eitaa logo
حدیث اشک
15.8هزار دنبال‌کننده
169 عکس
259 ویدیو
21 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
به نام خدا اول خط حسین خدای کرم با مروت حسین اگرچه سرش نیست خلوت حسین.. مرا باز هم کرده دعوت حسین محرم شده خوش به حال من است! چراغ حسینیه ها روشن است! سر صف امامان و پیغمبران.. ته صف به چشمان تر نوکران شبیه جوان مرده ها مادران.. همه گریه کن در غم سروران سر سروران کیست غیر از حسین؟! نبی هم گرفته ست خیر از حسین! سلام علیک ای مسیحای من رفیقم! عزیزم! تسلای من مرا دست تو داده بابای من! کسی را نیاور حسین جای من! بزرگی کن از نو شکستم بده بیا سینی چای دستم بده خدایا به چشم تر پنج تن.. تب نوکری را نگیری ز من مرا ثبت کن گریه کن، سینه زن خودم را سپردم به تو ای حسن! تو که از دوعالم حسینی تری.. مرا اربعین کربلا میبری؟! نوشتم حسین و زبان لال شد غرورم زمین خورد و پامال شد زمین حسینیه گودال شد سر کشتن شاه جنجال شد ازین صحنه جبریل گریان شد بزرگ بنی هاشمی عریان شده @hadithashk
طلیعه محرم عشق، با داغِ خود مُتمم شد نظمِ هستی شکست و دَر هَم شد بعد از آن این چنین مُجسم شد که فقط باید از نو آدم شد تا که آمادهٔ مُحرم شد با همین حال، السلام علیک شمسِ اقبال، السلام علیک ذبحِ گودال، السلام علیک شاهِ پامال، السلام علیک از غمت ماهِ آسمان خَم شد ما رسیدیم نوکرت باشیم از غلامانِ محضرت باشیم در سیاهیِ لشکرت باشیم گریه کن هایِ خواهرت باشیم چشمهامان به گریه مُلزم شد چون که بانیِ ماتمت زهراست تا ابد پرچمِ عزا بالاست مادرت روضه خوانِ عاشوراست آهِ او قدرِ نالهٔ دنیاست گریه کرد و غمت مُعظم شد این عزایِ مُحرَمت با ما استواریِ پرچمت با ما نوحه با فاطمه دمت با ما نوشِ جان کردنِ غمت با ما این چنین هیئتت فراهم شد روضه ات از صدا نمی افتد پرچم از دستِ ما نمی افتد نوکر از دست و پا نمی افتد جز به پایِ شما نمی افتد خوش به حال کسی که مَحرم شد مثلِ زلفی که زیرِ باران است پیرُهن مشکی ام پریشان است روضه ای در حوالیِ آن است گریه دارد تنی که عُریان است بعدِ غارت چه نامنظم شد دمِ آخر چه زود میرفتی... پیشِ چشمی کبود میرفتی تشنه بودی سجود میرفتی مَرکبت نیزه بود میرفتی سایه ات از سرِ جهان کم شد ای سپهرِ هدایتِ پنجم ای تنِ زیرِ دست و پاها گُم ای درخشان به نیزه چون اَنجُم ای سرِ سنگ خورده از مَردم سرت از زخم و خون مُعَمَم شد ای تنِ رویِ دشت پاشیده لبت از نیزه آب نوشیده خونِ تو در تنور جوشیده تنت از خاک، جامه پوشیده بدنت زیرِ تیغ مبهم شد مهدی قربانی @hadithashk
دور از تو دلسردیم تنهاییم تنها ارواح افسرده اسیران بدن ها افتادگان ، بیچاره گان ، بی همزبانیم بی برگ و بر چون خار در بین چمن ها باید گذشت از خویش اما کار ما نیست مایی که محبوسیم در زندان من ها ما بی تو از هم نیز در حال فراریم از آشنایی های مضحک در وطن ها در گیر و دار نفس پابندیم انگار ای کاش بگشاید کسی عَقد رسن ها ذوق معاصی برده هوش و گوش ما را دیدار می‌خواهیم در آواز لن ها برگرد تا از زندگی چیزی بفهمیم مردیم در غوغای این زاغ و زغن ها باید عمل آورد ، پای لفظ لنگ است فرق است بین کار با حرف دهن ها آه فراقت سوخت دلهای فراوان طوری که بالا میرود دود از کفن ها منجر به دیدار تو خواهد گشت یک روز تاثیر خواهد داشت این یابن الحسن ها یک روز دنیا می‌شود محو جمالت تنهاترین بالانشین انجمن ها..... @hadithashk
