eitaa logo
حدیث اشک
15.7هزار دنبال‌کننده
166 عکس
256 ویدیو
20 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
هيچگاه آنسان كه مي بايد، جهان نشْناختت آه...اي ماهي كه حتي آسمان نشناختت دور در دور آمدند و...قرنها در پشت هم... هي زمين بيهوده چرخيد و زمان نشناختت جسم دنيا نيست ياراي سر سنگين تو اين "سبك سر...تا سر" اي بار گران نشناختت سر، تو بودي مي گزيد آن روز لبهاي تو را آه نيزه...آه...چوب خيزران...نشناختت مرد خندق، مرد خيبر، مرد ميدان احد نه...حتي در جمل، در نهروان نشناختت هيج شمشيري نبرد در حريم ذوالفقار تيغ ابن ملجم آن شب بي گمان نشناختت سنگ از هم مي شكافَد، كوه مي پاشد كه تو... كعبه هم شايد جز از ركن يمان نشناختت اي كه تا خالي نشد جايت كنار سفره ها...! كوفه بعد از آن همه خرما و نان نشناختت @hadithashk
عاشق اگر معشوق را کمتر ببیند هر لحظه باید چشم خود را تر ببیند این گریه یعنی حال من، خیلی خراب است گریان شدم، شاید مرا دلبر ببیند حالم شده مانند آن تاجر که در راه سرمایه اش را دست غارتگر ببیند یا مثل آن شاهی که وقت جنگ، خود را در معرکه تنها و بی یاور ببیند سعی فراوان کرد شیطان تا خداوند دست مرا از پیش خالی تر ببیند پروردگاری که فقط خیر مرا خواست از من به جای خیر، تنها شر ببیند در روزگاری که گرسنه بی شمار است من را اسیر نفس و تن پرور ببیند طاقت ندارم روز محشر که می آید من را در این احوال، پیغمبر ببیند امید دارم در شلوغی قیامت در بین جمعیت مرا حیدر ببیند دستان حیدر روز رستاخیز باز است عالم علی را صاحب محشر ببیند دیگر گذشت آن‌روز که با دست بسته آتش به جان سوره کوثر ببیند دیگر گذشت آن‌روز که با دست بسته حوریه را زیر فشار در ببیند مسمار کاری کرد، مولا یاس خود را با لاله های سرخ در بستر ببیند حقش نبود آنکه در از خیبر جدا کرد خود را زمینگیر دری دیگر ببیند آنکس که نیلی کرد روی همسرش را هر بار در مسجد روی منبر ببیند یا رب غمی را که علی آن روزها دید مگذار حتی بعد از این کافر ببیند @hadithashk
قربان آن دل که دل آرامش علی باشد خیر است کاری که سرانجامش علی باشد اصلا کجا محتاج یار غار میگردد پیغمبری که کل اسلامش علی باشد باید که ام المومنین ِ تا ابد گردد آن شیر بانویی که هم گامش علی باشد بی خود که این گونه مسیحا دم نگردیده عیسی دم ِ از صبح تا شامش علی باشد در خانه ی ما بچه های فاطمه حتما حداقل باید یکی نامش علی باشد @hadithashk
بیهوده چنین پیر نکردی خود را از غصه زمینگیر نکردی خود را با آنکه امیر دو جهانی... اما از نان جویی سیر نکردی خود را @hadithashk
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم الرَّحْمَنُ ﴿١﴾ عَلَّمَ الْقُرْآنَ ﴿٢﴾ خَلَقَ الإنْسَانَ ﴿٣﴾ عَلَّمَهُ الْبَیَانَ ﴿٤﴾ الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ بِحُسْبَانٍ ﴿٥﴾ وَالنَّجْمُ وَالشَّجَرُ یَسْجُدَانِ ﴿٦﴾ وَالسَّمَاءَ رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِیزَانَ ﴿٧﴾ أَلا تَطْغَوْا فِی الْمِیزَانِ ﴿٨﴾ وَأَقِیمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَلا تُخْسِرُوا الْمِیزَانَ ﴿٩﴾ وَالأرْضَ وَضَعَهَا لِلأنَامِ ﴿١٠﴾ فِیهَا فَاکِهَةٌ وَالنَّخْلُ ذَاتُ الأکْمَامِ ﴿١١﴾ وَالْحَبُّ ذُو الْعَصْفِ وَالرَّیْحَانُ ﴿١٢﴾ فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿١٣﴾ خَلَقَ الإنْسَانَ مِنْ صَلْصَالٍ کَالْفَخَّارِ ﴿١٤﴾ وَخَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مَارِجٍ مِنْ نَارٍ ﴿١٥﴾ فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿١٦﴾ رَبُّ الْمَشْرِقَیْنِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَیْنِ ﴿١٧﴾ فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿١٨﴾ مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیَانِ ﴿١٩﴾ بَیْنَهُمَا بَرْزَخٌ لا یَبْغِیَانِ ﴿٢٠﴾ فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿٢١﴾ @hadithashk
شب قدر است به عشق رخ تو بیدارم کاش با دیدن رخسار تو جان بسپارم کاش میشد که ببینم رخ نورانی تو کاش میشد سر خود بر قدمت بگذارم خواستم تاکه تو را یار شوم حیف نشد عفو کن ای گل نرگس که فقط سربارم منکه سربار توام با همه‌ی جرم و گناه همه جاو همه دم لطف تو بوده یارم به امید آمده‌ام در شب احیا آقا چه شود تا که نگاهم کنی ای غمخوارم برکت و لطف تو باشد که در این لیله‌ی قدر روزی‌ام روضه و گریه شده ای دلدارم یوسف فاطمه در این رمضان با گریه همه شب روی لبم ناله‌ی یا رب دارم قسمت می‌دهم آقا بِعلیٍّ بِعَلی بِعلیٍّ نظری کن تو به حال زارم به همان لحظه که فرق علی از هم وا شد یاد پیشانی مجروح علی بیمارم تا که ضربه به سرش خورد صدا زد زهرا بین محراب به یاد غم تو می‌بارم به سرم ضربه زد و پهلوی من تیر کشید مثل تو فاطمه محتاج در و دیوارم @hadithashk
دارم مهیا میشوم الحمدالله با زخم احیا میشوم الحمدالله فارغ ز دنیا میشوم الحمدالله مهمان زهرا میشوم الحمدالله فُزتُ و رَبِّ الکَعبه شد حرف دل من فرقم دو تا گردید و حل شد مشگل من من مرتضایم پادشاه عالمینم سردار خیبر فاتح بدر و حُنِینَم باشد تمام آفرینش زیر دِینَم سوگند بر جان حسن جان و حسینم دیگر ندارم طاقت دوری زهرا دلتنگ هستم روی پاک مصطفی را زینب کبوتر وار دور بستر من گردد ، نهد مرهم بر این زخم سر من یکسو حسن بنشسته گريان در بر من سوی دگر نالان حسین و دختر من دور و برم یک باغ گل از یاس دارم شکر خدا بهر حسین عباس دارم این حیدر این شیرخدا را ، این جوانمرد شمشیر ابن ملجم از پا در نیاورد نا مردمی ها پیش از اینها دیده این مرد این زخم روز مرگ زهرا سر درآورد نزدیک سی سال است با این زخم سر کرد سی سال با هجران زهرا دیده تر کرد دارد وصیت ها بسی مولا، حسن را یک ضربه زن تنها تو خصم بوالحسن را بر خوان نماز و غسل ده ، پوشان کفن را در نیمه ی شب دفن کن این جسم من را هر چند از داغ تو هم در شور و شینم ، بعد از من این جان تو و جان حسینم عباس جان بالا بلند و مه جبینی ماه تمام هاشمیون در زمینی تو جان من جان امیرالمومنینی فرزند زهرایی، یل ام البنینی هرچند نور چشم شاه عالمینی تا آخرین لحظه فدایی حسینی گوید به شاه کربلا، شاه ولایت جانم حسین ،جانم حسین، بابا فدایت سوزم ز داغ تشنگان کربلایت تو بی کفن مانی و من گریان برایت آه از دمی که شمر ملعون بهر کینه با چکمه بالا