.
🏴♦️🏴♦️🏴♦️🏴♦️🏴♦️🏴♦️
✍ #روضه_شماره 5️⃣5️⃣1⃣ #حضرت_فاطمه_سلام_الله_علیها
🔸🔶《السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا سَیِّدَهَ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ》🔶🔸
✅نقل است که حضرت فاطمه زهرا(س) در لحظات آخر عمر شریف خود به اسماء بنت عمیس فرمودند :
📋《أَسْکُبِی لِی مَاءً، وَ اغْتَسَلَتْ بِه، ثُمَّ قَالَتْ : نَاوِلِینِی ثِیابِی الجُدَدَ! فَلَبِسَتْهَا، ثُمَّ قَالَتْ :
آتِینِی بِبقیةِ حُنُوطِ وَالدِی مِنْ مَوضِعِ کَذا وَ کَذَا،
فَضِعیِهِ تَحتَ رَأسِی، ثُمَّ أُخرُجِی عَنِّی وَ انْظُرِینِی هَنِیئَهً، فَإِنِّی أُرِیدُ اُنَاجِی رَبِّی عَزَّوَجَلَّ》
♦️برایم آب بیاور آنگاه با آن آب غسل کردند سپس فرمودند : برایم لباسی نو بیاور!
پس آن را به تن نمودند و فرمودند :
برایم باقی مانده ی حنوط رسول خدا(ص) را از فلان جا بیاور و زیر سرم قرار بده بعد از آن از نزدم خارج شد و خوب مرا نگاه کن چون می خواهم با پروردگارم مناجات کنم.
اسماء می گوید :
در این هنگام؛
📋《فَخَرَجتُ عَنهَا فَسَمِعتُهَا تُنَاجِی رَبَّهَا، فَدَخَلتُ عَلیهَا وَ هِیَ لَاتَشعَرُ بِی، فَرَأَیتُها رَافِعَةً یَدیْهَا إِلیَ السَّمَاءِ وَ هِیَ تَقُولُ :
اَللَّهُمَّ إِنِّی أَسأَلُکَ بِمُحَمّدٍ المُصطَفَی(ص) وَ شُوقِهِ إلیَّ، وَ بِبَعْلِی عَلیٍّ المُرْتَضَی(ع) وَ حُزنِهِ عَلَیَّ ، وَ بِالحَسَنِ المُجْتبی(ع) وَ بُکَائِهِ عَلَیَّ ، وَ بِالحُسَینِ الشَّهِیدِ(ع) وَ کَآبَتهِ عَلَیَّ، وَ بِبَنَاتِی الفَاطِمِیَّاتِ وَ تَحَسُّرهُنَّ عَلَیَّ، إِنّکَ تَرحَمُ وَ تَغْفِرُ لِلعُصَاهِ مِنْ أمّةِ مُحَمَّدِِ، وَ تَدْخُلُهُم الَنَّهُ، إِِنَّکَ أَکرَمُ المَسئُولِینَ، وَ أَرحَمُ الرَّاحِمِینَ》
♦️از نزد حضرت(س) خارج شدم، در حالی که مناجات ایشان را با پروردگارش می شنیدم.
سپس بر ایشان داخل شدم و حضرت(س) متوجه ورودم نشد، آن گاه دیدم که دست های خود را به جانب آسمان بلند کرده و می فرماید :
خدایا! به درستی که از تو می خواهم به حقّ محمد مصطفی(ص) و اشتیاق او نسبت به من و به حق شوهرم علی مرتضی(ع) و غم و اندوهی که از او بر من است و به حقّ حسن مجتبی(ع) و گریه های او بر من و به حقّ حسین شهید(ع) و غم و اندوه او بر من و به حقّ دختران من و پَر ریختن آنها بر من، که رحم کنی و ببخشایی از گنهکاران از امت محمد(ص) و آنها را داخل بهشت گردانی، چرا که تو بهترین جواب دهندگان و رحم کننده ترین رحم کنندگانی.(۱)
در روایتی دیگر از اسماء نقل شده است که در همین روزها حضرت فاطمه زهرا(س) خطاب به اسماء فرمود :
📋《أَلَا تَرَیْنَ إِلَى مَا بَلَغْتُ؟ فَلَا تَحْمِلِینِی عَلَى سَرِیرٍ ظَاهِرٍ!》
♦️آیا نمیبینی من در چه حالی هستم؟
مبادا مرا روی تختهای بگذارید که جنازهام ظاهر باشد.
