eitaa logo
گریزهای مداحی و گریز های مناجاتی
5.6هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
630 ویدیو
843 فایل
گریز زیارت عاشورا ، دعای کمیل و دعای توسل و جوشن کبیر https://eitaa.com/gorizhaayemaddahi
مشاهده در ایتا
دانلود
. 🔸مجلس سوم 🔸(ورودیه کربلا) ای یوسف گمگشتة زهرا برگرد آوارة کوه و دشت و صحرا برگرد پاییز به باغ ما هجوم آورده ای صاحب انتقام گل‎ها برگرد **** اى وسعت كرامت و ايثار كربلا اى عشق را تجلى معيار كربلا از بوى دوست خاك تو سرشار كربلا آماده شو به لحظه ديدار كربلا آغوش جان گشاى كه مهمان رسيده‎است يك قافله عزيزتر از جان رسيده است اين قافله شكوه صفا و صداقتند اين قافله ز نسل وفا و محبتند يك آسمان ستاره و مهر هدايتند رو كرده از حرم به مناى شهادتند تا در حريم تو حرم دل به پا كنند در قتلگاه و علقمه سعى صفا كنند ای كربلا تو قبله اهل ولا شدى ميخانه قبيله قالوا بلى شدى ميعادگاه مردم درد آشنا شدى معراج سرخ حضرت خون خدا شدى خاك تو آبروى زمين است كربلا خيمه سراى اهل يقين است كربلا از دور دست عطر گل ياس مى‏رسد روح بلند غيرت و احساس مى‏رسد مردى براى فرصت حساس مى‏رسد آماده شو كه محمل عباس مى‏رسد سردار سرفراز سپاه غريب عشق در دست اوست پرچم فتح قريب عشق اين كاروان مسافر صحراى غربت است با جان و دل ز شوق مهياى غربت است يشنو دراى قافله آواى غربت است ششماهه گرم خواب به نجواى غربت است كوى تو حجله دل و دلدار و دلبر است گهواره تبسم خونين اصغر است بانوى مهر و عاطفه محمل نشين صبر آنكس كه شد ز كودكى خود قرين صبر انگشتر حيا و رضا را نگين صبر شد ميهمان كوى تو اى سرزمين صبر باشد تمام هستى زينب در اين سفر آيد ز داغ جانش بر لب در اين سفر از آدم ابوالبشر تا پیغمبر خاتم، تمام انبیای الهی زائر کربلای حسین شدند. هر پیغمبری در این سرزمین عاشورا را مرور کرده و بر غربت شهیدان کربلا گریسته است. اصلا نبوت تمام انبیای الهی با اقرار بر ولایت امیرالمومنین و جوهر اشک بر غربت حسن امضا شده است. اولیای الهی نیز اینگونه بوده‎اند، حتی خود امام حسین. لذا وقتی به کربلا رسیدند و ذوالجناح قدم از قدم بر نداشت، از نام این سرزمین پرسیدند. یکی از اهالی نام‎های متعددی را بر زبان آورد (ماریه، شاطی الفرات، نینوا، قازریه) اما گوش جان حسین در جستجوی نامی دیگر بود نامی که در عالم زر شنیده بود و بلای این سرزمین را بلی گفته بود. پرسید نام دیگری هم دارد پاسخ شنید که آری، اینجا را کربلا نیز هم می‎گویند. تا نام کربلا را شنید پای از رکاب ذوالجناح بر زمین گذاشت و فرمود بار بگشایید... اینجاست صحرای عشق و شور و شعور و ارادت اینجاست معراج یاران تا قاف قرب شهادت اینجاست باغ بزرگ گل‎های سرخ الهی ماییم و صبر و رضا در اوج بلا بی پناهی عباس من خیمه‎ها را برپا کن این جا برادر گردد ز خون شهیدان این دشت دریا برادر هفتاد و دو داغ سنگین هفتاد و دو زخم جانکاه غیر از شهادت نمانده دیگر برای حسین، راه با حوصله تمام خیمه‎ها را آماده کردند. خیمه زینب3 اولین بود، دور تا دورش جوانان رعنای بنی هاشم ایستادند و از محمل شکوه به خیمة سبز اجلالش بردند. هفت سفر با حسینش رفته بود اما این سفر فرق می‎کرد. همان لحظة اول غم‎های عالم دلش را گرفت و عرضه داشت... برادر جان دلم را غم گرفته فضای سینه‎ام ماتم گرفته چه صحرای پر از راز و عجیبی که می‎آید از آن بوی غریبی قدم بر خاک این جا تا نهادم بر آمد شعلة غم از نهادم گمانم منزل آخر رسیدیم به باغ لالة پرپر رسیدیم من و داغ و نوای نی نوایی چه خواهم کرد با سوز جدایی تا بی‎بی زینب سوال کرد اینجا کجاست مولا دست خواهرش را گرفت و از خیمه بیرون آمدند. گوشه گوشة کربلا را به زینب معرفی کرد، بهتر بگویم یک (زیارت دوره) برد و تمام روضه‎های عاشورا را بی پرده و صریح برایش خواند. (هیهنا مناخ رکابنا هیهنا هیهنا مسفک دمائنا هیهنا مذبح صبیاننا)   زینبم اینجا زمین کربلاست وعده‎گاه البلاء للولاست داغدشت لاله‎های پرپر است قتلگاه سروهای بی سر است اکبرم را اربا اربا می‎کنند تیرباران جسم سقا می‎کنند پاره حلق نازک اصغر شود تشنه بر دوش پدر پرپر شود قاسم و عبدالله و عثمان و عون جعفر و عابس حبیب و حر و جون جمله یارانم به خون غلطان شوند میهمان حضرت جانان شوند بر خدای خود توکل بایدت پای داغ من تحمل بایدت صل الله علیک یا اباعبدالله الحسین .