میرود از روی سینه با خنجر کندی به روی حنجرت شمر آه از قفا آخر جدا سازد سرت شمر عریان رها سازد به صحرا پیکرت شمر در قتلگه بیند چو زهرا مادرت ... شمر با روضه ای در گوشه ی گودال زهرا با یا بُنَیَّ میرود از حال زهرا آه از دمی که میرود بر نی سر تو بار دگر مدهوش گردد مادر تو بر تن کند رخت اسارت خواهر تو از ناقه می افتد به صحرا دختر تو اینجای روضه حال بابا بس خراب است دلشوره ام از زینب و بزم شراب است @hadithashk
منم و چشم تر و این دل مضطر مانده تویی و حُرمت این مُصحَفِ بر سر مانده شب قدر آمده قَدری بغلم کن یا رب بر سرم دست بکش..،بر سَرِ این درمانده اگر امشب تو مرا پس بزنی..،میمیرم! عاشقی پشت در خانه ی دلبر مانده باغ اعمال مرا آتش غفلت سوزاند چه کنم! شاخه ی عمرم همه بی بر مانده چه خطاها که نکردیم و تو جمعش کردی ای که در بخشش بی حدِّ تو کافر مانده همه راندند مرا،نیست غمی..،زهرا هست پُشت این کودک تنها شده ، مادر مانده در قیامت همگی زیر پرِ فاطمه ایم محشر مادر ما در صف محشر..،مانده زیرِ قرآنِ خدا..،ذکر علی‌جان..،عشق است لب من در هَوَس گفتن حیدر مانده دادِ افلاک بلند است: الهی به علی! نام مولا وسط عرش شناور مانده جز محبت نچشیده است غلام حیدر حسرت اخم علی در دل قنبر مانده شبِ قدری برسانید مرا پیش پدر ای نجف! آرزویت در دل نوکر مانده کاسه ی شیر یتیمی ، به زمین خورد..،شکست کاسه ی او دل ما بود که لب‌پَر مانده آخرین ثانیه هایی‌ست که بابا داریم همه دلگرمی ما در دل بستر مانده لحظه ها،لحظه ی دیدار علی با زهراست... کوثری منتظرِ ساقی کوثر مانده تیغ کوفه به سر شیرخدا رحم نکرد پدری رفت ولی غصه‌ی دختر ، مانده در دل کوچه ی کوفه چه به روزش آمد آه! زینب وسط چند نفر شَر..،مانده کاش می شد سر بازار بگویند به او غم مخور چون که به قدر همه معجر مانده @hadithashk
دورِ شمعِ پیکرت، گردیده ام خاکسترت ای به قربانِ تو و این رنگِ زردِ پیکرت از نفس های بلندت میلِ رفتن می چکد حق بده امشب بمیرم در کنار بسترت تا نگیرد خونِ تازه گوشه ی تابوت را مهلتی، تا که ببندم دستمالی بر سرت حیف شد، از آن­همه دلواپسیِ کودکان کاسه های شیر­ مانده روی دستِ دخترت کاش می­مردم نمی­دیدم به خاک افتاده است هیبت طوفانیِ دلدل سوارِ خیبرت خلوت شبهای سوت و کورِ نخلستان شکست با صدای وا علی و وای حیدر حیدرت شهر کوفه تا نگیرد انتقامِ بدر را دست خود را بر نمی دارد پدر جان از سرت با شمایی که امیر کوفه اید اینگونه کرد الاَمان از کاروانِ دخترِ بی معجرت می روی اما برای صد هزاران سال بعد میل احسان می نماید غیرت انگشترت @hadithashk
بر تشنه لبان آب بقا را برسان "منصور علی من اعتدی" را برسان این زمزمه ی لب عزادار علی ست یارب بعلی، صاحب ما را برسان @hadithashk
خرم آن دل که به حیدر دل خود را داده است ای خوش آن سر که به خاک نجفش افتاده است گرچه ایام بهار است ولی ای شیعه آهِ مهدی ز غم و غصه پر از فریاد است حرمت داغ علی هرکه نگه داشته است به خداوند قسم زندگیش آباد است عید تبریک نگویید که از داغ علی بر لب عایشه هر لحظه مبارک باد است شرمسار از رخ مهدیست یقیناً فردا هر که از داغ علی گریه نکرد و شاد است @hadithashk