باقرُ العلم ، یا ابا جعفر
السلام ای محمد ابن علی
ای شکافنده علوم ای جان
پرتو نور ذات لم یزلی
جان عالم فدای یک نفس ات
که مسیحاست از دَمت زنده
ای که خورشید و ماه از نورت
روز و شب گشته اند تابنده
همچو جبریل انبیای عظام
بهر تعلیم علم ، محضر تان
صد هزاران مراجع تقلید
همچو طفلی به پای منبر تان
بر تو بادا سلام پیغمبر
پنجمین مهر آسمان ولا
آفرینش غُبار نعلین ات
آخرین یادگار کرب و بلا
چون دل نازنین تو هر دم
داغدار قیام عاشورا ست
اشک تو همره احادیثت
خود گواه پیام عاشورا ست
کربلا و وقایع اش را تو
سند زنده ای و معتبری
تو ز شام بلا خبر داری
شام تاریک و تارِ بی سحری
وقت رفتن ز کربلا دیدی
تن بی سر میانه ی گودال
ناگهان چشم تو سیاهی رفت
آه از آندم که عمه رفت از حال
بعد از آن هم به چشم خود دیدی
بر سر نی سر شهیدان را
بر روی خارها روان دیدی
خسته جان رفتن اسیران را
دیده ای رو ی دست و گردن خود
جای زخم طناب و سلسله را
چه عذابی ست چونکه میبینی
خنده ی شمر و ضجر و حرمله را
آه دیدی سه ساله از ناقه
که چگونه ز خستگی افتاد
آه دیدی که در خرابه ی شام
از فراق پدر چِسان جان داد
سر خونین به تشت زر دیدی
چقَدَر عمه میکشید عذاب
آندمی که به روی سر پاشید
از سر جور و کین یزید شراب
داغ بر روی داغ سوزاندت
قاتلت نیست زهر کین هشام
قاتلت داغ روز عاشوراست
قاتل توست داغ کوفه و شام
#شعر_شهادت_حضرت_امام_باقر_ع
#جواد_کریم_زاده
@hadithashk
۱۳ روز مانده تا عیدالله الاکبر
عمر بن الخطاب گفت: از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود:
... *أَلَا وَ مَنْ أَحَبَّ عَلِیّاً أَثْبَتَ اللَّهُ الْحِکْمَةَ فِی قَلْبِهِ وَ أَجْرَی عَلَی لِسَانِهِ الصَّوَابَ وَ فَتَحَ اللَّهُ لَهُ أَبْوَابَ الرَّحْمَة...*
آگاه باشید! هرکس علی را دوست داشته باشد، خداوند حکمت را در قلبش قرار می دهد و بر زبانش حرف درست را جاری می کند و درهای رحمت را برای او باز می نماید...
📚مائه منقبه ص۶۵
علی دست توانمند خدا در آستین باشد
که با حکمت در این دنیا ولای او قرین باشد
خدا ابواب رحمت را به رویش بازگرداند
کسی که در دلش مهر امیرالمؤمنین باشد
@hadithashk
با حب علی اگر به محشر نرسی
هرگز به شفاعت پیمبر نرسی
امسال بیا "غدیرخم" را دریاب...
شاید به "غدیر" سال دیگر نرسی
#غدیر
#سید_مجتبی_شجاع
@hadithashk
دست هایم در این سیاهیِ شب به دعا می شود بلند حسین من که آب از سرم گذشته ! ولی پسرانم چه می شوند حسین ؟
کاش اشک مرا نمی دیدند پا گذارم چگونه بر دلِ خویش ؟ این دو دلبندِ پاره ی تن را می سپارم به دستِ قاتل خویش !
موج می زد سرِ نماز عشاء جمعیت در سجود پشت سرم وقتی از مسجد آمدم بیرون یک نفر هم نبود پشت سرم !!!
تا سحر، خانه های در بسته غربتم را نظاره می کردند میزبان ها به نیتِ قتلم با وضو استخاره می کردند
از علی کینه ی بدی دارد جهلِ کوفه به وحشتم انداخت تنگی کوچه هایِ تاریکش جانِ زهرا ! به زحمتم انداخت
بدترین درد ، درد حیرانی ست بُرده هر درد دیگر از یادم بعد تنها شدن ، غریب شدن تازه به کوچه گردی افتادم !
آخرِ داستان این بیعت شده کابوس مسلمت هر شب کوچه گردیِ من فدای سرت ! وای از کوچه گردیِ زینب...