(گویا تابوت آنزمان همانند نردبانى بدون دیوار بوده، وجنازه را روى آن مىگذاشتند، و جنازه مشخّص مىشد و پارچهاى روى جنازهى آنها مىانداختند و حجم جسم آنها از زیر پارچه پیدا بود، و هرکس آن ها را می دید تشخیص مىداد که مرد است یا زن!)
اسماء گفت :
📋《لَا لَعَمْرِی وَ لَکِنْ أَصْنَعُ نَعْشاً کَمَا رَأَیْتُ یُصْنَعُ بِالْحَبَشَةِ!》
♦️نه! به جان خودم قسم! بلکه نظیر آن تابوتی را برای تو درست میکنم که در حبشه دیده بودم.
فاطمه(س) فرمود :
📋《فَأَرِینِیهِ!》
♦️پس نمونهی آن را به من نشان بده!
📋《فَأَرْسَلَتْ إِلَى جَرَائِدَ رَطْبَةٍ فَقُطِّعَتْ مِنَ الْأَسْوَاقِ ثُمَّ جَعَلَتْ عَلَى السَّرِیرِ نَعْشاً وَ هُوَ أَوَّلُ مَا کَانَ النَّعْشُ فَتَبَسَّمَتْ وَ مَا رُئِیَتْ مُتَبَسِّمَةً إِلَّا یَوْمَئِذِِ》
♦️اسماء فرستاد تا از بازار شاخههای تازهی خرما آوردند.
آنگاه آن تابوتی را که در حبشه دیده بود ساخت و آن اوّلین تابوتی بود که ساخته شد.
حضرت فاطمه(س) پس از دیدن آن تابوت خندان شد و هیچ وقت غیر از آن موقع خندان نشده بود.(۲)
در روایتی دیگر آمده که حضرت(س) وقتی تابوت را مشاهده نمود، فرمود :
📋《اُسْتُرِينِي! سَتَرَكِ اَللَّهُ مِنَ اَلنَّارِ》
♦️حجم بدنم را بپوشان که خداوند متعال بدن شما را از آتش دوزخ مستور گرداند.(۳)
{وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ}
📝شعر :
بیمارت ای علی جان، جز نیمه جان ندارد
میلی به زنده ماندن، در این جهان ندارد
غم چون نسیم پائیز، برگ و بر مرا ریخت
این لاله ی بهاران، غیر از خزان ندارد
بگذار تا بمیرد، زین باغ پربگیرد
مرغی که حق ماندن در آشیان ندارد
خواهم که اشک غربت، از چهره ات بگیرم
شرمنده ام که دیگر، دستم توان ندارد
بگذار کس نداند در پشت در چه بگذشت
من لب نمی گشایم محسن زبان ندارد
هر کس سراغم آمد با او بگو که زهرا
قدرش عیان نگردید، قبرش نشان ندارد
👤سازگار
📚منابع :
۱)مناقب ابن شهرآشوب، ج۳، ص۳۶۴
۲)کشف الغمّه اربلی، ج۱، ص۵۰۳
۳)تهذیب الاحکام طوسی، ج۱، ص۴۶۹
#اسنادالمصائب #فاطمیه
.
