eitaa logo
حدیث اشک
15.7هزار دنبال‌کننده
166 عکس
256 ویدیو
20 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
بیهوده چنین پیر نکردی خود را از غصه زمینگیر نکردی خود را با آنکه امیر دو جهانی... اما از نان جویی سیر نکردی خود را @hadithashk
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم الرَّحْمَنُ ﴿١﴾ عَلَّمَ الْقُرْآنَ ﴿٢﴾ خَلَقَ الإنْسَانَ ﴿٣﴾ عَلَّمَهُ الْبَیَانَ ﴿٤﴾ الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ بِحُسْبَانٍ ﴿٥﴾ وَالنَّجْمُ وَالشَّجَرُ یَسْجُدَانِ ﴿٦﴾ وَالسَّمَاءَ رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِیزَانَ ﴿٧﴾ أَلا تَطْغَوْا فِی الْمِیزَانِ ﴿٨﴾ وَأَقِیمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَلا تُخْسِرُوا الْمِیزَانَ ﴿٩﴾ وَالأرْضَ وَضَعَهَا لِلأنَامِ ﴿١٠﴾ فِیهَا فَاکِهَةٌ وَالنَّخْلُ ذَاتُ الأکْمَامِ ﴿١١﴾ وَالْحَبُّ ذُو الْعَصْفِ وَالرَّیْحَانُ ﴿١٢﴾ فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿١٣﴾ خَلَقَ الإنْسَانَ مِنْ صَلْصَالٍ کَالْفَخَّارِ ﴿١٤﴾ وَخَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مَارِجٍ مِنْ نَارٍ ﴿١٥﴾ فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿١٦﴾ رَبُّ الْمَشْرِقَیْنِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَیْنِ ﴿١٧﴾ فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿١٨﴾ مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیَانِ ﴿١٩﴾ بَیْنَهُمَا بَرْزَخٌ لا یَبْغِیَانِ ﴿٢٠﴾ فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿٢١﴾ @hadithashk
شب قدر است به عشق رخ تو بیدارم کاش با دیدن رخسار تو جان بسپارم کاش میشد که ببینم رخ نورانی تو کاش میشد سر خود بر قدمت بگذارم خواستم تاکه تو را یار شوم حیف نشد عفو کن ای گل نرگس که فقط سربارم منکه سربار توام با همه‌ی جرم و گناه همه جاو همه دم لطف تو بوده یارم به امید آمده‌ام در شب احیا آقا چه شود تا که نگاهم کنی ای غمخوارم برکت و لطف تو باشد که در این لیله‌ی قدر روزی‌ام روضه و گریه شده ای دلدارم یوسف فاطمه در این رمضان با گریه همه شب روی لبم ناله‌ی یا رب دارم قسمت می‌دهم آقا بِعلیٍّ بِعَلی بِعلیٍّ نظری کن تو به حال زارم به همان لحظه که فرق علی از هم وا شد یاد پیشانی مجروح علی بیمارم تا که ضربه به سرش خورد صدا زد زهرا بین محراب به یاد غم تو می‌بارم به سرم ضربه زد و پهلوی من تیر کشید مثل تو فاطمه محتاج در و دیوارم @hadithashk
دارم مهیا میشوم الحمدالله با زخم احیا میشوم الحمدالله فارغ ز دنیا میشوم الحمدالله مهمان زهرا میشوم الحمدالله فُزتُ و رَبِّ الکَعبه شد حرف دل من فرقم دو تا گردید و حل شد مشگل من من مرتضایم پادشاه عالمینم سردار خیبر فاتح بدر و حُنِینَم باشد تمام آفرینش زیر دِینَم سوگند بر جان حسن جان و حسینم دیگر ندارم طاقت دوری زهرا دلتنگ هستم روی پاک مصطفی را زینب کبوتر وار دور بستر من گردد ، نهد مرهم بر این زخم سر من یکسو حسن بنشسته گريان در بر من سوی دگر نالان حسین و دختر من دور و برم یک باغ گل از یاس دارم شکر خدا بهر حسین عباس دارم این حیدر این شیرخدا را ، این جوانمرد شمشیر ابن ملجم از پا در نیاورد نا مردمی ها پیش از اینها دیده این مرد این زخم روز مرگ زهرا سر درآورد نزدیک سی سال است با این زخم سر کرد سی سال با هجران زهرا دیده تر کرد دارد وصیت ها بسی مولا، حسن را یک ضربه زن تنها تو خصم بوالحسن را بر خوان نماز و غسل ده ، پوشان کفن را در نیمه ی شب دفن کن این جسم من را هر چند از داغ تو هم در شور و شینم ، بعد از من این جان تو و جان حسینم عباس جان بالا بلند و مه جبینی ماه تمام هاشمیون در زمینی تو جان من جان امیرالمومنینی فرزند