eitaa logo
علامه جوادی آملی ؛ گزیده تفسیر و بیانات (هر گونه استفاده مجاز است
6.8هزار دنبال‌کننده
555 عکس
796 ویدیو
119 فایل
مطالبی منتخب،دلپذیروارزشمند؛ تفسیر قرآن کریم ، تهذیب نفس و اخلاق ...از علامه جوادی آملی. کانال صرفا با علاقه شخصی و بدون هیچ گونه وابستگی به ایشان ایجاد گردید کپی و نشر به هر نحوی آزاد است @moolaali11 با احترام از انجام تبلیغ و تبادل معذوریم
مشاهده در ایتا
دانلود
*مقبل کاشانی* شاعری بوده که خیلی آرزوی زیارت امام حسین علیه السلام رو داشته اما از نظر مالی در مضیقه بوده. هر وقت سایر افراد کربلا می رفتند اشک حسرت می ربریخته و آرزوی زیارت ارباب بی کفنش رو داشته. یک روز یکی از دوستان خرج سفرش رو تقبل میکنه و از کاشان راه میفتن به سمت کربلا. در راه و نزدیکی های گلپایگان دزدان، قافله رو تاراج میکنند. یک عده از افراد بر میگردند کاشان. یک عده هم میرن سمت گلپایگان و از اونجا با توجه به اعتباری که داشتند و یا از فامیلاشون پول قرض میکنن و سفر رو ادامه میدن . اما مقبل در گلپایگان نه آشنایی داشت و نه اعتباری. از یک طرف هم دوست نداشت دیگه راهی رو که اومده برگرده. دلش هوای امام حسین علیه السلام رو داشت. با خودش می گفت یک قدم نزدیکتر به امام حسین علیه السلام هم یک قدمه. همینجا میمونم کار میکنم تا خرج ادامه سفرم جور بشه. چند وقتی تو گلپایگان موند تا محرّم از راه رسید . مثل همه شیعیان در مجالس عزاداری شب و روز محرّم شرکت میکرد تا اینکه شب عاشورا شد، اشعاری رو که سروده بود در شب عاشورا خوند و غوغا کرد …. همون شب پس از اتمام مجلس و در عالم رویا خواب دید مشرّف شده به کربلا و وارد صحن شد . خواست بره طرف ضریح که از ورودش جلوگیری کردن. *مقبل میگه* ؛ با خودم گفتم خدایا نباید در رابطه با دخول به حرم کسی دیگری را مانع شوند . یکی گفت درست میگویی مقبل اما الان فاطمه زهرا (س) و خدیجه کبری(س) و آسیه و هاجر و ساره با عده ای از حوریان در حرم مشغول زیارتند چون تو نامحرمی اجازه ورود نخواهی داشت . پرسیدم توکیستی ؟ گفت : من از فرشتگان حافّین هستم ، حالا برای اینکه ناراحت نشوی بیا تا تو را به قسمتهای دیگر حرم هدایت کنم . در سمت غربی صحن مطهر مجلسی با شکوه بود . از وی راجع به حاضرین در مجلس سوال کردم . گفت : پیامبرانند از آدم تا خاتم که همه برای زیارت قبر سید الشهدا (ع)آمده اند. *مقبل میگه* : حضرت رسول صلی الله علیه و آله را دیدم که فرمود بروید به محتشم بگویید بیاید. ناگاه دیدم محتشم با همان قیافه ، قدی کوتاه و چهره ای نورانی و عمامه ای ژولیده وارد شد. حضرت به منبری که در آنجا بود اشاره فرمودند که ای محتشم برو بالا و هر چه بالا میرفت حضرت میفرمود برو بالاتر تا پله نهم رسید ایستاد ومنتظر دستور پیامبر بود. حضرت فرمود ای محتشم امشب شب عاشوراست ، از آن اشعار جانسوزت بخوان. و محتشم شروع کرد به خواندن اشعارش : *کشتی شکست خوردهٔ طوفان کربلا* *در خاک و خون طپیده میدان کربلا* *گر چشم روزگار بر او زار