آسمانِ دلِ من سرد و کمی بارانی ست
باز این سینه گرفتارِ غمی پنهانی ست
کاش تجویز کنی تا که بیایم به حرم ...
چون فقط مرهمِ این درد رضا درمانی ست
#شعر_مناجات_امام_رضا_ع
#مهران_ساغری
@hadithashk
این قلبِ بیاراده فقط با علی بود
تا انتهای جاده فقط با علی بود
از دست پختِ فاطمه یک عمر میبَرد
هرکس که صاف و ساده فقط با علی بود
تاریخ گفته است به اهل فرارها
آنکس که ایستاده فقط با علی بود
اشکال منکران علی جای دیگر است
آری حلال زاده فقط باعلی بود
مستیم از هوای نجف هرچه باد باد
وقتی که باد و باده فقط با علی بود
هستیم در نجف همه مهمان فاطمه
ای جان ما فدای رضا جان فاطمه
زلفش به اختیار پریشانیام نوشت
چشمش امیدوار مسلمانیم نوشت
میخواستم شبی بروم جای دیگری
یک عمر سرگذشت پشیمانیام نوشت
گفتم کی آمدم به در خانهاش؟..ازل
شب تا به صبح قصهی طولانیام نوشت
دیدند بی کسیم و نداریم هیچ کس
دستم خدا گرفت و خراسانیام نوشت
گفتم علی، فمن یمت یرنی را به نامهام
زهرا برای لحظهی پایانیام نوشت
گیرم گره شدیم خراسانِ ما که هست
ایوان طلای حضرت سلطان ما که هست
در عمر خویش تجربه کردم به سالها
جایی که مشهد است چه جای ملالها
گیرم بلا ببارد و غم آورد چه غم
با تو شدیم ما هم از آن بیخیالها
اشک و شفا و درد و دل است و مکاشفه
این صحنها پُر است از این حس و حالها
باید تو را میان دلم جستجو کنم
تو در دل منی، نه در این قیل و قالها
گفتم به سوی مکه روم یا به سوی توس
حافظ رسید و بُرد تفعل به فالها
"ای دل، غلام شاه جهان باش و شاه باش
پیوسته در حمایت لطف اله باش"
یک تکه دل برای کبوتر شدن بس است
یک بال تا مقرب این در شدن بس است
هرجا رویم صحبت لطف تو میبریم
زائر شدن برای پیمبر شدن بس است
فیروزهها به سنگ حرم غبطه میخورند
در پای زائران تو مرمر شدن بس است
بین شلوغی حرم آرام میروم
حتی در این مسابقه آخر شدن بس است
گفتم وصیتی به من ای کیمیا فروش
گفتی برای تا به ابد زر شدن بس است
"آیینه شو جمال پری طلعتان طلب
جاروب کن خانه سپس میهمان طلب"
چشمان جبرئیل به حیرت نشسته است
یک گوشه با کتابِ زیارت نشسته است
بالا سرت هزار قیامت به پا شده است
پایین پا به خاک، قیامت نشسته است
گریان، میان صحن تو حتی شرورِ شهر
آنکه رسیده بود تهِ خط نشسته است
دیروز رو به گنبد تو روی سیم برق
دیدم که یک کلاغ به حسرت نشسته است
امروز دیدمش که روی گنبد طلات
بین کبوتران حریمت نشسته است
تقصیر لطف تو ست که سربار آمدیم
هربار آمدیم طلبکار آمدیم
حالش خراب و حال مرا هم خراب کرد
طفل مریض داشت... دو چشمش پُر آب کرد
تا که دخیل پنجره فولاد شد، غمش
فولاد آب دیده آن را مذاب کرد
زد آنقدر به این در و آن در خودش شکست
از بس طبیب دختر او را جواب کرد
دختر شفا گرفت در این صحن و روضهخوان
گفت از یتیمی و جگرم را کباب کرد
"در شام شامِ دختر تو تا زیانه بود
عمه تمامِ خرج سفر را حساب کرد"
از خواب میپرم که مبادا مرا زند
نامحرمی که خنده به حال رُباب کرد
میخواستم برای لبان تو جان دهم
زجر آمد و دعای مرا مستجاب کرد
عمه بگو که نیزه ی مهمان من کجاست
پا درد دارم آه عموجان من کجاست
#شعر_مناجات_امام_رضا_ع