زهرایی، یل ام البنینی هرچند نور چشم شاه عالمینی تا آخرین لحظه فدایی حسینی گوید به شاه کربلا، شاه ولایت جانم حسین ،جانم حسین، بابا فدایت سوزم ز داغ تشنگان کربلایت تو بی کفن مانی و من گریان برایت آه از دمی که شمر ملعون بهر کینه با چکمه بالا میرود از روی سینه با خنجر کندی به روی حنجرت شمر آه از قفا آخر جدا سازد سرت شمر عریان رها سازد به صحرا پیکرت شمر در قتلگه بیند چو زهرا مادرت ... شمر با روضه ای در گوشه ی گودال زهرا با یا بُنَیَّ میرود از حال زهرا آه از دمی که میرود بر نی سر تو بار دگر مدهوش گردد مادر تو بر تن کند رخت اسارت خواهر تو از ناقه می افتد به صحرا دختر تو اینجای روضه حال بابا بس خراب است دلشوره ام از زینب و بزم شراب است @hadithashk
منم و چشم تر و این دل مضطر مانده تویی و حُرمت این مُصحَفِ بر سر مانده شب قدر آمده قَدری بغلم کن یا رب بر سرم دست بکش..،بر سَرِ این درمانده اگر امشب تو مرا پس بزنی..،میمیرم! عاشقی پشت در خانه ی دلبر مانده باغ اعمال مرا آتش غفلت سوزاند چه کنم! شاخه ی عمرم همه بی بر مانده چه خطاها که نکردیم و تو جمعش کردی ای که در بخشش بی حدِّ تو کافر مانده همه راندند مرا،نیست غمی..،زهرا هست پُشت این کودک تنها شده ، مادر مانده در قیامت همگی زیر پرِ فاطمه ایم محشر مادر ما در صف محشر..،مانده زیرِ قرآنِ خدا..،ذکر علی‌جان..،عشق است لب من در هَوَس گفتن حیدر مانده دادِ افلاک بلند است: الهی به علی! نام مولا وسط عرش شناور مانده جز محبت نچشیده است غلام حیدر حسرت اخم علی در دل قنبر مانده شبِ قدری برسانید مرا پیش پدر ای نجف! آرزویت در دل نوکر مانده کاسه ی شیر یتیمی ، به زمین خورد..،شکست کاسه ی او دل ما بود که لب‌پَر مانده آخرین ثانیه هایی‌ست که بابا داریم همه دلگرمی ما در دل بستر مانده لحظه ها،لحظه ی دیدار علی با زهراست... کوثری منتظرِ ساقی کوثر مانده تیغ کوفه به سر شیرخدا رحم نکرد پدری رفت ولی غصه‌ی دختر ، مانده در دل کوچه ی کوفه چه به روزش آمد آه! زینب وسط چند نفر شَر..،مانده کاش می شد سر بازار بگویند به او غم مخور چون که به قدر همه معجر مانده @hadithashk
دورِ شمعِ پیکرت، گردیده ام خاکسترت ای به قربانِ تو و این رنگِ زردِ پیکرت از نفس های بلندت میلِ رفتن می چکد حق بده امشب بمیرم در کنار بسترت تا نگیرد خونِ تازه گوشه ی تابوت را مهلتی، تا که ببندم دستمالی بر سرت حیف شد، از آن­همه دلواپسیِ کودکان کاسه های شیر­ مانده روی دستِ دخترت کاش می­مردم نمی­دیدم به خاک افتاده است هیبت طوفانیِ دلدل سوارِ خیبرت خلوت شبهای سوت و کورِ نخلستان شکست با صدای وا علی و وای حیدر حیدرت شهر کوفه تا نگیرد انتقامِ بدر را دست خود را بر نمی دارد پدر جان از سرت با شمایی که امیر کوفه اید اینگونه کرد الاَمان از کاروانِ دخترِ بی معجرت می روی اما برای صد هزاران سال بعد میل احسان می نماید غیرت انگشترت @hadithashk
بر تشنه لبان آب بقا را برسان "منصور علی من اعتدی" را برسان این زمزمه ی لب عزادار علی ست یارب بعلی، صاحب ما را برسان @hadithashk
خرم آن دل که به حیدر دل خود را داده است ای خوش آن سر که به خاک نجفش افتاده است گرچه ایام بهار است ولی ای شیعه آهِ مهدی ز غم و غصه پر از فریاد است حرمت داغ علی هرکه نگه داشته است به خداوند قسم زندگیش آباد است عید تبریک نگویید که از داغ علی بر لب عایشه هر لحظه مبارک باد است شرمسار از رخ مهدیست یقیناً فردا هر که از داغ علی گریه نکرد و شاد است @hadithashk