. 🔸مجلس سوم 🔸(روضة حضرت رقیه بنت الحسین) اى نفس گرم تو عطر بهشت آب و گل حسن تو زهرا سرشت پاك نژادى ز تبار حسين دسته گل باغ بهار حسين خيمه زده مهر تو در سينه‎ها نور تو گل كرده در آئينه‎ها آينه در آينه نور و نمك برخى خورشيد رخت نه فلك نه فلك افتاده و آواره‏ ات چرخ زند به دور گهواره‏ ات خنده زيباى تو اى حسن ناب چنگ زده به تار قلب رباب دل از حسين فاطمه مى‏ برى راه برو كه جلوه كوثرى نشسته بر سفره لطفت زمين رشته چادر تو حبل المتين چادر كوچكى كه بر باد رفت كرببلا به دست بيداد رفت سه ساله خون خدا رقيه كتاب داغ كربلا رقيه كتاب عمر تو ورق ورق شد قاتل تو خرابه و طبق شد عمة كوچك امام زمان كه دارى از يوسف زهرا نشان گرمى آغوش على اكبرى همنفس اشك على اصغرى حسين وقتى كه عنايت كند سوره چشم تو تلاوت كند سه ساله حسين، بلبل عشق طبق طبق نثار تو گل عشق دختر، احساس و عاطفه‎اش نسبت به پدر بیشتر از پسر است. وابستگی اش نیز هم بیشتر است. حالا حساب کنید این دختر رقیه و پدرش هم حسین باشد، چقدر یکدیگر را دوست داشتند مخصوصا اینکه دختر شباهت بسیاری به مادر بزرگش حضرت زهرا داشت. هر وقت مولا دلتنگ مادرش حضرت زهرا می‎شد راه رفتن رقیه را تماشا می‎کرد و خاطرات مادر را تازه می‎کرد. برای دختر عادت شده بود که قبل از نماز سجادة پدر را پهن می‎کرد و چادر نماز کوچکش را به سر می‎انداخت و کنار سجادة پدر می‎نشست. آن قدر به این کار عادت کرده بود که حتی بعد از روز عاشورا مثل همیشه کنار سجادة پدر نشسته بود و ناگهان پردة خیمه با شتاب بالا رفت و مردی درشت هیکل شمشیر به دست وارد خیمه شد. نگاه رقیه به سمت او برگشت و آرام پرسید آهای مرد عرب! تو بابای مرا ندیدی؟ مرد عرب پاسخی جز سیلی برای دختر نداشت! آخر تازه از روی سینة حسین در قتلگاه بلند شده بود. شدت سیلی به حدی بود که رقیه با صورت روی سجادة پدر افتاد. از خیمه بیرون دوید و خودش در آغوش عمه جانش زینب رها کرد. بی بی زینب تا نگاهش به صورت کبود رقیه افتاد بی اختیار دلش یاد سیلی مدینه افتاد... باید که با یتیم مدارا کنی بغل برای گریه‎هاش وا کنی یتیم به جز خدا کسی نداره غریبه و همنفسی نداره هدیه ببر واسه یتیم شاد بشه دلش یه لحظه از غم آزاد بشه خبر دارید که گوشة خرابه یه دختری اسیر التهابه چند روزه از باباش خبر نداره شبای غربتش سحر نداره از کربلا تا کوفه، کوفه تا شام سیلی‎ش زدند و خورده سنگ و دشنام از بس بهونه باباش گرفته نا نداره دیگه صداش گرفته خسته شده پاهاش پر از آبله‎ست طفلکی دیگه زحمت قافله‎ست تو خواب و بیداری باباشو می‎خواد داد می‎زنه کی میشه بابام بیاد کی میشه از سفر بیاد بابایی تموم شده طاقتم از جدایی شب‎های انتظار او سر اومد پدر با سر دیدن دختر اومد اگر چه مثل بغضی در گلوم شد قصة دختر یتیم تموم شد مدت‎ها گذشت تا نیمه شبی که دوباره منتظر نشسته بود و گریه می‎کرد. این دفعه دید به جای یک نفر چند نفر آمدند، ترسید از آنها سوال کند و سراغ بابایش را بگیرد. فقط نگاه می‎کرد یکی از آن‎ها پرسد بابایت را می‎خواهی؟ جواب داد بله! دلم برایش تنگ شده است. مرد عرب طبقی که روی سر داشت را مقابل رقیه بر زمین انداخت و فریاد زد این هم بابایت! مگر باورش می‎شود. روپوش طبق را کنار زد. بوسه‎ای از صورت بابا گرفت اشک در چشم رقیه پا گرفت سفره دل پیش بابا باز کرد بعد مدت‎ها برایش ناز کرد گفت بابا صورتم نیلی شده دختر تو خسته از سیلی شده بارها از ناقه افتادم پدر مادرت آمد به امدادم پدر زجر زجرم داد در این قافله خسته‎ام از طعنه‎های حرمله آمدی بابا مرا با خود ببر دختر تو خسته شد از این سفر روضه خوان خرابه غوغا کرده بود و عجب روضه ای شده بود! آن شب شهر شام از صدای گریة اهل خرابه خواب نداشت. ناگهان صدای روضه خوان قطع شد. بی بی زینب با همة وجودش فریاد کشید وا حسینا... صل الله علیک یا ابا عبدلله الحسین .