eitaa logo
{نیمـہ اے از قلبم✨}
52 دنبال‌کننده
13 عکس
1 ویدیو
0 فایل
«بـہ نام چشم هاے زیبایش» رمانے پر از احساس هایے خآص❤️ | رمان نیمـہ اے از قلبم | °ـ؋ـصل اول° با شخصیت هایے خاص✨ بـہ قلم:مهلا
مشاهده در ایتا
دانلود
پیام ناشناس✨ ... خیلی ذوق کردممممم خدا از این شانسا به ماهم بده 😭😅 پارت بعدی رو بده پلیززززز 🥹 ❤️✨ آوین:آخییی،باش 😂 مهلا:هعیی...چشم🌱🤍
پیام ناشناس✨ ... وییییییی 😭😭😭😭😭😭 ❤️✨ آوین:آخیییی🌕 مهلا:🙃🤍
پیام ناشناس✨ ... بابا به به 😭🥺 ❤️✨ آوین:آخیییییی مهلا:😉🙃
سلاممممم
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:8 Fasl:1 حامی:برای امر خیر🤭🙂 باباحمید: شوخی میکنی...مبارکا حامی:دیگه سر این شوخی ندارم مامان لیلا:مابرای خوشحالی و خوشبختی تو هرکاری میکنیم حامی:مرسی جانا:خب اسم عروسمون چیه؟؟ حامی:آوین...آوینو تو میشناسیش جانا:آره خیلی دختر خوبیه حامی:به به مامان لیلا:چه قشنگ چیکارست؟؟ حامی:باریستا باباحمید: خب تو کافه دیدیش؟ حامی:هم اونجا هم کنسرت کنار مامان نشسته بود مامان لیلا:عههه اون خیلی قشنگ بود حامی:دیگه سلیقه منه😌 مامان‌لیلا: بعلهههه😄 باباحمید: به بابات رفتی😌😁 مامان لیلا: اوه😅 جانا:فقط من بدسلیقه ام🤨 حامی:بدبخت شوهری که تورو میگیره😄 جانا ضربه ای روی شونه حامی زد حامی:اوخ نکن جانا 😣 جانا:حقته حامی:قورباغه هم قدته😆 مامان‌لیلا:خب دیگه تا دیر نشده شماره رو بده حامی شماره رو به مامان‌لیلا داد مامان لیلا:هیسس ساکت حامی:بزن رو اسپیکر مامان‌لیلا:ای بابا زد رو اسپیکر فرشته: سلام بفرمایید لیلا:سلام خوب هستید فرشته:مرسی بفرما لیلا:شما مادر اوین جان هستید؟ فرشته: بله خودم هستم لیلا:راسیتش پسرم از دختر شما یجورایی خوشش اومده فرشته:چ..چی لیلا:دخترتون دیشب هم کنسرتش اومده بود فرشته:شما باید مادر حامیم باشید لیلا:بله فرشته:من حرفی ندارم،اگر خود دخترم و باباشون راضی باشن لیلا:اگه شما موافق هستید فردا شب مزاحمتون بشیم فرشته:شما مراحمید تشریف بیارین لیلا:پس خدانگهدار فرشته:خداحافظ مکالمه به پایان رسید حامی: اخجوننن😝 مامان‌لیلا:خب برید بخوابید فردا کلی کار داریم حامی:خب من برم جانا:کجا؟🤨 حامی:خونه بخوابم مامان‌لیلا: به سلامت جانا:بای باباحمید: خدافظ حامی:خدافظ همه حامی از در بیرون رفت سوار ماشین شد حرف های مادر اوین{فرشته}تو ذهن حامی ریپورت میشد فلش بک فرشته:من حرفی ندارم،اگر خود دخترم و باباشون راضی باشن مامان لیلا:پس مزاحمتون میشیم پایان فلش بک خونه ی فرشته و رضا فرشته:رضا رضا:بله فرشته:امروز مامان جانا زنگم زد بگو چی گفت رضا:چی گفت فرشته:گفت که اگه میشه برا امر خیر فردا شب مزاحم بشیم رضا:به چه حقی ؟ آوین خواستگار داره فرشته:آوین رو ناراحت نکن رضا:یعنی چی پس جواب سپهر اینا رو چی بدم آوین از اتاق اومد بیرون آوین:درمورد چی حرف میزنید؟ رضا:درمورد کسی که شما برا خودت پیدا کردی آوین:منظورتون حامیمِ؟ رضا:بله آوین:ولی بابا خواستم بهت بگم که من حامیم رو بیشتر از سپهر دوست دارم
پیام ناشناس✨ ... اگه نظر من رو میخوای که مثل همیشه عالیییییییییییی و استرسیییی🥺✨ ❤️✨ آوین:آخییییی💕 مهلا:
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:9 Fasl:1 خونه ی حامی حامیم کلید رو انداخت داخل در و در رو باز کرد رفت جلوی آینه و به خودش گفت به به چه پسری شدم ........ حامی رفت تو اتاق لباس های راحتی‌ش رو پوشید رفت و مسواک زد و اومد خوابید صبح روز بعد نور از پنجره اتاق اوین به صورتش زد از خواب بلند شد نگاه ساعت کرد ساعت07:20 اوین:خب خوبه زود بیدار شدم اومد از اتاقش بیرون فرشته:سلام صبحت بخیر رضا:سلام عروس خانم اوین سرشو پایین انداخت و با لبخندی وارد آشپزخونه شد و رفت صبحانه بخوره صبحانه رو خورد و اومد تو اتاق تا حاضر شه و بره کافه دید گندم(دوست صمیمی اوین و جانا) بهش داره زنگ میزنه اوین:الو گندم:سلام جوجه من اوین:خوبی گندم:مرسی میگم امروز میام کافه ات کارت دارم اوین:باشه منتظرتم گندم:بای اوین:بای بای مکالمه به پایان رسید اوین لباسشو پوشید و اسنپ گرفت و رفت کافه یکم که تو کافه بود گندم اومد نشست اوین هم با اشاره گفت الان میام حامی وارد کافه شد اوین رفت کنارش:سلام حامی:سلام عروس خانم 🙃 اوین:پس ما هم انگار باید به شما بگیم آقا دوماد 😌😂 حامی:میشه یه دقیقه بشینید اوین نشست کنار حامی حامی:همونجوری که میدونید قراره شب بیایم خواستگاریتون اوین:بله گندم اومد سر میز حامی و آوین گندم:اوین ایشون کی هستند اوین:حامیم،داداش جانا گندم:عه سلام حامی:سلام گندم:چرا شما دوتا انقدر صمیمی هستید اوین:بخاطر اینکه حامیم قراره...‌
استایل حامی 🖤
استایل گندم🤎