سالیانیست نشستیم کنار گذرش.. تا بیوفتد به سر ما کمی از خاک درش پدرم باد به قربان همان بانویی.. که به اون نائبه الفاطمه گفته پدرش چه خدایی که چنین زینب کبرایی ساخت بگو احسنت بر آن خالق بر این هنرش برو موسی جلوی خیمه زینب بنشین صدو ده میوه ی توحید بگیر از شجرش روح‌ او‌ روح حسین است دوتا نیست یکی ست گره خورده به حسین امر قضا و قدرش شاه‌بانوی عرب رو به بیابان کرده کربلا ریخت به هم از جلوات خبرش علی اکبر طرفی ساقی لشکر طرفی طیب الله به شمس و قمر دور و برش باد از محمل او رد نشده بی اذنش نور خوشید نیوفتاده به این سو نظرش شمر اصلا عددی نیست حریفش باشد همه را خار کند آتش خشم جگرش دختر فاطمه انگار خودش فاطمه است ذره ای ترس ندارد ز بلا و خطرش پوشیه بسته به‌ صورت چه حجابی دارد سایه ای نیست به جز سایه ی آقا به سرش عاشق از هرچه به جز حضرت معشوق جداست او نگاهش به حسین است نه حتی پسرش چند روز دگر این آینه ی پوشیده زخمی کینه ی کوفه ست همه بال و پرش این سوی دشت زنی سیلی محکم بخورد لشکر کوفه بخندند به سوی دگرش زیورش را وسط شعله به غارت ببرند وسط غائله با روسری شعله ورش.. یک نفر میزند اورا دوسه جا با شلاق یک نفر اورا میزند اورا دوسه جا با سپرش @hadithashk
درد دارم غصه ‌دارم گریه دارم صبح‌ و شام جمله هایم نامرتب حرف‌هایم ناتمام بی کسی،غربت،یتیمی،غصه بی معجری از کدام این مصیبت ها‌بگویم؟ از کدام؟ کاش مثل دختر مسلم همان عصر دهم.. کربلا میمردم و دیگر هرگزنمیرفتم به شام بر‌مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا تار میبینم.. ولی پیدات کردم با مشام محمل صدپرده ام را باد زیر پا گرفت راز محجوبیّت من فاش شد بین عوام دختری که در مدینه کوچه هم کم دیده بود میرود بازارهای مختلف در ازدحام گونه ی سرخم شبیه گونه ی تو بد شکست آنقدر که سنگ خوردم بی هوا از روی بام من که گوشم آشنای آیه های وحی بود ناسزاهایی شنیدم که نگو جای سلام! من‌که هم‌ معصوم هم معصوم زاده بوده ام با سنان و شمر بودم همسفر جای امام هرچه توهین بود شد اما به یمن خون من میشود از بعد من توهین به دخترها حرام.. @hadithashk
یقین دارد یقین دارد یقین دارد یقین دارد کسی که بر سر خود سایه‌ی اُم‌البنین دارد بیاندازید ساحرها طناب خود که پیرِ ما عصای حضرت موسیٰ میان آستین دارد هنوز از قدرت ایران همین مقدار می‌دانند هزاران نقطه‌زن دارد هزاران نقطه چین دارد شما آنقدر کوچک، خُرد، ناچیز و حقیر و پست که این مردِ خدا در دستهایش ذره‌بین دارد سپاه و ارتش آری، تیغه‌های ذوالفقارِ ماست خوشا بر خاک پاکی که هم آن دارد هم این دارد سلامی‌ها حجازی‌ها رشید و باقری‌ها را هزاران در هزاران پهنه‌ی ایران زمین دارد حسین اینجاست عاشوراست اینک کربلا و ما که اینجا خیمه‌ای با وسعت این سرزمین دارد اگر خاموش سازد خیمه را خالی نمی‌گردد که آن هفتاد تن هشتاد ملیون جانشین دارد نه سجیل و نه خیبر نه شهاب و فاتح و فتاح سلاح ماست این ماهی که داغی آتشین دارد به سیم خاردارِ نَفس پا بگذار، خود بگذر که نفْس افزونتر از این جنگها میدان مین دارد به روی گنبد آنها به خط شعله حک کردیم که ایران گنبد زرد امیرالمومنین دارد دمِ هَیهات مِنّا الذلّة می‌آید به گوش ما هنوز از حنجری که نیمه‌جانی واپسین دارد @hadithashk
عشق، با داغِ خود مُتمم شد نظمِ هستی شکست و دَر هَم شد بعد از آن این چنین مُجسم شد که فقط باید از نو آدم شد تا که آمادهٔ مُحرم شد با همین حال، السلام علیک شمسِ اقبال، السلام علیک ذبحِ گودال، السلام علیک شاهِ پامال، السلام علیک از غمت ماهِ آسمان خَم شد ما رسیدیم نوکرت باشیم از غلامانِ محضرت باشیم در سیاهیِ لشکرت باشیم گریه کن هایِ خواهرت باشیم چشمهامان به گریه مُلزم شد چون که بانیِ ماتمت زهراست تا ابد پرچمِ عزا بالاست مادرت روضه خوانِ عاشوراست آهِ او قدرِ نالهٔ دنیاست گریه کرد و غمت مُعظم شد این عزایِ مُحرَمت با ما استواریِ پرچمت با ما