#فاطمیه_خط_مقدم_ماست
#با_فاطمه_علیهاالسلام
#اولین_بار_در_تلگرام
#فیش_فاطمیه
#فیش_روضه
🎴 [جلسهی چهارم]
#اذان_بلال_و_وصیت_بی_بی_دوسرا_علیهاالسلام
👈🏼 فیش منبرهای #فاطمیه1444
📚 مطالب مطرح شده:
۱. مدح امام عصر علیهالسلام
(سر میشود زمانه ولی بیتو غرق آه)
۲. اشعار حضرت زهرا علیهاالسلام
(ای شمع سینهسوختهی انجمن علی)
۳. روضه و مصیبت (روضهی اذان بلال و وصیت فاطمهزهراعلیهاالسلام)
(کاش مهدی بهجهان چهره هویدا میکرد)
و روضهی حضرت علی اصغر علیهالسلام
(بر روی دست باب، تلظی بهانه بود)
۴. زمزمهی زهرایی
(حدیث غربتم بر زبانها افتاد)
۵. نوحهی سینهزنی
(غریب و یکه و تنها _ میان خانه بنشستم)
🔆 #فاطمیه
#شب_جمعه_است_هوایت_نکنم_میمیرم
#با_حسین_علیه_السلام
#منابر_مکتوب
#روضه_توسل
🔷🔶 #در_روز_عاشورا_خون_سه_شخص_در_کربلا_به_آسمان_پرتاپ_شد
1⃣خون #امام_حسین_علیه_السلام :
در مقاتل آمده است که بعد از شهادت یاران و اصحاب امام حسین(علیهالسلام)؛
📋《فَاعْتَرَضَهُ خَیْلُ ابْنِ سَعْدٍ فَرَمَى رَجُلٌ مِنْ بَنِی دَارِمٍ الْحُسَیْنَ(علیهالسلام) بِسَهْمٍ فَأَثْبَتَهُ فِی حَنَکِهِ الشَّرِیفِ فَانْتَزَعَ وَ بَسَطَ یَدَیْهِ تَحْتَ حَنَکِهِ حَتَّى امْتَلَأَتْ رَاحَتَاهُ مِنَ الدَّمِ ثُمَّ رَمَى بِهِ وَ قَالَ : اللَّهُمَّ إِنِّی أَشْکُو إِلَیْکَ مَا یُفْعَلُ بِابْنِ بِنْتِ نَبِیِّکَ!》
♦️سپاه عمر بن سعد متعرّض امام حسین(علیهالسلام) شد و در این هنگام، مردى از بنى دارم تیرى به سوى امام حسین(علیهالسلام) پرتاپ کرد که به زیر زنخ امام(علیهالسلام) اصابت کرد، امام(علیهالسلام) تیر را بیرون کشید و دست زیر زنخ گرفت تا دو کف دست از خون آکنده شد و آن را پرتاب کرد و فرمود :
خداوندا حقّا از آنچه به فرزند دختر پیامبر(علیهالسلام) شده و مىشود نزدت شکایت دارم.(۱)
2⃣خون #حضرت_علی_اکبر_علیه_السلام :
امام صادق(علیه السلام) در زیارت نامه حضرت علی اکبر(علیهالسلام) میفرماید:
📋《بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی مِنْ مُقَدَّمٍ بَیْنَ یَدِی أَبِیکَ یَحْتَسِبُکَ وَ یَبْکِی عَلَیْکَ مُحْتَرِقاً عَلَیْکَ قَلْبُهُ یَرْفَعُ دَمَکَ بِکَفِّهِ إِلَی أَعْنَانِ السَّمَاءِ- لَا یَرْجِعُ مِنْهُ قَطْرَةٌ》
♦️پدر و مادرم به فدایت که در جلوی پدرت روی زمین افتادی و او بر تو گریه میکرد در حالیکه قلبش سوخته بود در مصیبت تو و خون تو را به آسمان پاشید و قطرهای از آن به زمین بازنگشت.(۲)
3⃣خون #حضرت_علی_اصغر_علیه_السلام :
درباره شهادت حضرت علی اصغر(علیهالسلام) نقل شده است که؛
📋《ثُمَّ تَقَدَّمَ إِلَى بَابِ الْفُسْطَاطِ وَ دَعَا بِابْنِهِ وَ هُوَ طِفْلٌ فَجِيءَ بِهِ لِيُوَدِّعَهُ فَرَمَاهُ رَجُلٌ مِنْ بَنِي أَسَدٍ بِسَهْمٍ فَوَقَعَ فِي نَحْرِهِ فَذَبَحَهُ فَتَلَقَّى الْحُسَيْنُ(علیهالسلام) الدَّمَ بِكَفَّيْهِ حَتَّى امْتَلَأَتَا وَ رَمَى بِالدَّمِ نَحْوَ السَّمَاءِ》
♦️حضرت اباعبدالله(علیهالسلام) به درب خیمه آمد و طفل خویش را برای وداع خواند، آن طفل به نزد امام(علیهالسلام) آورده شد.
