البلاغه، خطبه همام ۵.مطابق نقل کامل الزیارات. ۶.اسدالغابه، ج ۳ ، ص۱۴۳. 🌺 والسلام علی من اتبع الهدی 🌺 ۶
. حفظ ارتباط با خدا 💠داستان یکی از علماء به همراه کاروانی از سفر زیارت کربلا و نجف برمی گشتند که گرفتار راهزنان شدند و دار و ندارشان را دزدیدند. آن عالم می گوید: « من در بین اموالم کتابی داشتم که سالها با زحمت و مشقّت زیادی آن را نوشته بودم و چون خیلی مورد علاقه ام بود همه جا همراه خودم می بردم. برای همین دزدها آن کتاب را هم دزدیدند. مانده بودم چه کار کنم. دست آخر یکی از دزدها را کنار کشیدم و گفتم: من کتابی در میان اموالم داشتم که شما آن را به غارت برده اید. به دردتان نمی خورد، اگر ممکن است آن را به من برگردانید . دزد گفت: ما بدون اجازه رئیسمان نمی توانیم کتاب شما را پس بدهیم و اصلاً حق نداریم دست به اموال بزنیم. گفتم: رئیس شما کجاست؟ گفت: پشت این کوه چادر زده است. با آن دزد همراه شدیم و به چادر رئیسشان رفتیم، وقتی وارد شدیم دیدم که رئیس دزدها  در حال خواندن نماز است! وقتی که نمازش تمام شد آن دزد به رئیس خود گفت: این عالم یک کتابی بین اموال دارد و آن را می خواهد، اگر اجازه دهید کتابش را پس دهیم. من به  رئیس راهزنان گفتم: نمی دانستم رییس دزدها هم نماز می خواند؟! نماز کجا؟!! دزدی کجا؟!! گفت: هیچ عاقلی همه ی پل های پشت سرش را خراب نمی کند. درست است که من رئیس دزدها  هستم ولی نباید رابطه‎ی خود را با خدا از بیخ قطع کنم. بالاخره باید یک راه آشتی را باقی گذاشت. فکر نمی کردم عالمی مثل شما بین کاروان باشد؛ به احترام شما همه ی اموال را برمی گردانیم. و دستور داد همین کار را کردند و ما هم خوشحال با اموالمان به سمت وطن روانه شدیم. پس از مدّتی که دوباره به زیارت کربلا و نجف رفتم، در حرم امام حسین (علیه السّلام) همان مرد را دیدم که با حال خضوع و خشوع گریه و دعا می کرد. وقتی که مرا دید شناخت و گفت: مرا می شناسی؟ گفتم: آری! گفت: راه آشتی کار خودش را کرد! من نماز را ترک نکردم خدا هم توفیق توبه به من داد. از دزدی دست برداشتم و هر چه از اموال مردم نزد من بود، به صاحبانشان برگرداندم و هر که را نمی شناختم از طرف آنها صدقه دادم. حالاهم افتخار زیارت امام حسین را پیدا کرده ام. خدا هوای همه ی بنده هایش را دارد. 💠داستان ﻣﺴﻌﺪﻩ ﺑﻦ ﺻﺪﻗﻪ میﮔﻮﻳﺪ: ﺷﻨﻴﺪﻡ ﺷﺨﺼﻰ ﺍﺯ ﺍﻣﺎﻡ ﺻﺎﺩﻕ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴّﻠﺎﻡ ﭘﺮﺳﻴﺪ: ﭼﺮﺍ ﺷﻤﺎ ﺯﻧﺎﻛﺎﺭ ﺭﺍ ﻛﺎﻓﺮ ﻧﻤﻰ ﻧﺎﻣﻴﺪ ﻭﻟﻰ ﺗﺮﻙ ﻛﻨﻨﺪﻩ ﻧﻤﺎﺯ ﺭﺍ ﻛﺎﻓﺮ ﻣﻰ ﻧﺎﻣﻴﺪ؟ ﺣﻀﺮﺕ ﺩﺭ ﭘﺎﺳﺦ ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﺯﻧﺎﻛﺎﺭ ﻭ ﻧﻈﻴﺮ ﺍﻭ، ﺍﻳﻦ ﻛﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﻬﺖ ﻏﺎﻟﺐ ﺷﺪﻥ ﻏﺮﻳﺰﻩ ﺟﻨﺴﻰ ﻭ ﺷﻬﻮﺍﺕ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﻰ ﺩﻫﻨﺪ، ﻭﻟﻰ ﺗﺎﺭﻙ ﻧﻤﺎﺯ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺗﺮﻙ ﻧﻤﻰ ﻛﻨﺪ ﻣﮕﺮ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺳﺘﺨﻔﺎﻑ ﻭ ﺳﺒﻚ ﺷﻤﺮﺩﻥ ﻧﻤﺎﺯ. ﺁﺭﻯ ﺯﻧﺎﻛﺎﺭ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻟﺬّﺕ ﻭ ﻛﺎﻣﻴﺎﺑﻰ ﺑﻪ ﺳﻮﻯ ﺯﻥ ﺍﺟﻨﺒﻰ ﻣﻰ ﺭﻭﺩ، ﻭﻟﻰ ﻛﺴﻰ ﻛﻪ ﻧﻤﺎﺯ ﺭﺍ ﺗﺮﻙ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ، ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻛﺎﺭ ﻟﺬّﺗﻰ ﺭﺍ ﻧﻤﻰ ﺟﻮﻳﺪ ﺑﻠﻜﻪ ﻣﺴﺒﺐ ﺗﺮﻙ ﺁﻥ، ﺳﺒﻚ ﺷﻤﺮﺩﻥ ﻓﻌﻞ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻭﻗﺘﻰ ﻛﻪ ﺍﺳﺘخفاﻑ ﻭ ﺳﺒﻚ ﺷﻤﺮﺩﻥ ﻣﺤﻘﻖ ﺷﺪ، ﻛﻔﺮ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﻍ ﺍﻭ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺁﻣﺪ. 💠داستان پس از وفات امام صادق (ع) ابو بصیر آمد به ام حمیده تسلیتی عرض کند . ام‌ حمیده گریست به ابوبصیر گفت : ابوبصیر ! نبودی و لحظه آخر امام را ندیدی ، جریان عجیبی رخ داد . امام در یک حالی فرو رفت که تقریبا حال غشوه‌ای بود . بعد چشمهایش را باز کرد و فرمود : تمام خویشان نزدیک مرا بگوئید بیایند بالای سر من حاضر شوند . ما امر امام را اطاعت و همه را دعوت کردیم . وقتی همه جمع شدند ، امام در همان حالات که لحظات آخر عمرش را طی می‌کرد یک مرتب چشمش‌ را باز کرد ، رو کرد به جمعیت و همین یک جمله را گفت : « ان شفاعتنا لا تنال مستخفا بالصلوش » هرگز شفاعت ما به مردمی که نماز را سبک‌ بشمارند ، نخواهد رسید . این را گفت و جان بجان آفرین تسلیم کرد . [در اینکه منظور از «استخفاف بالصلاه» چیست احتمالاتی داده اند و مواردی مثل قضا شدن نماز و تأخیر از اول وقت و... از مصادیق استخفاف گفته اند اما حقیر یک احتمالی مطرح میکنم که امام با این عبارت، اباحه گرانی نظیر مرجئه را که با طرح عناوینی مثل شفاعت ترک نماز را ترویج می دادند را هدف قرار داده اند چنانچه امروزه افرادی با طرح اسلام رحمانی سعی دارند نماز خواندن را در برابر اموری مثل خدمت به خلق بی اهمیت جلوه دهند. ] ــــــــــــــــــــــــــــ .
. رسول الله توسل به اولین شهیده و شهید راه اسلام به لب همیشه سلامِ سمیّه و یاسر خوشا طریق و مرامِ سمیّه و یاسر به راه دینِ حق اول شهیده اند و شهید فدای قدر و مقام سمیّه و یاسر به تیغ ظلمِ ابوجهل ها فدا گشتند قیامتی ست قیامِ سمیّه و یاسر هدایت است به سوی سعادتی ابدی مسیرِ گام به گامِ سمیّه و یاسر بزرگی و شرف و فخر و عزّت عمّار مزیّن است به نامِ سمیّه و یاسر خدا کند که حسابم کنند در محشر به جایگاهِ غلام سمیّه و یاسر بهمن ماه ۱۴۰۱ ✍ .