نوحه با فاطمه دمت با ما نوشِ جان کردنِ غمت با ما این چنین هیئتت فراهم شد روضه ات از صدا نمی افتد پرچم از دستِ ما نمی افتد نوکر از دست و پا نمی افتد جز به پایِ شما نمی افتد خوش به حال کسی که مَحرم شد مثلِ زلفی که زیرِ باران است پیرُهن مشکی ام پریشان است روضه ای در حوالیِ آن است گریه دارد تنی که عُریان است بعدِ غارت چه نامنظم شد دمِ آخر چه زود میرفتی... پیشِ چشمی کبود میرفتی تشنه بودی سجود میرفتی مَرکبت نیزه بود میرفتی سایه ات از سرِ جهان کم شد ای سپهرِ هدایتِ پنجم ای تنِ زیرِ دست و پاها گُم ای درخشان به نیزه چون اَنجُم ای سرِ سنگ خورده از مَردم سرت از زخم و خون مُعَمَم شد ای تنِ رویِ دشت پاشیده لبت از نیزه آب نوشیده خونِ تو در تنور جوشیده تنت از خاک، جامه پوشیده بدنت زیرِ تیغ مبهم شد @hadithashk
بعد اصغر مادرش از زندگانی سیر شد بعد از آن تیر سه شعبه بود که دلگیر شد صبح، شرمِ مادری از کودک دردانه‌اش عصر، طفلی زیر خاک و سینه‌ای پر شیر شد پشت خیمه بعد عاشورا ولی جنجال بود خواست تا بی‌بی رود امّا دوباره دیر شد نیزه داران پشت خیمه رفت و آمد داشتند سوره‌ی عشق حسین در موج خون، تفسیر شد نیزه خالی رفت اما با بدن آمد برون پیکر ششماهه با یک نیزه‌ای درگیر شد سر به نیزه شد بلند و مادری از پا نشست فاش میگویم رباب از غصه درجا پیر شد زیر خاک پشت خیمه خواب غارت دیده بود وای بر من، تازه خوابش روی نی تعبیر شد @hadithashk
وقتی هلال ماه محرم دمیده است یعنی که ماه روضه و ماتم رسیده است سالی گذشت گرچه به عصیان ولی خدا معلوم شد که توبه ی ما را خریده است از بس که گفته ایم شب و روز یاحسین ما را گدای سفره ی او بر گزیده است حب الحسین مایه ی تسکین فاطمه ست ما را دعای او به محرم کشیده است اصلا خدا به همره ایل و تبارمان ما را برای نوکری اش آفریده است این مرغ دل به شوق طواف حریم او از طوس تا به کرب وبلا یش پریده است از ماتم حسین به چشمان اشکبار خسته ز راه کنج حرم آرمیده است هر کس ز راه دور سلامی اگر دهد مولا ز روی مهر سلامش شنیده است زینب به قتلگه به دل پر ز آه گفت اینجا کسی برادر من را ندیده است ؟ بشنید تا که صوت اُخَیَّ اِلَیَّ دید بی سر کنار مادر قامت خمیده است @hadithashk
وقت عشاء شد هیچکس دور و برش نیست با او کسی جز سایه‌ی پشت سرش نیست یک یک در هرخانه و همسایه هم رفت خاموش شد تا روشنایی سایه هم رفت هرکس که در وا کرد، سردی کرد با او در قحطِ مردان، طوعه مردی کرد با او تنها که ماند از شانه‌هایش بال کندند در کوچه‌های کوفه هم گودال کندند کم‌کم زِ پا از ضربه‌های تیر اُفتاد این مرد با نامردی آخر گیر افتاد وقت وصیت‌ها چه بی‌جان بود این مرد نامردها در کوفه مهمان بود این مرد بر خاک من تربت بخواهید از حسینم جایم حلالیت بخواهید از حسینم از من گذشت اما به مهمان‌ها نخندید وقتی زمین اُفتاد دندان‌ها نخندید از من گذشت اما رها کن نیمه‌جان را از پا مکش بر خاکِ کوچه میهمان را از من گذشت اما به آواره بگریید جای تبسم پای قناره بگریید @hadithashk
کردم وصیت بعد خود با دیده‌بان‌ها دیدید اگر از دور رد کاروان‌ها پیکی... سفیری یا نسیمی یا کبوتر با او بگویید از من و زخم زبان‌ها یا نیزه یا تیغ است یا خورجین و خنجر اینجا عوض شد کاسبی‌های دکانها آقا از این شرمنده کاری بر نیامد جایم حلالیت بگیر از قد کمان‌ها دلواپسم دلشوره‌ام دلتنگ و دلخون از حرمله از این کمان آن ریسمان‌ها از دختران از خواهرانت از رُبابت از خیزران‌ها خیزران‌ها خیزران‌ها فگر گلوی تُردِ اصغر باش سخت است این تیرها رد می‌شوند از استخوان‌ها دندان من بشکست فهمیدم که اینجا با چکمه می‌آیند بر روی دهان‌ها @hadithashk