#شعر_شهادت_حضرت_مسلم_ابن_عقیل_ع
#مسلمیه
#وحید_قاسمی
@hadithashk
شب دنیا اگر که تاریک است
چاره ای نیست جز ستاره شدن
از دل صومعه به لطف امام
راه باز است تا زُراره شدن
راه را هر زمان که گم کردی
از دلیلی در آن مسیر بپرس
او دلش روشن است می بیند
قصه را از ابابصیر بپرس
قصه آنکه خواست تا شیعه
نرود سمت مقصدی دیگر
آری آری جهان دگرگون شد
با حضور محمدی دیگر
پدر علم بود و زاده زهد
چشمهایش طلوع پیغمبر
فخر خلقت محمَّد بن علی
مرد میدان دین اباجَعفر
جمع نور حسین بود و حسن
روی منبر شبیه حیدر بود
اولین بانی حدیث و کلام
قلمش ذوالفقار دیگر بود
از مدینه به کربلا وا شد
با حضورش تمام پنجره ها
بغض، یک عمر در گلویش بود
خسته بود از هجوم خاطره ها
از همان کودکی به خود می گفت
کربلا را ادامه خواهم داد
روضه می خواند اول هر درس
یاد آن خاطرات می افتاد
یاد روزی که جدّ تشنه لبش
بین گودال دست و پا می زد
او که سنی نداشت، در خیمه
عمه جان را فقط صدا می زد
دید هر دم به روی نی سر ها...
دید در بین ناقه خواهر ها...
دید خلخال ها و زیور ها....
دید زخم است گوش دخترها...
ناگهان پیر می شود هر کس
اول کودکی اسیر شود
جان سالم به در نخواهد برد
هر که با زجر هم مسیر شود
بارها با سه ساله در صحرا
مثل گل های تشنه پژمُردند
دست هاشان میان یک زنجیر
پیش هم تازیانه می خوردند
می دویدند در دل صحرا
روضه خوانِ عزای هم بودند
بارها جای هم کتک خوردند
زخمی ماجرای هم بودند
#شعر_شهادت_حضرت_امام_باقر_ع
#مجید_تال
@hadithashk
پدرم بابای گریه جدِّ من قتیل اشکه
منم و اون خاطراتی که غمش دلیل اشکه
کشته من رو زهر اگر چه من غمم غم حسینه
آخرین دمم توو فکر آخرین دم حسینه
منم و چه خاطراتی که ز کودکی باهامه
هنوزم کابوس شبهام نیزه و سرِ امامه
من توو بچه هایی بودم که صدای تشنگی مون
قلب ساقی حرم رو زخمی کرده بود و پر خون
بعد دستای ابالفضل عمه رو دیدم که مضطر
با چشای پر ز خونش گره می زنه به معجر
بعد دستای ابالفضل امید رباب پر زد
از لبِ علیِ اصغر آرزوی آب پر زد
سخت ترین لحظه ی جدّم وقتی بود که رفت و رو زد
برای یه قطره ی آب رو به لشکر عدو زد
تا صدای بی هوای یه سه شعبه رو شنیدم
انگاری که زهرِ تیرُ توی حنجرم چشیدم
من خودم دیدم حسین و توو سراشیبی گودال
که چه جوری پیکرش شد زیر تیغ و نیزه پامال
مزّه ی اسارت و من توی کودکی چشیدم
کاش می مردم، مادرم رو توو اسیری نمی دیدم
وقتی از رو پشت بوما بارون آتیش می بارید
چادرش آتیش گرفت و شمر به مادرم می خندید
مگه یادم میره دردِ غربت و هوای گریه
چقد آتیشم می زد اون بابا گفتنِ رقیه
خار بی رحم مغیلان توو پای رقیه چرخید
چقده آبله های پای اون بچه می ترکید
#شعر_شهادت_حضرت_امام_باقر_ع
#حسن_کردی
@hadithashk
۱۲ روز مانده تا عیدالله الاکبر
عمر بن الخطاب گفت: از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود:
... *أَلَا وَ مَنْ أَحَبَّ عَلِیّاً مَرَّ عَلَی الصِّرَاطِ کَالْبَرْقِ الْخَاطِفِ وَ لَمْ یَرَ صُعُوبَةً* ...
آگاه باشید! هرکس علی را دوست داشته باشد، از پل صراط همچون برق پرسرعت از صراط عبور می کند و سختی گذر را درک نمی کند...
