eitaa logo
𝑯𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝑳𝒐𝒗𝒆 🥀
77 دنبال‌کننده
2 عکس
0 ویدیو
0 فایل
رمان عشق پنهان عشقی که هیچ کس فکرشو نمیکرد.... رمان سند عشق:پایان رمان عروس دشمن:پایان 𝟭𝟱𝟴📝 "عضو جمعیت نویسندگان📖" #تابع_قوانین_ایتا Mi: @Haamim1344
مشاهده در ایتا
دانلود
𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝-𝙚 𝙋𝙚𝙣𝙝𝙖𝙣🫐 𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧:𝙈𝙖𝙝𝙨𝙩𝙖 𝙋𝙖𝙧𝙩:24 خورشید صبح خیلی زودتر از اون چیزی که حامی انتظار داشت، با بی‌رحمی از لای پرده‌های سنگین عمارت به داخل تابید. خدمتکار، با سینیِ صبحانه و قلبی که از ترس اخم‌های حامی توی سینه می‌زد، خودش رو به اتاق انتهای حیاط رسوند. با کلید یدک در رو باز کرد و زمزمه کرد خانوم... صبحانه‌تون رو آوردم.. اما وقتی وارد شد، سینی از دستش رها شد خدمتکار جیغ خفه‌ای کشید؛ پنجره شکسته بود و تکه‌های شیشه مثل برف روی زمین ریخته بود. اتاق خالی بود. فقط ملافه‌های مچاله شده روی تخت، آخرین حضور دلارا رو تایید می‌کردن. خدمتکار وحشت‌زده، پا برهنه و گریه‌کنان، به سمت سالن اصلی دوید. حامی با لباسِ راحتی خونه و یه فنجان قهوه توی دستش، داشت به اخبار اقتصادی گوش می‌داد. با دیدنِ خدمتکار که با رنگ پریده سمتش می‌دوید، اخم‌هاش رو تو هم کرد چه خبرته؟ چرا مثل اجل معلق اومدی؟ خدمتکار لکنت‌زنان گفت قربان... اتاق... شیشه شکسته... خانم نیستش حامی انگار که آبِ یخ روش ریخته باشن، از جاش بلند شد. قهوه رو با شدت روی میز کوبید که فنجون شکست. نگاهش چنان سرد و ترسناک شد که خدمتکار از ترس عقب‌نشینی کرد. حامی بدون اینکه کلمه‌ای بگه، با قدم‌های بلند و سریع به سمت اتاق انتهای حیاط دوید. وقتی خرده‌شیشه‌ها رو زیرِ پاش حس کرد، رگ‌های گردنش از خشم خالص بیرون زد. اون حتی به فکر بادیگاردها هم نبود؛ فقط با صدایی که مثل غرش یه حیوان درنده کل عمارت رو لرزوند، فریاد زد ساحل تمامِ نیروها رو جمع کن همه رو ده‌ها بادیگارد، هراسان و با اسلحه‌های آماده، خودشون رو به حیاط رسوندند. حامی توی حیاط، درست زیر پنجره‌ی شکسته ایستاده بود. با صدایی که از خشمِ فروخورده می‌لرزید، دستور داد اون دختر تا همین چند ساعت پیش اینجا بوده همه‌تون می‌خوابیدید؟ همه‌تون؟! وجب‌به‌وجب این شهر رو می‌گردید. اگر کامیار قبل از من پیداش کنه، همه‌ی شمارو زنده زنده آتیش میزنم برین ماشین‌های سیاه یکی‌یکی از دروازه‌ی عمارت بیرون ریختند و سکوت صبحگاهی شهر رو با صدای لاستیک‌هاشون شکستند. حامی تنها موند. به افق شهر نگاه کرد؛ چشم‌هاش دنبال اون دختری بود که فکر می‌کرد مالِ اونه، ولی حالا آزاد بود. 𝗡𝗼 𝗰𝗼𝗽𝘆𝗶𝗻𝗴🚫 𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱. . . 𝘁𝗮𝗴:@haamim71
