eitaa logo
حــَدیــد.
308 دنبال‌کننده
151 عکس
228 ویدیو
1 فایل
برای تمام نرسیدن‌ها شعر نوشتم جز تو که خود تمام شعر من شدی:) ‌ — برای همه می‌نویسیم تا یک نفر بخواند‌.
مشاهده در ایتا
دانلود
حــَدیــد.
با چشم هایتان حرف دارم ! می خواهم ناگفته های بسیاری را برایشان بگویم ، از بهار ، از بغض های نبودنتان
من به تمام آدمهایی كه به هر بهانه ای در طول شبانه روز با تو در ارتباطند " حسادت میکنم " .. به دوستانت وقتی از ته دل برایشان میخندی و لحظاتت را با آنها ثبت میکنی ؛ به همسایه‌ی کناری خانه ات ؛ که هر روز صبح قبل از هرکسِ دیگر با تو چشم در چشم میشود و روزش را با جذابیت نگاهت آغاز میکند ؛ به دختر گل فروش سر چهار راه که با لبخند های خاص و مهربانت دلش را بدست می‌آوری و نرگس هایش را یک جا میخری ؛ من به عابران پیاده‌ای که شانه به شانه از کنارشان رد میشوی "حسادت میکنم" به تمام آنهایی که با تو قدم زدن را تجربه کرده‌اند ، به تمام آنها و همه‌ی آن خیابان ها ؛ من حتی به پیراهنت که هر روز یک دل سیر " تو " را در آغوش میکشد " حسادت میکنم " و به دستانت بیشتر ، که هر بار دکمه‌ی پیراهنت را محکم میبندند ؛ و به پاهایت که هر ثانیه همراهت هستند ! بین خودمان بماند اما . . من . حتی . . به صفحه‌ی تلفن همراهت که با دقت به آن خیره میشوی و برایش وقت میگذاری " حسادت میکنم ! " و به هر کس و هرچیزی که برای دقیقه‌ای ، ساعتی و لحظه ای تو را خواهد داشت . . آخر خودت که بهتر میدانی ؛ " تو " . ‌. متمایزترین اتفاقِ دنیای منی !❤️‍🩹
9.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عاشقی باید قسمت آدم بشه (:
خداوندگار قلم، واژگان را در دستانم به رقص در می‌آورد تا توصیف کنم آن لحظه‌ی قدسی را. آن دمی که در هیاهوی جهان ، چشمانم به آستانه‌ی نگاهت رسید. دیدارمان در حد چند لحظه‌ی کوتاه گذشت.اما همان دم، گویی زمان در میانه ایستاد تا شاهد تجلی وقاری باشد که در قامت تو معنا شده بود. صورتت، آن مروارید پنهان، درست در قاب سیاه و سنگین چادرت نشسته بود. چونان ماهی که در دل شب تاریک، دلبری می‌کند. چه حیف و دریغ از لحظه ای که برای پاسداشت آن حریم قدسی و به احترام شرم مقدسی که در چشمانت موج می‌زد، نگاهم را بی‌درنگ از تو دزدیدم تا مبادا بی‌ادبی چشمانم، به ساحت لطیف حضورت خدشه‌ای وارد کند. مقدمت اما قصه دیگری داشت. گام‌هایت، گویی بر تار و پود جانم نقش می‌بست و عطرمتانتی که به همراه داشتی، فضای ملال‌آور عصر را آکنده بود. در آن سکوت سنگین و شیرین، تنها صدای تپش‌های نامنظم دلم بود که گواهی می‌داد در آن چند لحظه‌ی کوتاه، تقدیر من با آن حجب و حیای آسمانی پیوند خورده است. رفتنت، نه پایان آن دیدار، که آغاز داستانی بود که از آن پس، در هر سجده‌ام به نامت مزین گشت.
_
حــَدیــد.