خوب می‌دانست آدم معنی انسان علی است انبیا دارند ایمان قله ایمان علی است مرتضی بالاتر از موسی و شیث و نوح بود نور حیدر قبلِ خلقِ جبرئیل و روح بود ابتدایش را نمی‌داند کسی غیر از خدا انتهایش را نمی‌داند کسی غیر از خدا رو به گمراهی است هر راهی، هدایت با علی است در قیامت کار هرکس در نهایت با علی است گر کمک میخواهی ای دل پس بخواه از او مدد مثل درویشان بگو امشب تو هم یا هو مدد گر نمی‌آمد به دنیا زندگی معنی نداشت بی عبادت‌های مولا بندگی معنی نداشت هر چه دنیا دل به او بست او به دنیا دل نبست او در این دنیای فانی جز به زهرا دل نبست حاکم اسلام بود و زندگی‌اش ساده بود پایتخت حکمرانی علی سجاده بود مرد جنگ است او ولی راز و نیازش را ببین نیمه شب‌ها گریه‌های در نمازش را ببین بین گرمای بیابان بود روزه‌داری‌اش داشت تنها نان خشکی سفره افطاری‌اش ظالم از اموال بیت المال او محروم بود رهبر مظلوم‌ها بود و خودش مظلوم بود مفسدان از عدل حیدر کینه در دل داشتند ویژه‌خواران با علی بسیار مشکل داشتند هر چه وصف عدل او در شهرها مشهور شد بین مردم خوب و بین دزدها منفور شد کم کم اما شد به حق کم اشتیاق کوفیان فتنه کردند و مشخص شد نفاق کوفیان تا که روی چهره حق را غباری می‌گرفت فتنه از آن مردم نادان سواری می‌گرفت وای از آنهایی که میگفتند میفهمیم ما چون طلبکار از حکومت در پی سهمیم ما وای از آن والی که روزی سفره‌اش رنگین شود یا برای حرف مردم گوش‌ او سنگین شود وای از آن شهر به ظاهر مومن کافِر پرست کوفیانِ ساده‌لوحِ جاهلِ ظاهر پرست ننگ بر کوفه، علی از کوفیان دل‌خسته شد کوفه کاری کرد که انسان کامل خسته شد گشت کوفه علت خشم خدا بر بندگان سرنوشت کوفیان شد عبرت آیندگان اهل کوفه نیستیم، آری، ولی شاید شدیم از ولیِ مسلمین یک روز شاید رد شدیم گاه مومن در مسیر حق زیان هم می‌کند گاه مومن را خداوند امتحان هم می‌کند گاه شاید چون اُحد دشمن به ما غالب شود گاه شاید وضع چون شعب ابی‌طالب شود راهمان سخت است اما به سعادت می‌رسیم در مسیر قله آخر به شهادت می‌رسیم با علی هستیم پس دست خدا حامی ماست چشم مظلومان به جمهوری اسلامی ماست از علی دم می‌زنیم و از مرامش غافلیم شیعه‌اش هستیم اما از کلامش غافلیم از علی گفتن خوش است اما عمل باید کنیم مشکلات مسلمین را زود حل باید کنیم پای فرمان علی باید که محکم ایستاد رو به روی دشمنان باید که با هم ایستاد بر خدای قاهرِ سجیل هرگز شک نکن میشود نابود اسرائیل هرگز شک نکن @hadithashk
درون سینه‌ات اندوه و غربت و درد است زکوفه سهم تو گویا که ناله‌ی سرد است شکسته چین و چروک جبینت ای آقا فدای این دل زار و حزینت ای آقا شکسته فرق سرت را عدو زکینه علی نشسته در دلِ تنگت غم مدینه علی غمت چه با دلِ آشفته حالِ دنیا کرد سرت شکست و دلت یاد روی زهرا کرد شبیه چادر زهرا عبای تو خونیست میان سجده ای و ربنای تو خونیست خدا بحق تو لعنت کند دو ظالِم را قلاف قُنفذ و شمشیر ابن ملجِم را در آسمان نگاهت فقط غم و آه است انیس و مونس تو بعد فاطمه چاه است به شوق دیدن زهرا به خون نشسته تنت گرفته دست تو را چون حسینِ تو، حسنت رسیده است ز مدینه به ما غمه کوچه زخونِ پاک تو خونی شده همه کوچه نخواستی که بداند عقیله این ها را نخواستی که ببیند عزای بابا را خودت بگو چه کند با هزار تا شمشیر هزار خنجر و سر نیزه و هزاران تیر خودت بگو چه کند با تنی که جا مانده میان حجمه ی شمشیر و نیزه ها مانده خودت بگو چه کند با تنی که پامال است تنی که در ته هول و بلای گودال است برای بردن پیراهنش چه ها کردند سر شکسته ی او را ز تن جدا کردند به زیر خنجر و سرنیزه دست و پا میزد دوباره مادر خود را فقط صدا میزد نه اکبری، نه ظهیری ، نه لشکری مانده نه جامه ای ، نه عبایی ، نه پیکری مانده @hadithashk
امیرالمؤمنین (ع) چند بار از هوش رفتند و به هوش آمدند. امام مجتبی (ع) کاسه‌ی شیرى براى ایشان آوردند. حضرت یک جرعه خوردند و به امام حسن (ع) فرمودند: . . این شیر را ببر براى اسیر خود، با اسیر خود به رفق و مدارا رفتار کنید. بحارالانوار، ج۴۲، ص ۲۹۱ @hadithashk