#حسن_لطفی
@hadithashk
امشب خدا ساقی شده باده به ساغر میکند
یک بار دیگر جام را لبریز کوثر می کند
وانگه شراب ناب را در کام دلبر میکند
الله که شادان تر دل موسی ابن جعفر میکند
بر دامن نجمه نشانده ذات حق یک گل پسر
نامش علی بر ساحتش حور و ملائک سجده گر
نجمه مگو کو در لقب انوار انجم میشود
یعنی که نجمه مادر آن نجم هشتم می شود
بحر ولایت از شعف اندر تلاطم میشود
آندم که نجمه مادر بانوی در قم می شود
در آسمانها و زمین خواند چنین روح الامین
باشد رضا و خواهرش مهر و مه ایران زمین
جبریل از عرش خدا مستانه می آید فرود
همراه شور و نغمه و تهلیل و تکبیر و درود
با اذن رب العالمین با اذن یزدان ودود
در آسمان ها و زمین مستانه می خواند سرود
از لطف ایزد جلوه ی پرنور سرمد می رسد
یعنی که امشب عالم آل محمد می رسد
نازد به خود هفت آسمان خورشید رخشان آمده
ذیقعده میبالد به خود ماهی درخشان آمده
عالم سر افرازی کند در پیکرش جان آمده
شاهان به خاکش سجده گر شاه خراسان آمده
شد ریزه خوار سفره ی احسان او شاه و گدا
آمد به دنیا حضرت سلطان علی موسی الرضا
بر صدر پاک مصطفی تابیده قرآنی دگر
گیرد مسیحا از دمش هر لحظه جانی تازه تر
صدها سلیمان ریزه خوار سفره ی خیر البشر
داوود میخواند زبور در مدحتش شب تا سحر
موسی به طور موسی جعفر قدم برداشته
پای برهنه گوییا با سرقدم برداشته
سرمست و شادان کو دلی هر دم نماید یاد او
خوشتر دل ویرانه ای کو میشود آباد او
دل چون کبوتر پر زند در صحن گوهرشاد او
رو بندِ دل را بند کن بر پنجره پولاد او
قربان نام نامی اش اسمش دوا، ذکرش شفا
باشد طبیب دردها سلطان علی موسی الرضا
در سجده گاه این صنم باید کنی دل یک دله
وانگه نمایی دل ز شوق حضرتش در ولوله
سرخوش تمام کائنات از شوق او در هلهله
عالم سراپا گوش در پای حدیث سلسله
هرکس که میخواهد کند از نور حق دل منجلی
باید شود مست ولای حیدر و آل علی
بالله ولای مرتضی باشد تو را حصن حصین
اصلا ولای مرتضی باشد تمام اصل دین
خواهی شوی ایمن دمی برپای این منبر نشین
وانگه بگو از جان و دل حیدر امیر المومنین
با ذکر نامش شیعه چون غرق عبادت میشود
کام و دهان با نام او غرق حلاوت میشود
#شعر_مناجات_امام_رضا_ع
#شعر_ولادت_امام_رضا_ع
#جواد_کریم_زاده
@hadithashk
مژده بده یار را با لب خندان عشق
می رسد امشب ز ره،حضرت سلطان عشق
عرش خدا پر ز نور،ارض و سما پر ز شور
آینه بندان شده عالم امکان عشق
حور و ملک صف به صف شاخه ای از گل به کف
نغمه ی کُرنا و دَف ذکر رضا جان عشق
خیز و به میخانه شو ،همدم پیمانه شو
جرعه بزن از میِ ساقی مستان عشق
با دل خود همسفر هم ره باد سحر
همچو کبوتر بپر جانب ایوان عشق
صحن و حریم رضا گنبد و گلدسته ها
وه که زند طعنه بر روضه ی رضوان عشق
خادم نقّاره زن بر دل نقّاره زن
ذکر رضا جان برآر از دل جانان عشق
نام خدایش علی نام علی هم علی
نام رضا هم علی جانم علی جان عشق
از دمِ قدسی او زنده مسیحا شود
بنده ی درگاه او گشته سلیمان عشق
وز پی دربانی اش فخر کند بر رُسُل
محضر او با عصا، موسی عمران عشق
سجده چو در سجده گه ماه کند بر رخش
غرق تحیر شود یوسف کنعان عشق
نیست عجب گر شود سنگ به دستش طلا