در این هنگام؛ مردی از بنی اسد تیری به سوی او افکند که به گلویش اصابت کرد و سرش را جدا کرد.
امام حسین(علیهالسلام) دو دستانش را از خون پر نمود و به سوی آسمان پاشید.
سپس فرمود :
📋《رَبِّ! إِنْ كُنْتَ حَبَسْتَ عَنَّا النَّصْرَ مِنَ السَّمَاءِ فَاجْعَلْ ذَلِكَ لِمَا هُوَ خَيْرٌ وَ انْتَقِمْ لَنَا مِنْ هَؤُلَاءِ الظَّالِمِينَ》
♦️پروردگارا! اگر پیروزی از آسمان را از ما بازداشتی آنچه که بهتر و خیر است را برای ما قرار بده و انتقام ما را از این ظالمان بگیر!(۳)
امام باقر(علیهالسلام) میفرماید :
📋《فَلَمْ تَسْقُطْ مِنَ الدَّمِ قَطْرَةٌ إِلَى الْأَرْضِ》
♦️پس از آن خون قطره ای بر زمین نیامد.(۴)
{وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ}
📝شعر :
منظر دلهای ماست، کرب وبلای حسین
مرغ دل ما زند، پر به هوای حسین
یک نگه کربلا به بود از صد بهشت
جنت اهل دل است، صحن و سرای حسین
دیدن باغ بهشت، مژده به زاهد دهید
زاهد و حور و قصور، ما و لقای حسین
تربت پاکش بود داروی هر دردمند
دار شفای خداست، کرب و بلای حسین
ملک سلیمان بود در نظرش بیبها
آن که گدایی کند پیش گدای حسین
هرکه رود کربلا بوسه به خاکش زند
بشنود از قدسیان، بانگ و نوای حسین
چون به عزاخانه اش پا نهی آهسته نه
بال ملایک بود، فرش عزای حسین
خنده کنان می رود، روز جزا در بهشت
هرکه به دنیا کند، گریه برای حسین
غم نخورد بعد از این، بهر سرای دگر
آن که «شکوهی!» شود، نوحه سرای حسین
👤شکوهی
📚منابع :
۱)اللهوف ابن طاووس، ص۱۱۷
۲)كامل الزيارات ابن قولویه، ص۲۲۲
۳)الارشاد شیخ مفید، ج۲، ص۱۰۸
۴)مثیر الاحزان ابن نمای حلی، ص۷۰
🔆 #امام_حسین
.
مطلب ببست و هشتم :
✅# گریه_و_خنده_حضرت_زهرا(س) در استماع #کلام_پیامبر(ص)
🔹کلام پنهانی پیامبر(ص)به فاطمه(س)...
🔸 عایشه نقل می کند که پیامبر(ص) در بیماری که منجر به وفاتشان گردید فاطمه(س) را خواست و کلامی را به صورت پنهانی به وی فرمود که به واسطه آن فاطمه(س) گریست. سپس دوباره او را خواند و کلام پنهانی دیگری به وی فرمود که این بار فاطمه(س) به واسطه شنیدن آن خندان گردید. از ایشان علت این گریه و خنده را پرسیدم؛ فرمود: پیامبر(ص) به من خبر وفات خود را داد که مرا گریان کرد سپس مرا خبر داد که اولین کسی که از خانواده به وی ملحق می شود من هستم که این مرا شاد گرداند.