میگریست* *خون میگذشت از سر ایوان کربلا* *نگرفت دست دهر گلابی به غیر اشک* *زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا* *از آب هم مضایقه کردند کوفیان* *خوش داشتند حرمت مهمان کربلا* *بودند دیو و دد همه سیراب و میمکید* *خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا* *زان تشنگان هنوز به عیوق میرسد* *فریاد العطش ز بیابان کربلا* - اینجا بود که صدای گریه و ناله از پیامبران بلند شد … حضرت رسول صلی الله علیه و آله گریه کنان می فرمود : ای پدران من ای عزیزان ببینید با فرزندم حسین چه کرده اند ، آب فراتی که همه حیوانات از آن مینوشند بر فرزندم حرام کردند . سپس اشاره کرد که محتشم باز هم بخوان . *محتشم ادامه داد :* *روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار* *خورشید سر برهنه برآمد ز کوهسار* - در این لحظه گریه آنقدر زیاد شد که گویی صدای گریه به عرش میرسید. محتشم خواست تا پایین بیاید حضرت فرمود ؛ باز هم بخوان زیرا هنوز دلها از گریه خالی نشده. محتشم اطاعت امر کرد و در حالیکه عمامه اش را از سر برداشت و فریاد کنان صدا زد یا رسول الله : *این کشتهٔ فتاده به هامون حسین توست* *وین صید دست و پا زده در خون حسین توست* *این نخل تر کز آتش جان سوز تشنگی* *دود از زمین رسانده به گردون حسین توست* *این ماهی فتاده به دریای خون که هست* *زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست* - با رسیدن محتشم به این قسمت از اشعارش رسول الله غش کرد و انبیا همه بر سر میزدند و گریه میکرند. و مَلَکی این شعر محتشم را میخواند: *خاموش محتشم که دل سنگ آب شد* *بنیاد صبر و خانهٔ طاقت خراب شد* *خاموش محتشم که از این حرف سوزناک* *مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد* - محتشم لب فرو بست و از منبر پایین آمد. پس از ساعتی که مجلس به حالت عادی بازگشت پیامبر (ص)عبای خود را بر دوش محتشم انداخت. *مقبل میگوید* : من هم شاعر اهل بیت بودم و دوست داشتم پیامبر به من هم بگوید تو هم اشعارت را بخوان . هر چه انتظار کشیدم نفرمود . مایوسانه از حرم خارج شدم که دیدم حوری مرا صدا میزند ای مقبل ، فاطمه زهرا سلام الله علیها به نزد پدر آمد و فرمود به مقبل هم بگویید تا اشعارش را بخواند. *مقبل گوید* رفتم روی منبر پله اول ولی دیگر پیامبر(ص) به من نفرمود برو بالاتر فهمیدم مقام محتشم از من خیلی بالاتر است. شروع کردم به خواندن اشعارم:
*نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت* *نه سید الشهداء بر جدال طاقت داشت* *هوا زجور مخالف چو قیرگون گردید* *عزیز فاطمه از اسب سر نگون گردید* *بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد* *اگر غلط نکنم، عرش بر زمین افتاد* تا این اشعار را خواندم حوریه ای آمد و گفت مقبل دیگر نخوان که زهرا سلام الله علیها غش کرد . مقبل گوید : از منبر فرود آمدم و پیامبر (ص) به عنوان صله چیزی به من عطا نفرمود . ناگهان امام حسین علیه السلام را درهمان حالت رویا دیدم که ازآن حلقوم بریده صدا زد : ای مقبل من خودم خلعت تو را خواهم داد . مقبل گوید در این حال از خواب بیدار شدم . فردای آن روز قافله ای به قصد زیارت کربلا حرکت کرد و مرا همراه خود بردند. *التماس دعا*