با نگهش می شود کفر مسلمان عشق
فخر کنم بر فلک ناز کنم بر ملَک
چون که شدم بنده ی شاه خراسان عشق
باز شنو سلسله با شعف و هلهله
نقل حدیث از لب سلسله جنبان عشق
هرکه دلش منجلی شد ز ولای علی
گُل کند آتش در آن باغ و گلستان عشق
حِصنِ حَصین ولا ، شرط و شروطش رضاست
شیعه بُوَد تا ابد بر سر پیمان عشق
آمده ام از کرم شاه پناهم بده
هم بنشان بر سر سفره ی احسان عشق
گوی چه خواهی جواد زین صله ی شعر شاد؟
اذن دهد تا شوم مرغ ثنا خوان عشق
خسرو خیر البشر کاش که با یک نظر
ثبت کند شعر من در دل دیوان عشق
#شعر_مناجات_امام_رضا_ع
#شعر_ولادت_امام_رضا_ع
#جواد_کریم_زاده
@hadithashk
کلامش نور ، فعلش خیر ، نامش دلنشین باشد
دلیل عالم ایجاد باید اینچنین باشد
یکی از معجزات حضرت موسی بن جعفر اوست
علی سوم و دست خدا در آستین باشد
هوالاول هوالاخر هوالظاهر هوالباطن
رضا آئینه ی فضل امیرالمومنین باشد
"رَضیَ الله عَنهُم و رَضوا عَنه است" شأن او
به قرآن بهترین مصداق آیات مبین باشد
حدیث سلسله پای دلم را قرص و محکم کرد
ولای حضرتش تنها مرا حصن حصین باشد
شبیه تک تک اجداد خود باب نجاتم شد
نخی از ریشه ی سجاده اش حبل المتین باشد
به جز او چه کسی با حسن رفتار و صمیمیت
سر هر سفره با جمع غلامان همنشین باشد ؟؟
کجا رد می کند از محضر خود سائلانش را
کسی که دامنش باب الحوائج آفرین باشد
ادب شرط قدم برداشتن در نزد آقایی ست
که دربان حریمش حضرت روح الامین باشد
شکوه بارگاهش را که دیدم با خودم گفتم
بهشتی هم اگر روی زمین باشد همین باشد
از اینجا دل به سوی آسمانها راه پیدا کرد
حریمش مهبط الوحی و به نوعی مهد دین باشد
تلاقی می کند اینجا نگاه سائل و سلطان
چرا که آستان اش نقطه ی عطف زمین باشد
گره وا می شود از کارها با یک "امین الله"
به قدر یک سر سوزن اگر در دل یقین باشد
اگر مولا سراغم را نگیرد روز وانفسا
بدون شک حسابم با کرام الکاتبین باشد
منِ بد را ضمانت میکند جای تعجب نیست
تعجب میکنم روزی اگر که غیر از این باشد
همیشه وقت پابوسی تمام ترسم از این است
مبادا این زیارت...این سلام آخرین باشد
کسی از عهده ی مدح و ثنایش بر نمی آید
همیشه سهم بیت آخر من نقطه چین باشد
#شعر_ولادت_امام_رضا_ع
#علیرضا_خاکساری
@hadithashk
حرف ها گفتیم با پنجره فولاد رضا
بغض ها ترکیده در صحن گوهرشاد رضا
نیمه شبها تا سحر خیره به گنبد بوده ام
پر گناه و خیره سر خیره به گنبد بوده ام
بی خیال از کل غم ها عاری از محنت شدم
تا که از باب الجوادت وارد صحنت شدم
آمدم تا که مرا از درد درمانم کنی
یا مرا آهو کنی صید بیابانم کنی
آمدم با خود تلنبار گناه آورده ام
دست خالی نیستم ، بار گنار آورده ام
آمدم از من بگیری ، باز برعکس همه م
خالی از بار گناهم که غرق ماتم ام
باز هم با روسپیدی از حریمت میروم
باز هم دلخوش به دستان کریمت میروم
از خوشی های جهان غم را از آقاخواستم
رزق شبهای محرم را از آقاخواستم
#شعر_مناجات_امام_رضا_ع
#امیرفرخنده
@hadithashk
کار اعجاز تو را با چشم خود دیدیم ما
از درخت سیب تو انگور هم چیدیم ما
ما کمی آغوش باز از محضرت می خواستیم
درب را با نیت دست تو بوسیدیم ما ...