📚مائه منقبه ص۶۵
برایم غیر کویش هیچ جا مقصد نخواهد شد
کسی جز او وصی حضرت احمد نخواهد شد
محب مرتضی جز با کمک از حبّ مولایش
یقینا از صراط روز محشر رد نخواهد شد
@hadithashk
امام باقر (ع) می فرمایند:
اِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ یَقی بِالتَّقْوی عَنِ الْعَبْدِ ما عَزُبَ عَنْهُ عَقْلُهُ وَ یُجَلّی بِالتَّقْوی عَنْهُ عَماهُ وَ جَهْلَهُ
خداوند عزوجل به وسیله تقوا، انسان را از آنچه عقلش به آن نمیرسد، حفظ میکند و کوردلی و نادانی را از او دور مینماید
📚 کافی، ج 8، ص
#کلام_معصوم
#حدیث
@hadithashk
تمام عمر اسیر غم و محن بودم
کسی که خواب به چشمش نبود من بودم
همینکه تیر به قلب پدربزرگم خورد
کنار عمه پریشان و لطمهزن بودم
سوای جنگِ سرِظهر، شاهدِ جنگِ...
...غروب بر سرِ یک کهنه پیرُهن بودم
زمان غارت خیمه، میان قاتل ها
برای جد غریبم پی کفن بودم
به یاد آن بدنی که سه روز، کامل سوخت
شبانهروز مُهیای سوختن بودم
منم که شاهد تنهای روی خاک رها
منم که شاهد سرهای بی بدن بودم
بزرگ و کوچکمان را به ریسمان بستند
تمام راه، گلوبسته با رسن بودم
خلاصهی همهی رنجهای من این است
به جبر همسفرِ شمر بد دهن بودم
کنار حوریه ها بین کوچه و بازار
شهیدِ زخمِ زبانهای مرد و زن بودم
به روی نیزه علمدار چشم خود را بست
کسی که دید حرم را غریب من بودم
زدند پیش نگاه من عمههایم را
میان کوچه در آن کودکی حسن بودم
تبر به دست نگاهم به چشم زینب بود
مدام منتظر امر بت شکن بودم
#شعر_شهادت_حضرت_امام_باقر_ع
#گروه_شعر_یا_مظلوم
@hadithashk
روزی که به روی نیزها سرها رفت
دیدم که به کوفه زینب کبری رفت
ای کاش که عمهام نمیدید دگر
آن لحظه که چوب خیزران بالا رفت
#شعر_شهادت_حضرت_امام_باقر_ع
#سید_مجتبی_شجاع
@hadithashk
شهادت میدهم میخورد در مقتل زمین عمه
پس از جد غریبم گشت با غم ها عجین عمه
همانکه سایه اش را اهل یثرب هم نمی دیدند
به چشم خویشتن دیدم شده ناقه نشین عمه
برایم مادری کرد و خودش دلتنگ مادر بود
دمی زهراء شد و گاهی امیرالمومنین عمه
نرفت از یادم آن روزی که تا شام بلا رفتیم
سر دوازه ی ساعات بستند آذین ، عمه...
...صدا میزد مسلمانیم آه ای نامسلمان ها
و چوب و سنگ میخورد از یسار و از یمین عمه
شبِ سرد خرابه گرم بود از ربناهایش
چه والا دیدمش از حیث ایمان و یقین عمه
ندیده چشم نامحرم از او غیر از وقارش را
شده چادر برای دخترانش آستین عمه
لسان الغیبِ قاطع بود ، تماما عزت و ایمان
قیامت کرده در کوفه به نطقی آتشین عمه
پس از پنجاه سال انگار می بینم همین حالا
طرف شد در دل گودال با شمر لعین ، عمه
#شعر_شهادت_حضرت_امام_باقر_ع
#محمد_حسين_نيك_زاد
@hadithashk
سر را به راه پیمان دادم به پای دلدار
یک بار سر به دیوار یک بار بر سر دار
خرج سر تو دیدم میشد به شهر کوفه
درهم به پشت درهم دینار پشت دینار
این قوم اهل نیرنگ این ایل اهل حیله
این شهر را حسین جان بر حال خویش بگذار
از این دیار بگذر ای باغبان مظلوم
تا یاس ها نبینند آزار پشت آزار
این کوفه خورده نان از کشت حرام ای ماه
بر پشت ابر تیره رخسار ماه نسپار
این شهر پر ز نیرنگ این راه پر ز نی زار
رفتم اگر چه بردار از کوفه پای بردار
ترسم که قاتل تو بر حال او بخندد
وقتی رسید زینب با اشک بین انظار
زینب کجا حرامی ، زینب کجا اسیری
زینب کجا و چشمِ نامردهای بازار
#شعر_شهادت_حضرت_امام_باقر_ع
#داریوش_جعفری
@hadithashk