eitaa logo
حــَدیــد.
308 دنبال‌کننده
151 عکس
227 ویدیو
1 فایل
برای تمام نرسیدن‌ها شعر نوشتم جز تو که خود تمام شعر من شدی:) ‌ — برای همه می‌نویسیم تا یک نفر بخواند‌.
مشاهده در ایتا
دانلود
9.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ودل‌های‌ماشبی‌درمیان‌؛ جنگل‌های‌خیس‌ورزقان‌هزار‌تکه‌شد.
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تنها دولتی که با رئیس جمهور عکس دسته جمعی ندارد(:
مهرداد ملکیMehrdad Maleki - Zahra Bedoone Heydar.mp3
زمان: حجم: 2.9M
بیچاره‌ی غمت را راهی به‌جز نجف نیست.
با چشم هایتان حرف دارم ! می خواهم ناگفته های بسیاری را برایشان بگویم ، از بهار ، از بغض های نبودنتان ، از نامه های چشمانم که همیشه بی جواب ماند ، باور نمی کنین !؟ تمام این روزها با لبخندتان آفتابی است اما دلتنگی آغوشتان ، رهایم نمی کند !🤌🏼
حــَدیــد.
با چشم هایتان حرف دارم ! می خواهم ناگفته های بسیاری را برایشان بگویم ، از بهار ، از بغض های نبودنتان
من به تمام آدمهایی كه به هر بهانه ای در طول شبانه روز با تو در ارتباطند " حسادت میکنم " .. به دوستانت وقتی از ته دل برایشان میخندی و لحظاتت را با آنها ثبت میکنی ؛ به همسایه‌ی کناری خانه ات ؛ که هر روز صبح قبل از هرکسِ دیگر با تو چشم در چشم میشود و روزش را با جذابیت نگاهت آغاز میکند ؛ به دختر گل فروش سر چهار راه که با لبخند های خاص و مهربانت دلش را بدست می‌آوری و نرگس هایش را یک جا میخری ؛ من به عابران پیاده‌ای که شانه به شانه از کنارشان رد میشوی "حسادت میکنم" به تمام آنهایی که با تو قدم زدن را تجربه کرده‌اند ، به تمام آنها و همه‌ی آن خیابان ها ؛ من حتی به پیراهنت که هر روز یک دل سیر " تو " را در آغوش میکشد " حسادت میکنم " و به دستانت بیشتر ، که هر بار دکمه‌ی پیراهنت را محکم میبندند ؛ و به پاهایت که هر ثانیه همراهت هستند ! بین خودمان بماند اما . . من . حتی . . به صفحه‌ی تلفن همراهت که با دقت به آن خیره میشوی و برایش وقت میگذاری " حسادت میکنم ! " و به هر کس و هرچیزی که برای دقیقه‌ای ، ساعتی و لحظه ای تو را خواهد داشت . . آخر خودت که بهتر میدانی ؛ " تو " . ‌. متمایزترین اتفاقِ دنیای منی !❤️‍🩹
9.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عاشقی باید قسمت آدم بشه (:
خداوندگار قلم، واژگان را در دستانم به رقص در می‌آورد تا توصیف کنم آن لحظه‌ی قدسی را. آن دمی که در هیاهوی جهان ، چشمانم به آستانه‌ی نگاهت رسید. دیدارمان در حد چند لحظه‌ی کوتاه گذشت.اما همان دم، گویی زمان در میانه ایستاد تا شاهد تجلی وقاری باشد که در قامت تو معنا شده بود. صورتت، آن مروارید پنهان، درست در قاب سیاه و سنگین چادرت نشسته بود. چونان ماهی که در دل شب تاریک، دلبری می‌کند. چه حیف و دریغ از لحظه ای که برای پاسداشت آن حریم قدسی و به احترام شرم مقدسی که در چشمانت موج می‌زد، نگاهم را بی‌درنگ از تو دزدیدم تا مبادا بی‌ادبی چشمانم، به ساحت لطیف حضورت خدشه‌ای وارد کند. مقدمت اما قصه دیگری داشت. گام‌هایت، گویی بر تار و پود جانم نقش می‌بست و عطرمتانتی که به همراه داشتی، فضای ملال‌آور عصر را آکنده بود. در آن سکوت سنگین و شیرین، تنها صدای تپش‌های نامنظم دلم بود که گواهی می‌داد در آن چند لحظه‌ی کوتاه، تقدیر من با آن حجب و حیای آسمانی پیوند خورده است. رفتنت، نه پایان آن دیدار، که آغاز داستانی بود که از آن پس، در هر سجده‌ام به نامت مزین گشت.
_
حــَدیــد.
_
میپرسی‌ کدامین احساس در عشق شگفت‌ انگیز است میگویم ؛ امنیت ؛ اینکه حس کنی کسی قلبت را تنگ در آغوش می‌گیرد نه دستانت را : )🫂