جام کوثر فرض کردیم اب سقاخانه را
حکم می را داشت آن آبی که نوشیدیم ما ...
نور تو گاهی به ما خورد و کمی سوسو زدیم
بین این سوء تفاهم ها درخشیدیم ما ....
این حرم جای گنهکاران بی کس نیز هست
زائرت هستیم یعنی قید تاکیدیم ما
خادم این خانه نه ، خاک در این خانه ایم
رخت عزت را در این درگاه پوشیدیم ما ...
ذوق مرگان تماشای گل روی تو ایم
کشته ی وصلیم ما ، زنده به امیدیم ما
#شعر_مناجات_امام_رضا_ع
#ناصر_دودانگه
@hadithashk
از جنوب تا شمال ، از شمال تا جنوب
آه ای خزر بخند ای خلیج پا بکوب
ای تمدنِ غریب ، ای بزرگِ بی رقیب
ای طلوعِ تا ابد ای هماره بی غروب
ای دلیرِ سینه چاک ، روشنای تابناک
آبیِ همیشه پاک ای منزّه از عیوب
ای شکوه سرفراز ، پرچمت به اهتزاز
جلوه کن به خود بناز بر سپاه غم بشوب
پارسی ترین خلیج ! در درون به خود مپیچ
اشک را چرا گسیل ؟ بغض را چرا رسوب ؟
نغمه شو نفس نفس ، پر بزن چرا قفس؟
از غبار و خار و خس آشیانه را بروب
آه زخمِ ریش ریش ! آی جانِ قشم و کیش!
حالِ دشمنت پریش حالِ تو همیشه خوب
تو دلیلی و تو دین ، تو همیشه راستین
من دعا تو آمّین ، یا مقلّب القلوب...
#محسن_ناصحی
#خلیج_فارس
#خلیج_تا_ابد_فارس
@hadithashk
به سودای وصال تو
گره خوردم به شال تو
من از شمس جمال تو
شدم دیوانه مولانا ....
میان پنجه ی صیاد
چنان آهو زدم فریاد
مکن از بند ِخود آزاد
خوشا بند ِ تو سلطانا....
سکوتم تو ، صدایم تو
غریب آشنایم تو
که میماند برایم ؟ تو
امیرا ماندنت مانا ....
گرفتم از خدا رخصت
نوشتم نامه در غربت
که ای سلطانِه بی منّت
بخوان این خط ناخوانا ....
جَنان ؛ مِحراب ِ اَبرویت
خُتن عطر خوش ِ مویت
شدن دیوانه ی کویت
هزاران عاقل و دانا...
در این بزم ِ سراسر نور
صدایت میزنم دور
به کاه ِ در دهان ِ مور
نگاهی کن سلیمانا....
چه دربار ِ گهرباری
عجب زلفی ، عجب یاری
مرا از این گرفتاری
رها هرگز مکن جانا .....
مَلَک چنگی به گیسو زد
جهان یکباره زانو زد
امیر ِ عشق میسوزد
بسوز از غم خراسانا ...
فدای آن رُخِ زردت
جهان کرده ست دل سردت
کنار ِ جان ِ پُر دردت
جوانی مانده حیرانا ...
همه عالم به قربانت
فدای چشم گریانت
به یاد جد عطشانت
بگو با گریه ریّانا ....
چرا زخمیست پهلویش؟
شکسته کُنج اَبرویش
بگو در وصف گیسویش
پریشانا .... پریشانا...
نداند کَس مقامش را
خدا داده سلامش را
وَ مقتل برده نامش را
چه عطشانآ...چه عریانآ....
