پیام ناشناس✨
...
خیلی ذوق کردممممم خدا از این شانسا به ماهم بده 😭😅
پارت بعدی رو بده پلیززززز 🥹
❤️✨
آوین:آخییی،باش 😂
مهلا:هعیی...چشم🌱🤍
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:8
Fasl:1
حامی:برای امر خیر🤭🙂
باباحمید: شوخی میکنی...مبارکا
حامی:دیگه سر این شوخی ندارم
مامان لیلا:مابرای خوشحالی و خوشبختی تو هرکاری میکنیم
حامی:مرسی
جانا:خب اسم عروسمون چیه؟؟
حامی:آوین...آوینو تو میشناسیش
جانا:آره خیلی دختر خوبیه
حامی:به به
مامان لیلا:چه قشنگ چیکارست؟؟
حامی:باریستا
باباحمید: خب تو کافه دیدیش؟
حامی:هم اونجا هم کنسرت کنار مامان نشسته بود
مامان لیلا:عههه اون خیلی قشنگ بود
حامی:دیگه سلیقه منه😌
مامانلیلا: بعلهههه😄
باباحمید: به بابات رفتی😌😁
مامان لیلا: اوه😅
جانا:فقط من بدسلیقه ام🤨
حامی:بدبخت شوهری که تورو میگیره😄
جانا ضربه ای روی شونه حامی زد
حامی:اوخ نکن جانا 😣
جانا:حقته
حامی:قورباغه هم قدته😆
مامانلیلا:خب دیگه تا دیر نشده شماره رو بده
حامی شماره رو به مامانلیلا داد
مامان لیلا:هیسس ساکت
حامی:بزن رو اسپیکر
مامانلیلا:ای بابا
زد رو اسپیکر
فرشته: سلام بفرمایید
لیلا:سلام خوب هستید
فرشته:مرسی بفرما
لیلا:شما مادر اوین جان هستید؟
فرشته: بله خودم هستم
لیلا:راسیتش پسرم از دختر شما یجورایی خوشش اومده
فرشته:چ..چی
لیلا:دخترتون دیشب هم کنسرتش اومده بود
فرشته:شما باید مادر حامیم باشید
لیلا:بله
فرشته:من حرفی ندارم،اگر خود دخترم و باباشون راضی باشن
لیلا:اگه شما موافق هستید فردا شب مزاحمتون بشیم
فرشته:شما مراحمید تشریف بیارین
لیلا:پس خدانگهدار
فرشته:خداحافظ
مکالمه به پایان رسید
حامی: اخجوننن😝
مامانلیلا:خب برید بخوابید فردا کلی کار داریم
حامی:خب من برم
جانا:کجا؟🤨
حامی:خونه بخوابم
مامانلیلا: به سلامت
جانا:بای
باباحمید: خدافظ
حامی:خدافظ همه
حامی از در بیرون رفت
سوار ماشین شد
حرف های مادر اوین{فرشته}تو ذهن حامی ریپورت میشد
فلش بک
فرشته:من حرفی ندارم،اگر خود دخترم و باباشون راضی باشن
مامان لیلا:پس مزاحمتون میشیم
پایان فلش بک
خونه ی فرشته و رضا
فرشته:رضا
رضا:بله
فرشته:امروز مامان جانا زنگم زد بگو چی گفت
رضا:چی گفت
فرشته:گفت که اگه میشه برا امر خیر فردا شب مزاحم بشیم
رضا:به چه حقی ؟ آوین خواستگار داره
فرشته:آوین رو ناراحت نکن
رضا:یعنی چی پس جواب سپهر اینا رو چی بدم
آوین از اتاق اومد بیرون
آوین:درمورد چی حرف میزنید؟
رضا:درمورد کسی که شما برا خودت پیدا کردی
آوین:منظورتون حامیمِ؟
رضا:بله
آوین:ولی بابا خواستم بهت بگم که من حامیم رو بیشتر از سپهر دوست دارم
پیام ناشناس✨
...
اگه نظر من رو میخوای که مثل همیشه عالیییییییییییی و استرسیییی🥺✨
❤️✨
آوین:آخییییی💕
مهلا:
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:9
Fasl:1
خونه ی حامی
حامیم کلید رو انداخت داخل در و در رو باز کرد
رفت جلوی آینه و به خودش گفت به به چه پسری شدم
........
حامی رفت تو اتاق لباس های راحتیش رو پوشید
رفت و مسواک زد و اومد خوابید
صبح روز بعد
نور از پنجره اتاق اوین به صورتش زد
از خواب بلند شد نگاه ساعت کرد
ساعت07:20
اوین:خب خوبه زود بیدار شدم
اومد از اتاقش بیرون
فرشته:سلام صبحت بخیر
رضا:سلام عروس خانم
اوین سرشو پایین انداخت و با لبخندی وارد آشپزخونه شد و رفت صبحانه بخوره
صبحانه رو خورد و اومد تو اتاق تا حاضر شه و بره کافه
دید گندم(دوست صمیمی اوین و جانا) بهش داره زنگ میزنه
اوین:الو
گندم:سلام جوجه من
اوین:خوبی
گندم:مرسی میگم امروز میام کافه ات کارت دارم
اوین:باشه منتظرتم
گندم:بای
اوین:بای بای
مکالمه به پایان رسید
اوین لباسشو پوشید و اسنپ گرفت و رفت کافه
یکم که تو کافه بود گندم اومد
نشست
اوین هم با اشاره گفت الان میام
حامی وارد کافه شد
اوین رفت کنارش:سلام
حامی:سلام عروس خانم 🙃
اوین:پس ما هم انگار باید به شما بگیم آقا دوماد 😌😂
حامی:میشه یه دقیقه بشینید
اوین نشست کنار حامی
حامی:همونجوری که میدونید قراره شب بیایم خواستگاریتون
اوین:بله
گندم اومد سر میز حامی و آوین
گندم:اوین ایشون کی هستند
اوین:حامیم،داداش جانا
گندم:عه سلام
حامی:سلام
گندم:چرا شما دوتا انقدر صمیمی هستید
اوین:بخاطر اینکه حامیم قراره...