در کتاب ابن شاهین آمده که ام سلمه و عایشه از حضرت زهرا(س) علت گریه و خنده اش را پرسیدند. حضرت فرمود: پیامبر(ص) به من خبر وفات خود و اینکه به فرزندانش سختی و مصیبت می رسد را داد که به واسطه آن گریان شدم. سپس به من فرمود که تو اولین نفر از خانواده ام هستی که به من ملحق می شوی که به واسطه آن خوشحال شدم.
--------------------------------------------------
📚متن عربی:
🔸 الْبُخَارِیُّ وَ مُسْلِمٌ وَ الْحِلْیَةُ وَ مُسْنَدُ أَحْمَدَ بْنِ حَنْبَلٍ رَوَتْ عَائِشَةُ أَنَّ النَّبِیَّ(ص) دَعَا فَاطِمَةَ فِی شَكْوَاهُ الَّذِی قُبِضَ فِیهِ فَسَارَّهَا بِشَیْءٍ فَبَكَتْ ثُمَّ دَعَاهَا فَسَارَّهَا فَضَحِكَتْ فَسَأَلْتُ عَنْ ذَلِكَ فَقَالَتْ أَخْبَرَنِی النَّبِیُّ ص أَنَّهُ مَقْبُوضٌ فَبَكَیْتُ ثُمَّ أَخْبَرَنِی أَنِّی أَوَّلُ أَهْلِهِ لُحُوقاً بِهِ فَضَحِكْتُ.
كِتَابُ ابْنِ شَاهِینٍ قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ وَ عَائِشَةُ إِنَّهَا لَمَّا سُئِلَتْ عَنْ بُكَائِهَا وَ ضِحْكِهَا قَالَتْ أَخْبَرَنِی النَّبِیُّ ص أَنَّهُ مَقْبُوضٌ ثُمَّ أَخْبَرَ أَنَّ بَنِیَّ سَیُصِیبُهُمْ بَعْدِی شِدَّةٌ فَبَكَیْتُ ثُمَّ أَخْبَرَنِی أَنِّی أَوَّلُ أَهْلِهِ لُحُوقاً بِهِ فَضَحِكْت.
--------------------------------------------------
📘 مناقب ابن شهر آشوب، ج 3 ص 132 به بعد.
#حضرت_فاطمه_س_شهادت
#بشارت_پیامبر_ص
#مقتل_فاطمیه
#فاطمیه
.
مطلب بیست و سوم :
🔰عكس العمل فاطمه سلام الله عليها هنگام هتك حرمت على عليه السلام🔰
🔹🔺🔹... وَ دَخَلوا عَلى عَليٍّ عليه الّسلام، وَ لَبَّبوهُ بِثَوبِهِ، وَ جَعَلوا يَقودونَهُ قَود البَعيرَ المَخشوش إلَى المَسجِدِ، حَتّى وَقفُوهُ بَينَ يَدَي أبي بَكرٍ،
فَخَرَجَتْ فاطِمَةُ عليهاالسلام، لاحِقَةً بِابنِ عَمِها لِتُخَلِّصَهُ مِنهُم، فَلَم تَتَمَكَّن؛
ثُمَّ صاحَتْ بِأعلى صَوتِها: وا أسفاه...وا غربتاه... ثُمَّ أنَّتْ أنَّةً و قالت : وامحمداه
وا حبيباه وا أبتاه ، وَ خَرَّتْ مُغَشِّيَةً عَلَيها .
فَضَجَّ النّاسَ بالبُكاءِ وَ النَّحيب، وَ صارَ المَسجِدُ مأتماً .
📚 برگرفته از کشکول فاطمی ص ۹۵ بنقل از 👈 الدرّة الغرّاءفي وفاةالزهراء ص ٧٨.٧٩
⬛️ دشمنان داخل خانه علی علیه السلام شدند و یقه پیراهنش را پیچاندن و اورا مانند شتری که بخواهند رامش کنند، بطرف مسجد می کشیدند، تا اینکه اورا مقابل ابوبکر بیاورند، پس فاطمه علیهاسلام دنبال سر پسرعمویش ازمنزل خارج شد برای اینکه اورا از دست آنها خلاص کند، اما ممکن نشد؛
سپس فاطمه باصدای بلند فریاد کشید: ای وای از افسوس...ای وای از غربت...و پس از آن ناله کشید و گفت: ای وای محمد ای وای حبیبم ای وای پدرم،
و فاطمه غش کرد و باصورت به زمین افتاد.