_
میپرسی‌ کدامین احساس در عشق شگفت‌ انگیز است میگویم ؛ امنیت ؛ اینکه حس کنی کسی قلبت را تنگ در آغوش می‌گیرد نه دستانت را : )🫂
امروز May 24، روز جهانی برادره. روز اون برادرایی که خودشون کلی غم داشتن ولی خنده ابجی شون براشون ارجعیت داشت، خسته بودن ولی حوصله ابجی کوچیکه مهم تر بود، غذای ابجی کوچیکه خوشمزه بود ولی مجبور بودن برای اینکه کم نیارن بگن ایی اصنم خوب نبود، همه باهم غذا بخوریم که باهم مسموم شیم چون اونو ابجی کوچیکه پخته، تو دعوا ها پشتشو میگیره و نمیزاره کسی از گل نازک تر بهش بگه ولی تو خونه تا سر حد مرگ همو میزنن، تقلب میکنه توی منچ و حرص ابجیشو در میاره، از سرکار با اینکه شبش با ابجیش قهر کرده بره از مدرسه بیارتش که گرما اذیتش نکنه، کادو روز دخترشو بزاره رو کمدشو و برای اینکه لوس نشه پیامش میده اهای دختره برو کادوت رو بردار روزت مبارک، روز اون برادرایی که هرچی میشد میگفت کاش یکی تورو گردن بگیره خستمون کردی هی خرج میکنی بازم نق میزنی ولی روز وصال ابجیش اون پشتا گریه کنه و دلش برای همه مسخره بازی هاشون تنگ بشه، روز اون برادرایی که مراقب و حامی ابجی هاشونن و همه حواسشون به ابجیشون هست ولی به رو نمیارن و همیشه سنگ تموم میزارن مبارک (:
بسم رب العشق در فراق، واژه‌ها بیش از آنکه تسلی‌بخش باشند، سنگینی بار دل را فریاد می‌زنند. دوری فراتر از مسافت است. دوری، حفره‌ای است که در بطن روزهایی که دهان باز کرده و هر چه بیشتر می‌گذرد، دلتنگی، این میهمان ناخوانده‌ی همیشگی، در جانم ریشه می‌دواند. این روزها گذر زمان برای من نه با عقربه‌ها که با تپش‌های بی‌قرار دلم سنجیده می‌شود. دلی که هر لحظه، در پی رد پایی از تو کوچه‌های خاطره را جست‌وجو می‌کند. سخت است.سخت‌تر از آنچه در تصور بگنجد. ندیدن تو، در حکم محروم ماندن چشمان تشنه از دیدن زلال‌ترین چشمه‌ی حیات است و حال در خلوت سجاده‌ام، بیش از همیشه جای خالی‌ات در کنارم حس می‌شود. با هر قنوت، دعایم به سوی خدا می‌رود اما گویی واژه‌ها در سینه حبس می‌شوند. چرا که بزرگ‌ترین حاجت من، تنها حضوری است که این فاصله را به پایان برساند. گاهی گمان می‌کنم که این دوری نه تنبیه، که آزمونی است برای صیقل خوردن آیینه‌ی جان. تا دریابم آنچه در پس آن نگاه نجیب و حیای آسمانی‌ ات پنهان بود، چه گنجینه‌ی گران‌بهایی بوده است. این فراق اگرچه جانکاه است و کامم را تلخ، اما در عین حال مرا به درگاه حضرت دوست نزدیک‌تر کرده است.چرا که تنها مامن من برای آرام کردن این دل طوفان‌زده همان خدایی است که تو را آفرید و مرا به تماشای وقار تو مبتلا کرد. من همچنان به همان امید دیدار دوباره، روزها را به شب می‌دوزم. بدان که در هیاهوی این دنیای پر از وهم، نگاه تو هنوز هم تنها حقیقت زیبایی است که بر دلم باقی مانده است. کاش این لحظه‌های دوری در پیشگاه پروردگار، ثوابی از آن من می‌ساخت تا شاید به بهای آن صبر، بار دیگر لایق دیدن آرامش چهره‌ات می‌شدم. در پناه امن حق، که تو را به زیبایی تمام حفظ کند.
حــَدیــد.
بسم رب العشق در فراق، واژه‌ها بیش از آنکه تسلی‌بخش باشند، سنگینی بار دل را فریاد می‌زنند. دوری فرا
حاضر بودم تمام خوب نبودن‌هایش را روی شانه‌هایم بزارم در همه‌ی تاریکی و گرگ و میش زندگی سوی چشم‌هایش باشم ، حاضر بودم فانوس به دست سرِ همه‌ی مسیرهای زندگی‌اش که پاهایش لنگ می‌زنند و دست هایش می‌لرزد بایستم تا نور را ، نشانش دهم و از تمام مخمصه‌های جهان نجاتش بدهم ، حاضر بودم برای قلب دلتنگش ، برای این‌ همه دوری ، همه‌ی دریاهای دنیایش باشم ، یا برای عظمت غم‌هایش کوه باشم ، تمامش‌ باشم تا تمامم باشد . . ! فقط نمیدانستم باید چطور به او میگفتم دوست داشتنت ؛ سخت‌ترین کارِ دنیای کوچکِ من است : )
حــَدیــد.
با من قدم بزن که ببینند حاسدان ، این مصرع بلند به دیوان من رسید .