117 جایگاه جهاد و دفاع ؛ أیت الله جوادی. آملی.mp3
زمان: حجم: 6.3M
🌹🌷🌹🌷🌹🌷🌹ا قطعه صوتی شماره 117 آیت الله العظمی جوادی آملی ؛ مباحث و مطالبی منتخب پیرامون مبانی و جایگاه جهاد و دفاع در نظام ارزشی اسلام . برگرفته از بیانات ، سخنرانیها و تفسیر آیات مربوطه 🌺🌸🍀🌺🌸🍀🌺ا
j14 بسم الله الرحمن الرحيم آيت الله العظمي جوادي آملي (سخنراني؛ جايگاه جهاد در نظام ارزشي اسلام سال 1365) . . . اگر مجاهد گرانقدر است به پاس احترام راه من است. اوّل راه من بعد رزمنده، اوّل راه خدا بعد شهيد. اوّل راه خدا بعد جانباز انقلاب. «فليقاتل في سبيل الله الّذين يشرون الحيوة الدّنيا بالاخره» هدف پيشاپيش جبهه‌هاست. اين جنگ را يقيناً خدا به پيروزي مي‌رساند. شما عزيزان قدرتان را هم بدانيد. شما ممکن است توفيق شرکت در مراکز علم مثل حوزه يا دانشگاه را کمتر داشته باشيد. امّا مي‌توانيد به ثمره علم برسيد. اگر عالم نشديد خيلي افسوس نخوريد. اون راهي که عالم مي‌رود و به اون مقصد مي‌رسد. شما مي‌توانيد به آن مقصد برسيد و با عالم يک جا تلاقي کنيد. راه باز است. و آن راه محبّت است. انسان درس مي‌خواند که دوست خدا بشود. انسان درس مي‌خواند که محبّ خدا بشود. هَل الّدينُ اِلالحبّ اون درسي که انسان را دوست خدا نکند وبال است. اون درسي که انسان را شيفته حق نکند درد است. و اين محبّت را شما مي‌توانيد با تهذيب جانتون با عباداتتون فراهم کنيد و تنها ذخيره انسان محبّت است و بس تا اين محبت انسان را به لقاي حق بار دهد و سالار شهيدان حسين‌بن علي بن اي طالب به رزمندگانش فرمود: اگر دوست لقاي حقّيد با من بيائيد. «فَليرقب المؤمن في لقاء الله حقا» شما مشتاق لقاي حقّ باشيد تا اين راه را به آساني طي کنيد. محبوب نمي‌گذارد که محبّش آسيب ببيند. يک رزمنده در ميدان جنگ نه هراسي از درون نه زخمي از بيرون بر او اثر مي‌گذارد. از امام باقر سلام الله عليها پرسيدند: شهداي کربلا در برابر آن همه تبرها چه احساسي داشتند: «حضرت فرمود مثل اينکه با دو مقداري گوشت انگشت ديگر را فشار بدهيد. بيش از اين مقدار دردي را احساس نمي‌کردند. گفتند سالار شهيدان حسين بن علي بن ابي طالب در آخرين لحظه هم عرض مي‌کرد: «يا غياث من لا غياثَ له» يا غياث المستغيثين اينکه عرض مي‌کرد «رضاً بقضائک» يعني هنوز بين راهم. از اين به بعد بايد با کشش بروم نه با کوشش. خداي سبحان فرمود: اگر کسي به مقام نفس مطمئنه رسيد اگر کسي به مقام رضا رسيد. اگر کسي مرضي ما شد. بقيه راه را با جذبه مي‌رود. «يا ايتها النفس المطمئنه ارجعي الي ربک راضية مرضيه» بقيه راه را سالار شهيدان حسين ابن علي بن ابي طالب عليهم الصلاة و عليهم السلام با جذبه و کشش رفت. السلامٌ عليکم يا أهل بيت النبوة و رحمة الله و برکاته والحمد لله رب العالمين