مردم با دیدن این صحنه ها با گریه ضجه و ناله میزدند و سراسر مسجد غرق در ماتم شده بود.
✅نکات کلیدی:
*حضرت با گریه و ناله خود ،ایجادتاثیر در جو مسجد را نمود و اوضاع را برگرداند و موجبات خلاصی حضرت امیر علیه السلام را فراهم ساخت.
ارحم من رأس ماله الرّجاء وسلاحه البكاء
✅ واژگان کاربردی :
لَبَبَ : گریبان کشیدن
قَوْدَ : حیوانی را لگام بزنند و اورابکشند
بعیر : شتر ۹ ساله
بعیر المخشوش : شتری که به این سمت و آن سمت بحرکت بیفتد.
أنّت : ناله پایان دهنده
خَرَّ : حالتی همانند مردن که در انسان ظاهرشود.
نحیب : گریه سخت، باصدا گریه کردن
#مقتل_فاطمیه
#فاطمیه
.
.
#متن_مقاتل_و_گریزهای_مداحی
#امام_حسین علیه_السلام
روضه های شب جمعه
آنان كار را بر حسين عليه السّلام تنگ گرفتند تا آنجا كه بر حسين و یارانش تشنگى فشار آورد حسين عليه السّلام به پاى خواست و بر دسته شمشير خود تكيه داد و با صداى بلند فرياد زد و گفت: شما را به خدا مرا مي شناسيد؟
گفتند: آرى تو فرزند پيغمبرى و نواده او هستى.
گفت: شما را به خدا مي دانيد كه جدّ من پيغمبر است؟
گفتند: آرى بخدا!
گفت: شما را بخدا مي دانيد كه پدر من علىّ بن ابى طالب است؟
گفتند: آرى بخدا!
گفت: شما را به خدا مي دانيد كه مادر من فاطمه زهرا دختر محمّد مصطفى است؟!
گفتند: آرى بخدا!
گفت: شما را به خدا مي دانيد كه حمزه سيّد الشّهدا عموى پدر من است؟!
گفتند: آرى بخدا!
گفت: شما را بخدا مي دانيد جعفر همان كه در بهشت پرواز مي؛كند عموى من است؟!
گفتند آرى بخدا!
گفت شما را به خدا مي دانيد كه اين شمشير رسول خدا است كه بر كمر دارم؟!
گفتند: آرى بخدا!
گفت: شما را به خدا مي دانيد كه اين عمامه رسول خدا است كه پوشيده ام؟! گفتند: آرى به خدا!
گفت: شما را به خدا مي دانيد كه على عليه السّلام نخستين كسى بود كه اسلام آورد و از همه دانشمندتر و از همه بردبارتر و ولىّ هر مرد و زن با ايمان بود؟
گفتند آرى به خدا!
گفت: پس چرا ريختن خون مرا حلال كرده ايد؟!
با اينكه اختيار دور كردن اشخاص از حوض كوثر به دست پدر من است و مردانى را مانند شتران رانده شده از آب از كنار حوض كوثر خواهد راند و پرچم حمد بروز رستاخيز در دست او است. گفتند: همه اينها را كه تذكّر دادى ما مي دانيم ولى با اين همه دست از تو بر نداريم تا تشنه جان بسپارى.
حسين عليه السّلام كه اين خطبه را خواند دختران و خواهرش زينب سخن او را شنيدند گريه و ناله سر دادند و سيلى به صورت همى زدند و صداهاشان به گريه بلند شد.
حسين عليه السّلام برادرش عبّاس و فرزندش على را به سوى زنان فرستاد و دستور داد كه زنان را ساكت كنند و اضافه كرد كه به جان خودم قسم بطور مسلّم گريه هاى فراوانى در پيش دارند.
📚منبع:
آهى سوزان بر مزار شهيدان؛ احمد فهری زنجانی؛ ص ۸۶
.