•𝙩𝙖𝙫𝙖𝙣•نفور
مهام که بی دلیل انداختیم بیرون اومدم ازیت پرسیدم چیزی نگفتی . ببین مها؛ من آدمی نیستم که با بی توجه
نه ، منم مشکل دارم همینجوری همه بیان تو گپ
من دیگه بر نمیگردم تو اون گپ فقط خواستم ببینم. مشکلت چیه
بای
.
به سلامت . . .👋🏻
رمان تـآوآن𐙚
پـآرت 𝟑𝟕
حامیم با همون اخم ساختگیِ روی صورتش بالاخره از جاش بلند شد.
پونه هم که حسابی کلافه بود دست به کمر وسط اتاق وایساده بود.
حامیم :میخوای ببینی لباس عوض میکنم؟
پونه:اره یعنی نه چیزه
حامیم:😂
حالا مطمئنی اگه دستم باز بشه هنوزم میای بهم سر بزنی؟
پونه چشمغرهای رفت و با خنده گفت:
حامیم دوباره شروع نکن پاشو بریم که اگه تا
ده دقیقه دیگه راه نیفتیم، خودم با قیچی
باغبانی میفتم به جونِ این گچ
حامیم: غلط کردم پاشدم، پاشدم ولی انصافا
خوشتیپ نشدم با این وضعیت؟
وقتی رسیدن مطب حامیم چسبیده بود به بازوی پونه.
دکتر که از قبل باهاشون آشنا بود، با دیدن وضعیتشون خندید
🧑🏼⚕:خب آقا حامیم وقتش رسیده این زندان سفید رو از دستت باز کنیم آمادهای؟
بعد از چند دقیقه، گچ باز شد
و دست حامیم که حالا یه کم رنگ پریده بود ازاد شد
🧑🏼⚕:خداروشکر جوش خورده، ولی باید تا یه هفته مراقب باشی
حامیم :چشم ممنون
بعد رو کرد به پونه
خب حالا که دیگه دستم آزاد شد
فکر کنم وقتش رسیده یه جشنِ کوچولو بگیریم مگه نه؟
پونه:جشن چی؟😂🥺
حامیم:جشن اینکه یه هفته دیگه پیشِ منی و قرار نیست جایی بری🧘🏻♂
پونه:حااامیممم من نمیااااممم مامانمم نمیزااره خببب بابام سفر کاری بود امشب برمیگرده نباشه بدبختممم