𝐥𝗇︎‌ 𝐭𝗁︎𝖾 𝐍ᥲ᳟𑜀ᥱ 𝐎𝖥 𝐆𝗈‌᳝𝗈᳝𝖽ٰ ‌࣭࣪🦥 𝗪el𝗖ome 𝗧o 𝗖han𝗻e𝗹 ᵗ᷒ᰰ به‌نـام‌حآمے‌حـامیم🦫 حامیم نایٹ👝 ماه و خوࢪݭٻد مݩے دوࢪٺ مٻگࢪدم🤍🫸🏿 خیلے بـࢪام لـازمـہ بودنـٺ👀💆🏿‍♀️ 𝒮𝗍𝖺𝖱︎t ː𝟬𝟰∣9∣25🍶🌰 خفݩ ٺࢪین ۅ محشࢪٹࢪین چݩل💭🪔 〃باکلے ادٻٹ هاے ٹرند و خفݩ از ࣭࣭𝐇𝖺𝖺𝗺𝗂𝗆︎𖧧࣪🍶🍪〃 مآه‌ بشم‌ ٺو‌شبآے‌ تـو ،،💆🏽‍♀ دوࢪ مو هاۍ قشنگٹ بگࢪدم 🦥!  𝗪el𝗰ome 𝗧o m𝘆 Haamim night...🪘 مآیل بہجوٻن مآهؚ مݩ؟🫴🏾 ↴ℒ𝗂𝗇︎𝗄︎: @Hamim_Hami1
𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝-𝙚 𝙋𝙚𝙣𝙝𝙖𝙣🫐 𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧:𝙈𝙖𝙝𝙨𝙩𝙖 𝙋𝙖𝙧𝙩:24 خورشید صبح خیلی زودتر از اون چیزی که حامی انتظار داشت، با بی‌رحمی از لای پرده‌های سنگین عمارت به داخل تابید. خدمتکار، با سینیِ صبحانه و قلبی که از ترس اخم‌های حامی توی سینه می‌زد، خودش رو به اتاق انتهای حیاط رسوند. با کلید یدک در رو باز کرد و زمزمه کرد خانوم... صبحانه‌تون رو آوردم.. اما وقتی وارد شد، سینی از دستش رها شد خدمتکار جیغ خفه‌ای کشید؛ پنجره شکسته بود و تکه‌های شیشه مثل برف روی زمین ریخته بود. اتاق خالی بود. فقط ملافه‌های مچاله شده روی تخت، آخرین حضور دلارا رو تایید می‌کردن. خدمتکار وحشت‌زده، پا برهنه و گریه‌کنان، به سمت سالن اصلی دوید. حامی با لباسِ راحتی خونه و یه فنجان قهوه توی دستش، داشت به اخبار اقتصادی گوش می‌داد. با دیدنِ خدمتکار که با رنگ پریده سمتش می‌دوید، اخم‌هاش رو تو هم کرد چه خبرته؟ چرا مثل اجل معلق اومدی؟ خدمتکار لکنت‌زنان گفت قربان... اتاق... شیشه شکسته... خانم نیستش حامی انگار که آبِ یخ روش ریخته باشن، از جاش بلند شد. قهوه رو با شدت روی میز کوبید که فنجون شکست. نگاهش چنان سرد و ترسناک شد که خدمتکار از ترس عقب‌نشینی کرد. حامی بدون اینکه کلمه‌ای بگه، با قدم‌های بلند و سریع به سمت اتاق انتهای حیاط دوید. وقتی خرده‌شیشه‌ها رو زیرِ پاش حس کرد، رگ‌های گردنش از خشم خالص بیرون زد. اون حتی به فکر بادیگاردها هم نبود؛ فقط با صدایی که مثل غرش یه حیوان درنده کل عمارت رو لرزوند، فریاد زد ساحل تمامِ نیروها رو جمع کن همه رو ده‌ها بادیگارد، هراسان و با اسلحه‌های آماده، خودشون رو به حیاط رسوندند. حامی توی حیاط، درست زیر پنجره‌ی شکسته ایستاده بود. با صدایی که از خشمِ فروخورده می‌لرزید، دستور داد اون دختر تا همین چند ساعت پیش اینجا بوده همه‌تون می‌خوابیدید؟ همه‌تون؟! وجب‌به‌وجب این شهر رو می‌گردید. اگر کامیار قبل از من پیداش کنه، همه‌ی شمارو زنده زنده آتیش میزنم برین ماشین‌های سیاه یکی‌یکی از دروازه‌ی عمارت بیرون ریختند و سکوت صبحگاهی شهر رو با صدای لاستیک‌هاشون شکستند. حامی تنها موند. به افق شهر نگاه کرد؛ چشم‌هاش دنبال اون دختری بود که فکر می‌کرد مالِ اونه، ولی حالا آزاد بود. 𝗡𝗼 𝗰𝗼𝗽𝘆𝗶𝗻𝗴🚫 𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱. . . 𝘁𝗮𝗴:@haamim71