#شعر_مناجات_امام_رضا_ع
#شعر_ولادت_امام_رضا_ع
#حمید_عرب_خالقی
@hadithashk
پشت این در ، دست رد هرگز نمی بیند کسی
بس که این مولا به نوکرها ، عنایت می کند
رنگ زرد گنبد زیبای سلطان کرم
چشم ها را تا دم ایوان هدایت می کند
پیرمرد خادم، صحن نمی دانم کجا؟
ماجرای دل سپردن را روایت میکند
سیل جمعیت کنار پنجره فولاد او
از کراماتش به زائرها ، حکایت میکند
او خودش گفته سه جا برداد عاشق میرسد
یک نگاهش مردن ما را چه راحت می کند
می شود آیا که ما را دست خالی رد کند؟
او که بر آهوی بیچاره ، محبت می کند
ما که عمری گریه بر جد غریبش کرده ایم
شک نکن ما را صف محشر ، شفاعت می کند
#شعر_مناجات_امام_رضا_ع
#مرتضی_عابدینی
@hadithashk
از غمِ دوریت آزرده دل و گریانم
مثلِ مرغی که زمین گیر شده نالانم
حال و روزِ منِ درمانده خودش می گوید
که چه اندازه خرابم .. چقدَر ویرانم
اشک از دیده که نه از نگهم خون جاریست
ترسم این سیلِ سرازیر کند بُنیانم
بیش از این تاب ندارد دلِ من کاری کن
عوضِ آنکه کُنی این همه سرگردانم
در تمنّایِ تو کم مانده دلم آب شود
اندکی رَحم کن آهن که نیَم .. انسانم !
واقعاً این همه دلسوختگی کافی نیست ؟
خانه آباد .. به لب آمده دیگر جانم !
من به پابوسیِ تو از همه مشتاق ترم
" پدرِ عشق بسوزد که در آمد پدرم "
ای که در هر دو جهان بی برو بَرگرد شَهی
به بلندایِ مقامت نرسد هیچ مَهی
بر سرِ کویِ تو فریاد کشم از تهِ دل
به رعایایِ جگر سوخته هم کُن نگهی
مانده پا در گِل و غمخوار ندارم آقا ...
یاریم کن که پس و پیش نمانده ست رهی
ناشتاییم شده غصّه و شامم افسوس
کاش از اینهمه اندوه نجاتم بدهی
کاش طوری بشود مثلِ نسیمِ سحری
دست از زلفِ تو بیرون نکشم هیچ گهی
گر نباشد نظرِ لطفِ تو باید چه کند
معصیت کار یکی مثلِ منِ رو سیهی
روزها وصلِ تو را می طلبم تا دلِ شب
بَدم امّا تو بزرگی کن و از نو بطلب
نیست زلفی ز سرِ زلفِ تو رویایی تر
همه شیدایِ تو من از همه شیدایی تر
بی خرد آنکه شد از دوریِ لیلی مجنون
غافل از اینکه تویی از همه لیلایی تر
نازکش می طلبد عشوه یِ کَنعانیِ تو
نه یکی مثلِ زلیخا .. که زلیخایی تر
دین و دل می رود از شهر .. چرا که رویت ...
از رخِ یوسفِ مصریست تماشایی تر
با سخاوت تری از حضرتِ موسی گر چه ...
هر دو بَحرید ولی قلبِ تو دریایی تر
برتر از نوحی و از آدم و از ابراهیم
نفست از دمِ عیساست مسیحایی تر
" تو که خورشیدِ جهانی به جهان می تابی"
چه کنم تا که منِ شب زده را دریابی
چه کنم حال اگر گریه و زاری نکنم
دیدنِ رویِ تو را لحظه شماری نکنم
همه در خوابِ خوش و من نگران از سرِ شب ...
تا خودِ صبح به جز فکرِ تو کاری نکنم
آنقدر خاطره دارم ز سرِ کویت که ...
جز خراسان هوسِ هیچ دیاری نکنم
من که از دوریِ تو غرقه یِ دریایِ غمم
پس چرا در طلبت پای فشاری نکنم
درد شیرین نبود .. دوریِ تو می کُشدم
این دو خط شکوه اگر گاه گُداری نکنم
جان به لب کرده مرا داغ فراقِ تو ولی ...
باز با این همه جز شکر گذاری نکنم
ای مرا پنجره فولادِ تو معنایِ حیات
جانِ ناقابلِ من باد فدایِ کفِ پات
#شعر_مناجات_امام_رضا_ع
#مهران_ساغری
@hadithashk