Shab18Ramazan1400[02].mp3
9.79M
آتیش گناه سرد میشه با اشکای روضه‌ات 🎙حاج باید که دلامون، یکی بشه باهم باید که صدامون، یکی بشه باهم با گریه بخوایم که، دستارو بگیره امشب همه مونو، باهم بپذیره باید که صدامون، این اشک و دعامون قاطی بشه با زمزمهٔ اهل مناجات شاید منِ رسوا، تو جمع گداها واشه زبونم نیمهٔ‌شب وقت ملاقات «بعلی الهی، بالحسن الهی بالحسین الهی» من هرچی که باشم، می‌دونی گداتم هر لحظهٔ عمرم، محتاج نگاتم مسکین و ضعیفم، آقا کمکم کن سنگین گناهام، بار منو کم کن ای چارهٔ دردم، دور تو بگردم آتیش گناه سرد می‌شه با اشکای روضت اما می‌دونی که، هیچ‌وقت توی قلبم خاموش نمی‌شه آتیش داغت تا قیامت «ای امام باران، ای شهید عطشان ای جانم حسین جان» لب‌تشنه روی خاک، مشغول مناجات اما واسه خیمه، خون می‌باره چشمات دشمن روی سینه‌ت، با دستای خونی تو جون میدی اما، با دل نگرونی ای کشتهٔ غیرت، چه رنجی کشیدی بهتر که دیگه لحظه غارت رو ندیدی گهواره رو بردن، گوشواره رو بردن بهتر که تو رفتی و اسارت رو ندیدی «ای عزیز خواهر، ای غریب مادر ای شهید بی سر» من پشت سر تو، از خیمه دویدم بالای سر تو، اما نرسیدم دور تو شلوغ بود، من ناله کشیدم یکدفه صدای، زهرا رو شنیدم مادر تو رو کشتن، پیش چشای من مادر بمیره یک جای سالم رو تنت نیست انگار همه چی رو، بخشیدی توو مقتل عمامه و انگشتری و پیرهنت نیست «ای عزیز خواهر، ای غریب مادر ای شهید بی سر» @gorizhaayemaddahi
. السلام ای امیر هر دو سرا السلام ای سلاله الزهرا(س) قبله ی شمس آستانه ی طوس پدرِ حضرت امام رضا (ع) صد نبی همچو موسی و عیسی (ع) عبدِ معصومه نورِ عینِ تواند و هزاران ملک چو جبراییل خادم قبرِ کاظمینِ تو اند صاحب عالمی چرا باید بینِ زندان غم نفس بزنی کاش میشد که این دمِ آخر پر زِ این گوشه ی قفس بزنی ای پناه زمین و کل زمان من بمیرم که در سیه چالی موسیِ طورِ بی عصا شده ای بی کس و کار و بی پرو بالی ناله ها میزدی که خَلِصنی کن رهایم خدا ز این زندان راحتم کن بریده ام دیگر از اهانات و جور زندانبان ناله ی آه آه مادر ای مادر لحظه ی بی قراری ات آمد سیلی و تازیانه ها کم بود زهر کین هم به یاری ات آمد چه کشیدی ز آن غل و زنجیر زیر شلاق آن یهودی پست من بمیرم که استخوانهایت با لگدهای وحشیانه شکست دم آخر ز سوزو زهر جفا بی محابا خدا خداکردی یاد لبهای خشک وعطشان جد خود بین کربلا کردی .👇
حذف لهجه​.mp3
4.52M
آموزش حذف لهجه 💯 سوالی داشتید درخدمتم👇 @Fanne_bayan4837
. 🌺آیا خدا ترس دارد؟؟🌺 امام حسن عسكرى عليه السلام : امير مؤمنان على عليه السلام به مردى نگريستند و در چهره او نشانه ترس ديدند. به او فرمودند: در چه حالى؟ گفت: از خدا مى ترسم. فرمودند: «اى بنده خدا! از گناهانت و از عدالت خدا درباره ظلم هايى كه به بندگان خدا كرده اى بترس و خدا را در آنچه تو را موظّف نموده، پيروى كن و از او در آنچه صلاح تو درآن است، نافرمانى نكن. پس از آن، از خدا نترس؛ زيرا او به هيچ كس ظلم نمى كند و هرگز كسى را بيش از استحقاقش مجازات نمى كند. مگر اين كه نگران عاقبت بد باشى، به اين كه سرنوشت، دگرگون شود و تغيير يابد. پس اگر خواستى از عاقبت بد درامان باشى، بدان هر خيرى كه به تو مى رسد، از لطف خدا و توفيق اوست و هر شرّى به تو مى رسد، به جهت مهلت دادن خدا به تو و بردبارى اش درباره توست». تقوا 💠 نظَرَ اَميرُ المُؤْمِنينَ عَلىٌّ عليه ه السلام اِلى رَجُلٍ فَرَأى اَ ثَرَ الْخَوْفِ عَلَيْهِ، فَقالَ: ما بالُكَ؟ قالَ: اِنّى اَخافُ اللّه َ. قالَ: يا عَبْدَ اللّه ِ! خَفْ ذُنوبَكَ، وَ خَفْ عَدْلَ اللّه ِ عَلَيْكَ فى مَظالِمِ عِبادِهِ، وَ اَطِعْهُ فيما كَلَّـفَكَ وَ لاتَعْصِهِ فيما يُصْلِحُكَ ثُمَّ لاتَخَفِ اللّه َ بَعْدَ ذلِكَ فَاِنَّهُ لايَظْلِمُ اَحَدا، وَ لايُعَذِّبُهُ فَوْقَ اسْتِحْقاقِهِ اَبَدا، اِلاّ اَنْ تَخافَ سوءَ الْعاقِبَةِ بِاَنْ تَغَيَّرَ اَو تَبَدَّلَ، فَاِنْ اَرَدْتَ اَنْ يُؤْمِنَكَ اللّه ُ سوءَ الْعاقِبَةِ، فَاعْلَم اَنَّ ما تَاْتيهِ مِنْ خَيْرٍ فَبِفَضْلِ اللّه ِ وَ تَوْفيقِهِ، وَ ما تَاْتيهِ مِنْ شَرٍّ فَبِاِمْهالِ اللّه ِ وَ اِنْظارِهِ اِيّاكَ وَ حِلْمِهِ عَنْكَ؛ 📚تفسير امام حسن عسكرى7، ص 265، ح 133. .