𝑯𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝑳𝒐𝒗𝒆 🥀 :۹ صدای داد هاشونو می‌شنیدم ولی پایین نمی‌رفتم یکدفعه صدای روشن شدن ماشین به گوشم رسید،گفتم حتما رفته.رفتم پایین وای...نه پدرام به حامی چ.قو زده بود یکدفعه دستام شروع به لرزیدن کرد نشستم کنارش حامی...حامی‌تروخدا بیدار شو...جون کمند بیدار شو😭 همه دورمون جمع شده بودن داد زدم:چرا فقط نگا میکنید؟زنگ بزنین آمبولانسسس😭 یکی زنگ‌ زد آمبولانس ۱۰ دقیقه بعد آمبولانس رسید حامی رو با برانکارد رو بردن بالا منم همراهشون رفتم توی آمبولانس.رسیدیم بیمارستان حامی رو آوردن پایین همراهشون رفتم حامی..حامی جونم تروخدا بیدار شوو😭 از یه جا به بعد نزاشتن همراهش بیام بعد چند دقیقه دکتر بیرون اومد با سرعت دویدم سمت دکتر دکتر..حال حامی خوبه؟ تروخدا بگین که حالش خوبهههه😭 دکتر عینکش رو درآورد بهم گفت:متاسفم خون زیادی ازشون رفته و رفتن توی کما. همون لحظه دنیا روی سرم خراب شد تقصیر من بود..اگه من بهش زنگ نمیزدم الان پیشم بود. باران بهم زنگ زد. +الوو دختر کجایی؟ بغضم ترکید _بی..بیمارستان😭 +چرا؟چیشده؟ حامی اون پدرام‌ بی.ش.رف چاقوش زد😭 +پدرام؟دوباره سرکلش پیدا شد؟ _آره😭 +گریه نکن..الان میایم سمتت _با..باشه همون لحظه سرکله‌ی پدرام پیدا شد اومد پیشم نشست هنوز متوجه‌ی اومدنش نشده بودم که دستمو گرفت،سرمو بلند کرد دیدم که پدرامه دستمو با شدت از دستش جدا کردم بهش گفتم:اینجا چه ق.لطی میکنی؟ خیلی خونسردانه نگاهم کرد گفت: عصبانیتتم جذابه خونم جوش اومد داد زدم: خفه شوووو همین الان گمشو بیرون خیلی رو داری حامی منو چ.قو زدی چطور میتونی توی چشمای من نگاه کنی؟ نگاهم کردو گفت: عصبانی نشو..ولی اینو بدون تو اول آخرش مال منی! خونم به جوش اومد دستمو بلند کردم زدم‌تو صورتش دوباره داد زدم: همین الان میری بیرون کث.افت آش.غال نگاهم کرد و بدون یک کلمه حرف رفت بیرون NO COPYING 🚫 Written by Ala ♡
پارت بعدی آمار ۷۰...
551K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بیاین حرف بزنیم:))🎀 از مدرسه بگید شات،دوراهی،سوال هرچی دوست دارید بپرسید https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_2i2e18u&btn=جون.دلم؟ کویر؟در شان شما نیست☺️🔪
ناشناسو به ۲۲۰ تا میرسونید🥺؟
وای من دلم ممبر های فعال اون چنلم که پاک شدو میخواد😭
ناشناس:وای دختر قلمت خیلی خوبههه ☆°~°♡ ای من قربون تو بشممم🎀