هدایت شده از ♡♧𝑅𝑒𝑦ℎ𝑎𝑛𝑒♣︎♥︎
پارت ۱۵
ستاره ای در قلب من🫀💫⭐
حامیم : باشه ( ماشین رو روشن کرد)
ستاره : (تو دلم ) اون ع. و. ض. ی اینجا چیکار میکرد
تو فکر بودم که صدای حامی اومد
حامیم : کجا تو من میرم چیایه پاستا میگرم بعد میریم خونه خودم درست میکنم
ستاره : باشه ولی ام ام تو!؟ اما مگه بلدی اشپزی
حامیم با پوزخند گفتم:
تازه کجاشو دیدی خانم 😌
ستاره : باشه 🌿
حامیم : من رفتم ( پیاده شد رفت تو مغازه)
ستاره : چه گرمه حاجی ، د. کمه ی دوم لباسم رو باز کردم
که حامی اومد و رفتیم خونه
ستاره : حامی
حامیم : جون دلم ❤
ستاره : فردا شب منو میبری خونه ی خانوادت؟
حامیم: مگه تو خانوادتو به من نشون دادی که من بخوام نشون بدم
ستاره : اما من خانواده....
ادامه دارد..... ❤